نظریه هوش کتل - هورن

ریموند برنارد کتل (Raymond Bernard Cattell) ، روان‌شناس، مفهوم هوش سیّال و هوش متبلور را ارائه کرد و پس از آن با همکاری جان هورن ( John Horn ) نظریه‌ای را در این مورد در سال 1971 مطرح ساخت. نظریه هوش سیّال و متبلور ( crystallized & fluid intelligence ) کتل - هورن می‌گوید که هوش، مرکّب از تعدادی توانائی‌ها و قابلیت‌های متفاوت است که در تعامل و همکاری با یکدیگر، هوش کلّی فرد را به وجود می‌آورند.

طبق نظریه دو روان‌شناس آمریکایی، ریموند کاتل و جان هورن دو نوع هوش وجود دارد: هوش سیال و هوش متبلور. طبق این نظریه هوش افراد نتیجه آمیزش و برهم‌کنش (تأثیر متقابل) مهارت‌ها و توانایی‌های مختلف می‌باشد.

هوش سیال (fluid ability)

هوش سیال به عنوان توانایی جهت تفکر انتزاعی، استدلال، تشخیص الگوها، حل مشکلات و درک روابط توصیف می‌شود. این نوع هوش به طور عمده به توانایی ذاتی فرد بستگی دارد و از طریق تحصیلات و تمرین و تجربه قابل کسب نمی‌باشد. هوش سیال عبارت است از توانایی اساسی استدلال که عمدتاً به ساختمان عصبی وابسته است و از وراثت ناشی می شود.

کتل هوش سیّال را چنین تعریف می‌کند: « توانایی درک روابط، مستقل از تجربه یا دستورالعمل قبلی در رابطه با آن.» هوش سیّال، قابلیت تفکر و استدلال انتزاعی و حل مسائل است. این قابلیت مستقل از یادگیری، تجربه و آموزش در نظر گرفته می‌شود. نمونه‌هایی از به کارگیری هوش سیّال عبارت است از حل معماها و دستیابی به راهبردهای حل مساله » .

هوش سیال معمولاً در زمان حل معما و یا رفع مشکلات استفاده می‌شود. برای مثال توانایی در یافتن مسیر در شهری شلوغ نشان‌دهنده وجود هوش سیال است.

به عقیده وی، هوش سیال استعداد ادراک کلی است که به کارکرد فیزیولوژیکی مغز وابسته است.

یکی از روش‌های تشخیص هوش سیال، قابیلت انعطاف‌پذیری و سازگاری آن است؛ به این معنی که بسته به موقعیت‌های مختلف، این نوع هوش را می‌توان به شکل‌های مختلفی استفاده کرد.

به اعتقاد این دو روانشناس، هوش سیال که زمینه ارثی دارد، قابلیت فرد را در استفاده از تواناییهاي ذهنی در موقعیتهاي جدید نشان می دهد. این نوع هوش بیشتر به مهارت هاي اساسی پردازش اطلاعات وابسته است، به عبارتی به توانایی تشخیص دادن روابط بین محركهاي دیداري، سرعت تحلیل کردن اطلاعات و توانایی حافظه فعال (برك، 2007 ). ازآنجاکه هوش سیال بیشتر زمینه زیستی- عصبی دارد، در سنین جوانی، یعنی حدود 20 سالگی افزایش نشان داده و از آن پس افت تدریجی پیدا میکند.

هوش متبلور (crystallized ability)

هوش متبلور در نقطه مقابل هوش سیال قرار دارد؛ به این معنی که این نوع هوش به توانایی ذاتی فرد بستگی ندارد و از طریق تحصیلات، کسب تجربه و آموزش به دست می‌آید. در واقع هوش سیال در طول زندگی شخص یکسان باقی می‌ماند، ولی هوش متبلور قابل افزایش است.

هوش متبلور که با بکار انداختن هوش سیال در تجارب مختلف یادگیری رشد می کند. هوش متبلور به تجربه‌ها، تحصیل و آموخته‌ها وابستگی دارد. همبستگی این دو مؤلفه هوش فرد را به وجود می‌آورد.

هوش متبلور، یادگیری از تجربیات و آموزه‌های پیشین است. وضعیت‌هایی که به هوش متبلور نیاز دارند شامل امتحان خواندن و درک مطلب و امتحان واژگان است. این نوع از هوش بر پایه واقعیت‌ها قرار دارد و ریشه در تجربیات قبلی دارد. این نوع از هوش با بالا رفتن سن و اندوختن دانش و درک جدید، قوی‌تر می‌شود.

یکی از نمونه‌های هوش متبلور افزایش تعداد واژگان زبانی می‌باشد. در طی دوران تحصیلات پس از گذشت سال‌ها دانش شخص در ارتباط با واژگان زبانی افزایش پیدا می‌کند. افزایش دانش ریاضیات نیز یکی دیگر از نمونه‌های هوش متبلور می‌باشد. با گذشت زمان شخص با نظریه‌های بیشتری در ارتباط با ریاضی آشنا می‌شود و مهارت شخص در این زمینه افزایش پیدا می‌کند.

به گفته ناکس (1977) : «... آن‌ها ( هوش سیال و متبلور ) تشکیل دهندة ظرفیت کلّی یادگیری، استدلال و حل مساله هستند که اغلب مردم از آن به عنوان هوش یاد می‌کنند. هوش سیّال و هوش متبلور مکّمل یکدیگرند و یادگیری انسان عمدتاً از طریق آن‌ها کنترل می‌گردد.»

هوش متبلور نوعی توانایی اکتسابی است که فرد با کمک آن اطلاعات آموخته شده را در مسائل به کار می گیرد. به عبارتی هوش متبلور به مهارت هایی اشاره دارد که به دانش و تجربه انباشته شده، قضاوت خوب و مهارت در آداب اجتماعی بستگی دارند، توانایی هایی که چون فرهنگ براي آنها ارزش قائل است، فراگیري شده اند. در آزمونهاي هوش، مواد مربوط به واژگان، اطلاعات عمومی، درك کلامی و استدلال منطقی، هوش متبلور را ارزیابی می کنند (برك، 2007 ).

هوش متبلور، برخلاف هوش سیال ممکن است تا سنین پیري افزایش تدریجی نشان دهد.

رشد هوش سیال و متبلور

این هر دو نوع هوش در دوران کودکی و نوجوانی افزایش می‌یابند.
هوش سیّال در کودکی افزایش می یابد ، در نوجوانی ( 14 سالگی ) به نقطه اوج خود می‌رسد و از آن پس تا ۲٠ سالگی ثابت می ماند و از 30 تا 40 سالگی تدریجاً شروع به کاهش و افول می‌کند.
هوش متبلور در کودکی رشد می کند و افزایش هوش متبلور در دوران بزرگسالی ادامه می‌یابد و هوش متبلور تا حدود ٤٠ سالگی رشد می کند و از آن پس کاهش می یابد .

بدین ترتیب از نظر کتل و هورن ( 1971 ) اگر افتی در میزان هوش افراد میانسال وجود داشته باشد، افزایش هوش متبلور این کمبود را جبران می کند. علت کند بودن پردازش اطلاعات در میانسالی، مرگ نورون ها است. علت کاهش کارایی حافظه افراد مسن این است که آنها کمتر از جوانان مرور ذهنی می کنند. علت این اختلاف، سرعت کمتر تفکر است. حل مسئله در میانسالی به اوج می رسد. خلاقیت در میانسالی می تواند انتقال از علاقه خودمحور به ابراز وجود و به سمت اهداف نوع دوستانه باشد. کند شدن سرعت پردازش اطلاعات باعث می شود که افراد میانسال نتوانند روي محركها و انتخاب هاي خود تمرکز کنند (خلعتبري و همکاران، 1390).