نظریه تیپ شناسی شخصیتی شلدون و استیونس
مبانی نظریه شلدون
ویلیام شلدون، پیوند میان ساختمان بدنی و صفات شخصیت را مورد بررسی قرار داده است. به نظر شلدون، یک ساختمان فرضی بیولوژیک در انسان وجود دارد که آن را تیپ مورفوژنی ( morphogenotype ) یا تیپ بیولوژیک مینامند. این ساختمان فرضی در واقع زیربنای ساختمان جسمی است که ما آن را میبینیم و تیپ ساختمانی نام دارد. تیپ مورفوژنی نهتنها نحوه شکلگیری و تکامل جسمانی را تعیین میکند، بلکه در شکل دادن به رفتار نیز اهمیت فراوان دارد.
ویلیام هربرت شلدن ( William Sheldon ) و استیونس ( Stevens ) از کرچمر الهام گرفتند ولی از ان جا که مطالعات آن ها دارآی جنبه آماری قوی بود با روش کرچمر کاملا متفاوت بود. شلدن تحقیقات خود را از سال 1940 شروع کرد و در چند کتاب که آخرین آن ها اطلس انسان ها بود و در سال 1954 منتشر شد تحقیقات خود را شرح داده است.
کار شلدون کاری عظیم بود که بیش از ده سال به طول انجامید و در ضمن آن چهار هزار نفر معاینه شدند و شامل دو نوع طبقهبندی جسمانی و روانی و رابطه برقرار کردن بین آنها بود.
ویلیام شلدون، در نظریه خود به عوامل زیستی – وارثتی در تشکیل و تحول شخصیت اهمیت فراوان میداد و برای شناخت رفتار آدمی، آگاهی از آن عوامل را لازم میدانست و برای به دست آوردن معیاری که به وسیله آن، شناخت رفتار و شخصیت افراد میسر گردد تحقیقات خود را در سه مرحله انجام داد.
سه مرحله تحقیقات شلدن و استیونس:
1) مرحله مردم شناسی
2) مرحله روانشناسی
3) مرحله آماری
1- مرحله مردم شناسی
در این مرحله هزاران عکس از گروه زیادی از جوانان و دانشجویان برهنه در وضعیت های مختلف ( روبرو ، نیم رخ های چپ و راست و غیر آن ) تهیه و به مطالعه و طبقه بندی ان عکس ها پرداختند و سپس صاحبان آن عکس ها را به اعتبار چگونگی ساختمان ظاهر بدن و این که کدام یک از جنبه های مشروح ذیل در آن ها نمایان تر است به سه گروه تقسیم کردند و آن را در کتاب « اطلس انسان ها » در 1954 منتشر کردند :
1) جنبه اندرو مورفی ( endomorph ) : یعنی برجستگی و اهمیت اعضای درونی مانند معده و قلب و شش ها. که با رشد و برجستگی اعضای درونی مانند امعا و احشاء همراه است. افراد این گروه چاق و دارای رشد افقی هستند.
آندومورف ها از نظر فيزيك بدنى معمولاً داراى دور كمر پهن و شانه هاى باريك و كم عرض هستند. گوشتالو، فربه و گلابى شكل هستند ولى قوزك پاهايشان و مچ دست هايشان باريك و لاغر است كه سبب بيشتر به چشم آمدن ديگر نواحى بدنشان مى شود.
خصايص شخصيتى: لذت گرا، خوش مشرب، بردبار، راحت طلب، صلح جو، شوخ طبع، خيره سر، آسوده خاطر، خواب سنگين و طولانى مدت، عاشق خوراكى، محتاج محبت، خونسرد و كارها را پشت گوش مى اندازند.
2) جنبه مزو مورفی ( mesomorph ) : یعنی رشد و استحکام استخوان ها و عضلات ، که با رشد و استحکام عضلات و استخوانها مشخص میشود. مانند وزرشکاران و افراد قوی.
مزومورف ها بين آندومورف ها و اكتومورف ها جاى دارند. از لحاظ فيزيكى داراى تركيب مطلوبترى بوده و به اصطلاح داراى تناسب اندام هستند. داراى سر بزرگ، شانه هاى پهن(چهار شانه) و ميان تنه باريك همراه با بازوها و زانوهاى نيرومند و چربى خيلى كمى در بدنشان هستند. مستطيل شكل بوده و اغلب سر بزرگى دارند.
خصايص شخصيتى: عمل گرا، فعال، نيرومند، ستيزه جو، ماجراجو، بى باك، بى تفاوت نسبت به عقايد ديگران، گستاخ، سلطه جو، عاشق ريسك كردن، قدرت طلب، طعنه زن، علاقه مند به فعاليت هاى بدنى، تغذيه و خواب منظم.
3) اکتو مورفی ( ectomorph ) : یعنی اهمیت و قدرت سلسله اعصاب ، که با غلبه قدرت سلسله اعصاب و پوست همراه است. افراد این گروه لاغر و قدبلند هستند.
اكتومورف ها نقطه مقابل آندومورف ها هستند. از لحاظ فيزيكى داراى شانه ها و دور كمر باريك، صورت لاغر و پيشانى بلند و كشيده، قفسه سينه لاغر و باريك و دست و پاهاى نحيف بوده و چربى اندكى در بدنشان موجود است. هرچند ممكن است به اندازه آندومورف ها غذا بخورند اما چنين به نظر مى آيد كه هيچ گاه اضافه وزن پيدا نمى كنند (بزرگترين دغدغه آندومورف ها).
خصايص شخصيتى: متفكر، آرام و ساكت، شكننده، خجالتى، حساس، كناره گير، درون گرا، دلواپس، عدم ابراز احساسات، هنرمند، غيرقابل پيش بينى، خلاق، قوه تخيل بالا، بدخلق، كارها را خوب شروع كرده اما درست به پايان نمى رسانند.
پس از آن به هریک از این سه جنبه بر حسب درجه رشد و نمو آن ها از یک تا هفت نمره دادند که نمره هفت به حد اعلای رشد و قوت و نمره یک به حد اعلای ضعف و کمی رشد داده شد.
2- مرحله روانشناسی
در این مرحله که جنبه روانی دارد شلدن و همکارانش کار خود را با 650 صفت یا خصلت روانی شروع کردند و سر انجام ان را به 50 صفت تقلیل دادند و این عده را پس از تعیین همبستگی ها خود به سه دسته تقسیم کردند :
الف) ویسروتونیا ( Viscerotonia ) : افرادی که از حیث ویسروتونیا نمره عالی دارند مثلا 711 مردمی هستند ملایم در گفتار و رفتار اهل معاشرت با خلق و خوی مشابه ،خوش خوراک،خوش خواب، زود به اشیا و اشخاص دل میبندند و زود هم دل می کنند به خود سخت نمیگیرند خشمشان دوامی ندارند و ... از نظر جرمشناسی این افراد معمولا مرتکب جرم نمی شوند مگر ان که بزهکاری ان ها اتفاقی و ناشی از هیجان باشد.
ویسروتونیا ، که در ارتباط با آندومورفی است که از طریق علاقه به راحتی، مردمآمیزی، غذا و محبت مشخص میشود.
ب) سوماتوتونیا ( Somatotonia ) : افرادی که در ان ها جنبه سوماتوتونیا قوی است مثلا نمره 171 گرفته اند غالبا ماجرا جو،سیادت طلب،از کار های مخاطره امیز لذت می برند ،غالبا خود را خشن و پرخاشگر نشان میدهند نیرویی که در آن ها است بی درنگ تبدیل به عمل می شود خستگی ناپذیر هستند و نسبت به احساسات دیگران چندان توجهی ندارند و ...از نظر جرمشناسی این افراد در معرض ارتکاب جرایم خشونت آمیز و بدنی هستند.
سوماتونیا همان تیپ مزومورفی که افرادی فعال، جسور، ماجراجو و اهل ریسکاند.
ج) سربر تونیا ( Cerebrotonia ) : افرادی که جنبه سربروتونیا در آن ها قوی است معمولا مردم گریز کم تظاهر و اهل تفکر و حساس و مردد و خود خواه راز دار غالبا محجوب و معتدل راز و نیاز را دوست دارند ،واکنش ان ها سریع است ،بد می خوابند تنهایی را به بودن در جمع ترجیح می دهند محیط های کوچک و بسته را دوست دارند و...از نظر جرمشناسی این افراد کمتر در معرض بزهکاری هستند و در صورتی که مرتکب جرم شوند نوع جرایم آن ها از نوع جرایم علیه اموال است.و در بین جرایم علیه اموال جرایمی که مستلزم کلاهبرداری و حیله و فریب است در آ ن ها محتمل الوقوع تر است.
سربروتونیا ، که در ارتباط با اکتومورفی است و افرادی با خصوصیات گوشهگیری، ترس و کمرویی میباشند.
در این مرحله برای این که دانست ازمودنی درکدام یک از گروه ها قرار می گیرد می توان او را از حیث 60 صفت که بیست صفت برای هریک از گروه ها یا از حیث 30 صفت که ده صفت برای هریک از گروه ها می باشد مورد آزمایش قرار داد و رتبه او را در هریک از آن گروه ها با اعداد یک تا هفت نشان داد .
او آن ۵۰ صفت را در سه صفت کلی خلاصه کرد: وسیروتنیا، سوماتونیا، سربروتونیا. در مطالعات او ضریب همبستگی بین آندومورفی و سیروتونیا، ۷۹ درصد، بین مزومورفی و سوماتوتونیا ۱۸۲ درصد و میان اکتومورفی و سربروتونیا ۸۳ درصد بوده است.
3- مرحله آماری
در مرحله سوم تحقیق که جنبه آماری داشت پژوهندگان خواستند ببینند میان جنبه های سه گانه شکل ظاهر بدن از یک سوی و سه دسته صفات روانی از سوی دیگر چه نوع ارتباط و همبستگی وجود دارد.
شلدون میخواست که بین ساختمان بدن و رفتار آدمی ارتباط کامل برقرار کند لذا با توجه به آزمایشات و مطالعاتی که بر روی 200 دانشجو انجام داد، به این نتیجه رسید که بین اندومورفی با ویسروتونیا، مزومورفی با سوماتونیا و اکتومورفی با سربرتونیا همبستگی و ارتباط مثبت بالایی وجود دارد.
شلدون به هر یک از این دسته صفات نیز نمره ۷ (بالاترین) و ۱ (پایینترین) ویژگی را تعیین نمود. یعنی، اگر ترتیب: ویسروتونیا، سوماتوتونیا و سربروتونیا را در نظر بگیریم، کسی که در هر سه ویژگیهای شخصیت متوسط است نمره ۴-۴-۴ میگیرد، ولی آنکه در ویژگی ویسروتونیایی بالاترین و در سوماتوتونیایی متوسط و در سربروتونیایی کمترین ویژگی را داشته باشد، نمره صفات شخصیت او ۷-۴-۱ میشود. او با پیروی از روش تحلیل عاملی اسپیرمن سعی کرده ارتباط عناصر ساختمانی (مورفولوژیک) بدن با مزاج و خصایص روانی مربوط به این مزاجها را به شیوه آماری معلوم سازد.
شلدون ادعا کرد که میتوان بر اساس احتمالات آماری پیشگویی کرد که میزان جرم ستبرتنان چهار برابر کشیدهتنان باشد. بزهکاران و الکلیها نیز ویژگیهای جسمانیشان به ستبرتنان (افراد ماهیچهای و ورزشکار) شبیه است. ایشان با سه گروه فوق و صفاتی که هر گروه دارند و باید در نظریه سرشتی شلدون درباره شخصیت مطالعه شوند، آزمونی به نام "خلقسنج" یا مقیاس "ویژگیهای روانی" ساخت.
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .