چامسکی در مقاله « نقد کتاب رفتار کلامی اسکینر » که در سال 1959 در شماره یکم جلد 35 مجله زبان به چاپ رسید ، در جدایی نظری قابل توجهی از دیدگاه اسکینر اظهارکرد که پیچیدگی های رشد زبان را نمی توان با شرطی سازی ( که از تداعی و قیاس سرچشمه می گیرد )  توضیح داد. اصول گرامر بسیار انتزاعی است و شیرخواران باید از الگویی عصبی برای دستور زبان ذهنی برخوردار باشند تا برای مثال، بر اساس آن الگوی جملات احتمالی را تعیین کرده، بتوانند صحبت کنند و جملات را بفهمند .

او اشاره کرد که یادگیری زبان از راه تقویت، روندی آهسته خواهد داشت که نیازمند شکل دهی دقیق است. با وجود این، کودکان زبان را به سرعت و بدون آموزش دقیق کلمات و ساختار جمات از سوی والدین می آموزند . به نظر او:
• والدین هنگام صحبت با یکدیگر از الگوهای زبانی نامناسبی استفاده می کنند،
• کودکان احتمالاً تمام ساختارها رابا تقلید نمی توانند بیاموزند،
• والدین ساختارهای دستور زبان درست خردسالان را تقویت نمی کنند .

از نظر چامسکی کودکان دارای دستگاهی عصبی هستند که برای یادگیری زبان طراحی شده است و ساختارهای دستور زبان بر اساس نقشه ژنی به طور خودکار ایجاد می شوند . این سیم کشی عصبی اختصاصی که تنها در انسان وجود دارد، برای به کار افتادن، در انتظار تجربه شنوایی همراه با نظام ارتباطی مبتنی بر نماد ( خواه زبان شفاهی خواه دستی ) می ماند. این دانش را که زبان از آن پیروی می کند، می توان کارکرد رفتار زیستی نامید.
پدیدار شدن این ساختارها در کودک دارای رشد طبیعی وابسته به تحریک شنیداری است و وابستگی سرنوشت سازی بین رشد زبان و توانایی شنیدن وجود دارد.
به نظر چامسکی انسان دارای دستور زبان جهانی ذاتی است که در مفهوم استانداردش ویژگی های ساختاری را که تمام زبا نهای انسانی در آن مشترک هستند ( و ظاهرا نباید آموخته شوند ) ، تعیین می کند. برای مثال، واژه ها عبارات و عبارات جملات را سازماندهی می کنند، نوعی عملیات نحوی که ممکن است واژه ها درموقعیت های عبارتی مشخص و دستخوش آن شوند. دستور زبان جهانی همچنین شامل سازوکارهای اختصاصی یادگیری ویژگی های غیرجهانی زبانی است که کودک در معرض آن قرار می گیرد ( مثلاً در زبان انگلیسی شکل پرسشی مستلزم عوض کردن جای فاعل و فعل کمکی است ) . مفهوم دستور زبان جهانی عموماً به درستی فهمیده نشده است. دستور زبان جهانی نه آنچه تمام زبانها در آن مشترک هستند و نه مجموع های از جهانی های زبان و نه ساختار معناییِ انتزاعی مشترک تمام زبانها است. در واقع دستور زبان جهانی جعبه ابزاری تلقی می شود که کودک آدمی برای یادگیری زبان با خود می آورد. در این مفهوم دستور زبان جهانی مجموع های از ابزارها یا اصول ابتدایی برای ساخت زبان ها فراهم می کند که هر زبان به شیوه خاصی آن را سفارش می دهد ( ابزار فراگیری زبان ) .
چامسکی فرضیه ذاتی بودن زبان را پیشنهاد کرد که بر طبق آن تعدادی از ویژگی های مهم زبان به عنوان موهبت ژنی در مغز ما ساخته شده اند و باور داشت که این تواناییِ ذاتی است که یادگیری زبان را امکانپذیر می کند . اساس مدعای اصلی چامسکی مبنی بر دانش / موهبت زیستی ذاتی ( دستور زبان جهانی ) مسأله افلاطون است که به استدلال بر پایه فقر محرک شناخته می شود .
برتراند راسل مسأله افلاطون را این گونه بیان کرد: «چگونه آدمی که تماسش با جهان مختصر، شخصی و محدود است، می تواند تا این اندازه زیاد بداند؟ » این مسأله در حوزه فراگیری زبان این گونه مطرح می شود که دانش زبانی کودکان به مراتب بیش از آن چیزی است که از راه تجربه قابل یادگیری است و کودکان خیلی بیشتر از آنچه از محیط زبانی اطرافشان می توانند به دست آورند، درباره زبان می دانند . به معنای واقعی کلمه، کودکان بر مبنای تجربه بسیار اندکی به دستور زبانی زایا دست پیدا می کنند. بنابراین، برای فراگیری زبان بیش از تقلید آنچه در دوران کودکی شنیده ایم و بیش از انتقال ساده مجموعه کلمات و جملات از یک نسل به نسل دیگر نیاز است . چنین فقر محرکی اساس دستور زبان جهانی است .
زبانی که کودکان می شنوند، از دو لحاظ نابسنده است. نخست، گفتاری که کودکان می شنوند سرشار از لغزش های زبانی، شروع ها و درنگ های نادرست است. صداها به هم می پیوندند و بنابراین، واژه ها آشکارا جدا از هم نیستند.
دوم، به نظر نمی رسد که در زبانی که کودکان می شنوند، اطلاعات کافی وجود داشته باشد تا بتوانند بر اساس آن دستور زبان را فرابگیرند. آنها به طور طبیعی در معرض مثالهای کافی از ساختارهای دستور زبان که آنها را قادر سازد دستور زبان را استنباط کنند، قرار ندارند. به ویژه، آنها جملات غیرگرامری را که به آنها برچسب اشتباه زده شده باشد، نمی شنوند ( برای مثال، سام گوش بده، « مُرد شدم » غلطه ) . این موارد استدلال بر پایه « فقر محرک » را شکل می دهند . بنابراین، این پرسش مطرح می شود که با فرض درونداد زبانی ناکامل و نوفه ای برای کودک، و اختیاری و بسیار پیچیده بودن قواعد زبان طبیعی، فراگیری زبان چگونه امکانپذیر است .
بر اساس دیدگاه چامسکی کودکان با دانش ازلی درباره زبان ( آنچه او « اندام زبانی » نامیده است ) به دنیا می آیند و دستور زبان آن قدر انتزاعی است که کودکان برای یادگیری چنین نظام پیچیده و تحت کنترل قاعده ای باید دارای ابزار فراگیری زبان ( LAD ) ذاتی خاصی باشند که آنها را قادر سازد زبان اول یا مادری را تا این اندازه بدون تلاش بیاموزند .

با فرض فرضیه چامسکی مبنی بر اینکه درونداد زبانی بسیار محدود، نامنظم و اغلب حسابی نادرست است و کودکان صرفاً بر اساس آن نمی توانند زبان را فرابگیرند، ابزار فراگیری زبان چامسکی ضروری بود . چنین فقر محرکی نظریه چامسکی را به این سمت سوق داد که زبانِ در حال شکل گرفتن را تنها می توان بر اساس سازوکارهای ذاتی که منحصر به مغز انسان است، توضیح داد . بر این اساس زبان ذاتی و برخی اجزای آن نوع ویژه است و کودکان زبان را به طور کامل صرفاً از راه تعامل و ارتباط فرا نمی گیرند بلکه باید مقدار قابل توجهی دانش ذاتی وجود داشته باشد تا کودکان را قادر سازد بین فاصله درونداد وابسته به زبان و توانایی های زبانی منتج از آن پل بزنند . به نظر می رسد دانش ذاتی آن قدر غنی باشد که کودکان حتی بدون وجود کاربران زبانی به عنوان الگو یا آموزگار در کنارشان، از دوره هنجار فراگیری زبان گذر کنند .
چامسکی بعدها مفهوم دستور زبان جهانی ذاتی را جایگزین ابزار فراگیری زبان کرد .

تمرکز اصلینهادگرایان
ساختار زبان
سازه گرایان
کاربرد زبان
کمک شناختی

ساختارهای عصبی خاص که برای زبان کنار گذاشته شده اند، انسان را قادر به فراگیری، پردازش و استفاده از زبان می کنند

شکل وکاربرد زبان از مغز پیچیده انسان و نیاز به انتقال پیام در تعاملات اجتماعی ناشی می شود
فراگیری زبانکودک ساختار زبان را با یادگیری قواعد خاص زبانی فرا می گیردکودک از شکلی استفاده می کند که اهداف اجتماعی کودک را بهتر به انجام برساند. کودک استفاده از قواعد را با تکرار استنباط می کند
خاستگاه زبانزبان ذاتی است و بنابراین قواعد جهانی در همه زبان ها وجود داردجهانی های زبان وجود ندارند. در عوض، زبان برای برآوردن نیازهای اجتماعی تکامل یافته است.
نقش محیطکودک از درون داد زبانی برای استنباط قواعد زبان استفاده می کندکودک و محیط زبانی رابطه پویایی دارند که در آن رفتار کودک بر گفتار معطوف به کودک ( که برای سطح مورد نیاز کودک برای شرکت در تعاملات اجتماعی طراحی شده ) اثر می گذارد.