نظریه هاي عصبی ـ روانشناختی هوش
در این رویکرد مطرح می شود که یک زمینه عصبی وجود دارد که در نهایت هوش به آن وابسته است.
نظریه هوش زیستی
هالستید (1961) نظریه هوش زیستی را مطرح کرده است. بنا به نظر او تعدادي از کارکردهاي مغز که به هوش مربوطند به طور نسبی از ملاحظات فرهنگی مستقلند و پایه زیستی دارند و در همه افراد به کارکردهاي مغزي مربوطند. این چهار عامل عبارتند از :
1 .یکپارچگی مرکزي
2 .انتزاع
3 .قدرت
4 .جهت یابی.
نظریه هاي کتل و هب
کتل بر محوریت عامل G تاکید میکرد درعین حال وي فهرستی آزمایشی از 17 توانایی اولیـه هـم ارایـه دارد. کتل به دو عامل درجه دوم هم اشاره کرد که ظاهراً در حکم تقسیم عامل G اسپیرمن به دو مولفه بود. ایـن دو عامل عبارت بودند از استعداد سیال (ظرفیت شناختی ژنتیکی شخص) و استعداد متبلور (ظرفیت هایی که توسط یک آزمون استاندارد هوش اندازه گیري میشوند و یا ظرفیتهایی که میتوان آنها را بـه یـادگیري هـاي فرهنگـی نسبت داد).
مفهوم سازي کتل از هوش سیال(ability fluid) و هوش متبلور (ability crystallized) و مفهـوم هـب از هوش A و هوش B به اندازه کافی به یکدیگر شباهت دارند. لذا با هم مورد بحث قرار می گیرند. کتل و هـب هـر دو وجود حوزه هاي معینی از هوش را تاکید کرده اند که به طور مستقیم به کارکرد مغـز وابسـته انـد هـب آن را هوش A می نامند و تاکید می کند که مادرزادي و زیستی است، و مستلزم داشتن نظام عصبی سالم اسـت، بـه توانایی هاي مساله گشایی مربوط است و با آزمونهاي هوشی قابل اندازه گیري نیست. علاو بر جنبههاي سـیال و مبتنی بر پایه هاي زیستی، کتل و هب به ابعاد دیگري از هوش که بیشتر از محیط تاثیر می پذیرد و جهتگیري محتوایی دارد اشاره میکنند. هب آن را هوشB می نامد و نشان می دهد که بر تجربه استوار است و مـیتوانـد در گستره اطلاعاتی که شخص اندوخته است انعکاس پیدا کند. این بعد هوش است که بیشتر آزمونهـاي هـوش آن را اندازه می گیرند.
کتل نیز مانند متقدمان خود کوشیده است عوامل موجود در دو نوع هوشـی را کـه بازشـناخته اسـت اسـتخراج نماید. او به تعدادي عامل جدید اشاره می کند که مهمترین آنها را به شرح زیر می توانیم ارائه کنیم.
MS :فراخناي حافظه
Ma :حافظه تداعی (کلمات زوج که یادآوري یکی دیگري را به یاد میآورد)
Mm :حافظه معنایی: از انجا که همبستگی بین این سه نوع حافظه بسیار کم است (35%) کتل چنـین نتیجـه میگیرد که آنها را یکدیگر متمایزند.
A :هدفگیري، یعنی توان هماهنگ کردن چشم و دست در سرعت هاي بالا.
Asd :سرعت تشخیص نمادها.
MK :توانایی مکانیکی.
CF :توانایی نادیده گرفتن محرك هاي نامربوط در یک تکلیف.
E :قضاوت زیباشناختی.
کتل نیز کوشیده است براي سنجش هوش سیال آزمون هایی ابداع کند. او سه آزمون در این زمینه به وجود آورده است که مقاطع سنی 4 تا 8 سالگی، 8 تا 12 سالگی و 13 سال به بالا را مورد سنجش قرار می دهند.
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .