انواع روش های طبقه بندی اختلالات روانی

1 - طبقه بندي مقوله اي

 

2 - طبقه بندي ابعادي

3 -طبقه بندي ریخت شناختی

4 -طبقه بندي «غیر بیماري شناختی»

 

1 - طبقه بندي مقوله اي

در مفهوم طبقه بندي مقوله اي یا سنتی، فرض بر این است که همه پدیده هایی که باید طبقه بندي شوند، می توانند در طبقه هایی کاملاً متمایز قرار گیرند. این مفهوم طبقه بندي دو اصل و هر اصل استلزاماتی دارد:

1 - یک مقوله (category) یا طبقه بر اساس تعدادي خصیصه توصیف می شود که وجود هر یک از خصیصه ها لازم و مجموع آنها کافی است و هر شیء که داراي این ویژگی ها باشد یک عضو مقوله محسوب می شود. باید توجه داشت که در این صورت:

الف ـ طبقات باید به خوبی توصیف و متمایز شوند (موارد مرزي، کم یا هیچ باشند).

ب ـ مقوله ها پایا و دقیق باشند.

ج ـ اعضاي یک مقوله بایدنسبتاً متجانس باشند.

2 - زیرمقوله ها باید داراي کلیه خصیصه هاي مراحل بالاتر باشند. در این صورت باید همه خصیصه هاي مقوله اصلی در زیرمقوله ها وجود داشته باشند.

این مفهوم طبقه بندي در بیماري شناسی روانپزشکی سنتی مورد استفاده قرار گرفته است. این طبقه بندي در پاره اي از نظام هاي طبقه بندي مانند «طبقه بندي بین المللی بیماریها» (ICD) و چهارمین مجموعه بازنگري شده تشخیصی و آماري بیماریهاي روانی (TR-IV-DSM) مورد استفاده قرار گرفته است.

اشکال این نوع طبقه بندي مربوط به موارد مرزي است و نمی توان گفت که هر مقوله از اختلالات روانی، جوهري کاملاً مستقل و مرزهایی مطلق دارد.

2 - طبقه بندي ابعادي

در حالی که در یک نظام مقوله اي، طبقه بندي بر اساس حضور یا عدم حضور نشانه ها انجام می گیرد، در نظام ابعادي، طبقه بندي بر مبناي کمیت یا فراوانی نشانه ها صورت می پذیرد و در نتیجه به نظر می رسد که طبقه بندي ابعادي براي قلمرو اختلال هاي روانی که در آن کمیت یا فراوانی نشانه ها بیش از حضور یا عدم حضور یک نشانه اهمیت دارد، مناسب تر است.

بر اساس این نوع طبقه بندي، در واقع آنچه یک فرد بهنجار را از یک بیمار روان گسسته متمایز می کند این نکته نیست که مثلاً فرد بهنجار هرگز دچار توهم نمی شود، بلکه این امر است که به ندرت و در طول مدت زمان کوتاهی دستخوش توهم شده است و این توهمات باعث از هم پاشیدگی زندگی شخصی وي نشده اند. به عبارت دیگر، در طبقه بندي ابعادي، ضابطه اي کمی (فراوانی و طول مدت) به ضابطه کیفی (توهم و افکار هذیانی) افزوده می شود.

در این نوع طبقه بندي، توصیفی که حاصل می شود به جاي آنکه تشخیصی بیماري شناختی باشد، یک طبقه بندي یا یک ارزشیابی روانشناختی است. به عبارت دیگر، اولویت خاصی براي توصیف اختلال هاي روانی قائل می شوند.

از بین طبقه بندي هاي ابعادي که در آنها ارزشیابی توسط متخصصان انجام می گیرد می توان به مصاحبه نیمه ساخت یافته IV PDI) Interview Disorder Personality) اشاره کرد. همچنین مقیاس آیزنک نیز نمونه دیگري از نظام هایی است که مبناي آن طبقه بندي ابعادي است. این مقیاس طیف گسترده اي از نظام هاي شخصیتی بهنجار و نابهنجار را در بر می گیرد.

تلاش ها در زمینه اتخاذ رویکرد ابعادي، بیشتر متوجه اختلالات شخصیت بوده است. البته در مورد اختلالات خلقی، اضطرابی و اسکیزوفرنی هم این نوع طبقه بندي مطرح شده است.

3 -طبقه بندي ریخت شناختی

در طبقه بندي مقوله اي مطرح شد که قرار گرفتن یک شخص در یک مقوله مستلزم حضور تمام خصیصه هایی که آن را توصیف می کند، اما در طبقه بندي ریخت شناختی، قرار گرفتن فرد در یک ریخت، مستلزم داشتن همه ویژگی هاي مشخص کننده آن نیست بلکه کافی است که فرد داراي چند ویژگی اصلی باشد. این ریخت ها به شیوه اي شهودي و بر اساس مشاهده و تجربه بالینی یا بر اساس روش هاي آماري، متمایز می شوند.

براي تشخیص و تعیین تعلق فرد به یک ریخت، می توان از دو راهبرد یا دو الگو استفاده کرد:

الگوي شجره تصمیم (درختچه تصمیم گیري) و الگوي مقایسه نیمرخ ها.

در راهبرد نخست، به حذف تدریجی تعدادي از تشخیص ها که به صورت یک جدول سلسله مراتبی عرضه شده اند، می پردازند تا سرانجام به بهترین تشخیص درباره فرد مورد نظر دست یابند. یک نمونه از این نوع پرسشنامه ها، PSS) psychiatric status schedule)

در دومین راهبرد، منظومه نشانه هایی که یک فرد را از ابعاد متفاوت متمایز می کند با نیمرخ گروههاي نمونه مقایسه می کنند و فرد را در گروهی طبقه بندي می نمایند که نیمرخ وي بیشترین شباهت را با آن گروه نشان می دهد. مانند مقایسه نیمرخ هاي MMPI .

باید توجه داشت که مفهوم ریخت شناختی بیش از مفهوم مقوله اي، با واقعیت بیماري شناسی سنتی مطابقت دارد. اما طبقه بندي ریخت شناختی، معایبی نیز دارد که عمده ترین آن، وجود موارد مختلطی است که وضعیت آنها روشن نیست.

4 -طبقه بندي «غیر بیماري شناختی»

در این روش می توان به عنوان مثال، به طبقه بندي مجموعه اختلال هاي روانی بر مبناي ضوابطی که بر اساس یک نظریه (مانند نظریه شخصیت آیزنک؛ نظریه یادگیري کنش هاي ناکارامد روانی بندورا؛ نظام تحلیل ساختاري رفتار اجتماعی بنجامین؛ یا یک نظریه روان پویشی مانند نظریه فنیکل) تعیین می گردند مبادرت کرد.

مشکل اصلی چنین طبقه بندي هایی در این است که ارزش علمی و فایده بالینی آنها یکسان نیستند، بر حسب مسائل مختلف تغییر می کنند و مورد پذیرش همه متخصصان بالینی نیز قرار نمی گیرند.

شیوه دیگر، فراهم ساختن مقوله هاي طبقه بندي بر اساس پژوهش هاي عملی است. بدین معنا که ضوابط طبقه ها از پیش تعیین نگردند، بلکه بر مبناي تحلیل عملی نتایج متمایز شوند.