رابرت ریچاردسون سیرز ( Robert Richardson Sears ) متولد 31 آگوست 1908 و متوفای 22 می 1989 ، استاد روانشناسی دانشگاه هاي ییل، هاروارد و استنفورد آمریکا از یک طرف از رفتارگرایی و از طرف دیگر از مفاهیم روانکاوي متأثر بود. در پالوآلتو ( Palo Alto ) متولد شد و در سال 1953 رئیس بخش روانشناسی و از سال 1970-1961 رئیس مدرسه علوم انسانی دانشگاه استنفورد بود. وي بنیانگذار و اولین رئیس مرکز رشد جوانان بود که امروزه به مرکز مطالعات کودکان، جوانان و خانواده معروف است. او در طول دوره بیماریش به نوشتن کتابهاي تخصصی پرداخت.

او در پالو آلتو ، کالیفرنیا در خانواده جسی بروندج سیرز، استاد دانشگاه استنفورد و استلا لوئیز (ریچاردسون) سیرز به دنیا آمد. سیرز در کودکی به دبیرستان یونیون پالو آلتو رفت . او مدرک فوق لیسانس خود را در سال 1929 از استنفورد دریافت کرد و دکترای خود را از دانشگاه ییل در سال 1932 دریافت کرد. او در 25 ژوئن 1932 با پائولین سیرز ( Pauline Kirkpatrick Snedden ) روانشناس تربیتی ازدواج کرد . با او کتابی نوشت و با او مدال طلای APA را برای موفقیت در روانشناسی در اواخر عمرشان به اشتراک گذاشت.

سیرز پس از ترک ییل، ابتدا مربی روانشناسی در دانشگاه ایلینوی از سال 1932 تا 1936 بود و همزمان روانشناس بالینی در موسسه تحقیقات نوجوانان آنجا بود. او در سال 1936 به عنوان دانشیار روانشناسی به ییل بازگشت و تا سال 1942 در آنجا ماند .

از سال 1942 تا 1949 او مدیر ایستگاه تحقیقاتی رفاه کودکان آیووا در دانشگاه آیووا بود. سیرز بر شخصیت کودکان و فشار اجتماعی متفاوتی که والدین بر فرزند خود وارد می کنند، متمرکز بود. وی همچنین گفت: ریشه شخصیت در کودکان از خانواده آنها نشات می گیرد. سیرز اولین فردی بود که والدین خود کودک را در آزمایش های انجام شده حضور داشت. او دو کتاب به نام‌های الگوهای تربیت کودک (1957) و شناسایی و تربیت کودک نوشت.(1965)، جایی که او برخی از یافته های خود را در مورد شخصیت یک کودک توضیح داد. سیرز مراکز و مؤسسات تحقیقاتی بسیاری تأسیس کرد که به دانشجویان و همکاران اجازه می داد بیشتر مطالعه کنند. یکی از بزرگترین دستاوردهای سیرز تأسیس مدرسه مهد کودک بینگ بود. این یک پیش دبستانی نمونه با یک مرکز تحقیقاتی برای واحد رشد کودک در استنفورد بود.

در سال 1953 سیرز به استنفورد بازگشت و در آنجا به عنوان رئیس بخش روانشناسی تا سال 1961، رئیس دانشکده علوم انسانی و علوم از 1961 تا 1970، و دیوید استار جردن استاد روانشناسی از سال 1970 تا 1975 خدمت کرد .سیرز در استنفورد مطالعاتی را با استفاده از نمونه ترمن از کودکان با استعداد انجام داد. او بسیار درگیر مطالعات بعدی گروهی از کودکان با استعداد بود که توسط لوئیس ترمن در سال 1922 آغاز شده بود. او پس از مرگ ترمن در سال 1956 مسئولیت کار با این افراد را بر عهده گرفت. سیرز کمیته برنامه ریزی ملی را پیدا کرد که بعداً تحقیق کرد. بلوغ در این کودکان او گفت که سوابق قبلی می تواند پیشرفت در سال های بعدی زندگی را پیش بینی کند. او 700 نفر را در طول 60 سال دنبال کرد. او این کار را با کمک ضبط سیستماتیک خود که برای ضبط مقادیر زیادی از مطالبی که قبلاً بررسی نشده بود ایجاد کرد و آنها را کدگذاری کرد، انجام داد. این اولین آرشیو در تاریخ روانشناسی بود. امروزه بسیاری از روانشناسان و محققان از این روش استفاده می کنند. رابرت و همسرش پائولین، بر اساس مطالعه ترمن، مجموعه ای از مقالات را در مورد مشاغل اواخر زندگی کودکان با استعداد منتشر کرد. این اوراق به نامتیزهوشان در بلوغ بعدی .

سیرز در سال 1951 رئیس انجمن روانشناسی آمریکا بود . او در سال 1956 به عضویت آکادمی هنر و علوم آمریکا و در سال 1962 به انجمن فلسفی آمریکا انتخاب شد.

نظریه سیرز

سیرز مانند رفتارگرایان معتقد است که رفتار کودك تعیین کننده مشخصاتی است که از محیط به دست آورده است. او می گوید که همانند شدن کودکان با والدین خود، در نتیجه آگاهی کودکان نیست، بلکه بر اثر آموزش همراه با تقویت و تنبیه والدین، کودك رفتارهاي مورد قبول فرهنگ و جامعه را یاد می گیرد. سیرز همچنین تحت تأثیر مفاهیم روانکاوي است و این مفاهیم را در نظریه یادگیري خود بسیار به کار برده است. البته او معتقد است که هدف از تحقیقاتش تأیید مفاهیم فروید نیست، بلکه آزمودن نظریه رفتاري است که به وسیله مشاهدههاي روانکاوي پیشنهاد شده است و ترکیب آن با نظریه فروید کاملاً متفاوت است.

سیرز معتقد است که در ابتدا نوزاد تقریباً براي تمام نیازهاي خود به مادر وابستگی پیدا می کند و سپس براي نیازهاي دیگر به پدر یا سایر اعضاي خانواده رو می آورد و در حقیقت وابستگی به والدین را می آموزد. اما با بزرگ شدن کودك و مشغله والدین، وقت زیادي براي رفع نیازمندي هاي فرزند باقی نمی ماند و در این صورت کودك از والدین تقلید کرده و با همانندسازي خود را تقویت می کند (سیف و همکاران، 1388).

مطابق نظریه سیرز دوره هاي رشد و تکامل کودك به قرار زیر است:
- دوره اولیه یا دوره رشد و تکامل انگیزه وابستگی ( The phase of rudimentary )
- دوره روش انگیزشی ثانوي بسته ( The phase of close secondary motivation system )
- دوره انگیزشی ثانویه باز اجتماعی ( The phase of open secondary motivation society )

الف. دوره اولیه رفتار

این دوره با شروع زندگی نوزاد آغاز میشود و تا شش ماهگی ادامه می یابد. انگیزه ها و نیازها، علت هاي اصلی رفتار کودك هستند. احتیاج هاي اولیه موجب ایجاد تنش هایی می شوند که باید از طریق پاسخ قانع کننده کاهش یابند. بیشتر رفتارهاي اولیه به وسیله آزمون و خطا آموخته می شوند. کودك کم کم می فهمد که تخفیف این قبیل کشش ها و هیجان ها، به بعضی از اعمال و رفتارهاي خودش بستگی دارد؛ مثلاً گریه کردن کودك و رسیدن او به شیشه شیر با کم شدن انگیزه ارتباط دارد. پاسخ هاي فوري، قابل اتکا و منظم مادر به کودك باعث تقویت رفتار وي می شود که در تکامل و رشد او تأثیر دارد. به همین ترتیب، کودك می خواهد به رفتار تقویتی مادر پاسخ دهد. او یاد می گیرد که چگونه و تا چه اندازه می تواند متکی به مادر باشد و مادر تا چه اندازه می تواند به رفتار و عمل او بی اعتنا باشد.

در اینجا سیرز از ارتباط مادر- فرزندي استفاده می کند و معتقد است که ارتباط دوجانبه مهمترین ارتباط در رشد کودك است. کودك به تدریج که رشد می کند، چند عمل همانند را یاد می گیرد و مادر نیز در برابر کودك عکس العمل نشان می دهد. ممکن است این ارتباط پیچیده و مشکل شود؛ مثلاً کودك انگیزه هاي مسلّمی را مانند درد حس کند و شروع به کوشش نماید. این مسئله باعث عکس العمل و پاسخ از طرف مادر می شود. کودك ممکن است هنگامیکه مادرش به شیشه شیر نزدیک می شود، احساس کند که مادر می خواهد به او شیر بدهد. در این صورت کودك عکس العملی از خود نشان می دهد که حاکی از رضایت و خشنودي است. ولی نکته مهم این است که رفتار و اعمالی که از کودك سر میزند باید با ارتباط دوجانبه کاملاً توجیه شده باشد. سیرز علاوه بر این جنبه ها، به ناکامی- پرخاشگري نیز توجه داشته است (سیف و همکاران، 1388).

ب. دوره روش انگیزشی ثانوي بسته

سیرز این دوره را از شش ماهگی تا ورود به مدرسه در نظر گرفته است. در این دوره، احتیاج هاي اولیه کودك ادامه می یابد و با آنچه سیرز آن را یادگیري تقویت شده اجتماعی می نامد، یکی می شود. رفتار و کارهاي همسان و مشابه مادر که در پاسخ به نیازمندي ها و کنترل کودك به عمل می آید، موجب اجتماعی تر شدن رفتار کودك می شود. مادر در این دوره کودك را نسبت به تحریک هاي ثانوي ( که کودك براي رو به رو شدن با سایر کودکان به آن احتیاج دارد ) آموزش می دهد و موقعیت کودك و آموزش او را در خانواده تثبیت می کند. مادر براي آموزش رفتار صحیح و خاموش کردن رفتارهاي معین، از تنبیه و انگیزشهاي منفی استفاده می کند. کودك به وسیله تحریک هاي مثبت و منفی، تجربیات تازه و جدید را جایگزین رفتارهاي قبلی می کند و در این هنگام وابستگی خود را به مادر افزایش می دهد و می تواند خود را از جانب مادر راضی نگاه دارد.

براي مثال، کودك می داند که گریه کردن و حالت ملتمسانه گرفتن موجب عکس العمل و پاسخی از طرف مادر خواهد شد که او را خشنود می سازد. این وابستگی یک نیروي ثانوي محسوب می شود، اما به تدریج که کودك رشد می کند، مادر نیز این روش را تغییر می دهد و در نتیجه وابستگی رفتار اتکایی کودك کم می شود.
این رفتار کوششی است که اثر آن، کودك را براي ورود به دوره سوم آماده می کند. کودك همچنین یاد می گیرد که با سایر اعضاي خانواده رو به رو شود و موقعیت و وضع خود را بین افراد خانواده مشخص سازد. کودك در حال یادگیري ملاحظه می کند که با پرخاشگري میتواند به رضایت و خشنودي برسد. بنابراین، پرخاشگري در وي رشد می کند. درواقع، کودك خودش می فهمد که میزان پرخاشگري او باید اندازه داشته باشد. کودك یاد می گیرد که تا چه اندازه می تواند ناکامی را به پرخاشگري و رفتار تهاجمی تبدیل کند (سیف و همکاران،1388).

در حدود سه سالگی، کودك شروع به شناسایی خویش کرده و حرکات و رفتار والدین را تقلید می کند. سیرز معتقد است که مادر باید رفتارهاي مشخص و معینی را براي یادگیري کودك طبقه بندي کند و کودك هم با حمایت والدین باید نحوه کنترل کردن خود را فراگیرد. رشد شخصیت کودك به ویژه به راهنمایی والدین بستگی دارد و او به همان صورتی رشد می کند که او را راهنمایی می کنند.

ج. دوره انگیزشی ثانوي باز اجتماعی

دوره سوم، زمان رشد و تکامل یا هنگام رفتن کودك به مدرسه است که مقدمه ورود به محیط جدید و برقراري ارتباطهاي مؤثر با افرادي غیر از افراد خانواده محسوب می شود و بستگی و اتکاي کودك به والدین و افراد خانواده به بستگی او به همسالان و بزرگسالان تبدیل می شود. ویژگیهاي تکاملی این دوره به دوره قبل بستگی دارد. در این دوره، کودك کنترل کردن و کنترل شدن خود را براي رسیدن به اقناع و رضایتمندي یاد می گیرد (سیف و همکاران، 1388).