آدلر عقیده داشت که همه افراد آدمی دارای احساس حقارت هستند و همین احساس حقارت باعث می شود که مردم در جهت از بین بردن آن و یا در جهت بهتر وبرتر شدن ، تلاش زیادی را از خود نشان دهند .این تقلا وتلاش رقابت آمیز شخص در جهت برتر و بهتر شدن از دیگران نیست بلکه تمایل مثبتی است برای غلبه کردن بر نقص ها و کمبودها ی خود تا با کمک گرفتن از این منابع ،به تکامل فردی دست یابد. 

آدلر برتری جویی را اصیل ترین انگیزه زندگی و عاملی برای وحدت بخشیدن به شخصیت ، کوشش در بهتر و کامل تر شدن شخص و به فعل در آوردن استعدادهای بالقوه اش می داند .

منظور آدلر از برتری جویی ، تسلط و ریاست بر دیگران نیست ، بلکه انگیزه ای است که انسان را از هنگام تولد تا آخرین لحظه زندگی ، از مرحله ای به مرحله دیگر پیش می برد و جنبه اجتماعی او را تقویت می کند .

آدلر برتری جویی را مترادف با واژه کمال (perfection) می داند و معتقد است انسان ها در سراسر زندگی خود ، برای رسیدن به کمال تلاش می کنند .

به عقیده آدلر ، احساس عقده حقارت و تلاش در راه برتری ، نقطه شروع شیوه زندگی یا همان سبک زندگی است .

از نظر آدلر این امکان وجود دارد که یک فرد در مقابل احساس حقارتش ، گرایش به جبران پیش از اندازه پیدا کرده و دچار عقده برتری شود . در این حالت ، فرد گرایش به تکبر و سلطه جویی دارد و تصوری اغراق آمیز از توانایی ها و پیشرفت هایش پیدا می کند .

منبع عقده هر چه باشد ، فرد ممکن است جبران افراطی کند و چیزی را که آدلر عقده ی برتری نامیده پرورش دهد . فرد در این حالت ، درباره ی توانایی ها و موفقیت های خود اغراق می کند . چنین فردی ممکن است در درون احساس رضایت و برتری کند و نیازی به آشکار نمودن برتری خود با دستاورد ها و موفقیت ها نشان ندهد . یا اینکه ممکن است چنین نیازی را احساس کرده و بکوشد تا شدیدا موفق شود . 

آدلر تلاش برای برتری را به عنوان «واقعیت اساسی زندگی ما» توصیف کرد. منظور از تلاش برای برتری به بهترین شکل با واژه ای ادا می شود که خود او اغلب آن را هم معنا با برتری به کار برد: کمال، انسان ها در تلاش برای کمال هستند.

آدلر کمال را نوعی چیرگی، تکاپویی رو به بالا، یک افزایش، یک نگرش از پایین به بالا، یا نیروی محرکه ای از کاهش به سوی افزایش می داند. واژه «کمال» از کلمه ای لاتین به معنای کامل کردن یا به پایان رساندن گرفته شده که آدلر برای این اصطلاح اختیار کرده است.

بنابراین نظر آدلر این بود که ما برای برتری تلاش می کنیم تا خود را کامل کنیم و خود را به صورت کامل و یکپارچه درآوریم. آدلر اصطلاح غایت نگری را به این صورت به کار برد که ما هدفی اساسی، حالتی نهایی برای بودن داریم و باید به سمت آن پیش برویم.

با این حال، هدف هایی که برای آنها تلاش می کنیم، امکانات بالقوه است نه واقعیت به عبارت دیگر ما باید برای آرمانهایی تلاش کنیم که به صورت ذهنی در ما وجود دارد. آدلر معتقد بود که هدف های ما آرمان های خیالی یا تخیلی هستند که نمی توان آنها را در برابر واقعیت آزمود، که با این مفهوم به عنوان غایت نگری خیالی رسمیت بخشید. دیدگاهی که اعلام می دارد زمانی که ما به سمت حالت کامل بودن تلاش می کنیم عقاید خیالی رفتار ما را هدایت می کنند.

علت پیدایش زنان مجرم

آدلر در کتاب خود با عنوان «خواهران مجرم: پیدایش زنان مجرم جدید» استدلال آورده است: به موازات اینکه زنان از نقش‌‌های اجتماعی سنتی- خانه‌داری دور شده و به سوی دنیای بازار رقابتی که پیش‌تر به طور عمده مردانه بود، رو می‌آورند، پرخاشگرتر و رقابتی‌تر شدند. آدلر بر این باور است که روی‌آوری زنان به مبارزات مردانه، در واقع پذیرفتن کیفیت مردانه از سوی آنان است. با پذیرش این کیفیت شمار مشابهی از زنان با زور می‌خواهند راه خود را به سوی دنیای جرایم مهم بکشانند. چنان‌که در حال حاضر شمار فزاینده‌ای از زنان وجود دارند که از اسلحه و چاقو استفاده می‌کنند و به دنبال فرصت‌اند تا خود را این گونه همانند مردان با توانایی بروز خشونت و پرخاشگری به عنوان انسان کامل به اثبات برسانند .

آلفرد آدلر با توجه دادن به ناتواني كودكان پسر و دختر، معتقد است زنان و مردان به اندازه هم ناتوان و حقير به دنيا مي آيند اما اين جامعه مردسالار بيمار است كه اجازه نمي دهد زنان و مردان به اندازه هم خود را توانمند سازند.