دلبستگی
روانشناسان، نخست به این نظریه معتقد بودند که دلبستگی به مادر را از آن رو حاصل می شود که او منبع غذاس، یعنی یکی از اساسی ترین نیازهای کودک را تأمین می کند،ولی برخی واقعیات با این نظریه مطابقت ندارد.
روانکاوی به نام جان بالبی (John/Bowlby) در دهه های 1950 و 1960 بیشترین بررسیها را درباره ی دلبستگی نوزاد انسان انجام داده نظریه او تلفیق مفاهیم نظریه های روانکاوی کردار شناسی و روانشناسی شناختی است بنابر نظریه دلبستگی ، اگر کودکی در سالهای نخست زندگیش نتواند دلبستگی توأم با احساس امنیتی، حداقل با یک نفر برقرار کند.
در بزرگسال قادر به ایجاد روابط صمیمانه فرد نخواهد بود(ص 86 زمینه روانشناسی میگار جلد 1)
طولانی ترین بخحش دوره زندگی، دوره تقریباً از اوائل بیست سالگی تا اوایل شصت سالگی می باشد که در واقع بخشی از زندگی است که روانشناسان رشد کمتر آن را مطالعه کرده اند.
آن دسته از متخصصان بالینی که مبحث سبکهای دلبستگی را مطالعه کرده اند معتقدند اولین پیوند اهمیت خاصی دارد چون سرنوشت روابط بعدی کودک را تعیین می کند ( هارجی و همکاران 1377).
نتایج پژوهشها نشان می دهد که کودکان با توجه به رفتارهایشان به سه سبک دلبستگی تقسیم می شوند کودکان دلبسته ایمن اعم از ایمن کودک به هنگام رفتن مادر از اتاق یا نه زمانی در طبقه ایمن قرار می گیرد که هنگام بازگشت مادر با او تعامل کند.
کودکان دلبسته نا ایمن اجتنابی : این کودکان در مراحل بازگشت مادر آشکار از تعامل با او پرهیز می کند.
کودکان دلبسته نا ایمن در سوگرا: کودکانی به عنوان دو سوگرا طبقه بندی می شوند که رویداد بازگشت مادر در برابر او مقاومت می کنند آنان همزمان در جستجوی برقراری ارتباط جسمانی با مادر هستند و هم از آنن پرهیز می کنند.( وفائیان 1385)
طبق نظر روان تحلیل گران بر کیفیت دلبستگی کودک- مادر در خلال نخستین سال زندگی به عنوان عامل تعیین کننده ی تحول شناختی و اجتماعی سالهای بعدی متمرکز است. دلبستگی زودرس از راه درون سازی یک الگوی ارتباطی دو تایی بر رفتار بعدی اثر می کند.( دادستان 1382)
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .