با وجودی که «هوش» یکی از آن موضوعاتی است که در حوزه  روان‌شناسی، بسیار مورد بحث قرار گرفته است امّا تعریف استانداردی از این که چه چیزی دقیقاً تشکیل دهنده  «هوش» است وجود ندارد. برخی پژوهشگران هوش را یک قابلیت منفرد و عمومی می‌دانند در حالی که برخی دیگر اعقتاد دارند که هوش دربرگیرنده  دامنه‌ای از مهارت‌ها و استعدادهاست.

آنچه در زیر می‌آید، برخی از نظریه‌های عمده درباره  هوش است که ظرف 100 سال اخیر ارائه گشته‌اند:

از آغاز روان‌شناسى تاكنون، و حتى پيش از آن، تحقيقات زيادى در مورد ماهيت هوش و انواع آن صورت گرفته است. اسكيرل (1838) به منظور تهيه ضوابطى براى تشخيص و طبقه‌بندى افراد عقب‌مانده ذهنى، روش‌هاى مختلفى راآزمود و به اين نتيجه رسيد كه مهارت كلامى فرد بهترين توانش ذهنى اوست. 

گالتون (1883) از نخستين كسانى بودكه مسئله تفاوت‌هاى فردى و اندازه‌گيرى آن را مورد توجه قرار داد و تست‌هاى مختلفى را براى اندازه‌گيرى قدرت تشخيص حسى و افتراق جنبشى ابداع كرد. 

جيمز مك كين كتل روان‌شناس آمريكايى نيز كه به شدت زيرنفوذ گالتونقرار گرفته بود، علاقه زيادى به اندازه‌گيرى تفاوت‌هاى فردى (در زمينه هوش و استعدادهاى ذهنى) نشان داد. 

بينه وهمكارانش سال‌ها وقت و كوشش خود را صرف تحقيقات ابتكارى در زمينه اندازه‌گيرى هوش نمودند. نخستين بررسى‌هاى بينه براى يافتن شاخص كمّى، ملموس و سريع از هوش فرد در سال 1896 صورت گرفت و كارهاى مشترك او با سيمون در فرانسه به تهيه نخستين ابزار علمى ارزشيابى نيروى عقلانى آدمى و انتشار آن در سال 1905 انجاميد.

اسپيرمن در بررسى‌هاى آمارى خود درباره ماهيت هوش و تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد كه هوش همهافراد از دو عامل تشكيل شده است: 1) توانش عمومى كه در همه كاركردهاى شناختى دخالت دارد؛ 2) توانش‌هاى اختصاصى كه مربوط به موضوعات خاص است.

 اى. ال. ثرندايك (1921) نيز در تحقيقات و طرح خود فعاليت‌هاىهوشى را به سه دسته تقسيم كرده است:

1. هوش اجتماعى يا توانايى درك اشخاص و ايجاد رابطه با آنها؛

2. هوش عينى يا توانايى درك اشيا و كار كردن با آنها؛ مثل تجارب ماهرانه و كار با ابزار عملى؛

3. هوش انتزاعى يا توانايى درك نشانه‌هاى كلامى و رياضى و كار كردن با آنها.

گيلفورد نيز الگويى از هوش به نام «ساختار عقل» را ارائه مى‌دهد. الگوى وى يك الگوى مكعب‌شكل استكه در آن براى هوش سه بعد به شرح زير در نظر گرفته شده است:

1. فرايندها؛ يعنى آنچه آزمودنى انجام مى‌دهد كه شامل شناخت، ثبت حافظه، نگه‌دارى حافظه، توليد واگرا،توليد همگرا و ارزيابى است.

2. محتوا؛ يعنى ماهيت مواد يا اطلاعاتى كه فرايندها روى آنها انجام مى‌گيرد و اين مواد و اطلاعات ديدارى،شنيدارى، نمادى، معنايى يا رفتارى است.

3. فرآورده‌ها؛ يعنى شكل خبرپردازى توسط آزمودنى كه شامل واحدها، طبقه‌ها، نظام‌ها، رابطه‌ها، تبديل‌ها و دلالت‌هاست.

 

چارلز اسپیرمن – هوش عمومی 
چارلز اسپیرمن (1945-1863)، روان‌شناسی انگلیسی، به تشریح مفهومی پرداخته است که آن را هوش عمومی یا «عامل g » نامیده است. او پس از استفاده از روشی به نام «تحلیل عوامل» برای بررسی تعدادی از آزمون‌های استعداد روانی، متوجه شد که امتیاز این آزمون‌ها به نحو قابل ملاحظه‌ای به یکدیگر شبیه هستند. کسانی که نتایج خوبی در یک آزمون شناختی کسب کرده بودند، در سایر آزمون‌ها نیز نتایج خوبی به دست آورده بودند و برعکس. اسپیرمن نتیجه‌گیری کرد که هوش یک قابلیتِ شناختی عمومی است که قابل ارزیابی و کمّی‌شدن می‌باشد. (اسپیرمن، 1904)

 

لوئیس تورستون – قابلیت‌های اولیه  ذهن
لوئیس تورستون (1955-1887)، روان‌شناس، نظریه  متفاوتی را درباره  هوش ارائه کرده است. نظریه  او به جای در نظر گرفتن هوش به عنوان یک قابلیت منفرد و عمومی، بر 7 قابلیت اولیه  ذهنی تمرکز دارد (تورستون 1938). قابلیت‌هایی که او تشریح کرده عبارتند از:

  • درک کلامی
  • استدلال
  • سرعت ادراک
  • توانایی عددی
  • سیالی واژگانی (بیان سلیس)
  • حافظه  تداعی
  • تجسّم فضایی

 

هاوارد گاردنر – هوش چندگانه 

گاردنر (1998) يكى ديگر از نظريه‌پردازان هوش است كه هوش را به هفت نوع زبانى (كلامى)، موسيقايى، منطقى ـرياضى، فضايى، بدنى ـ جنبشى، درون فردى (توانايى مهار نفس)، و ميان فردى (توانايى درك ديگران و تعامل مؤثر با آنها) تقسيم مى‌كند.

یکی از جدیدترین ایده‌ها، نظریه  هوش چندگانه هاوارد گاردنر است. گاردنر به جای تمرکز بر تحلیل امتیاز آزمون‌ها، عقیده دارد که مقدار عددی هوش انسان، بیانگر دقیق و کامل توانائی‌های او نیست. نظریه  او 8 هوش مختلف را بر پایه  مهارت‌ها و توانائی‌هایی که در فرهنگ‌های مختلف ارزش گذاری شده‌اند، توصیف می‌کند. 
این 8 هوش عبارتند از:

  • هوش تصویری – فضایی
  • هوش کلامی - زبانی
  • هوش اندامی – جنبشی
  • هوش منطقی – ریاضی
  • هوش میان فردی
  • هوش موسیقیائی
  • هوش درون فردی
  • هوش طبیعت‌گرا

 

رابرت استرن برگ- نظریه  سه وجهی هوش 
استرنبرگ (1985) هوش را مجموعه‌اى از مهارت‌هاى تفكر و يادگيرى مى‌داند كه در حل مسائل تحصيلى وروزانه مورد استفاده قرار مى‌گيرد. از ديد وى، هوش بر سه‌گونه است: هوش كلامى، هوش عملى و هوش اجتماعى.
رابرت استرن برگ، روان‌شناس، هوش را بدین صورت تعریف می‌کند: «فعالیت ذهنی، در جهت انطباق هدفمند با محیط واقعی مربوط به زندگی شخص یا انتخاب و شکل دهی آن» (استرن برگ، 1985). با وجودی که او با گاردنر موافق است که هوش، بسیار فراتر از یک قابلیت منفرد و عمومی است، امّا عقیده دارد که برخی از انواع هوش‌های گاردنر، بهتراست به عنوان استعدادهای فردی در نظر گرفته شوند. آنچه استرن برگ « هوش موفق » نامیده از سه عامل متفاوت تشکیل شده است:

  • هوش تحلیلی: این مؤلفه به قابلیت‌های حل مسأله اشاره می‌کند.
  • هوش مولّد: این جنبه از هوش شامل قابلیت برخورد با شرایط جدید با استفاده از تجربیات گذشته و مهارت‌های فعلی است.
  • هوش عملی: این عنصر به قابلیت انطباق و وفق‌پذیری با یک محیط در حال تغییر اشاره می‌کند.

با وجودی که بحث‌های زیادی بر سر طبیعت واقعی و دقیق هوش وجود دارد، هنوز هیچ تصوّر قطعی حاصل نگشته است. امروزه روان‌شناسان به هنگام بحث درباره  هوش، غالباً دیدگاه‌های نظری مختلف را در نظر می‌گیرند و تصدیق می‌کنند که این بحث همچنان ادامه دارد.

عناصر هوش گیج و برلاینر

گیج و برلاینر (۱۹۹۲) این عناصر را در سه دسته تقسیم کرده اند؛

توانایی پرداختن به امور انتزاعی: منظور این است که افراد با هوش بیشتر با امور انتزاعی (اندیشه ها، نمادها، روابط، مفاهیم، اصول) سروکار دارند تا امور عینی (ابزارهای مکانیکی، فعالیت‌های احساسی).

توانایی حل کردن مسائل:یعنی توانایی پرداختن به موقعیت های جدید، نه فقط دادن پاسخ‌های از قبل آموخته شده به موقعیت های آشنا.

توانایی یادگیری: به ویژه توانایی یادگیری انتزاعیات، از جمله انتزاعیات موجود در کلمات و سایر نمادها و نیز توانایی استفاده از آنها (به نقل از سیف، ۱۳۸۷).