جان کارل فلوگل (13 ژوئن 1884 - 6 آگوست 1955) ، یک آزمایشگر انگلیسی ، روانشناس و یک روانکاو عملی بود .

فلوگل در 13 ژوئن 1884 در لیورپول متولد شد. پدر او آلمانی و مادرش انگلیسی بودند و خانواده اش نیز ارتباط نزدیک با فرانسه داشتند ، و بنابراین فلوگل هر سه زبان را که بزرگ شد یاد گرفت. با این وجود ، به دلیل ناهنجاری مادرزادی پاهای خود ، او تحصیل عادی دوره متوسطه را دنبال نکرد.

فقط 17 سال داشت در دانشگاه آکسفورد حضور یافت و در آنجا دکترای فلسفه را گرفت و به هیپنوتیزم علاقه مند شد و به عضویت Frederic WH Myers 'انجمن تحقیقات روانشناختی . وی همچنین تحت تأثیر ویلیام مک دوگال به روانشناسی تجربی علاقه مند شد و قبل از پیوستن به چارلز اسپیرمن در دانشگاه مدتی را صرف مطالعه در وارسبورگ کرد. از لندن دکترای علوم گرفت و بین سالهای 1929 و 1944 به عنوان استاد کمکی به تدریس پرداخت.

فلوگل از 1911 تا 1920 دبیر افتخاری انجمن روانشناسی انگلیس ، از 1911 تا 1932 کتابدار افتخاری و از 1932 تا سال 1935 رئیس انجمن بود. در طول جنگ جهانی اول ، کمک های مهمی به جامعه انجام داد ، که از افتخارات وی می باشد .

او همچنین عضو افتخاری انجمن روانشناسی هند بود و در سال 1948 رئیس کمیته برنامه کنگره بین المللی سلامت روان و در سال 1950 رئیس بخش روانشناسی انجمن پزشکی بریتانیا شد.

پس از انجام روانکاوی با ارنست جونز ، این دو مرد با هم دوست شدند. و فلوگل (به همراه جونز) در سال 1919 تأسیس مجدد انجمن روانکاوی بریتانیا ، و همچنین سازماندهی مجدد انجمن روانشناسی بریتانیا کمک کردند. فلوگل همچنین از سال 1919 تا 1924 دبیر انجمن بین المللی روانکاوی بود و دوباره با جونز در ایجاد مجله بین المللی روانکاوی در سال 1920 کمک کرد .

کتاب مطالعه روانکاوی خانواده فلوگل (1921) توسط اریک برن به دلیل بینش هایش در مورد عقده ادیپ مورد تحسین قرار گرفت . او همچنین مردان و انگیزه های آنها (1934) و روانشناسی لباس (1930) را منتشر کرد، که دومی همچنان بر تفکر در مورد این موضوع تا قرن بیست و یکم تأثیر می گذارد.

فلوگل در انسان، اخلاق و جامعه (1945)، حرکتی از خود محوری به آگاهی اجتماعی را از طریق آنچه به عنوان سلسله مراتبی از گسترش وفاداری می دید، ترسیم کرد. با بازگشت به مربی قدیمی خود، او همچنین «تمایزاتی را که مک دوگال گاهی اوقات بین یک «ایده‌آل» قائل شده است، که چیزی بیش از یک تأیید فکری به یک گزاره اخلاقی است، و یک «احساس» که مستلزم یک امر واقعی است، برجسته کرد. بسیج».

در انسان ، اخلاق و جامعه (1945) ، فلوگل جنبشی را از خودمحوری به سمت آگاهی اجتماعی از طریق آنچه که او به عنوان سلسله مراتب گسترش وفاداری می دید ، ترسیم کرد. وی که به مربی قدیمی خود بازمی گشت ، وی همچنین "تمایزی که مک داگل گاهی بین" ایده آل "قائل شده است ، چیزی بیش از یک رضایت فکری برای یک گزاره اخلاقی ، و" احساسات "است که شامل یک بسیج واقعی است.

در سال 1913 فلوگل با اینگبورگ کلینگبرگ ازدواج کرد ، که او نیز یک روانکاو بود . آنها یک دختر داشتند. فلوگل در 17 آگوست 1955 در لندن درگذشت.

آزمایشگاه ملی تحقیقات روانی

در سال 1934 آزمایشگاه ملی تحقیقات روانی توسط شورای تحقیقات روانی دانشگاه لندن به ریاست جرد با هری پرایس به عنوان معاون و دبیر ایجاد شد . جان فلوگل ، سیریل برت ، سیسیل الک میس و فرانسیس آولینگ اعضای شورا بودند. پرایس در سال 1938 عملیات شورا را به حالت تعلیق درآورد و دیگر هرگز احیا نشد.

چشم‌پوشی بزرگ مردانه

جان فلوگل ، با نوشتن کتاب روانشناسی لباس ، و ابداع اصطلاح چشم پوشش بزرگ مردانه ، برای آزادی و لغو کمد لباس مردان مبارزه کرد .

در سال 1929 مانیفست جنبش اجتماعی بریتانیا برای اصلاح لباس مردان راه انداخته شد که برنامه این حزب با تز " نه به دیکتاتوری لباس ، بله به تنوع و آزادی بیان "بود .

چشم‌پوشی بزرگ مردانه ( Great Male Renunciation ) پدیده‌ای تاریخی در پایان قرن ۱۸ است که در آن مردان استفاده از فرم‌های درخشان یا پر زرق‌وبرق در لباس خود را متوقف کردند که این گونه تزئینات مختص به لباس زنانه باقی ماند. در سال ۱۹۳۰ جان فلوگل، روانکاو، این واژه را به کار برد. این اتفاق به عنوان یک نقطه عطف مهم در تاریخ لباس بود که در آن مردان از حق خود به زیبایی و تزئینات چشم‌پوشی کردند. این چشم‌پوشی بزرگ تشویقی به ایجاد انحصار کت شلوار در مد لباس مردانه در آغاز قرن نوزدهم بود.

جان فلوگل ، معتقد بود که این مرد ، بدلیل عدم الزام به پوشیدن لباسهای ملال آور ، نامحسوس و یکدست ، قبول کرد که از این پس یک عملکرد عملی منحصراً برای جامعه انجام خواهد داد ، مانند اگر در قالب اساطیر جنسیتی شوروی فکر می کنید ، یک مجری ، خوب یا نان آور خانواده باشید. بنابراین ، او مجبور شد هر ادعایی را تحسین و تحریک کند.

انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی نه تنها در فرانسه کد لباس زنان و مردان را تغییر داد. از اوایل دوران ویکتوریا ، پوشیدن رنگ های روشن و پارچه های لوکس توسط مردان ، با تمایل مشخص به متانت لباس ، کاهش یافت. این پدیده توسط روان شناس انگلیسی جان فلوگل "انصراف بزرگ مردانه" نامگذاری شد . از این پس شلوار لباس نهایی مردان برای پوشیدن شد ، در حالی که زنان ، بی احتیاطی اساسی آنها را مجبور می کردند لباس ها و دامن هایی را که انتظار می رود بپوشند . در اواسط قرن 20 ، لباس مردانه ارتدوکس غربی ، به ویژه لباس های تجاری و نیمه رسمی ، تحت سلطه کت و شلوارهای هوشیار ، پیراهن ها و کراوات های ساده بود. مفهوم شلوار به طور انحصاری مردانه با قدرت جنبش فمینیستی برداشته شده است در حالی که مفهوم دامن به عنوان زن تا حد زیادی هنوز هم باقی مانده است کلت اسکاتلندی و آلبانیایی و یونانی fustanella به عنوان تنها دامن مردانه سنتی اروپا هم اکنون وجود دارد .

فلوگل بیان می‌کند «غرابت مد» یعنی مد یک حرکت نیست، بلکه دو حرکت است؛ یکی این که افراد طبقات پایین را سوق می‌دهد که به افراد طبقه بالا شبیه شوند و دیگر اینکه افراد طبقه بالا را ترغیب می‌کند که وضع گذشته را رها کنند و نگذارند افراد طبقه پایین به آنها برسند (استوتزل، 1363: ص 245).

در مد، میل به همرنگی با دیگران با میل به ممتاز بودن همراه است و میل اخیر عموماً به صورت خودنمایی ظاهر می‌شود. بنابراین از لحاظ روانی مد با نوعی خودنمایی و نیاز به جلب توجه دیگران به خود بستگی دارد، البته به قول «فلوگل» باید این نیاز را در بافتی از چشم و هم چشمی جنسی و اجتماعی درک کرد. او شکل پوشاک در یک برهه از تاریخ را اینگونه بیان می‌کند که میان مد، افکار رایج و هویت زنان رابطه متقابلی وجود دارد. اخیراً نیز بعضی از دانشمندان خاطـر نـشان کرده‌انـد که در هـر دوره تاریخـی میان سبک معماری و سبـک پوشـاک نوعی نزدیکی وخویشاوندی وجود دارد (همان، ص246).