نظریه سالمندی رابرت پک
چهار نظریه که کل دوره بزرگسالی اعم از جوانی، میانسالی و سالمندی را دربرمیگیرند، اشاره میشود. این نظریهها عبارتند از: نظریه اریکسون، نظریه لوینسون، نظریه وایلانت و نظریه گولد که پس از بحث درباره آنها به سه نظریه دیگر که بیشتر مربوط به دوره سالمندی هستند اشاره میکنیم. این نظریهها شامل نظریه لابووی- ویف، نظریه باتلر و نظریه پک میباشند.
از معروفترین نظریه های روانشناختی در حوزه سالمندی نظریه اریکسون اسـت . در دیدگاه اریکسون آخرین مراحل بزرگسالی در دو مرحله تحت عناوین :
1- کشاکش بین مولد بودن و رکود
2- یکپارچگی در مقابل یاس و نا امیدی
به اعتقاد اریکسون هدف از آخرین مرحله تحول ، کسب معرفت و دانایی در برخورد بامرگ و احساس مثبت داشتن و در زندگی وارسته بودن است .
در این دوره سالخوردگان دچار ضعف بینایی، از جمله آب مروارید می شوند که این نقص بینایی بر اعتماد به نفس آنها تأثیر می گذارد. مشکلات شنوایی هم در این دوره به خصوص در مردان شایع است و کاهش توانایی دستگاه های قلبی- عروقی هم در این دوره محسوس تر می شود. اریکسون این مرحله را مرحله انسجام من در برابر ناامیدی نام گذاری کرده است به این صورت که افرادی که به انسجام من در این مرحله دست می یابند از دستاوردهای خود احساس کامل بودن و رضایت می کنند و برعکس افراد ناامید وقتی می بینند که دیگر فرصتی برای انسجام در زنگی خیلی کم است، غرق در اندوه، با فشار و نومیدی می شوند (کریمی، ۱۳۸۲).
سالمندان یا زندگی خود را ارزیابی میکنند و آن را همانطور که بوده میپذیرند و یا معنایی برای زندگی خود پیدا نمیکنند و ناامید میشوند (رایس، ترجمه فروغان، ۱۳۸۷).
نظریه روانی اجتماعی بزرگسالی رابرت پک
همچنین طبق نظر رابرت پک سالخوردگان برای انسجام من می بایست از زندگی شغلی، بدن و هویت مجزایشان فراتر روند . آنها باید از خردمندی خودکمک گرفته و به گونه ای به فکر دیگران باشند که زندگی آنها را بهتر کند. بنابراین اگر چه دوره کهنسالی ظاهراً دوران رکود زندگی به نظر می رسد اما بسیاری از افراد تا آخرین مراحل زندگی خود دارای هدف ها و برنامه هایی برای زندگی هستند و جهت رسیدن به این هدف ها تلاش می کنند (کریمی، ۱۳۸۲).
به گفته رابرت پک ، بزرگسالی به دو مرحله تقسیم می شود که عبارتند از رشد میانسالی ( Middle age ) و دیررس یا پیری ( Old age ) .
مرحله اول : رشد میانسالی ( میانگین سنی 42 تا 55 سالگی )
دارای چهار مرحله است که هر یک از این مراحل به توضیح پیشرفتی که بزرگسالان از نظر روانشناختی طی می کنند در حالی که در حال رشد هستند کمک می کند.
حرکت موفقیت آمیز هر چند این مرحله می تواند معادل یک انتقال سالم از بزرگسالی میانسالی به اواخر بزرگسالی باشد.
چهار مرحله تنظیم میانسالی
1- ارزش دادن به خرد در مقابل ارزش نهادن به قوای جسمانی
- کاهش قدرت بدنی، استقامت، جذابیت
- افزایش خرد
یک فرد باید بپذیرد که انرژی لازم برای کار کردن به همان اندازه که در جوانی داشت را ندارد.
2- اجتماعی شدن در مقابل جنسیت در روابط انسانی
- اوج جنسی به زوال فیزیکی عمومی مربوط می شود.
- موفقیت در این مرحله به معنای ارزش گذاری افراد بیشتر به عنوان شخصیت ها و همراهان است تا به عنوان اشیاء جنسی.
- درک زن و شوهر از یکدیگر عمیق تر از قبل در زندگی است، زمانی که بیشتر خود محور بود.
3- انعطاف عاطفی در مقابل فقر عاطفی
- توانایی انتقال سرمایه گذاری عاطفی از یک فرد یا فعالیت به دیگری در طول زندگی وجود دارد.
- مرحله ای که پدر و مادر می میرند، فرزندان برای همیشه خانه را ترک می کنند. دوستان و اقوام با مرگ کم می شوند.
- زمانی که خیلی ها وسیع ترین دایره آشنایان را در محدوده سنی وسیعی دارند. هم در جامعه و هم در محل کار .
4- انعطاف ذهنی در مقابل سفتی ذهنی
- برخی از افراد یاد می گیرند که بر تجربیات خود مسلط شوند، به درجه ای از دیدگاه جدا از آنها دست می یابند و از آنها به عنوان راهنمای موقت برای حل مسائل جدید استفاده می کنند.
مرحله دوم : پیری
او در اواخر رشد بزرگسالی، سه مرحله را شناسایی کرد که عبارتند از: ایگو در مقابل مشغله کاری، تعالی بدن در مقابل دل مشغولی، تعالی نفس در مقابل پیش اشتغالی.
| وظایف | مثال |
| بالا بردن آمادگی جسمانی به جاي مشغولیت جسمانی | تحکیم مناسبات و روابط آرامش بخش و اشتغال به فعالیت هاي سازنده براي افزایش اعتماد به نفس و بهبود ضعف ها |
| فارغ ساختن خویش به جاي اشتغال به مسایل شغلی گذشته | اخذ وظایفی براي خویشتن که متفاوت از وظایف شغلی گذشته باشد |
| ارتقاي خویشتن به جاي مشغولیت با خود | بسط و گسترش زندگی به آینده از طریق فرزندان، دوستان و مشارکت هاي اجتماعی |
نظریه ایجاد یکپارچگی در پیری رابرت پک ( نظریه سه تکلیف یکپارچه من رابرت پک )
پک ( 1968 ) با تفسیر 8 مرحله دیدگاه اریکسون به این نتیجه دست یافت که سه تکلیف عمده برای بازنشستگی وجود دارد: ابتدا افرادی که به سمت بازنشستگی می روند، شغلشان را بهعنوان نقش اساسی زندگی رها میکنند. در این شرایط آنها به فعالیتهای متفاوتی به عنوان منبع اولیه رضایت فردی و احساس خود ارزشمندی ورود میکنند. این تکلیف برای افرادی که 30 سال بر شغلشان متمرکز بوده اند و یا سیستم ارزش هایشان را پیرامون شغلشان بناکردهاند، دشوار است. دومین تکلیف افراد مسن بررسی سیستم ارزشها و تاکید بر توانایی جسمانیشان است. با افزایش سن، توانایی عضالت و کارکرد بدن کاهش می یابد. در اینجا الزم است که این محدودیتها و ناراحتیها را بپذیرند و توانایی های فکری و اجتماعی را به منظور پاداش شخصی و احساس خودکارآمدی جایگزین کنند. تمرکز بیشتر بر روابط شخصی و ادامه دادن به یادگیری از اقدامات مثبتی است که در جهت دستیابی به این وظایف به شمار می رود. حفظ برنامه های ورزشی در صورت امکان، کمک کننده خواهد بود. سومین تکلیف اذعان به قطعیت مرگ است. این تکلیف برگزیدن نگرش و سبک زندگی است که مبتنی بر فعالیت باشد و نتایج آن بعد از مرگ فرد هم مفید به شمار رود. چنین فعالیت هایی شامل کمک های مالی به خویشاوندان، دوستان و یا مؤسسات مربوط به امور خیریه است. در این مرحله تکلیف اصلی آن است که افراد مسن خود را متعلق به این جهان و هستی بدانند. جهانی که از گذشته بوده است، در حال تجربه می شود و به طرف آینده ادامه می یابد. این افراد باید بتوانند تصور کنند که مرگ مرحله دیگری از رشد انسان است. مذهب می تواند دیدگاه مناسبی به این افراد بدهد و کمک کند ارتباط قابل توجهی با این بخش از زندگی ایجاد شود .
ساختار نظریه رابرت پک عمدتا مرتبط با مرحله انسجام من در برابر ناامیدی اریک اریکسون و حل و فصل بحران های این مرحله است .
به عقیده رابرت پک ( 1968 )، « تعارض یکپارچگی در برابر ناامیدي اریکسون » ، از سه تکلیف مجزا تشکیل می شود. براي ایجاد یکپارچگی در پیری باید تکالیف زیر را انجام داد :
1- تمایز من در برابر دلمشغولی به کار - نقش : این تکلیف حاصل بازنشستگی است و افراد سالمندي را که شدیداً خود را وقف شغلشان کرده اند، ملزم می دارد راه هاي دیگري براي تأیید احساس ارزشمندي پیدا کنند. کسی که براي یکپارچگی تلاش می کند، باید یک رشته نقش هاي خانوادگی، دوستی و
اجتماعی را متمایز کند که به اندازه شغل او رضایتبخش باشند.
کسی که برای انسجام تلاش میکند باید یک رشته نقشهای خانوادگی، دوستی و اجتماعی را متمایز کند که بهاندازه شغل او رضایتبخش باشند.
افراد سالخورده ای که خود را وقف شغلشان کرده بودند ، حال در زمان بازنشستگی ، باید راه های دیگری را برای احساس ارزشمندی پیدا کنند .
به عنوان مثال : نقش های خانوادگی ، دوستی و همچنین اجتماعی را کسب کنند که به اندازه ی شغلشان رضایت بخش باشد .
تمایز خود در مقابل دل مشغولی به کار-نقش بعد از بازنشستگی ، سالخوردگان باید راه های دیگری را برای تایید کردن احساس ارزشمندی خود پیدا کنند.
- مرحله ای که در آن یک سالخورده به این فکر می کند که قرار است پس از بازنشستگی چه کاری انجام دهد.
- یافتن راه هایی برای تأیید عزت نفس خارج از نقش کاری.
- باید ارزشها را طوری تنظیم کند که تأکید کمتری بر خود بهعنوان کارگر یا حرفهای داشته باشد و بیشتر بر ویژگیهایی که مستلزم کار نیستند، مانند پدربزرگ و مادربزرگ یا باغبان بودن تأکید شود.
2- استعلاي بدن در برابر دلمشغولی به بدن : پیري تغییراتی را در ظاهر و ضعف هایی را در توانایی جسمانی و مقاومت در برابر بیماري به همراه دارد. براي کسانیکه سلامت روانیشان شدیداً به حالت بدنشان وابسته است، اواخر بزرگسالی می تواند دوران سختی باشد. سالمندان باید با تأکید کردن بر توانایی هاي شناختی و اجتماعی خود، محدودیتهاي جسمانیشان را تعالی بخشند.
در دوران پیری توانایی ها و مقاومت جسمانی در برابر بیماری ها کاهش پیدا می کند .
بنابراین سالخوردگانی که از نظر روانی بسیار تحت تاثیر حالات بدنی و جسمانیشان هستند ، باید با تاکید کردن بر توانایی های شناختی و اجتماعی خود ، محدودیت های جسمانی شان را تعالی بخشند .
همچنین بیان میکند که باید به جای تمرکز بر از دست دادن اعتبار یا موقعیت، بر آموزش نسل جوان تمرکز کرد. با این حال، برای کسانی که در سن پایین سرمایه گذاری نکرده اند، عزت نفس از دست می رود، بنابراین منجر به مرگ می شود (پک، 321).
در مرحله دوم، پک پیشنهاد میکند که چندین تغییر فیزیکی قابل شناسایی رخ میدهد، اندامهای بدن ضعیف میشوند که سیستم ایمنی بدن بدتر میشود و ویژگی فیزیکی پیری رخ میدهد. او همچنین ادعا میکند که این مرحله برای سالمندان است تا مهارتهایی را برای مهار دردها یا بدن فیزیکی در حال زوال ایجاد کنند. دومی همچنین بیان می کند که سالمندان باید ارتباطات اجتماعی و مهارت های شناختی موجود را بشناسند و یاد بگیرند که چیزها را بپذیرند و از روزهای خوب لذت ببرند. برخلاف آن، کسانی که هرگز بر پاداشهای جبرانکننده مهارتهای انطباقی شناختی، عاطفی و اجتماعی تأکید نکردهاند، منجر به پیری ناموفق میشوند (پک، 321).
- افراد مسن ممکن است در اثر افزایش سن دچار تغییرات قابل توجهی در توانایی های بدنی خود شوند.
- تمرکز بر قدرت های شناختی و اجتماعی به منظور فراتر رفتن از محدودیت های فیزیکی.
- فرد باید یاد بگیرد که فراتر از آن تغییرات فیزیکی با چیزهای بیشتری کنار بیاید.
3- استعلاي من در برابر دلمشغولی به من : درحالیکه افراد میانسال می پذیرند که زندگی متناهی است، سالمندان با مرگ خواهر و برادرها، دوستان و همسالان در جامعه شان به خود یادآور می شوند که مرگ قطعی است. آنها باید از طریق سرمایه گذاري در آینده اي طولانی تر به جاي عمر خودشان، راه سازنده اي را براي مواجه شدن با این واقعیت پیدا کنند. اگرچه سالهاي زاینده اوایل و اواسط بزرگسالی افراد را براي پیري رضایتبخش آماده می سازد، اما دستیابی به یکپارچگی، مستلزم تلاش مستمر در جهت ایمن تر، هدفمندتر و خشنودکننده تر ساختن زندگی براي کسانی است که بعد از مرگ فرد زندگی
می کنند.
افراد سالخورده با دیدن مرگ خواهر – برادرها ، دوستان همسن و سال های خودشان و یا اطرافیان نزدیک خود ، مرگ قطعی را می پذیرند . بنابراین تلاش برای ایمن تر ، هدفمندتر و خشنود کننده تر کردن سال های آینده برای نسل جدید ، می تواند به انسجام من کمک کند .
وقتی سالخوردگان شاهد مرگ اطرافیان هستند،باید از طریق اندیشیدن به آینده ای طولانی تر به جای عمر خودشان ،برای روبرو شدن با واقعیت مرگ به صورت سازنده راهی پیدا کند.
از نظر پک ، سالخوردگان برای رسیدن به انسجام من باید از زندگی جسمانی و شخصی خود فراتر روند .
- پذیرفتن اینکه زندگی محدود است با یافتن راه هایی برای کمک به رفاه نسل های آینده.
- اگر افراد در اواخر بزرگسالی این مشارکت ها را ببینند، تعالی نفس را تجربه خواهند کرد. در غیر این صورت، آنها ممکن است درگیر این سوال شوند که آیا زندگی آنها برای جامعه ارزش و ارزشی دارد یا خیر.
دستیابی به انسجام خود مستلزم آن است که آنان به تلاش خود برای امن تر کردن ،معنی دارتر کردن و خشنود کننده تر ساختن زندگی برای دیگران ،بعد از مرگ خود ادامه دهند (برک،۲۰۰۳،ترجمه سید محمدی،۱۳۸۷).
دستیابی به انسجام من، مستلزم تلاش مستمر در جهت ایمنتر، هدفمندتر و خشنودکنندهتر ساختن زندگی برای کسانی است که بعد از مرگ فرد زندگی میکنند. برای انسجام من باید از زندگی شغلی، بدن و هویت مجزایشان فراتر روند. آنها باید از خردمندی خود کمک بگیرند و طوری به فکر دیگران باشند که زندگی آنها را بهتر کند.
در مرحله آخر، تعالی نفس در مقابل پیشاشتغال نفس توضیح میدهد، سالمندان میتوانند در مورد خسارات تجربه شده و مرگ و میر قریبالوقوع آنها واسطه شوند. علاوه بر آن، آنها باید آنچه را که به جهان کمک کرده اند، بشناسند. سالمندان هرگز نباید وسواس مردن داشته باشند، بلکه باید از ارتباط با نسل بعدی خوشحال باشند. باز هم باید آنها را تشویق کرد تا با به اشتراک گذاشتن تجربیات، میراثی به جا بگذارند. با این حال، پیری ناموفق ممکن است زمانی آغاز شود که یک سالمند ناامن، فقیر شود و نتواند به نسل جوان پاداش دهد (پک، 321).
در نظریه پک ( 1968 )، سالمندان براي یکپارچگی باید از زندگی شغلی، بدن و هویت مجزایشان فراتر روند. آنها باید از خردمندي خود کمک بگیرند و طوري به فکر دیگران باشند که زندگی آنها را بهتر کند. موفقیت آنها در حالت درونی رضایت خاطرشان و تأثیر سودمندشان بر دیگران آشکار است (برك، 2007).
به نظر رابرت پک ، سالخوردگان برای رسیدن به انسجام من باید از زندگی جسمانی و شخصی خودشان فراتر بروند ، بطوری که به فکر دیگران باشند که زندگی آنها را بهتر کند .
به طور خلاصه، تمرکز سالمندان بر راهنمایی نسل های جوان، در مورد چگونگی ارتباط خوب با جامعه و شاد بودن و به اشتراک گذاشتن تجربیات خود، از استرس، ناامیدی و سایر عواملی که ممکن است منجر به پیری ناموفق آنها شود، اجتناب کنید.
برای پک، سالمند موفق کسی است که به طور هدفمند در تداوم فرهنگ با انجام تمام تلاش خود برای تبدیل آن به دنیایی خوب برای فرزندان خانوادگی یا فرهنگی خود فعال است.
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .