بازی به عنوان عنصری فرهنگی و تاریخی توسط هوی زینگا (19559) در کتاب تاریخی اش یعنی «انسان بازیگر یا همولودنس» مورد استفاده قرار گرفته شد. وی ویژگی های رسمی بازی را جمع بست و آن را به عنوان فعالیتی آزاد در نظر گرفت، فعالیتی که خارج از چهارچوب زندگی عادی انجام می شود. به اعتقاد وی بازی در همان ابتدای پیدایش در رفتارهای کودک عملکردی فرهنگی دارد وعاملی فرهنگی در زندگی به شمار می رود.

روحیه رقابت موجود در بازی های رقابتی انگیزه ای اجتماعی است که قدمتی بیش از فرهنگ دارد . آیین های خاص ریشه در بازی های خاصی دارند وحتی شعر وشاعری ریشه در بازی دارد و از بازی تغذیه کرده است.

بازی منتقل می شود ودر طی زمان به آداب ورسوم مبدل می شود بنابراین همانند نوعی حفاظ عمل می کند که مفهومی را در خود حفظ ونگهداری می کند.

هوی زینگا می گوید : که بازی ها دارای قاعده واصول هستند و معمولا این اصول هستند که مشخص می کنند چه چیزهایی را باید در محدوده تعیین شده رعایت کرد.

بازی می تواند نوعی اعتراض و واکنش به وجود محدودیتی در زندگی کودک در نظر گرفته شود.مفهوم بازی در هر فرهنگ، برگرفته از ارزشی است که آن فرهنگ برای بازی قائل شده است واین ارزش در ارتباط با تعریفی است که فرهنگ یک جامعه از بازی ارائه می دهد.البته در اغلب فرهنگ ها این ارزش گذاری آنچنان که باید وشاید نیست.

جنینگز (19909) معتقد است که از نظرفرهنگی این امری دشوار است که مردم بپذیرند وباور داشته باشند که «همه» مجبور به بازی کردن هستند.به اعتقاد او هنگامی که فوتبال بازی می کنیم، کوهنوردی می رویم یا به تئاتر می رویم در حال بازی کردن هستیم. با این تفاسیر بازی دارای عملکرد وجایگاه ویژه ای در فرهنگ جامعه و قومی است.