لستر بی لوبورسکی ( Lester Luborsky ) متولد 15 می 1920 در فیلادلفیای آمریکا و متوفای 22 اکتبر 2009 ، یکی از بنیانگذاران تحقیقات علمی در روان درمانی بود.
لوبورسکی در فیلادلفیا از مایر و سلیا لوبورسکی ( از مهاجران اروپای شرقی ) به دنیا آمد و بزرگ شد. او از دبیرستان مرکزی فیلادلفیا فارغ التحصیل شد و سپس مدرک لیسانس خود را در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا گرفت.
لوبورسکی دکترای خود را در روانشناسی از دانشگاه دوک دریافت کرد . او به مدت دو سال در دانشگاه ایلینویز مربی بود. او سپس یازده سال را در بنیاد منینگر گذراند و سپس به آن ملحق شد .

در سال 1973-1974 لوبورسکی به عنوان رئیس انجمن تحقیقات روان درمانی فعالیت کرد .

وی که دارای 9 کتاب و بیش از 400 مقاله بود ، توانایی کمیاب در استفاده از چشم علمی در روندهای شخصی روان درمانی را داشت. وی عواملی را که باعث روان درمانی می شود ، همراه با مطالعات گسترده در مورد نتیجه بررسی کرد. از جمله سهم عمده تحقیقاتی وی ، توسعه روشهایی بود که می تواند برای مطالعه فرایندهای درمانی مورد استفاده قرار گیرد ، به ویژه روش Symptom-Context ، که راهی برای درک و بررسی علائم در هنگام بروز آنها و CCRT (روش تم تعارض اصلی ) ، که امکان مطالعه مفهوم روانکاوی انتقال را فراهم می کند. اقدامات دیگر شامل The Helping Alliance است که راهی برای مطالعه تأثیر رابطه درمانی و مقیاس رتبه بندی بیماری-سلامتی ارائه می دهد ، که بعداً برای دستیابی به ارزیابی جهانی عملکرد (محور V) در راهنمای تشخیصی و آماری (DSM) سازگار شد. ) ، همانطور که در DSM-IV ذکر شده است.

وی جوایز بی شماری دریافت کرد ، از جمله مدال طلا برای یک عمر موفقیت در برنامه های روانشناسی توسط انجمن روانشناسی آمریکا ، جایزه سیگورنی برای مشارکتهای برجسته در زمینه روانکاوی و جایزه تئوری و تحقیقات روانکاوی برجسته توسط انجمن روانکاوی آمریکا .

رواندرمانی پویشی کوتاه مدت

نظریه پردازان و متخصصان حوزه رواندرمانی پویشی کوتاه مدت به جز حبیب دوانلو عبارتند از : لستر لوبورسکی، دیوید مالان، جیمز مان، پیتر سیفنوز و هانس استراپ.

با شروع جلسات ابتدایی، تعیین اهداف در روند رو به جلوی رواندرمانی SE مفید خواهد بود؛ به صورتی که این مسئله در رواندرمانی SE محدودبه زمان، ضروری است.
تمرکز بر روی اهداف سرعت درمان را از طریق تقویت انگیزه ها افزایش می دهد. اهداف تغییرات مورد نظر بیمار را مشخص می کند، از این رو به وی در حفظ انگیزه برای ادامه درمان و تلاش جهت تغییر کمک می کند. همگام با محدودیت زمانی، مزیت بیشتر تعیین اهداف، کاهش گرایش های بیمار ، همچون گرایش به احساس غیرقابل کنترل وابستگی است. درمانگر ممکن است از طریق ارزیابی های قبلی به اهداف بیمار پی برده برای دانستن مشکل بیمار به طور معمولی باشد، اما مطمئناً در جلسات ابتدایی باید کامل گوش کند و سپس به بیمار اجازه دهد تا آنها در قالب اهداف به ترتیب اهدافی که در ابتدای درمان تعیین می شوند. اهمیت مشخص کند در طول درمان نیز باقی می مانند، مخصوصاً در درمان محدود به زمان شرایط به این صورت است.

چگونه رواندرمانی تحلیلی کوتاه مدت حمایتی - بیانگر را اجرا کنیم؟ اگر بیمار در جلسه نخست مشکلی را در قالب هدف عنوان نکرد، درمانگر با من در مورد مشکلاتی که تمایل داری بر روی آن کار « : احتمالاً می گوید بحث هایی که نتایج توافق با بیمار را در مورد اهداف ». شود صحبت کنیددرمان محدود به زمان مشخص میکنند. گرچه درمانگر ممکن است درتصمیمگیری مشارکت کند، اما اهداف باید مواردی باشد که خود بیماربهشخصه تجربه کرده است. هنگامیکه اهداف به زبان خود بیمار بیان میشودبه او در فهم و هدایت خود کمک میکند. درمانگر میتواند در تصریح ارتباطمهم میان اهداف نقش داشته باشد. همچنین ممکن است درمانگر در انتخاببرخی از اهدافی که رسیدن به آنها در طول یک دوره زمانی نگنجد کمک وهمکاری کند.علاوه بر عنوان کردن اهداف از زبان خود بیمار، گاهی اهداف به طورضمنی هنگامیکه بیمار در موردتعامل با افراد دیگر صحبت میکند عنوان میشوند. همچنین اهداف در اینگونه روایتها میتواند در مورد تمایلاتی باشد که در واکنش با افراد دیگر یا خود فرد دچار تغییر شده است؛ بنابرایندرمانگر میتواند با گوش دادن به روایت بیمار، با استفاده از دنبال کردن روشزمینه رابطه متعارض هسته ۹ ( سی سی آر تی) که بهطور بالینی در طول جلساتاستفاده میشود و همچنین از طریق شناسایی زمینه های ارتباطی که دربیشتر روایت فراگیر هستند، به بیمار کمک کند.

در مورد پرونده خانم الف، درمانگر نوعی کمک غیرمتعارف را در چارچوب اهداف بیمار پیشنهاد می کند. در جلسه نخست بیمار به سؤال درمانگر در». مشکل من شاد نبودنم است « : خصوص اهداف خود اینگونه پاسخ می دهد ایکاش برای پیدا کردن مورد بهتری نسبت به « : او توضیح میدهددرمانگر ادامه میدهد تا اهداف وسیعتری ». دوست پسر فعلیم تلاش می کردمرا ایجاد کند. در پایان جلسه دوم، درمانگر متوجه میشود الگوی رابطه اصلیبیمار در آرزوهایش رسیدن به مردی عاقلتر و با سن بیشتر است. خانم الف،
ازایندست روابط را داشته است و در هرکدام خشمگین و درنهایت افسردهشده است؛ بنابراین درمانگر گفت:
درمانگر: من اینطور متوجه شدم که شما در ابتدا جذب مردانی می شوید که بزرگتر هستند و عاقل تر به نظر میرسند، اما وقتی که ارتباط شما نزدیکتر می شود احساس خفگی و سپس افسردگی می کنید و رابطه خود را بدون سرانجام میبینید. ما این روند را با رئیسشما، دو دوستپسرتان و چندین آقای دیگر دیده ایم. کار کردن بر رویاین الگو برای اهداف شما مناسب خواهد بود تا با این الگو روابطی که دارید، کمتر ناراحت کننده شوند و آسیب پذیر کمتری نسبت به افسردگی پیدا کنید. شاید درک این الگو و کار کردن بر روی آن، اهدافشما برای کار ما را تشکیل دهد.

انواع روابط

لستر لوبورسکی معتقد است آنچه بیمار بصورت هشیار درباره سه زمینه زندگی فکر می کند مضمون رابطه متعارض اساسی ( CCRT (core conflictual relationship theme که زیربنایی و اغلب ناهشیار است را برملا می سازد.این سه زمینه عبارتند از :

1- جریان موجود در رابطه درمان (رابطه با درمانگر)

2- جریان خارج از روابط درمان

3- روابط گذشته

رابطه تعارض آمیز هسته ای ( Core conflictual relationship theme )

موضوع اصلی روابط تعارض‌آمیز یا CCRT یک ابزار تحلیلی است که در اواخر قرن بیستم توسط لستر لوبورسکی توسعه یافت و هم به عنوان کمکی برای روان‌درمانی مختصر در سنت روان‌پویشی و هم برای تحقیق در مورد اثربخشی آن است .

یک روش برای دستیابی به فهم عمیق ترِ الگوهای ارتباط، شناسایی موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای است. موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای ، نقش خواسته ناخودآگاهِ ما را در برانگیختن پاسخ های معین از دیگران، و سپس پاسخ ما به آن پاسخ ها را توصیف می کند.

موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای بوسیله روانشناسی به نام لستر لوبورسکی در سال ۱۹۷۷ به عنوان یک ایده و هم مداخله درمانی مطرح شد. او در پی این بود تا ابزاری جهت بررسی خواسته های ناخودآگاه در روان درمانی فراهم کند. موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای طراحی شد تا به ما در شناسایی الگوها در روایت های رابطه، کمک کند (به امید تغییر روایت ها و تجربه بیشتر غنا و سلامت رابطه).

موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای شناسایی می شود وقتی که محتوای کافی از روایت های رابطه، شبیه به الگویی می شود که در چارچوب زیر قرار دارد: خواسته شخص (خواسته)، نحوه واکنش شخص دیگر(پاسخ دیگری) و نحوه واکنش ما به آن پاسخ (پاسخ به خود)

موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای در اوایل زندگی شکل می گیرد. آنچه در ادامه می آید درباره نحوه شکل گیریِ موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای، در کودکیست، و اینکه چگونه در بزرگسالی آشکار می شود. به کودکی فکر کنید که خواهر یا برادر کوچکترش مدام بیشتر توجه مراقبشان را جلب می کند. خواسته کودک توجه بیشتر است(خواسته)، پاسخ مراقب، ترد است (پاسخ دیگری)، و پاسخ کودک به آن پاسخ، بی اعتمادی (پاسخ خود) است. به عنوان یک بزرگسال، این شخص ممکن است نگرانی های مداومی را تجربه کند که دیگران به او ترجیح داده می شوند،که ممکن است شامل الگویی از بی اعتمادی به شریکان عشقی باشد و به مشکلات مکرر در رابطه منجر گردد.

در این مثال، کودک قادر به تشخیص بی اعتمادی واکنشی، در زمان واقعی، نیست. خیلی بعد در زندگی متوجه می شود که چرا در مخمصه های مشابه بارها و بارها گرفتار می شود.

اگرچه ابزار اندازه گیریِ ساده ای وجود ندارد که بوسیله آن، موضوع روابط تعارض آمیز هسته ای را شناسایی کند (مانند خط کش برای طول)، ما می توانیم این الگوها را با کمک یک مشاهده گر بیرونی شناسایی کنیم. درمانگر تربیت شده ای که برای توجه به محتوای روایتی، می تواند داده ها را از روایتها جمع آوری کند و در تشخیص شباهتها و الگوهایی کمک کند که به تنهایی قادر به شناسایی در خود نیستیم.

تصور کنید کودکی که مراقبش غالبا به اظهارات هیجانی اینگونه پاسخ می دهد، “اوه، خیلی هم بد نیست،” “من برای گریه چیزی بهت می دهم،” یا کاملا کودک را نادیده بگیرد. خواسته کودک به رسمیت شناختن است (خواسته)، پاسخ مراقب مردود شمردن یا عدم دسترسی (پاسخ دیگری) است، و پاسخ کودک به پاسخ مراقب، گوشه گیری (پاسخ خود) است. به عنوان یک بزرگسال، این شخص ممکن است خود را از صمیمی شدن در دوستی ها و روابط نزدیک دور کند، زیرا او انتظار ندارد احساساتش معتبر شمرده شود و نمی خواهد ناامیدی را تجربه کند. این شبیه به طبقه دلبستگی اجتنابی در نظریه دلبستگی است.

در این مثال، کودک قادر نبود بوجود آمدن تدریجیِ پاسخ اجتنابیش را به فرصتهایی برای صمیمیت در زمان واقعی تشخیص دهد. تا اینکه بعدها بیشتر از یک نفر، به او گفتند که صمیمی و از نظر عاطفی در دسترس نیست.

مفهوم اجبار تکرار، ممکن است فهم ما را از موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای افزایش دهد که در سال ۱۹۲۰ توسط زیگموند فروید بررسی شد، اجبار تکرار پدیده ای روانشناختی و رفتاریست که در آن شخص یک حادثه را بارها و بارها تکرار می کند. اغلب، آزاردهنده یا دردناک ترین حوادث یا شرایط، مربوط به گذشته ما است.

گزینه رابطه یک راه متداول است تا اجبار تکرار خودش را در آن بیان کند. در مثال های قبلی این معنا را وجود دارد! که نیازهای رشدیِ کلیدی در کودکی برآورده نشدند. به عنوان بزرگسالان، ممکن است در پی رابطه ای باشیم که به پویایی های شبیه به مراقب مان، باشد (به عنوان تلاشی برای بازنویسی گذشته تا همان نیازها را برآورده کنیم). این پاسخ انطبافی است که در ناخودآگاهِ ما جای گرفته است، در صورتی که برای شکستن این حلقه، ما نیاز به کمک داریم.

اجبار تکرار نوعی خود- تسکینی است. مانند این است که کودک برای تسلی دادن خود، به پتو یا حیوان مورد علاقه اش بازگردد. این سالم و طبیعیست. مشکلات وقتی رخ می دهد که به امید رسیدن به نتیجه مثبت و متفاوت، در حال بازخَلقِ شرایطی هستیم که به یک پیامد هیجانی منفی منجر می شود. دوباره وارد کردن موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای (یعنی الگوهای رابطه و عادت هایی که در بزرگسالی متوجه می شویم) انعکاسی از آرزوهای برآورده نشده در کودکی است.

بدلیل آنکه نیازهای رشدی برآورده نشده ما، غالبا مورد توجه نبوده، و روشی برای تشخیص آسانِ ایجاد الگوهای رابطه در زمان واقعی وجود نداشته است، درمان فرصت خوبی است تا به عقب بازگردیم و تاریخچه شخصی روابط خود را بررسی کنیم.

یک مزیت درمان، تماس نزدیکتر با خواسته های واقعیمان است. این اغلب مستلزم بررسی دلایلی است که چرا ما در آغاز، تماس با آنها را از دست دادیم. وقتی چالش های هیجانی در این فرایند ظاهر می شود، می تواند برای دریافت حمایت کمک کند. تجارب ارتباطی جدید در درمان منجر به ایجاد روایت های جدید و روابط سالم تر در خارج از درمان می گردد.

موضوع رابطه تعارض آمیز هسته ای صرفا یکی از بسیار ابزارهایی است که می تواند به ما در فهم عمیق تر الگوهای رابطه کمک کند. اگر متوجه شدید “آنچه به روابط می آورید” را مورد سوال قرار می دهید و در بدست آوردن نتایج مشابه، کمک کننده است، ابزار درستی می تواند برای شما باشد.

با تکیه بر مفهوم فرویدی انتقال ، که توسط یاکوب آرلو برای پوشش یک الگوی خاص از ارتباط با افراد ایجاد شده در اوایل زندگی، و همچنین بر اساس درمان کانونی مایکل بالینت ، با توجه به محدود کردن درمان به اکتشاف اصلاح شده است. از یک موضوع کلیدی، CCRT بر آن شد تا درمان را بر روی سه جنبه از تعارض رابطه مرکزی مشتری متمرکز کند - میل اصلی آنها، پاسخی که معمولاً از افراد دیگر به آن می‌گیرند (RO)، و واکنش آنها به آن پاسخ (RS).

CCRT عموماً در چارچوب یک درمان با زمان محدود (شاید شامل 16 یا 24 جلسه) استفاده می شود. تمرکز آن بر بررسی الگوهای اصلی ارتباط است که در ابتدا از حکایات رابطه برای ایجاد آنها استفاده می کند. و معمولاً شامل کاوش در معاملات اولیه خانوادگی است که از طریق فرافکنی روانشناختی و شناسایی تصویری در زندگی بیرونی و همچنین در انتقال آشکار می شود. فانتزی ها نیز ارتباط نزدیکی با موضوع اصلی دارند.

تحقیقات نشان می دهد که تفسیر دقیق الگوهای اصلی تعارض رابطه با نتایج مثبت هم در جلسات و هم در کل درمان همراه است.