امر غریب در روانکاوی
جستاری مهم از زیگموند فروید به همراه مقالاتی مرتبط با این جستار. « امر غریب »، با عنوان اصلی Das Unheimliche، جستاری است که فروید آن را در سال 1919 منتشر کرد و این جستار، چنانکه در مقدمۀ مهرداد پارسا بر ترجمۀ فارسی کتاب « امر غریب » اشاره شده، نقطۀ عطفی در کار فروید بود و زمینهای برای نوشته شدن یکی از مهمترین جستارهای او، یعنی جستار « فراسوی اصل لذت »، که یک سال بعد از « امر غریب » منتشر شد.
فروید در جستار «امر غریب» از تجربهای ذهنی سخن میگوید که بیرون از شناخت و ادراک پیشین انسان و امور عادی قرار دارد و با نوعی ابهام و ترس و اضطراب همراه است.
جستار «امر غریب» و نیز چند جستار مرتبط با آن که در کنار این جستار به فارسی ترجمه شدهاند ما را به یکی از وادیهای خطیر و در عین حال جذاب و رازآلود قلمرو ناخودآگاه میبرد. «امر غریب» از جمله جستارهای مهم حوزه روانکاوی است که به نقد ادبی و هنری نیز راه یافته است. آن موضوع رازآلود و گیجکننده و اضطرابزایی که فروید در «امر غریب» به آن پرداخته است نه فقط برای علاقمندان مطالعات روانکاوی، بلکه برای آنها که به فلسفه و ادبیات و سینما و... علاقمندند نیز میتواند جالب باشد و باب تازهای به روی آثار ادبی و هنری و عرصههای مختلف علوم انسانی بگشاید.
در این مقاله فروید از ماهیت امر غریب نوشته شده و از اینکه امر غریب چیزی است که بیرون از قلمرو اموری قرار دارد که برای ذهن آشنا و شناختهشدهاند و انسان به یاری عقل و استدلال مکانیزم آنها را شناخته است. به اعتقاد ینتش امر غریب امری است که به حیطۀ شناخت و ادراک عقلانی درنیامده است. فروید در جستار «امر غریب»، ضمن ارجاع به مقالۀ ینتش، آن را نقد هم میکند. مقالۀ ینتش، که ترجمهاش در ابتدای کتاب «امر غریب» و پیش از جستار فروید آمده، فتح بابی است برای ورود به بحثی که فروید در باب امر غریب پیش کشیده است.
فروید در «جستار امر غریب» از امر غریب به عنوان چیزی مربوط به ناخودآگاه و فرایند سرکوب سخن میگوید و معتقد است که امر غریب چیز ناآشنایی نیست، بلکه چیزی است که قبلاً برای انسان آشنا بوده و بعداً به دلیل اینکه سرکوب شده به ناخودآگاه رانده و آنجا دفن شده است. این امرِ سرکوبشده اما برای ابد مخفی و مدفون نمیماند و در هیئت امر غریب و اضطرابزا و رازآلود و تهدیدگر بازمیگردد. امر غریب همان است که انسان در مواجهه با آن دچار احساس دیگربودگی و گمشدگی میکند؛ یک چیز مبهم رازآلود و توأم با ترس ناشی از ناشناختگی.
به اعتقاد فروید اما امر غریب چیزی است که در قدیم آشنا بوده و به دلیل سرکوب غریبه شده و وقتی بازمیگردد و خود را به هیئتی غریب نمایان میکند ما در برابر آن دچار سردرگمی و ابهام و اضطراب میشویم و احساس میکنیم که در برابر نوعی تاریکی قرار گرفتهایم و در مقابل چیزی که نمیتوانیم با معیارهای عقلانی و پیشزمینههای شناختهشده آن را درک کنیم.
واژه آلمانی « Unheimliche » ( امر قریب / امر غریب ) مشخصا نقطه مقابل « Heimlich » ( به معنای خانگی و بومی ) است . نقطه مقابل چیزی که « قریب » است و شاید وسوسه شویم نتیجه بگیریم که آن چه « غریب » ات دقیقا به این دلیل هراس انگیز است که شناخته شده و آشنا نیست .
این تقابل دو تایی بین غریبه / آشنا ( قریب / غریب ) ، منطق تقابل های دوتایی که ژاک دریدا آن را به نقد می کشد را نیز به دنبال دارد ، دو تایی های آشنای دکارتی مانند ژرده / بی ژرده ، پنهان / آشکار ، روز / شب ، و فراموشی / یادآوری .
اما به نظر می رسد فروید در جستار « امر غریب » به مفهومی به جز این تقابل اشاره می کند . مسئله ای که در این جستار طولانی بیش از همه توجه را جلب می کند این است که در می یابیم در میان تفاوت های معنایی جزئی ، آنچه مدنظر فروید بوده است ، همسانی قریب « Heimlich » با نقطه ی مقابل آن ، غریب « Unheimliche » است .
امر غریب یکی از مفاهیم ویژه روانکاوی فرویدی و بیانگر حالتی میباشد که در آن دو وجه متناقض آشنا و غریب، همزمان بروز مییابند. فروید، امر غریب را بیانگر ظهور امیال دفع شده در عالم خارج میداند.
امر غریب واجد تظاهرات متعددی از قبیل ترس از تاریکی، هراس از تنهایی، جن و پری و روح و شبح میباشد؛ در این حالت یعنی هنگامی که من در نهایت قرابت با خویشتن به سر میبرد، به ناگهان خود را در هیئت موجودی کاملاً بیگانه میبیند.
ظاهراً امر غریب اولین بار در مکتوبات قرن هجدهم در قالب مفهومی مستقل پدیدار شد، و در واقع زمانی مورد توجه قرار گرفت که گفتمانهای مسلط میکوشیدند ذهن آدمی را از هر باور خرافی و هر جنبهی تاریک و ناشناختهای پاک کنند. این اتفاق برای مثال زمانی روی داد که بر خلاف تصورات مردمان قرون وسطی دربارهی بسیاری از بیماریهای ذهنی و جنون و مشکلاتی همچون صرع که اغلب به نیروی شیاطین و خدایان نسبت داده میشد، عقلانیت سفت و سخت روشنگری در پی آن بود که هر تصور خرافی و غیرمنطقیای دربارهی آنها را کنار بگذارد.
امر غریب در ادبیات گوتیک و فی المثل در آثار ویلیام بکفورد چیزی را توصیف میکند که امکان طبقهبندیاش وجود ندارد و از این رو موجب عذاب و تشویش خاطر میشود. رویدادهای وحشتناک، ترس برآمده از تقدیری شوم و نفرین شده، فضاهای رازآلود و مخوفی که با شمع روشن شدهاند، معجونهای شیطانی و قلعههای متروک و یخزده، وجودِ طلسم و طالع نحس و پندارِ فرزند شیطان همه از عناصریاند که حسی غریب و ناجور را در مخاطب ایجاد میکنند و در این آثار به وفور یافت میشوند. حتی در سطح معماری، بسیاری از کلیساهای رعبآور گوتیک با آن فضاهای تاریک و شمایل و تندیسهای خونچکان که یادآور زخمهای استیگماتا، تاج خار و میخهای صلیباند، هر بینندهی تازهواردی را در ظلمت وهمناک و غریب خودشان فرو میبلعند.
اولین متنی که مشخصاً دربارهی امر غریب از منظری روانشناختی نگاشته شده مقالهی ارنست ینتش با عنوان «درباب روانشناسی امر غریب» (1906) است، که به ویژه از آن رو اهمیت دارد که فروید آن را نقطهی شروع بحث خود قرار میدهد و به رغم نقدهایش بر آن گویی به ایدهی محوریاش معتقد میماند.
اما مقالهی «امر غریب» فروید مهمترین متنی است که از منظری روانکاوانه در این باره نگاشته شده، و هم نقطهی عطفی در کلیت آثار او به حساب میآید و زمینهی آثار مهمی همچون فراسوی اصل لذت (1920) را هموار میکند و هم به تعبیر فروید به ماهیت و سازوکار خودِ روانکاوی پیوند میخورد، زیرا روانکاوی نیز از جنبههای تاریک و نیروهای پنهان ذهن آدمی پرده برمیدارد و چه بسا به همین دلیل برای بسیاری غریب و رازگون میشود.
امر غریب تجربهی رازگونی است که نه یکسره با ترس و وحشت انطباق دارد و نه به آشناپنداری تقلیل مییابد؛ حس و حال غریب و ناجوری است که سوژه ابزار ادراکی بسندهای برای طبقهبندی آن در اختیار ندارد و از این رو چنان پسماندی فهمناشدنی از ساختار خودآگاهی بیرون میماند. به رغم آنکه ادبیات رمانتیک در اشاره به این تجربه پیشگام بوده است، فروید اما مهمترین متفکری است که در جستار «امر غریب» در بافتی روانکاوانه پرتوی بر ماهیت تاریک آن میتاباند. او نشان میدهد که تجربهی غرابت رازگون بیش از هر چیز دال بر خانهی آشنای آغازینی است که تنها به واسطهی فرآیند سرکوب بیگانه شده است.
امر غریب تجربهی رازگونی است که نه یک سره با ترس و وحشت انطباق دارد و نه به آشناپنداری تقلیل مییابد. حس و حال غریب و ناجوری است که سوژه ابزار ادراکی بسنده ای برای طبقهبندی آن در اختیار ندارد و از این رو چنان پسماندی فهمناشدنی از ساختار خودآگاه بیرون میماند. به رغم آن که ادبیات رمانتیک در اشاره به این تجربه پیشگام بوده است، فروید اما مهمترین متفکری است که در جستار امر غریب دریافتی روانکاوانه پرتوی بر ماهیت تاریک آن میتاباند. او نشان میدهد هر تجربه، غرابت رازگون بیش از هر چیز دال بر خانهی آشنای آغازینی است که تنها به واسطهی فرآیند سرکوب بیگانه شده است.
واژه « Heimlich » مبهم نیست ، اما به دو مجموعه از ایده ها تعلق دارد که بی آن که متناقض باشند ، بسیار متفاوت اند ؛ از یک سو ، به معنای چیزی است که آشنا و خوشایند است و از سوی دیگر ، چیزی که نهان و دور از نظر است .
خارجی ها
فروید در مورد « دیگران » ( خارجی ها ) در جستار امر قریب / غریب صحبتی به میان نمی آورد . البته در متن فرویدی اشارات سیاسی متعددی به خارجی ها وجود دارد : از غریبه ها که شخصیت های کشور خود را تخریب می کنند تا حاکمانی که « Heimlich را در میان اتباع و ژیروان خود احساس نمی کنند » .
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .