نظریه های رابرت ازرا پارک
رابرت اِزرا پارک (14 فوریه 1844- 7 فوریه 1944) ، جامعهشناس شهری و از چهرههای برجسته در تاریخ اولیه جامعهشناسی در آمریکا و مکتب جامعهشناسی شیکاگو است.
ابرت ازرا پارک راه عادی و معمول یک جامعه شناس دانشگاهی را دنبال نکرد- تحصیلات لیسانس، فوق لیسانس، دکترا و استادی. به جای آن قبل از آنکه در سنین بالا جامعه شناس شود، مشاغل گوناگونی را تجربه کرد. پارک با آنکه کارش را در جامعه شناسی دیر شروع کرد، تأثیر عمیقی بر جامعه شناسی بویژه نظریه آن گذاشت. تجارب متعدد پارک جهت گیری غیر معمولی نسبت به زندگی به او بخشیده بود که همین به او کمک کرد تا به مکتب شیکاگو، نظریه کنش متقابل نمادین و سر انجام، بخش مهمی از جامعه شناسی، شکل بخشید.
پارک در ١۴ فوریه ١٨4۴ در هاروی ویل پنسیلوانیا دیده بر جهان گشود. به عنوان پسر یک بازرگان مرفه در شهر ردوینگ مینهسوتا در غرب میانه آمریکا پرورش یافت، در همانجا دبیرستان و دانشگاه رفت، و با وجود مخالفت پدرش برای تحصیل به دانشگاه مینهسوتا رفت. اما پس از یک سال این دانشگاه را ترک کرد و دانشگاه میشیگان را برای ادامه تحصیل برگزید و در دوره دانشجویی اش در دانشگاه میشیگان با شماری از اندیشمندان بزرگ آشنا شد. در آنجا تحت تأثیر افکار جان دیویی و فرانکلین فورد قرار گرفت. گرچه او از افکار به هیجان می آمد، اما سخت احساس می کرد که به کار در جهان واقعی نیاز دارد . پارک پس از فارغالتحصیل شدن از ۱۸۸۷، به این نتیجه رسید که بجای حرفه تجارت پدرش، علاقه دارد تا به روزنامهنگاری و گزارشگری در روزنامه بپردازد که با روحیات اصلاحگرایانهاش بیشتر سازگاری داشت و همین خود فرصت تماس با جهان واقعی را به او داد. از ۱۸۸۷ تا ۱۸۹۸ برای روزنامههای مینهسوتا، دترویت، دِنور، نیویورک و شیکاگو کار کرد. او بهزودی این وظیفه خاص را بهعهده گرفت که طی یک رشته مقالات، گزارش دقیقی از مسائل شهری را ارائه کند. روزنامهنگاری او را به سمت مسائل شهری سوق داد در کارهای تحقیقی پارک در زمینه جامعهشناسی شهری از همین تجربههای روزنامهنگاری سرچشمه میگیرند.
او بویژه بررسی و" تعقیب قمارخانه ها و لانه های اعتیاد" را دوست داشت . پارک زندگی شهری را با یک نوع تشریح زنده توصیف می کرد. پارک به میان میدان تحقیق می رفت، مشاهده و تحلیلش می کرد و سرانجام، مشاهداتش را به نگارش در می آورد. در واقع او اساساً همان نوع تحقیقی را انجام می داد که که بعد به صورت یکی از شاخص های مکتب شیکاگو درآمد ، یعنی مردم نگاری شهری با کاربرد فنون مشاهده مشارکت آمیز.
هرچند که توصیف دقیق زندگی اجتماعی همچنان به عنوان یکی از علایق پارک باقی ماند، اما او به تدریج از کار روزنامه نگاری سرخورد ، زیرا این کار نیازهای صمیمانه و از همه آن مهمتر ، نیازهای فکری اش را برآورده نمی ساخت. وانگهی کار روزنامه نگاری را در بهبود جهان مؤثر نمی دید ، در حالی که به اصلاحات اجتماعی سخت علاقه مند بود. در ۱۸۹۴ با دختر یک وکیل سرشناس میشیگان به نام کلارا کاهیل ازدواج کرد و از او صاحب چهار فرزند شد. چهار سال بعد یعنی در سال 1898 ، به سن سی و چهار سالگی کار روزنامه نگاری را رها کرد و برای ادامه تحصیل در فلسفه به دانشگاه هاروارد رفت تا تجربیاتش را با دانش و علم تکمیل کند و دانش تجربیاش را در زمینه چگونگی شکلگیری اخبار گسترش دهد. همچنین دیدگاهی به دست آورد که این تجریبات را به زبان دقیق علمی توصیف کند. زیرا امیدوار بود که از این طریق درباره ماهیت و کارکرد آن نوع دانشی که اخبارش میخوانیم آگاهی بیشتری یابد. وانگهی، او میخواست یک دیدگاه اساسی بهدست آورد تا از آن طریق بتواند رفتار جامعه تحت تاثیر اخبار را به زبان دقیق و کلی علم، توصیف کند
در هاروارد روانشناسی و فلسفه خواند و یکسال در آنجا ماند اما بعد تصمیم گرفت به آلمان برود ، زیرا آلمان در آن زمان مهد حیات فکری جهان بود. به دانشگاه برلین رفت و در برلین با گئورک زیمل روبرو شد که تأثیر ژرفی بر جامعه شناسی پارک گذاشت و وی تحت تأثیر سخنرانیهای جورج زیمل قرار گرفت. درسهای زیمل تنها آموزش رسمی او در جامعهشناسی بود. در برلین تحت تأثیر رساله جامعهشناس روس، کیستیاکوفسکی قرار گرفته بود که درباره منطق علوم اجتماعی و تحت عنوان جامعه و فرد در سال ۱۸۹۹ نوشته شده بود. به استراسبورگ و سپس هایدلبرگ رفت و در سال 1904 زیرنظر ویلهلم ویندلباند رساله دکترایش را تحت عنوان «توده و جمهور مردم» نوشت. بعد به هاروارد بازگشت و قسمت آخر رسالهاش را نوشت و مدت یک سال در فلسفه این دانشگاه سمت دستیاری داشت. او از قبول یک شغل آموزشی تابستانی در دانشگاه شیکاگو سرباز زد و از دانشگاه رو برگرداند همچنان که پیش از آن کار روزنامه نگاری را رها کرده بود. بنابراین پارک به دلیل دلزدگی از جهان دانشگاهی، دانشگاه را رها کرد و به روزنامهنویسی بازگشت تا به مسائل جهان اجتماعی و مردم، خصوصاً مسائل سیاهپوستان که جزو حادترین مسائل اجتماعی آمریکا بود بپردازد. وی تصمیم گرفت به جهان انسانهای معمولی باز گردد. او شرکت فعالانه در امور اجتماعی و تحلیل و توصیف اجتماعی را بر تدریس در دانشگاه ترجیح داد. در این مقطع از زندگی بود که با بوکر تی. واشینگتون رئیس مؤسسه توسکهجی آشنا شد و مدت نه سال منشی غیررسمی و همراه او در سفرهایش شد و به مسائل سیاهان در آفریقا پرداخت.
نیاز پارک به سهیم شدن در بهبود اجتماعی، وادارش ساخت که منشی و سخنگوی انجمن اصلاحات کنگو گردد. این انجمن برای آن برپا شده بود تا به تخفیف فجایع و استثماری که در آن زمان در کنگوی بلژیک اتفاق می افتاد، کمک کند. در این دوره با بوکر، تی، واشینگتون رئیس مؤسسه توسکه جی آشنا شد و به قضیه بهبود زندگی آمریکاییان سیاه پوست علاقه مند گردید. او منشی واشینگتون شد و در فعالیت های مؤسسه توسکه جی نقشی تعیین کننده داشت . در 1912 ، با ویلیام تامس، جامعه شناس شیکاگویی که در مؤسسه توسکه جی سخنرانی داشت، آشنا شد. در ۱۹۱۴ پارک به پیشنهاد ویلیام توماس پذیرفت که در گروه جامعهشناسی دانشگاه شیکاگو یک دوره تابستانی درسی در مورد «سیاهپوستان آمریکا» را برای گروه کوچکی از دانشجویان فوق لیسانس ارائه دهد. این درس با استقبال روبرو شد و پارک آن را در سال بعد با حضور دو برابر دانشجویان سال قبل ارائه داد . او پس از مدتی بهعنوان عضو ثابت گروه جامعه شناسی، به دانشگاه شیگاگو پیوست و با گذشت ده سال رئیس آن شد. و تا سال 1936 در آنجا تدریس کرد. پارک به تدریج راهش را به سوی عضویت تمام وقت در مدت تقریباً بیست سالی که عضو آن دانشگاه شیکاگو بود، در شکل گیری جهتگیری گروه جامعه شناسی این دانشگاه نقشی اساسی داشت. در این دوره بود که پارک علاقهاش به مسائل شهری را وارد دانشگاه کرد و دانشجویان را تشویق به تحقیق و توجه به مسائل شهری کرد. او در شورای تحقیقات علوم اجتماعی و چند جامعه علمی دیگر عضویت داشت و نخستین رییس اتحادیه شهری شیکاگو نیز بود. مهمترین اثر پارک، کتاب «پیشدرآمدی بر علم جامعهشناسی» است که با همکاری ارنست برژس در ۱۹۲۱ ارائه شد و یکی از مهمترین کتابهای درسی درباره تاریخ اولیه جامعهشناسی آمریکا شناخته میشود. پارک حتی بعد از بازنشستگی از دانشگاه شیکاگو همچنان به همکاری علمی با دانشجویان ادامه داد و در دانشگاه نَشویل تنسی تا هشتاد سالگی به آموزش و راهنمایی دانشجویان در فعالیتهای تحقیقاتیشان ادامه داد. در هفتم فوریه ۱۹۴۴، یک هفته پیش از رسیدن به هشتاد سالگی در نَشویل تنسی در گذشت.
زمینه فکری
پارک در بحث از دوران دانشجوییاش در میشیگان، تنها از یک شخصیت دانشگاهی، یعنی "جان دیویی" یاد میکند. دیویی در شکلگیری جهانبینی کلی پارک بسیار مؤثر بود. او پارک را با سنت خوشبینی مترقیانه، شور دموکراتیک و فلسفه عملگرا آشنا ساخته بود.
در دانشگاه هاروارد، وی بیشتر تحت تعلیم رویس و جیمز قرار گرفت. نفوذ زیمل و تونیس بر ذهن پارک با آشنایی تصادفی او با کار جامعهشناس نهچندان معروف روسی، بوگدان کیستیاکوفسکی، تقویت شد. پارک در نظرهایش، بهویژه راجع به بومشناسی، کاملاً تحت تأثیر داروین بود.
آثار
پارک نویسنده چندان پرکاری نبود. الزورث فاریس میگفت؛ پارک ترجیح میدهد «دیگران را به نوشتن ده کتاب تشویق کند اما خودش برای نوشتن حتی یک کتاب هم وقت تلف نکند.» پارک بهجز رساله دکترایش، تنها یک کتاب را مستقلاً در 1922 منتشر کرد، بهنام "فشار مهاجران و چگونگی نظارت بر آن". او این کتاب را در نتیجه خیانتها و ناسپاسیهای مهاجران اروپایی به آمریکا و نیز ورود آمریکاییها در سال 1917 به جنگ جهانی اول نوشت. کارهای او بیشتر در یک رشته مقالات مؤثر و پیشدرآمدهایی گنجانده شدهاند که او بر کتابهای دانشجویانش نوشته بود. این آثار پراکنده در یک کتاب سهجلدی تحت عنوان "نوشتههای گردآوری شده" منتشر شدهاند.
او بهواسطه کتاب "مقدمهای بر علم جامعهشناسی" (1924) که با همکاری ارنست برگس نوشته بود، در نظر محققان بهعنوان فردی برتر شناخته شد.
بهترین راه نمایش کیفی کارها و نوشتارهای پارک نمونههایی از مقالههای او تحت عنوان "جامعهشناسی خبر" است که نخستینبار در مجله جامعهشناسی آمریکا منتشر شد و پس از آن بهصورت فصل کتابی مجزا تحت عنوان "خبر بهمثابه شکلی از دانش" چاپ گردید.
رهیافت کلی پارک
پارک بیشتر در ارتباط با تحقیق اجتماعی مطرح بود تا نظریه جامعهشناسی. مکتب شیکاگو به رهبری پارک حوزه جدید جامعهشناسی را بهعنوان یک گزارش تجربی معرفی کرد که عاری و فاقد از ارزشها و کاربردهای اجتماعی بود. در این حوزه جدید مردها در رأس بودند و این گرایش در مقابل نظریات "تکاملی داروین" و "تعاملگرایی" گئورگ زیمل، موضعگیری خود را ادامه میداد.
پارک جامعهشناسی را بهعنوان "علم رفتار جمعی" تعریف کرده است و بدینسان، جامعهشناسی یک دیدگاه و روش برای بررسی فراگردهایی است که افراد به درون آنها کشیده و وادار میشوند تا در قالب یک نوع وجود منسجمی که ما جامعهاش میخوانیم، با یکدیگر همکاری کنند.
محور اصلی جامعهشناسی پارک، آگاهی از اینکه جهان مدرن از طریق مهاجرت انبوه، گروههای نژادی و قومی فراوانی را از اطراف جهان گرد هم آورده است که به کشورهایی در مرکز نظام نوین اقتصاد جهانی بهویژه آمریکا مهاجرت کردهاند. پارک تصور میکرد که چون مدرنیته سنتها را ریشهکن میکند، اهمیت نژاد کاسته میشود و طبقه مهمتر میشود. این ممکن بود به آنچه پارک در موارد گوناگون "تضعیف روحیه" یا "در هم ریختگی شخصی" مینامید منجر شود. در رابطه با نژاد، سازه اجتماعی، پارک اصرار میکرد که رنگینپوستان را باید برحسب عوامل فرهنگی درک کرد، نه عوامل زیستشناختی.
پس می توان گفت؛ رابرت ازرا پارک یک جامعه شناس شهری امریکایی بود، یکی از بنیانگذاران مکتب جامعه شناسی شیکاگو، که به معرفی و توسعه حوزه بوم شناسی انسانی پرداخت.
همان طور که قبلاً اشاره شد، رابرت پارک کارش را به عنوان یک گزارشگر برای روزنامه هایی در شهرهای مینیا پولیس، دیترویت، دنور، نیویورک، و شیکاگو آغاز کرد، یک رویارویی با روزنامه نگاری که کار آینده اش را در جامعه شناسی تحت تأثیر قرار داد.
پارک به عنوان یک دانشجوی دوره کارشناسی در میشیگان، تحت نظر جان دیوئی تحصیل کرد، وی پارک را به فرانکلین فورد معرفی نمود. پارک و فورد روزنامه ای را به نام "اخبار اندیشه ها" (The Thought News) ، به عنوان تلاشی برای ثبت نظرات عمومی طراحی کردند که بسیار شبیه روزنامه های بازرگانی به درج نوسانات بازار سهام می پرداخت.
پارک در میان آفریقایی ها و آمریکایی- آفریقایی ها کار کرده است، در ابتدا به عنوان یک روزنامه نگار جنجالی به افشای سوء استفاده شاه لئوپولد از مردم بلژیکی کنگو پرداخت و بعدها نیزبه عنوان دستیار بوکرتی (بوکرتالیافرو واشنگتن- Booker Taliaferro Washington - یک مربی، نویسنده، خطیب، و رهبر سیاسی بود) شد. بوکرتی واشنگتن در مؤسسه Tuskegee به عنوان بخش مهمی از زندگی پارک و به عنوان استاد و محقق در شیکاگو، باقی ماند. پارک احساس می کرد که او در حال مشاهده "فرایند تاریخی که بوسیله تمدن، نه فقط در اینجا بلکه هرکجا، تکامل یافته، تصویری در زمینه دوره ای از نفوذ یک حلقه وسیعی از نژادها و مردم" است.
رابرت پارک در سال 1914 به شیکاگو، دانشکده جامعه شناسی و انسان شناسی رفت و تجربه ذهنی را برای مطالعه پدیده تعامل و رفتارجمعی بدست آورد. شیکاگو مانند هر شهر بزرگ دیگری، تمدن فشرده ای در درون یک منطقه جغرافیایی کوچک بود اما تنوع و گوناگونی آن بکرو دست نخورده باقی مانده بود. پارک می نویسد:
شهر یک موقعیت ذهنی، یک کالبدی ازآیین و سنت ها، نگرش های سازماندهی شده و نیزگرایش هایی است که به صورت فطری در این سنت وجود دارد. به عبارت دیگر، شهر تنها یک مکانیسم فیزیکی و ساختاری تصنعی نیست. شهر دربرگیرنده فرایندهای حیاتی مردمی است که آن را می سازند، شهر محصول طبیعت به ویژه طبیعت و فطرت انسان است.
به نظر پارک، مفهوم خاص فردی، اهداف، و موقعیت ها همه در تنوع اشکال جامعه شرکت دارند؛ که این فرم ها در مفاهیم علوم اجتماعی می توانند درک شوند. او در ترسیم جامعه شناسی به دور ازمقررات وغالباً تحلیل تجویزی جامعه در جهت یک روش شناسی عینی مؤثر بود. این انجام نشد، با وجود این، پارک از کنار گذاشتن روش های قبلی به منظور مداخله فعالانه و اصلاح جامعه حمایت کرد، و او خودش در این امر تلاش هایی را داشت. او برای اجتناب ازرویکرد بازدارنده از دیگران انتقاد می کند و بر مفهوم"نسبیت نظام اخلاقی" که در کار جان دیویی و جورج هربرت مید به صورت مطلق بود در این زمینه تأکید می نماید.
مکتب جامعه شناسی شیکاگو تحت نظر پارک، ارنست برگس و لوئیس رایت رشد پیدا کرد و مشهور شد. پارک یک اساس تئوریک به منظور مطالعه سیستماتیک جامعه ساخت. تأثیر او به عنوان یک استاد بر اساس لیستی از محققان قابل توجه که تحت نظر او تحصیل می کردند، شامل فرانکلین فریزر، چارلز جانسون، ادگار تامپسون(Edgar T. Thompson)، برون(W. O. Brown) لوئیس رایت (Louis Wirth)، اورت هیوز(Everett C. Hughes)، وهلن هیوز(Helen MacGill Hughes) ثابت و آشکار شده بود.
تأثیرات پارک
تأثیرات پارک از طریق نوشته ها، از طریق سخنرانی ها ، رساله دکترا ، تربیت دانشجویان بود.
پژوهش های ارتباطی پارک
پارک به عنوان اولین نظریه پرداز ارتباط جمعی شناخته شده است او ارتباطات را به عنوان یک فراگرد اجتماعی روان شناختی تعریف می کند که از طریق آن فرد قادر می شود در پاره ای از موارد برخی رفتارها و نقطه نظرات سایرین را تشخیص دهد پارک می گوید:
ارتباطات فراگردی است که در آن یک اصل اخلاقی و منطقی جانشین یک اصل فیزیولوژیکی و غریزی می شود. از نظر پارک ارتباطات راه حل مناسبی برای حل مشکلات اجتماعی شهر بوده علیرغم مطالب یاد شده باید گفت ارتباطات کانون اصلی مطالعات پارک و همکارانش نبوده است.
رفتار جمعی و نظارت اجتماعی
پارک جامعه شناسی را به عنوان «علم رفتار جمعی» تعریف کرده است و خود همین تعریف نشان می دهد که او با وجود توجه به ضرورت تحلیل ساختارهای اجتماعی، به بررسی فراگردهای اجتماعی سیال تر بیشتر علاقمند بود. به نظر پارک، جامعه را باید محصول کنش های متقابل افراد ترکیب کننده آن دانست که در ضمن، با یک رشته سنت ها و هنجارهایی که در این فراگرد کنش متقابل پدید می آیند، نظارت می شود. نظارت اجتماعی، واقعیت اساسی و مسئله کانونی جامعه است. جامعه در همه جا یک سازمان نظارت کننده است و کارکرد آن، سازمان دادن، یکپارچه کردن و جهت دادن توانایی های افراد ترکیب کننده جامعه است. بدین سان، جامعه شناسی یک دیدگاه و روش برای بررسی فراگردهایی است که افراد به درون آن ها کشیده و وادار می شوند تا در قالب یک نوع وجود منسجمی که ما جامعه اش می خوانیم، با یکدیگر همکاری کنند.
به نظر پارک، یک سامان اجتماعی به نسبت پایدار همان است که در آن، مکانیسم های نظارت اجتماعی در فایق آمدن بر نیروهای متنازع چندان توفیق یافته باشند که توافق میان آن ها به دست آید. اما از آن جا که یک چنین توافقی میان گروه ها و افراد خاص را تنها می توان به گونه موقتی به دست آورد، به نظر پارک، دلایل زیادی برای این اعتقاد در دست است که یک توافق همه جانبه دست کم در جامعه نوین هرگز نمی تواند پایدار باشد، زیرا گروه ها و افراد تازه در یک چنین جوامعی پیوسته پدید می آیند و مدعی سهمی در منابع کمیاب جامعه می شوند و بدین سان، طرح توافق های پیشین را به زیر سوال می برند.
چهار فراگرد عمده اجتماعی از نگاه پارک
بر اساس نظریه تکاملی، بهویژه مفهوم تنازع بقاء داروین، پارک چهار فراگرد اجتماعی اصلی را بازشناخته و چنین تعریف کرده است: رقابت، کشمکش، توافق و همرنگی.
1- رقابت (Competition)؛ تنازع میان واحدهای یک نظام برای دسترسی به منابع.پارک. به نظر او، رقابت را باید یک پدیده همه جایی دانست که نخستین بار از سوی زیست شناسان به روشنی و رسایی توصیف شده است و در فورمول تکاملی تنازع بقاء تعریف گشته است. رقابت یک صورت بنیادی و عام کنش متقابل اجتماعی است. این یک نوع عمل متقابل بدون درگیری است. رقابت می تواند میان اعضای یک اجتماع گیاهی برای کسب سهم بیشتر از نور خورشید انجام گیرد و یا میان انسان ها برای به دست آوردن کالاها یا ارزش های مطلوب صورت گیرد، بی آنکه هر یک از واحدهای فردی از رقیبانش آگاهی داشته باشد.
2-کشمکش (Conflict)؛ رقابت میان واحدهایی که با هم در ارتباط و مقابله اند. بنایراین تنها زمانی که ذهن ها با یکدیگر برخورد پیدا کنند و معنای یک ذهن با معنای ذهن دیگری اصطکاک یابد، کشمکش اجتماعی به معنای درست آن پیش می آید. در چنین صورتی، رقابت ناآگاهانه به کشمکش اگاهانه تبدیل می شود و رقیبان یکدیگر را به عنوان رقیب یا دشمن باز می شناسند. رقابت همچنان که در سامان طبیعی می بینیم، در جامعه انسانی نیز به گونه ای کلی و دائمی برقرار است. رقابت است که پایگاه هر فردی را در تقسیم کار و نیز در سامان بومشناختی تعیین می کند. اما کشمکش یک پدیده شخصی و گهگاهی است. رقابت تلاشی است برای به دست آوردن پایگاه دلخواه در سامان بوشناختی و اقتصادی. منزلت هر فرد یا گروهی از افراد در یک سامان اجتماعی ... با رقابت، جنگ یا با صورت های ظریف تر کشمکش تعیین می شود. رقابت پایگاه هر فردی را در اجتماعی بومشناختی معین می سازد و کشمکش جای هر فرد را در جامعه تثبیت می کند. محل استقرار، پایگاه و وابستگی متقابل بومشناختی، ویژگی های یک اجتماع بومشناختی را می سازند، حال آن که منزلت، فرمانبری و فرمانروایی و نظارت اجتماعی، نشانه های شاخص یک جامعه به شمار می آیند.
3- توافق (Accommodation)؛ توافق بر فرونشستن کشمکش دلالت می کند و زمانی پدید می آید که نظام تخصیص منزلت و قدرت، روابط بالادست و زیردست موقتاً تثبیت شده باشد و از طریق قوانین و آداب و رسوم تحت نظارت درآمده باشد. در فراگرد توافق، تنازع میان عناصر دشمن موقتاً تعدیل می شود و کشمکش به عنوان یک کنش آشکار از میان می رود، اما به عنوان یک نیروی بالقوه و آتشی زیر خاکستر همچنان باقی می ماند. به محض پیدا شدن یک دگرگونی در موقعیت اجتماعی، سازگاری که تاکنون نیروهای متنازع را با موفقیت تحت نظارت داشته است، از بین می رود. توافق نیز مانند همه مکانیسم های نظارت اجتماعی، شکننده است و به آسانی فرو می پاشد. به نظر پارک، توافق و سامان اجتماعی به هیچ روی پدیده های طبیعی نیستند و تنها سازگاری های موقتی اند که اگر کمکش های فروخفته سربلند کنند و سامان الزام موجود را به مبارزه خوانند، این سازگاری ها ممکن است یکباره درهم شکنند.
4- همرنگی (Assimilation)؛ تبادل و تقسیم عناصرفرهنگی به منظور دستیابی به نتایج فرهنگی مشترک. برخلاف توافق، همرنگی، فراگردی از درهم آمیختگی و درهم فرورفتگی است که طی آن، اشخاص و گروه ها خاطرات، احساسات و رویکردهای اشخاص دیگر را از آن خود می سازند و با سهیم شدن در تجربه و تاریخ دیگران، با آن ها در یک فرهنگ مشترک عجین می گردند. به دست آمدن همرنگی به معنای آن نیست که تفاوت های فردی دیگر ریشه کن شده اند یا رقابت و کشمکش برای همیشه از بین رفته اند، بلکه تنها به این معنی است که وحدت در تجربه و اشتراک در جهتگیری نمادین به آن درجه رسیده است که یک نوع اشتراک در منظور و عمل پدیدار گشته است.
بیگانه و فاصله اجتماعی
پارک مفهوم "فاصله اجتماعی" زیمل را بهعنوان ناپایداری دوستی و صمیمیت میان دو یا چند فرد و یا سایر گروهها تعریف میکند. پارک مفهوم فاصله اجتماعی را از نظریه بیگانگی زیمل برداشت کرد و یکی از دانشجویان وی بهنام "اموری بوگاردوس" نیز مقیاسی را برای فاصله اجتماعی در نظر گرفت و آن را گسترش داد. به نظر پارک اصطلاح هایی چون آگاهی نژادی یا طبقاتی بیانگر فاصله اجتماعی میان گروه های مردم است بنابراین پارک از مفهوم فاصله اجتماعی در تحلیل روابط نژادی و مناسبات قومی استفاده کرد. او معتقد بود که هرچه میزان فاصله اجتماعی میان دو نفر بیشتر شود، آن دو تأثیر متقابل کمتری روی یکدیگر خواهند داشت.
پارک همچنین نقش "انسان حاشیهنشین" را با واژه "بیگانه" در نظریه زیمل تطبیق داد. "انسان حاشیهنشین کسی است که در بین دو جهان زندگی میکند، ولی متعلق به هیچکدام نیست. برای مثال، کودکان مهاجران اروپایی در آمریکا، که زبان و فرهنگ والدین خویش را نمیپذیرند و از طرفی خودشان را عضوی واقعی در جامعه آمریکایی بهشمار نمیآورند.
پس می توان گفت؛ مفهوم فاصله اجتماعی که پارک از زیمل گرفته بود، به نظر او برای فهم روابط نژادی کنونی اهمیتی بس تعیین کننده دارد. این مفهوم به درجه نزدیکی میان گروه ها و افراد راجع است و درجه نزدیکی، میزان نفوذی را که هر کس بر دیگری اعمال می کند، اندازه گیری می کند. هر چه فاصله اجتماعی افراد و گروه ها بیشتر باشد، میزان نفوذ متقابل آن ها کمتر می شود. به نظر پارک، اصطلاح هایی چون آگاهی نژادی یا طبقاتی، بیانگر فاصله اجتماعی میان گروه های مردم است. این اصطلاح ها حالتی ذهنی را توصیف می کنند که طی آن، به فواصلی آگاه می شویم که ما را از طبقات و اقوامی که آنها را به خوبی نمی شناسیم، جدا می سازد و یا جدا در نظر می آورند. بویژه در روابط نژا ی آمریکا، یک فاصله تثبیت شده و مرسوم به ما اطمینان می دهد که یک سیاهپوست کاملاً جای خود قرار گرفته است. تا زمانی که او جا و فاصله اش را نگه می دارد، روابط گرمی میان بالا دست و زیر دست برقرار است. خانم خانه می تواند با آشپزش روابط خوبی داشته باشد، اما این روابط را تنها زمانی می توان حفظ کرد که آشپز فاصله شایسته اش را با خانم خانه حفظ کند. پارک چنین می اندیشید که آنچه که معمولاً تعصب نامیده می شود، به نظر می رسد که همان گرایش کم و بیش غریزی و خودانگیخته به حفظ فاصله اجتماعی باشد. او می گفت که انسان ها با گرایش های خاصی به دنیا می آیند و تمایل های دیگری نیز در زندگی بعدی شان به دست می آورند. یک انسان بدون تعصب، یک انسان بدون اعتقاد و در واقع، بدون شخصیت است. دوستی ها و دشمنی ها ملازم یکدیگرند. همچنان که جهان بدون دوستی تصورناپذیر می نماید، در یک چنین جهانی زندگی بدون دشمنی نیز احتمال ناپذیر به نظر می رسد، زیرا این دو حالت به یک معنی و تا حدی همبسته اند، اما تعصبی که ما در مورد صفات دوستان مان داریم، نمی گذارد که در مورد فضایل دشمنان مان انصاف داشته باشیم. پس، تعصب و فاصله اجتماعی جنبه های از بین نرفتنی اجتماع بشری به شمار می آیند. از این دیدگاه، تعصب نژادی نیز مانند تعصب طبقاتی یا کاستی، «تنها یکی از گونه های یک نوع» است. این تعصب را می توان به عنوان «یک نوع پدیده منزلتی» در نظر آورد. هر فردی که در برابر ما قرار می گیرد، به ناگزیر در ذهن ما در مقوله متمایزی جا می گیرد. هر شخصی که با او روبه رو می شویم، بر حسب منزلتی در سامان وجود دارد، طبقه بندی و ارزیابی می شود. از این روست که می بینیم در جامعه آمریکایی که از نظر نژادی تفکیک شده است، به سیاهان منزلتی پایین تر داده شده است و برای آن ها مقرر شده که فاصله شایسته شان را در برابر کسانی که منزلتی بالاتر دارند نگهدارند.
پارک بر این نکته پافشاری می کرد که تعصب نژادی و فاصله اجتماعی را نباید با تنازع و کشمکش اجتماعی یک گرفت. تعصب یا فاصله اجتماعی زمانی عمل می کند که فرودست منزلت فروترش را بپذیرد، اما کشمکش اجتماعی زمانی پدیدار می شود که فرودست دیگر پذیرای منزلت فروپایه اش نباشد. تعصب نژادی به فراگرد معمولی دسته بندی کردن افراد بر حسب پایگاهی که در سامان سنتی دارند، راجع است. در مجموع، تعصب نه یک نیروی پرخاشگر، بلکه یک نیروی محافظه کار است. کشمکش ها و تنازع های نژادی نشان می دهند که سامان سنتی چندان سست شده است که توافق های مرسوم دیگر کارگر نیستند و فاصله اجتماعی دیگر آنچنان که باید حفظ نمی شود. کشمکش های نژادی منادیان دگرگونی در سامان منزلت نژادی اند. به محض آن که توافق های موجود با فشار تنازع و کشمکش از بین می روند، راه برای یک توافق تازه میان گروه های منزلتی- نژادی متنازع هموار می شود و گروه های فرو پایه پیشین منزلت نسبتاً برابرتری می یابند. بر اثر این توافق تازه، مبنای نوینی برای آمیختگی گروه های متمایز پیشین از طریق همرنگی نژادی و از میان رفتن فاصله اجتماعی، بنیان گذاشته می شود. موقعیت نژادی در هاوایی، یکی از این موارد است. به نظر پارک، دور روابط نژادی از توافق به کشمکش تا توافق تازه و احتمالاً همرنگی، تنها یکی از موارد فراگرد عام دگرگونی اجتماعی به شمار می آید.
دگرگونی اجتماعی
پارک فراگرد دگرگونی اجتماعی را در سه مرحله متوالی یا تاریخ طبیعی در نظر می گرفت. این فراگرد با ناخرسندی ها، آشوب ها و ناآرامی های اجتماعی آغاز می شود، سپس به جنبش های توده ای می انجامد و سرانجام، با یک توافق تازه در چهارچوب یک سامان نهادی تجدید ساختار شده پایان می گیرد. جامعهشناسی شهری پارک بر پایه این مراحل فراگرد سهگانه استوار است، فراگردی که طی آن گروههای گوناگون موقعیت بومشناختی و مناطق طبیعیشان را در محیط شهری تثبیت میکنند. نا آرامی اجتماعی، هم فروریختگی نام مرسوم و هم آمادگی برای یک عمل جمعی نوین را باز می نماید. همچنان که پارک ضمن بحث از روانشناسی اجتماعی فرانسوی، گوستاو لوبون گفته است، جماعت هایی که ناآرامی را دامن می زنند، صرفاً جماعتی از مردم نیستند که تصادفاً به گردهمایی برانگیخته شده باشند بلکه توده های رها شده ای اند که پیوندهای وفاداری شان به سامان پیشین گسسته شده اند. به نظر پارک، جماعت، یک تشکل اجتماعی ابتدایی و خام است. جماعت سنتی ندارد و بنابراین، بدون هرگونه نماد، تشریفات و آیین است. این تشکل هیچگونه الزامی را تحمیل نمی کند و هیچ وفاداری ای را ایجاد نمی کند. با این همه فرقه های مذهبی و جنبش های اجتماعی از بطن همین هیجان های جماعتی پدید می آیند و کنش های زود گذر و حساب نشده آن ها به سازمان های پایدارتر و استوارتر می انجامند. رهبران جنبش های اجتماعی نوپدید یا سازمان های مذهبی، بر رفتار جمعی بدون ساختار جماعت پیشین نظارت اجتماعی تحمیل می کنند و بدین سان، آن ها را به یک جمع منظم تبدیل می نمایند. جماعت بحث نمی کند و از همین روی، به بازاندیشی درباره خود نمی پردازد، بلکه تنها به تکاپو می افتد.برعکس جماعت، عامه مردم به صورت بحث با یکدیگر کنش متقابل دارند. افراد در این حالت، به انتقاد از یکدیگر می گرایند؛ مسایلی در میان شان مطرح می شوند و در این رهگذر، احزاب سیاسی شکل می گیرد؛ برخورد عقاید پیش می آید و از این طریق، هرکسی رفتار دیگری را تصحیح و تعدیل می کند. زمانی که جماعت نااندیشنده به عامه مردم بازاندیشنده تبدیل می شود، هستی های اجتماعی تازه ای پدیدار می شوند که اگر شرایط مساعد باشند، بافت رسوم موجود را به گونه موفقیت آمیزی از هم می گسلند و راه را برای یک توافق تازه و شاخص یک سامان اجتماعی نوین هموار می سازد.
بوم شناسی انسانی و بی سازمانی اجتماعی
پارک و توماس در منطقه ای به هم پیوستند که منحصر به فرد بود، محله ای بی رونق و یکنواخت که سرشار از جرایم و جنایت های بزرگ بود پارک و همکارانش بویژه ارنست برجس و عده ایی از دانشجویان توانسته بودند نقشه ای را طراحی نمایند که در آن روند و انواع جرم نوجوانان و جوانان آن منطقه از شیکاگو از جمله خود فروشی، بیماری روانی وسایر مشکلات علامت گذاری شده بودند(آن ها این نقشه را نقشه کشف ننگ نامیدند) تصویری که این نقشه ارائه می داد مانند یک دایره متحدالمرکز بود که نیمه این دایره مربوط به دریاچه میشیگان بود و البته بیشتر جنایات آن مربوط به جنوب شهر لوپ می شد.
بوم شناسی انسانی و بی سازمانی اجتماعی این نوع تحلیل های جامعه شناختی که توسط پارک و دانشجویانش بکار گرفته شد بوم شناسی انسانی نام گرفت پارک و دانشجویانش با استفاده از نظریه تکاملی داروین و مفاهیمی چون تهاجم سلطه توالی و درجه رشد بوم شناسی گیاهان و حیوانات زنده را بررسی و مطالعه کردند مکتب شیکاگو برتر از مکتب جامعه شناختی عمل کرد این مکتب تا حد زیادی از درون علوم اجتماعی بیرون آمد و پیشرفت و توسعه تحقیقات تجربی در شیکاگو نه تنها روی جامعه شناسی بلکه در انسان شناسی ، روان شناسی اجتماعی ، فلسفه و علوم سیاسی نیزتأثیر گذار بود.
سامان زیستی و سامان اجتماعی
پارک با الهام از مفهوم داروینی «بافت زندگی»، یک نوع سامان زیستی مشترک میان حیوانات و گیاهان را در نظر گرفته بود و اصطلاح «اجتماع زیستی» را در مورد آن به کار بسته بود. او می نویسد که ویژگی های اساسی یک اجتماع زیستی عبارتند از 1- جمعیتی که در یک سرزمین سازمان گرفته باشد و 2- در خاکی که تحت اشغال خود دارد کم و بیش ریشه داشته باشد و 3- واحدهای فردی آن در یک رابطه وابستگی متقابل و حیات مشترک زندگی کنند. این جوامع مشترک الحیات، اجتماع بی سازمان گیاهان و جانورانی نیستند که برحسب تصادف در یک سکونتگاه گرد هم آمده باشند، بلکه برعکس این ها ارتباط متقابل و بسیار پیچیده ای به هم دارند. رقابت به پیدایش دو اصل عمده بومشناختی، یعنی تسلط و جابه جایی می انجامد. در هر اجتماع حیاتی، این تسلط نتیجه کشمکش انواع گوناگون برای داشتن فضای حیاتی بیشتر است. از سوی دیگر، جابه جایی مراحل گوناگون دارد که بر توالی منظم دگرگونی ها حکایت می کنند، دگرگونی هایی که یک اجتماع زیستی طی تحول خویش دستخوش آن ها می شود. پارک معتقد بود که همان فراگردهای شاخص رشد و تحول اجتماع های زیستی گیاهی و جانوری، در مورد اجتماع های انسانی نیز عمل می کنند. جایگاه مکانی گروه های گوناگون در درون یک شهر، به اندازه سامان مکانی یک اجتماع حیوانی، منعکس کننده فراگردهای بوم شناختی است. اما تفاوتی در اینجا مطرح است ک غالباً ندیده گرفته می شود و آن این است که پارک در ضمن گفته بود که هرچند اجتماع های انسانی سامان بوم شناختی یا مشترک الحیاتی کاملاً همانند با اجتماع های انسانی دارند، اما اجتماع های انسانی از سامان اجتماعی یا اخلاقی نیز برخوردارند که در سطح غیر انسانی اثری از آن نیست. در واقع، پارک سامان بوم شناختی را برای شناخت بهتر سامان اخلاقی انسان مورد بررسی قرار داده بود.
پارک استدلال می کرد که کشمکش اقتصادی برای کسب امتیاز اقتصادی در میان انسان ها، به تنازع بقای غیر شخصی حاکم بر زندگی جانوران، بسیار همانند است. اصل تسلط در اجتماع های انسانی نیز مانند اجتماع های گیاهی و جانوری عملکرد دارد. مناطق به اصطلاح طبیعی یا کارکردی یک اجتماع شهری بزرگ ... وجودشان مستقیماً به عامل تسلط و غیر مستقیم به عامل رقابت بستگی دارد. به همین سان، جابه جایی مکانی گروه های مهاجر در «مناطق طبیعی» یک شهر را می توان به جابه جایی در تحول اجتماع های گیاهی یا جانوری به خوبی مقایسه کرد. پارک می نویسد که «دیده شده است که مردم مهاجر معمولاً درون یا حول و حوش کانون های شهری یا در مناطق به اصطلاح انتقالی مستقر می شوند. آن ها سپس از این منطقه نخستین، مرحله به مرحله و در جهت حاشیه شهر، به منطقه استقرار دوم و سوم نقل مکان می کنند تا این که سرانجام، در حومه شهر جای می گیرند. پژوهشگران در مورد این تحرک هایی که نشانگر گرایش های طبیعی در زندگی اجتماع شهری اند، اصطلاح جابه جایی را به کار برده اند.»
پارک می گفت از آن جایی که گروه های انسانی اجتماع های زیستی برپا می کنند و سامان بوم شناختی مشخصی را می سازند، می توان آن ها را با روش هایی مورد بررسی قرار داد که زیست شناسان مشخصی را می سازند، می توان آن ها را با روش هایی مورد بررسی قرار داد که زیست شناسان در تحقیق اجتماع های غیر انسانی به کار می برند. جوامع انسانی دو جنبه دارند؛ یکی آن که از افراد به هم وابسته ای ترکیب شده اند که برای تسلط اقتصادی و سرزمینی و موقعیت بومشناختی با یکدیگر رقابت می کنند و دیگر آن که همگی افراد این جوامع در اعمال مشترک جمعی سهیمند.
در سامان اخلاقی یا اجتماعی که جدا از سامان بومشناختی است، انسان ها به عنوان افراد خودآگاه و در ارتباط با یکدیگر شرکت می کنند و از این طریق، توانایی عمل دسته جمعی را می یابند. سامان اجتماعی از طریق نظارت اجتماعی و اشتراک در وظایف جمعی، تأثیر کشمکش رقابت آمیز و مبتنی بر تنازع بقا را تلطیف می کند.
ساخت جامعه و سازمان اجتماعی
پارک بر آن بود که شهر نظامی است از افراد و نهادهای وابسته به هم که باید به مثابه یک نظم فضایی مورد مطالعه قرار بگیرد. در پهنه شهری یا موزاییکی از گروه های بسیار متفاوت روبهرو هستیم که هر یک دارای فرهنگ، تاریخچه و منافع خاص خود هستند و بر اساس فرایندهای ویژهای وارد رقابت های اقتصادی برای تملک و از آن خود کردن فضا میشوند. "پهنه طبیعی" از مفاهیمی است که پارک مطرح کرد.
پارک رویکردی داروینی به زندگی اجتماعی دارد؛ یعنی به تعارض برای بقاء در پهنههای جغرافیایی اشاره میکند. پارک جامعه شناسی را به منزله جستجوی قوانین ماهوی و عام طبع بشر و جامعه، قطع نظر از زمان و مکان تلقی میکرد.
خود و نقش اجتماعی
مفهوم خود پارک، از سنت ویلیام جیمز و پیروانش برگرفته شده است. شاخص رهیافت پارک این است که او مفهوم خود را با نقش اجتماعی مرتبط ساخته است، در این نقش ها هست که ماخودمان را میشناسیم.
پارک یادآور شده است که ریشه معنای واژه شخص به صورتک بازیگران اشاره دارد و این خود بیانگر بازشناخت این واقعیت است که هر کسی همیشه و در همه جا به گونه ای کمابیش آگاهانه، نقشی را بازی می کند. ما به عنوان والدین و کودکان، سروران و بردگان، معلمان و پیشه وران، کلیمیان و غیرکلیمیان، در جامعه حضور داریم. در این نقش ها است که ما خودمان را می شناسیم.
پارک استدلال می کرد که مفاهیم ما از خودمان، در منزلت های اجتماعی مان و نقش هایی که در صحنه اجتماعی ایفاء می کنیم، ریشه دارند. مفهومی که هر فردی از خودش دارد، بر پایه تقسیم کار و سامان منزلتی استوار است. به نظر پارک، خود هر شخص ساخته مفهومی است که آن شخص برای نقش خویش قایل می شود و این نقش نیز به نوبه خود مبتنی بر بازشناخت منزلتی است که افراد دیگر جامعه برای فرد و نقش او قایل می شوند. مفهوم هر فردی از خودش ... بر پایه منزلتی استوار است که در گروه اجتماعی اش دارد. فردی که مفهوم او از خودش با منزلتش تطابق نداشته باشد، یک فرد منزوی است. یک فرد یکسره منزوی که مفهوم او از خودش با منزلتش هیچگونه تطابقی نداشته باشد، احتملاً فردی دیوانه است.
مفهوم معروف انسان حاشیه نشین پارک، مستقیماً از نظرهایش درباره مفهوم خود به عنوان انعکاس منزلت یک شخص در درون گروه مایه می گیرد. انسان حاشیه نشین مانند آمریکاییان و آسیاییان دورگه یا کلیمیان اروپایی، به دو گروه متفاوت تعلق دارد، بی آن که به هیچیک از آندو تعلق تام داشته باشد؛ در نتیجه، مفهوم چنین انسانی از خودش، ناهمخوان و مبهم است. یک انسان حاشیه نشین در دو جهان زندگی می کند و در هر دو آن ها کم و بیش بیگانه است. اما با این همه، پارک نیز مانند زیمل و وبلن استدلال می کند که موقعیت حاشیه نشینی نه بار خاطر انسان بلکه یار شاطرش است. افق دید او در مورد محیط فرهنگی اش، گسترده تر و هوشمندانه تر است و نگرشی بیطرفانه تر و خردمندانه تر از دیگران دارد. یک انسان حاشیه نشین همیشه انسان به نسبت متمدن ترین است. غوغای اخلاقی ای که تماس های تازه فرهنگی ایجاد می کنند، در ذهن انسان حاشیه نشین به آشکارترین صورت متجلی می شود، دگرگونی ها و در آمیختگی های فرهنگی ناشی از این تماس ها، در ذهن انسان حاشیه نشین منعکس اند و ما می توانیم فراگردهای تمدن و پیشرفت را از این طریق به بهترین وجه بررسی کنیم. پارک در بررسی جامعه شناختی انسان حاشیه نشین و نیز در سراسر جامعه شناسی اش، توجه تحلیلی اش پیوسته متمرکز بر آن فراگرد ها و موقعیت هایی بود که پیدایش صورت های تازه را زمینه سازی می کنند، همان صورت هایی که سازگاری ها و توافق های موجود را بر هم می زنند و یا آن ها را از کارایی می اندازند. دورکیم بر الزام هایی انگشت گذاشته بود که جامعه را وا می دارند تا الگوهای پیش بینی پذیری را بپذیرند. بر عکس او، پارک گرچه نیاز به سامان اجتماعی را به هیچ روی از نظر دور نداشته بود، اما بیشتر ما را متوجه آن نیروهایی می سازد که الزام های اجتماعی موجود را در هم می شکنند و از این طریق، الزام های تازه ای را به بار می آورند.
روابط نژادی در جهان مدرن
محور اصلی جامعه شناسی پارک، آگاهی از این که جهان مدرن از طریق مهاجرت انبوه، گروه های نژادی و قومی فراوانی را از اطراف جهان گرد هم آورده است که به کشورهایی در مرکز نظام نوین اقتصاد جهانی به ویژه آمریکا مهاجرت کرده اند. پارک تصور می کرد که چون مدرنیته سنت ها را ریشهکن میکند، اهمیت نژاد کاسته میشود و طبقه مهمتر میشود. این ممکن بود به آن چه پارک در موارد گوناگون "تضعیف روحیه" یا "در هم ریختگی شخصی" مینامید منجر شود. در رابطه با نژاد، سازه اجتماعی، پارک اصرار میکرد که رنگین پوستان را باید بر حسب عوامل فرهنگی درک کرد، نه عوامل زیست شناختی.
پارک در درک خود از شهر به عنوان مدرک مدرنیته با زیمل هم عقیده است. مینویسد: "جهان ممکن است میان دو دسته تقسیم شود، کسانی که به شهر رسیدهاند و کسانی که هنوز نرسیدهاند، در شهر همه بلند پروازی های پنهانی و آرزوهای ابراز شده فرصتی برای تجلی پیدا میکند. شهر طبیعت انسان را در تمام جلوههای آن شکوفا میسازد، گسترش میدهد و تبلیغ میکند." به نظر پارک شهر ترکیبی از عناصر مادی(مدنیت) و غیر مادی(اخلاقی) است که بخش دوم مهمتر است.
پارک و پژوهشهای ارتباطی
پارک بهعنوان "اولین نظریهپرداز ارتباط جمعی" شناخته شده است. او ارتباطات را بهعنوان یک فراگرد اجتماعی- روانشناختی تعریف میکرد که از طریق آن فرد قادر میشود در پارهای از موارد برخی رفتارها و نقطهنظرات سایرین را تشخیص دهد؛ همچنین ارتباطات فراگردی است که در آن یک اصل اخلاقی و منطقی جانشین یک اصل فیزیولوژیکی و غریزی میشود. ارتباط میان دو نفر، حس همدلی و یکیشدن را بهوجود میآورد و بنابراین ساختار اجتماعی جامعه را شکل میدهد. پارک و همکارانش در شیکاگو ارتباطات را وسیلهای برای نزدیکی انسانها با یکدیگر میپنداشتند. زیرا ارتباطات راهحل مناسبی برای رفع مشکلات اجتماعی شهر بود. البته ارتباطات متغیر اصلی یا کانون مطالعه آنها محسوب نمیشد.
جامعه شناسی شهری
جامعهشناسی شهر و شهرنشینی با مکتب بومشناختی یا مکتب شیکاگو پا به عرصه وجود نهاد. مکتب شیکاگو در جهان علوم اجتماعی بیش از هر حوزه با دو نام جامعهشناسی شهری و نظریه کنش متقابل شناخته میشود که اهمیت اولی بیش از حوزه دوم است.
مکتب شیکاگو در پایهگذاری جامعهشناسی شهری نقش بسیار مهمی داشت. رشد سریع شهرها و پیامدهای آن از مهمترین عوامل مؤثر بر تحلیلهای جامعهشناختی زندگی شهری در قرن بیستم بود، نخستین مطالعات عمده جامعهشناسی درباره شهرهای مدرن از شیکاگو و توسط رابرت پارک آغاز شده؛ شهری که هم از نظر نرخ توسعه و هم از نظر نابرابرهای بسیار فاحش، نمونه بینظیری محسوب میشد.
دو مفهوم از مفاهیمی که در مکتب شیکاگو پرورانده شد شایسته توجه خاصی است. یکی موسوم به رهیافت بومشناختی (Ecological Approach) بر تحلیل شهری است و دیگری تعریف "شهرنشینی به منزله روش زندگی" که توسط لوئیس ورث ارائه شد. پس می توان گفت؛ مکتب جامعهشناسى شیکاگو سلسله وسیعى از موضوعات گوناگون را چه در تئورى و چه در پژوهشهاى تجربى، در برمىگیرد، اما شهرت آن پیش از هر چیز مرهون جامعهشناسى شهرى آن و در درجه دوم بهخاطر بهوجود آوردن روشى است که کنشى متقابل نمادین نامیده مىشود. ما نیز با توجه به موضوع بحث مسئله جامعهشناسى شهرى را مورد تعمق بیشتر قرار مىدهیم. دانشگاه شیکاگو خاستگاه جامعه شناسی شهری در ایالات متحده است. محیط شهری پیرامون دانشگاه آزمایشگاه جالبی برای افرادی چون رابرت پارک و ارنست برگس پدید آورد که به مطالعه شهر بپردازند.
این تفکر که شهرها به اندازه کافى شبیه هم هستند و وجوه تشابه بین دو شهر را مىتوان در سایر شهرها تعمیم داد، موضوع اصلى مطالعات دانشگاه شیکاگو زیر نظر دکتر رابرت پارک شد. پارک در سال ۱۹۱۵ مقالهاى تحت عنوان «نظراتى درباره بررسى شهر، رفتار انسانى در محیط شهری» به چاپ رسانید که توجه همه محافل علمى را به تحقیقات تجربى درباره شهرها و فرمولبندى منظم نظریات در یک مجموعه کلى، به خود جلب کرد. مقاله پارک مجموعهاى از مفاهیم را پدید آورد که انتخاب و قالببندى مسائل و تفسیر منظم حقایق را ممکن مىساخت.
بررسىها و تحقیقات، این افکار را اشاعه داد که اجتماع شهرى با رشد سازمان خود مجموعهاى از تمایلات، گرایشها و رویدادهائى است که در قالب نظرى قابل تبیین است و مىتواند موضوع مستقلى براى مطالعه گردد. مطالعات دانشگاه شیکاگو اصولاً از دیدگاه بومشناسى (اکولوژیک) بود. یعنى به نواحى که در شهرها بهصورت طبیعی شکل مىگرفتند علاقمند بودند. نواحى که بدون طرح قبلى بهوجود مىآمدند و کارکرد داشتند. از اینرو ارنست برگس و پارک دانشجویان فوقلیسان و دکتراى خود را به مطالعات بومشناختى شهرها تشویق کردند که منجر به تحقیقات وسیعى در این زمینه شد.
پارک تلاش کرده که از مفاهیم زیست شناختی برای فهم شهرکمک بگیرد. وی در زمانی طرح خود را ارائه کرد که کاربرد نظریه اجتماعی داروین از شهرت عمومی برخوردار بود. داروینیسم اجتماعی از مفاهیم زیست شناختی برای توجیه نابرابری های اجتماعی براساس مفاهیمی چون بقای اصلح استفاده می کرد. در واقع پارک روش شناسی خود را از امیل دورکیم گرفته بود و نظریه خود را از چارلز داروین اخذ کرده بود. در مکتب اکولوژی به رابطه میان ارگانیسم و محیط می پردازد و این برگرفته از زیست شناسی داروینی است. همان طور که در زیست شناسی در میان انواع موجودات تفاوت هایی وجود دارد؛ آن که قوی تر است سلطه به وجود می آورد در میان گروه های شغلی و طبقاتی نیز آنکه قوی تر است مسلط تر است و کنترل شهر را به دست می گیرد. به عنوان نمونه درختان در جنگل از طریق نور کنترل جنگل را در دست می گیرند و بخش تجاری نیز در یک شهر از طریق موقعیت مرکزی کنترل را در دست می گیرد و اعمال سلطه می کند.
پارک؛ شهر، اجتماع و ناحیه را مفاهیمی صرفاً جغرافیایی ندانسته است و آن ها را نوعی "ارگانیسم اجتماعی" و یا در جایی دیگر یک واحد "ارضی کارکردی" می داند. از نظر پارک و مکتب شیکاگو شهر ترکیبی از عناصر مادی (مدنیت) و غیرمادی (اخلاقی) است که بخش دوم مهمتر است. از نظر پارک شهر همانند یک اندام زنده اجتماعی محل اسکان طبیعی انسان متمدن می باشد بدین معنا که شهر نمایانگر یک "ناحیه فرهنگی" با نمونه های فرهنگی ویژه است. از نظر وی شهر نه تنها متشکل از افراد انسانی، امکانات اجتماعی، خیابان ها، ساختمان ها، چراغ های برق، متروها، نهادها، بیمارستان ها و مدارس است، بلکه یک قلمرو و منطقه روانی مشتمل بر: مجموعه ای از شیوه های کاربردی، نگرش های سازمان یافته و احساسات را تشکیل می دهد. بنابراین شهر دارای دو جنبه توأمان است: جنبه کالبدی و جنبه ماهیت انسانی. از نظر پارک شهر کارگاه تمدن بشر است. از دید پارک و سایر متفکران و پیروان اکولوژی شهری، شهر به مثابه متغیر مستقلی است که می تواند تبیین گر بعضی از تجارب و رفتارهای انسانی در چارچوب شهر باشد. پارک در تعریف بومشناسى شهرى و انسانى خود مىنوسید:
«ساخت شهر با پیچیدگی و گستردگی مشهود خود، اولین چیزی است که ما را تحت تأثیر قرار می دهد. اما چنین ساختی خود بر طبیعت آدمی استوار است و ساخت شهر نمودی از این طبیعت به حساب می آید. از سوی دیگر سازمان وسیعی که شهر نام گرفته است و در پی پاسخ به نیازهای ساکنین پا به عرصه وجود نهاده، خود پس از شکل گیری به مثابه عنصری خارجی بر ساکنین تحمیل می شود و براساس طرح و علایق نهفته خود به ساکنین شکل می بخشد.»
در این دیدگاه، گرچه شهر بر طبیعت انسانى استوار است لیکن پس از ایجاد، چون عنصرى مستقل بر حیات شهروندان اثر مىگذارد و به زندگى آنان شکل مىبخشد. پس شهر خود متغیرى مستقل مىشود که توضیح دهنده فرآیندهاى شهرى و شیوه گذران زندگى در محدوده شهر بهشمار مىآید. از این روى، وظیفه جامعهشناسى شهرى و شهرنشینى بررسى و مطالعه اثرات محیط شهرى (اکولوژى) انسان و ساخت اجتماعى است، که براساس فرضیات اولیه آن استوار است.
براى بنیانگذاران مکتب شیکاگو، آدمیان در جامعه از یکسو درگیر رقابت دائمى هستند که در توزیع مکانى افراد و گروههاى متکى به هم، نمودى عینى و مشهود مىیابد. از سوى دیگر، وجود اجماع و وفاق بر پایه نظام اخلاقى است. بدینسان رقابت و تضاد با همسازى و مانند گردى بهعنوان مهمترین فرآیندههاى اجتماعى در شهر جریان مىیابد که جمعیت را به گروههاى متمایز، با انسجام درونى، لیکن رقیب یکدیگر، تقسیم مىکند. اما از آنجا که رقابت و درگیرى دائمى چنانچه کنترل نشود، جامعه را از هم مىپاشد، نظام اخلاقى جامعه به ناگزیر پدید مىآید. پس جامعه که از تجمع جمعیت حاصل شده است، داراى چارچوب بومشناختى است و بر این پایه، خرده ساختهاى اقتصادى، سیاسى و اخلاقى استوار مىشوند تا براى فضاى قابل استفاده، به رقابت بپردازند.
بهدنبال رقابت و درگیرى، هجوم گروههاى مختلف به فضاهاى درون شهرى و جابهجائى دائمى این گروهها است درخور اهمیت است. یکى از وظایف جامعهشناسى شهر و شهرنشینى از دیدگاه اکولوژیک، بررسى رابطه اجتماعى و سکونتگاه به نحوه هجوم به شهر و توالى گروهها در مکان و کشف قانونمندىهاى جدایى گزینى مکانى، بین گروهها و طبقات درون شهرى است. ارتباط مفاهیمى چون رقابت، درگیرى، همسازى و مانندگردى و انعکاس عینى و مشهود آن ها در فرآیندهائى چون تراکم، پراکندگى هجوم و توالى گروه است. «ارنست برگس» یکى دیگر از بنیانگذاران مکتب شیکاگو را قادر ساخت تا مدل توسعه فضاى شهر را تحت عنوان «مدل دوایر متحدالمرکز یا حلقههاى انضمامی» ارائه دهد. اصل اساسى که در مدل توسعه فضاهاى درون شهرى برگس نهفته است از این فرضیه مایه مىگیرد که رقابت و همسازى تعیین کننده اندازه و سازمان اکولوژیک اجتماع انسانى است. پس مکتب اکولوژیک در پى آن است تا بگوید که صور زندگى اجتماعى با فضا و مکان اشغال شده رابطهاى تنگاتنگ داشته، توزیع مکانى جمعیت از ارتباط دائمى رقابت و اجتماع در چارچوبى مکانى شکل مىگیرد. در واقع از نظر این مکتب، هر آنچه که در شهر رخ مىدهد، موضوع جامعهشناسى شهرى بهشمار مىرود و مىتوان آن را در مباحث کلیدى زیر خلاصه کرد:
- کاربردهاى زمین در فضاى شهر
- تمایز و جدائى گروهها و طبقات در داخل شهر
- تراکم و پراکندگى و نتایج احتمالى حاصل در آن
- رابطه تراکم و پراکندگى جمعیت و نحوه توزیع و رابطه آن با آسیبهاى اجتماعى.
پارک در درک خود از شهر بهعنوان مدرک مدرنیته با زیمل همعقیده است. او مینویسد: "جهان ممکن است میان دو دسته تقسیم شود، کسانی که به شهر رسیدهاند و کسانی که هنوز نرسیدهاند، در شهر همه بلندپروازیهای پنهانی و آرزوهای ابرازشده فرصتی برای تجلی پیدا میکند. شهر طبیعت انسان را در تمام جلوههای آن شکوفا میسازد، گسترش میدهد و تبلیغ میکند. به نظر پارک شهر ترکیبی از عناصر مادی (مدنیت) و غیرمادی (اخلاقی) است که بخش دوم مهمتر است.
هدف نظری عمده پارک از مطالعه جامعهشناسی شهرهای نوین مبتنیبر چهار زمینه بود که عبارتاند از:
1- شهرنشینی و مسائل و فرایندهای آن در تمدن ریشه دارد. لذا قلمرو خاصی برای تحقیق جامعهشناختی محسوب میشود.
2- همچنانکه شهر محل عمده استقرار نیروهای تغییرزای اجتماعی است، ولی با این حال نقل و انتقالات شهری، تغییرات اجتماعی را وسعت میبخشد.
3- شهر نوعی آزمایشگاه برای مطالعه تنوع طبع آدمیان و اصطلاحات سریع نهادهای آن قلمداد میگردد.
4- سرعت تغییر شهر، مسائل و نابسامانیهای اجتماعی خاصی میآفریند که مطالعه آنها برای کارگزاران درگیر در امر اصلاحات شهری ضرورت دارد.
بوم شناسی رابرت ارزا پارک
بومشناسی (Ecology) شاخهای از زیستشناسی است که زندگی گیاهان و جانوران را در زمینه محیط رشد یا بوم آنها مطالعه میکند. بوم شناسی رویکردی است که برای مطالعه زندگی شهری مطرح می شود که مبتنی است بر مقایسه سازگاری گیاهان و موجودات زنده با محیط طبیعی. در طبیعت، موجودات زنده معمولاً به شیوه هایی منظم بر روی زمین توزیع شده اند، به گونه ای که موازنه یا تعادلی میان انواع مختلف برقرار می شود. بومشناسی انسانی علمی است که انسان را در زمینه محیط زندگی او مورد تحقیق قرار میدهد و بنابراین به اجتماعات انسانی نظر دارد. در بوم شناسی،توان سازگاری وانطباق موجودات زنده با محیط مورد توجه می باشد. اما در مورد انسان که دارای ساختار های خاص فرهنگی واجتماعی است این ساز گاری وانطباق پذیری با سازگاری گونه های گیاهی و حیوانی تفاوت دارد. بوم شناسی انسانی بیشتر به روابط کارکردی می اندیشد. از طرفی هدف نظریه های بوم شناسی انسانی تأکید و تفسیر شکل زندگی جمعی با توجه به شرایط گوناگون خارجی است. رابرت پارک و همفکرانش از بومشناسی علوم طبیعی استفاده کردهاند تا از آن طریق چگونگی استقرار جمعیت انسانی و نهادهای اجتماعی را در فضای شهری تبیین کنند. هدف محیطشناسی انسانی کشف اصول و قوانینی است که باعث پیدایش الگوهای خاص جابهجایی جمعیت و قرار گرفتن آنها در فضاها و مکانهای خاص میشود. در اوایل قرن بیستم علاقه به استفاده از نظریات داروین در مورد مسائل اجتماعی رواج داشت. پارک علاقهمند بود تا جامعهشناسی را از قید فلسفه خلاص کند و آن را به علم نزدیک سازد و مدل بیولوژیکی را بهترین وسیله برای نزدیک شدن به علم میدانست.
بنابراین پایهگذار بومشناسی، پارک بود. از آنجایی که بومشناسی گیاهی و حیوانی مبنای مقایسهای برای محیط اجتماعی فرض میشود، پارک اظهار میدارد که محیط یک واحد پیوسته است که بر طبق نیروهای متعارفکننده حرکت میکند. مفاهیم مورد استفاده بومشناسان، تسلط- هجوم و استقرار- همزیستی، بود. اما پارک آگاهی داشت که محیط اجتماعی با محیط طبیعی یکسان نیست، به همین دلیل سازمان اجتماعی را به دو بخش تقسیم میکرد فرهنگی و زیستی. او معتقد است که سطح فرهنگی بسیار پیچیده و تحلیل آن دشوار است، اما سطح فرهنگی متأثر از سطح زیستی است.
پس بوم شناسی انسانی عبارتی بود که توسط پارک ارائه شد، مفاهیمی فرضی از همزیستی، تعرض،(حق) جانشینی، استیلا{نفوذ}، شیب رشد، طبقات، تبعیت از علم بوم شناسی طبیعی. مفاهیمی شبیه تعامل و تحرک در هدایت جامعه شناسی از اصلاح به سوی تحلیل علمی بدون انکار اهمیت دانش اجتماعی مفید بودند.
رابطه بوم شناسی انسانی با جامعه شناسی
هر چند بوم شناسی در علوم طبیعی ریشه دارد ولی دانشمندان علوم اجتماعی نیز در سده گذشته، اصول آن را برای مطالعه جمعیت های انسانی به کار برده اند. هنگامی که محیط شناسی در مورد انسان به کار می رود به چگونگی استقرار انسان در جغرافیا و مخصوصاً شیوه های تجمع انسان ها و سکونت آنان در جغرافیا توجه دارد. از نظر مک کنزی( Mac kenzie )، محیط شناسی انسانی، مطالعه وابستگی متقابل و گروه بندی انسان ها در فضاست. پارک در اثرش با نام شهر(City: 1925) می گوید: «محیط شناسی اجتماعی از آن رو به مطالعه روابط موجودات انسانی در چارچوب فضا و زمان می پردازد که این روابط از نیروهای گزیننده، توزیع کننده، و انطباق بخش محیط طبیعی تأثیر می پذیرند.»
بنیانگذار رویکرد بوم شناسی
پایه گذار بوم شناسی، رابرت پارک بود؛ وی پیش از آنکه جامعه شناس شود یک روزنامه نگار بود و این تجربه، حس درک اهمیت مسایل شهری و ضرورت رفتن با این میدان برای گردآوری داده ها از طریق مشاهده، را در او تقویت کرده بود و زمینه را جهت پدیدار شدن بوم شناسی فراهم آورده بود.
او در سال 1916م پس از ورود به دانشگاه شیکاگو مقاله ای تحت عنوان "شهر: پیشنهادی برای تحقیق درباره رفتار انسان در محیط شهری" نوشت. در این اثر پارک، جامعه را به ارگانیسم تشبیه می کند. در این مقاله وی، رویکرد بوم شناسی را به اختصار، درآغاز ذکر کرده است. پارک در اینجا نیز این رویکرد را یکی از رویکردهای چهارگانه نسبت به شهر تلقی نموده است؛ سه رویکرد دیگر؛ جغرافیایی، اقتصادی و فرهنگی محسوب می شوند. البته او در استفاده از این مدل تنها نبود و جامعه شناسان دیگری نیز در اوایل قرن بیستم به همین شکل به علوم زیستی روی آورده بودند. در این دوره علاقه به استفاده از نظریات داروین در طبیعت درمورد مسائل اجتماعی رواج داشت. نیروهای غیرشخصی اما عقلانی که داروین در طبیعت مشخص کرده بود، به نظر می رسید که در جامعه نیز دیده شوند، بدون شک نیروهای اجتماعی به اندازه نیروهای طبیعی پیچیده بودند. آنها مفاهیم مورد علاقه داروین مانند "تنازع بقا"، "بقای اصلح" و "تعادل زیستی" را نیز درمورد جامعه بهکار می بردند. پارک برای رهاسازی جامعه شناسی از قید فلسفه، مدل بیولوژیکی را بهترین وسیله برای نزدیک شدن به علم می دانست. بدین نحو، پارک در زمینه های فکری خویش، به ویژه در بوم شناسی متأثر از داروین بوده است. همچنین وی در آثارش از اصل تمایز هربرت اسپنسر استفاده می نماید. با این همه او به آگوست کنت بیش از اسپنسر ارج می نهاد و وی را به عنوان مبدع علم طبیعی جامعه می خواند.
نویسندگان شیکاگو اغلب به طور کنایه آمیزی از مدل بوم شناختی مناطق متحدالمرکز، که پارک و دیگران، آن را طراحی کرده بودند، استفاده می کردند. بوم شناسان، تحقیقات وسیعی در جامعه شهری انجام دادند و علاوه بر توسعه نظریه هایی درباره شهر، بعداً به تحقیقات خود درباره کج رفتاری در زاغه نشین های شهری پرداختند. از آنجایی که بوم شناسی گیاهی و حیوانی مبنای مقایسه ای برای محیط اجتماعی فرض می شود، پارک اظهار می دارد که محیط طبیعی، یک واحد پیوسته است که برطبق نیروهای متعادل کننده حرکت می کند. محیط طبیعی درون خود وابستگی متقابل را به شکل مستقیم و یا غیرمستقیم میان موجودات زنده که هر یک خود را با طبیعت مطابقت داده اند، به وجود آورده است. به اعتقاد او محیط طبیعی یک واحد ارگانیک است و یک شبکه زنده، بدون اینکه هدف خاصی را دنبال کند به طرف تعادل طبیعی حرکت می کند.
گذشته از پارک، برگس دیگر نویسنده مکتب شیکاگو نیز بر اهمیت فرایندهای بوم شناختی تأکید می نمود و بر این اساس، مدل سیمای شهر خود را ترسیم کرد.
بوم شناختی شهری رابرت ارزا پارک
- از آن جایی ایده ابداعی بوم شناختی انسانی (Human Ecology) مدعی است که شهر و زندگی در شهر حاصل رقابت در محیط طبیعی است- بدین معنی که محیط طبیعی یک نیروی ابزاری در تعیین مشخصات شهر است- به عنوان یک دیدگاه تلاش می کند فرایند ها/ ایده های بیولوژیکی را برای جامعه جهانی بکار برد.
- شهر را به عنوان یک ارگانیسم اجتماعی با بخش های متمایز-که این بخش ها با یک فرایند درونی ونه بی نظمی و هرج و مرج به هم پیوند خورده اند- باور نمود.
- شهر به علاوه یک سازمان کالبدی یک سازمان اخلاقی نیز هست که بر داوری های سنجشی اشاره می نماید.
- بر شکل کالبدی شهر و تطابق انسان با شرایط بوم شناختی زندگی شهری متمرکز شد.
بوم شناسی نخستین رویکرد در زمینه جامعه شناسی شهری است، که از دهه 1920م به بعد تحت تأثیر مطالعات مکتب شیکاگو (Chicago School) بهوجود آمد. اعضای آن فرایندهای شهری را برحسب این مدل در نظر می گرفتند. این رویکرد از زیست شناسی گرفته شده و بهمعنای مطالعه انطباق موجودات گیاهی و حیوانی با محیطشان می باشد. مکتب شیکاگو معتقد بود که استقرار سکونت گاه های بزرگ شهری و توزیع انواع مختلف محلات در داخل آنها می تواند بر پایه اصول مشابهی درک شود. شهرها به طور اتفاقی رشد نمی کنند، بلکه در واکنش به ویژگیهای مساعد محیط گسترش می یابند.
در طول دهه 1920 رابرت پارك و ارنست برگس برنامه مشخصی از تحقیقات شهری را در دپارتمان جامعه شناسی دانشگاه شیکاگو بسط دادند. در طی پروژه های تحقیقی بسیاری که با تأکید بر شهر شیکاگو تهیه شدند، پارک و برگس تئوری را در مورد بوم شناسی شهری کشف کردندکه معتقد بود شهرها محیط هایی هستند شبیه آنچه در طبیعت وجود دارد، که توسط همان نیروهایی که داروین در مورد اکوسیستم های طبیعی نام می برد هدایت و کنترل می شوند.مهمترین این نیروها، رقابت است. پارک و برگس به این نتیجه رسیدند که تقاضا برای منابع محدود شهری بویژه زمین، منجر به رقابت بین گروه های مختلف و سرانجام تقسیم فضاهای شهری به نواحی اکولوژیکی مشخص یا "نواحی طبیعی" می گردد که در این نواحی مردم دارای خصوصیات اجتماعی مشخصی هستند، زیرا فشارهای اکولوژیکی مشابهی بر آن ها وارد می شود. رقابت برای زمین و منابع سرانجام منجر به تمایز فضایی بین فضاهای شهری و شکل گیری مناطق مختلفی می گردد که در آن ها نواحی مطلوبتر دارای قیمت بالاتری هستند.هنگامیکه نواحی وضعیت مطلوب و مساعدتری پیدا می کنند، مردم و مشاغل به سمت خارج از مرکز شهر حرکت می کنند، این فرایند را پارک و برگس "جانشینی" می نامند. اصطلاحی که از مکتب اکولوژی گیاهی اخذ شده است مدل آن ها که "مناطق متحد المرکز شناخته می شود، اولین بار درکتاب "شهر" (1925) انتشار یافت. به نظر پارک و برگس، شکل فیزیکی شهر بهصورت دوایر متحد المرکزی است که ابتدا مرکز تجاری در حلقه مرکزی، سپس منطقه انتقالی، منطقه مسکونی کارگران، منطقه خانههای مسکونی مطلوب و در آخر منطقه افراد سفر کننده است که ورای محدوده شهر است. این مدل اظهار می کند که شهرها می توانند فرم پنج حلقه با نواحی اجتماعی و فیزیکی رو به زوال در نزدیکی مرکز شهر تا نواحی بسیار مساعد و مطلوب در حاشیه شهر باشند. تئوری مناطق متحدالمرکز ، یکی از اولین مدل هایی بوده که برای توضیح سازمان فضایی نواحی شهری پیشنهاد شده است.پارک و برگس همانند جامعه شناسان ، از تئوری مناطق متحدالمرکز بطور گسترده ای برای توضیح پیدایش مسائل اجتماعی از قبیل بیکاری و جرم در مناطق معینی از شیکاگو استفاده کرده اند. برنامه های تحقیقاتی آن ها همچنین دربرگیرنده استفاده گسترده از فن نقشه کشی برای آشکار شدن توزیع فضایی مسائل اجتماعی و نیز جلوگیری از رقابت بین نواحی است.
*مدل مناطق متحد المركز
در مکتب اکولوژی اجتماعی، جامعه بعنوان یک "ابر ارگانیسم " شمرده می شود که تغییر در آن یک امر کاملاً طبیعی است و فرایند آن به شکل زیر است :
یک ناحیه سازمان یافته مورد هجوم قرار می گیرد، بعد از آن افراد جامعه به رقابت برای یافتن بهترین منابع ( مثلاً زمین) می پردازند، با یافتن چنین اهدافی جدایی گزینی شکل می گیرد و افراد با محل جدید خود وفق می یابند و سازمان جدید شکل می گیرد. در طول مرحله رقابت برای منابع احتمال اینکه بی سازمانی اجتماعی پدید آید زیاد است. بدنبال شکسته شدن ساختار قائده مند در جامعه گونه ای بی سازمانی بوجود می آید که نتیجه آن به احتمال زیاد قانون شکنی و انحراف خواهد بود.
*نظریه دوایر متحدالمرکز
بعد از پارک شاگردانش در مکتب شیکاگو با مطالعات تجربی تلاش کردند تا نظریه هایی در مورد چگونگی شکل گیری شهرهای صنعتی و بافت آن ها ارائه دهند. معروف ترین آن ها نظریه دوایر متحدالمرکز برگس (Ernest Watson Burgess: 1886-1966) است. اصل اساسى که در مدل توسعه فضاهاى درون شهرى برگس نهفته است از این فرضیه مایه مى گیرد که رقابت و همسازى تعیین کننده اندازه و سازمان اکولوژیک اجتماع انسانى است. به عبارت دیگر صور زندگى اجتماعى با فضا و مکان اشغال شده رابطه اى تنگاتنگ داشته، توزیع مکانى جمعیت از ارتباط دائمى رقابت و اجتماع در چارچوبى مکانى شکل مى گیرد. در واقع از نظر این مکتب، هر آنچه که در شهر رخ مى دهد، موضوع جامعه شناسى شهرى به شمار مى رود. برگس معتقد است که شهرهای مدرن الگوی دوایر متحدالمرکز را پیدا می کنند که هر یک از این دوایر خصایص ویژه خود را دارا می باشند.
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .