کنش عاطفی

کنش عاطفی یکی از چهار نوع عمده کنش اجتماعی است که توسط ماکس وبر تعریف شده است . برخلاف سایر کنش‌های اجتماعی، کنش عاطفی، کنشی است که در نتیجه حالت احساسی فرد اتفاق می‌افتد، گاه بدون توجه به پیامدهای ناشی از آن. از آنجا که این عمل نتیجه حالت احساسی ماست، ممکن است گاهی اوقات یک عمل محبت آمیز به عنوان غیرمنطقی و واکنشی توصیف شود. یک نمونه از یک اقدام محبت آمیز می تواند اقدام پدری باشد که دختر خود را به دلیل اقدامی که او انجام داده و پدر آن را ناامید کننده می داند، ضربه می زند .

ماکس وبر اعمالی را که به ندرت انجام می دهیم و تنها با تأثیر یکی از چهار نوع کنش اجتماعی انجام می دهیم، توصیف می کند. او این عمل را چنین توصیف می کند: "یک واکنش کنترل نشده به برخی از محرک های استثنایی." عمل انجام شده توسط فرد نیز به عنوان واکنشی توصیف می شود که شامل رهایی در نتیجه تنش عاطفی است. یک عمل محبت آمیز ممکن است همیشه کنترل نشده و کاملاً واکنشی نباشد، زیرا ممکن است یک فرد به شدت بر روی احساسات خود عمل کند، اما احساسات فرد ممکن است نوعی عقلانی شدن را به خود بگیرد و در نتیجه عملی شود که دیگر صرفاً عاطفی نیست.

جامعه سنتی و عقلانی

ماکس وبر (1864، 1920) ، ( Max Weber ) اندیشمند آلمانی، ماکس وبر جامعه را به دو دسته سنتی و عقلایی تقسیم می کند. به نظر او جامعه سنتی یک جامعه بدون تعقل است،

حال آنکه جامعه عقلایی بر اساس ویژگی های مطبوعات و دیگر نهادهای جامعه مدنی شکل می گیرد.

قدرت و انواع اقتدار

به اعتقاد وبر در جامعه شناسی سیاسی مقوله اقتدار یا سلطه مشروع را از قدرت جدا می کند. اقتدار یا سلطه مشروع آن است که گروه معینی از مردم با رضایت و رغبت از فرمان معینی که شخص یا اشخاص معین می دهند، اطاعت کنند. وی سه صورت برای اقتدار قایل است:

1- اقتدار سنتی : فرمانبری به خاطر مشروعیت نظامی که به دو صورت موروثی یا سالمندسالاری است.

2- اقتدار کاریزماتیک ( پیشوایی ) : فرمان پذیری مبتنی بر اعتقاد به خصوصیات ویژه پیشوا.

3- اقتدار قانونی ( عقلانی ) : اقتدار به علت قبول یا تصویر مشروعیت نظام قانونی است. در اقتدار قانونی، بوروکراسی یا سازمان اداری جایگزین نهادهای سنتی سلسله مراتب اجتماعی و... می شود و فرد به جای رغبت در نظام سنتی به عنوان شهروند تعریف می شود.

ماکس وبر تحولات هنری، فنون و وسایل ارتباط جمعی را نتیجه رشد عقلانیت می داند.

جامعه شناسی مطبوعات

او به طور مستقل به مقوله مطبوعات تحت عنوان جامعه شناسی مطبوعات پرداخته است. او در این مبحث برای مطبوعات چندخصوصیت تازه قایل است:

1. مطبوعات (رسانه های جمعی) عامل جدیدی در قدرت اجتماعی هستند و به همین سبب ارتباط موثری با نهادهای سیاسی و اقتصادی پیدا کردند.

2. به دلیل وابستگی مطبوعات به دو نوع مشتری(خوانندگان و صاحبان آگهی) و افزایش نقش صاحبان آگهی در مطبوعات و نیاز بخش خصوصی و نهادهای اقتصادی به افکار عمومی از سوی دیگر، مطبوعات نقش تازه ای در سرمایه گذاری و گردش ثروت در جامعه یافته اند.

3. به دلیل نهادی شدن یا تبدیل مطبوعات به موسسات اقتصادی، هویت و نام و نشان افراد در مطبوعات کم رنگ تر شده است به عبارت دیگر، افراد به وسیله مطبوعات شناخته می شوند.

مارکس وبر به نقش فزاینده مطبوعات در جامعه مدرن اشاره میکند و آن را به این دلیل می داند.

1- مطبوعات تاثیرگذاری زیادی بر نهادهای مدنی در جامعه دارند.

2- مطبوعات به دلیل این که مخاطبان و هم فرستندگان در تماس هستند عامل مهمی در گردش ثروت در جامعه هستند.

3- مطبوعات عامل مهمی در تحولات اجتماعی و سیاسی هستند.

مفهوم تفهم

این مفهوم، دانش جامعه شناسی وبر را به قلمرو میراث عظیم معرفت شناسانه اروپایی نزدیک می کند. نویسنده تاکید می کند که وبر در پی شناخت واقعیت اجتماعی پیرامون خویش است، او جامعه شناسی را علمی واقعی و دارای نظم و نظامی خاص می داند و در تلاش است که بخش های مختلف معنی رفتاری و موقعیتی جهان زندگی و حیات علمی را نسبت به هم مقایسه شونده سازد. وبر در تعریفی از مفهوم تفهم که آن را محصول فرآیند رفتار اجتماعی انسانی می داند، « تفهم را بر حسب جهت گیری آن به سوی نمونه مفهومی و ارزشی که هم به نحو عقلانی و هم به گونه عاطفی ساختاربندی شده است، معنی می کند. »

وبر به این واقعیت رسیده بود که « اساسا علم تاریخ و جامعه شناسی نمی توانند حاوی شناخت چیزی باشند مگر آن که در بطن هستی اجتماعی و تاریخی آنها مفهوم و معنا و دریافتی مضمر باشد. »

جامعه شناسی شناخت وبر بدون مفهوم تفهم بی معناست و « عمل و کردار و کنش انسانی، طبق رای وبر، مولد و خاستگاه درک احساس مشترکی است که در بطن و متن درونیت و اجتماعیت یافتن اعمال (معنادار) آدمی پدید می آید و از اینرو هرگونه ارتباط پذیری نزد او عمیقا مترادف با معنی دار و یا فهمیدنی بودن است ». و لذا اصطلاح مفهوم نزد او بیانگر شکل عینی موقعیت های رفتاری و کنشی است و از دیدگاه این متفکر آلمانی تنها جهانی که به مفهوم تفسیر یابنده در برابر ما قرار گیرد، جهانی تغییر پذیر و دگرگون شونده است .

مفهوم تیپ ایده آل

وبر چهار نوع تیپ ایده آل را از هم متمایز می کند و ضمن این تقسیم بندی (مفاهیم نوعی تیپ ایده آلی، تیپ های ایده ها، تیپ های ایده آل ایده آلها و تیپ های ایده آل مربوط به ساختارسازی های ارتباطات معنایی) معتقد است که این تمایز نسبت به دیگر اندیشمندانی از جمله ارسطو، سیسرون و مونتسکیو که قبلا نیز به سنخ آرمانی اشاره داشته اند، این است که تنها به کاری انتزاعی روی نیاورده و در واقع تیپ ایده آل را با قلمرو معرفت شناسی مرتبط کرده است.

وبر می کوشد تا از طریق آن (ارتباط با معرفت شناسی) این سنخ آرمانی (یا تیپ ایده آل) را با واقعیات متیقن تجربی در قلمروهای گوناگون اجتماع و تاریخ نزدیک و گاه حتی عجین سازد، لذا الگو سازی وبر از یکسو بر اساس قواعد تجربی و اصول تجربه است... و از سوی دیگر او سعی می کند حاصل مطالعه جزئیات را در خدمت کلیت و تمامیت مقولات مفهومی تنظیم کننده آنها قرار دهد.

به هرحال تیپ ایده آل وبر از مفاهیم مهمی است که آشتیانی آن را ابزاری مفید برای اندازه گیری می داند، در عین این که روشی ایستا نیست و با تغییرات جامعه تغیر می کند و در نهایت به نظر نویسنده نوعی الگوی تفهیمی است که قادر است در پهنه تشکیل مفهوم و مدل به جامعه شناسان یاری رساند و ضمنا ارتباط جایگاه این مفهوم مهم در عرصه جامعه شناسی شناخت وبر از زوایا و ابعاد مختلفی از سوی نویسنده مورد واکاوی قرار گرفته است.

راسیونالیزاسیون و بررسی عقلانیت در جامعه و تاریخ

وبر مشاهده می کرد که به تدریج دیانت، نقش خود را در ایجاد رفورم ها و اصلاحات اجتماعی از دست می دهد، نظریه های دینی به مرور فاقد اعتبار علمی و مشروعیت اجتماعی می شوند و جهان به سمت افسون زدایی و بیگانگی با خدا و عاری شدن از پیامبری حرکت می کند، در چنین جهانی به زعم وبر، الهیات، لیبرال می شود و دراینجاست که خرد و عقلانیت در زندگی انسان رشد می یابد، درونی شدن دیانت فردی رواج می یابد و جهان به سمت عقلانیت دائم التزاید حرکت می کند که وبر به تیپ شناسی و تبارشناسی و جامعه شناسی این عقلانیت گرایی در سرمایه داری جدید می پردازد