مصاديقي كه در اصل و اساس خرافه نيستند و جزء امور واقعي به شمار مي روند، اما مردم در آن باورها دچار افراط و تفريط شده و راه مبارزه با آن را ندانسته و به بي راهه و باتلاق خرافات افتاده اند.

الف) چشم‌زخم (خرافه يا واقعيت؟)

از دير باز، موضوع چشم‌زخم در ادبيات و عقايد تمام اقوام و ملل به زبان‌هاي گوناگون وجود داشته است. همه ملت‌ها درباره شورچشمي داستان‌هايي واقعي يا تخيلي و دروغين دارند كه عمق و نفوذ اين انديشه را در بشر نشان مي‌دهد. در عصر ما كساني هستند كه عقيده به چشم‌زخم را به كلي مردود مي‌دانند و آن را باطل و خرافي مي‌شمرند و البته برخي نيز راه افراط در پيش مي‌گيرند و كوچك‌ترين اتفاقات زندگي خود را ناشي از شورچشمي مي‌دانند. پيش از بررسي واقعيت اين مسئله، ابتدا به صورت مختصر به عقايد خرافي اعراب جاهل در مورد چشم‌زخم مي‌پردازيم. سپس از ديدگاه عقل و نقل آن را بررسي مي‌كنيم.

يك ـ خرافات اعراب جاهلي درباره چشم‌زخم

عرب جاهلي، كه به شدت به چشم‌زخم معتقد بود، براي در امان ماندن از آزار ارواح ناپاك و ديوانگي و چشم‌زخم به اوهام و خرافات زشتي روي آورده بود. آنها بر مريض يا حيوانات يا اطفال خود به منظور دفع ارواح موذيه، جنون، بيماري و چشم‌زخم، آويزه‌هايي از استخوان مردگان، سنگ‌هاي جادويي، پارچه‌هاي آلوده به كثافات مي‌آويختند!
هم‌چنين اگر عدد شترانشان به يك صد مي‌رسيد، براي كوري چشم حسودان و بدچشمان و خنثي ساختن اثر چشم‌زخم شورچشمان، يك چشم يكي از شتران نرشان را كور مي‌ساختند و اگر عدد شتران به يك هزار مي‌رسيد، در اين صورت هر دو چشم يكي از شتران نر را كور مي‌كردند!
اكنون، 1400 سال از ظهور اسلام مي گذرد و مايه تأسف است كه آويزه‌هايي چون خرمهره همچنان بر گردن كودكان شيعه و بر ديوار منازل مسلمانان براي دفع چشم‌زخم ديده مي شود. ريشه اصلي اين خرافه ـ همان‌گونه كه مشاهده مي شود ـ به عصر جاهليت برمي گردد.

دو ـ چشم‌زخم از ديدگاه عقل

وجود چشم‌زخم از نظر عقلي محال نيست؛ زيرا هيچ دليل عقلي بر نفي آن وجود ندارد، بلكه از لحاظ تجربي و از ديدگاه قرآن و روايات، اين مسئله ثابت شده و قطعي است كه آدمي نيروهاي شگفت نفساني و روحاني دارد كه مي‌تواند به شكل‌هاي مختلف خير يا شر عمل كند و آثار مثبت و منفي بر جا گذارد .

سه ـ نظر دانشمندان درباره چشم‌زخم

دانشمندان امروزي بر اين باورند كه در برخي از افراد، روح و توان منحصر به فردي است كه نه تنها مي‌تواند اشيا را جا به جا كند، بلكه مي‌تواند مانند اشعه ليزر آن را منفجر و متلاشي مي‌كند. اين انرژي گاه از راه چشم، بيرون و ساطع مي‌شود. قدرت تخريبيِ چشم بسته به نيروي باطني هر شخص مختلف است. انسان‌ها به صورت طبيعي چنين توان و انرژيي دارند. البته در برخي اشخاص به سبب علل طبيعي يا آموزش‌هاي خاص و تحولات دروني و بيروني تقويت مي‌شود و ناخودآگاه آثار خود را به جا مي‌گذارد، ولي اين‌گونه نيست كه اين نيرو به برخي اختصاص داشته باشد و ديگران از آن محروم باشند، بلكه همگان نيرو و تواني از اين دست دارند. هر شخصي كه منكر وجود اين نيرو در آدمي است مي‌تواند با سفر به هند، مرتاضان بسياري را مشاهده كند كه با تقويت نيروهاي دروني خود و رياضت‌هاي سخت به كارهاي عجيب و غريب دست مي‌زنند.

چهار ـ چشم‌زخم از ديدگاه قرآن و مفسران

در قرآن كريم دو آيه وجود دارد كه وجود چشم‌زخم و حقانيت آن را ثابت مي‌كند.
الف) آيه 51 و 52 سوره قلم. خداوند در اين آيه به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:
وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ.
درباره نزول اين دو آيه آمده است: اين آيات زماني نازل شد كه كافران تصميم گرفتند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را چشم بزنند و بدين منظور عده‌اي از قريش به حضرت نگريستند و گفتند: «مثل اين مرد و حجت‌هايش ديده نشده است!»
كلبي گويد: «مرد بدچشمي بود كه براي نظر زدن دو سه روز چيزي نمي‌خورد. پس گوشه خيمه‌اش را بلند مي‌كرد. اگر گله‌اي مي‌گذشت، مي‌گفت: امروز، شتر و بز و گوسفندي بهتر از اين چرانيده نشده است. ديري نمي‌گذشت كه چند تايي از آن حيوانات مي‌مردند.
كفار از اين مرد درخواست كردند كه پيغمبر را نظر بزند و همان آسيب را به حضرت برساند. خداي تعالي پيغمبرش را از چشم‌زخم مصون داشت و اين آيه نازل شد كه: «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ...».
مفسران شيعه معتقدند اين آيات زماني نازل شد كه كفار خواستند پيامبر اكرم را چشم بزنند.
علامه طباطبايي مي‌فرمايد:
مراد به «ازلاق ابصار»، طوري كه همه مفسران گفته‌اند چشم زدن است كه خود نوعي از تأثيرات نفساني است. ايشان معتقد است: دليل عقلي بر نفي چشم‌زخم نداريم، بلكه حوادثي ديده شده كه با چشم زدن منطبق است.
گفتني است بسياري از مفسران اهل سنت نيز در اين آيه نظر شيعه را قبول دارند و معتقدند فرد يا گروهي خواسته‌اند پيامبر را چشم بزنند.
البته بعضي از آنها گفته اند: «اين كنايه است از نگاه هاي بسيار غضب آلود، مثل اينكه فلان كس آن‌چنان بد به من نگاه كرد كه گويي مي خواست با نگاهش مرا بخورد يا بكشد».
ب) آيه ديگري كه مي‌تواند حقانيت چشم‌زخم و خرافي نبودن آن را تأييد كند، آيه 67 سوره يوسف است:
وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَة وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ.
حضرت يعقوب عليه السلام به فرزندان خود دستور مي‌دهد هنگام ورود به شهر مصر، از دروازه‌هاي مختلف آن وارد شوند و همگي از يك در و همزمان وارد نشوند. سپس اضافه مي‌كند: من نمي‌توانم با اين دستور شما را از رخدادي كه بر شما حتم شده و قضاي الهي به آن تعلق گرفته است، برهانم و دور سازم.
با دقت و تأمل در تفسيرهاي مختلف اعم از شيعه و سني، با اطمينان خاطر مي‌توان گفت، دستور حضرت يعقوب براي آن بود كه آنها همگي برادر و اولاد يك پدر بودند و از نظر جمال، كمال، شكل و ظاهر نيز ممتاز بودند. بنابراين، او ترسيد آنها از يك در وارد شوند و چشم بخورند.

از آنجايي كه در اين سخن نوعي استقلال و توجه به اسباب بدون در نظر گرفتن مشيّت خداوند به نظر مي‌رسيد، از اين رو، اضافه كرد: «من با اين سخن شما را از خدا بي‌نياز نمي‌كنم. فرمان تأثير اسباب خاص خداست. من بر او اعتماد دارم و همه اعتمادكنندگان بايد به او اعتماد كنند.»

پنج ـ چشم‌زخم از منظر روايات اسلامی

در روايت‌هاي بسياري كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه معصومان عليهم السلام وارد شده، حقانيت اين مسئله تأييد شده است. در حديثي آمده كه اسماء بنت عميس خدمت پيامبر عرض كرد: گاه به فرزندان جعفر بن ابي‌طالب چشم‌زخم مي‌زنند؛ آيا رُقيه‌اي براي آنها بگيرم؟ پيامبر فرمود: «آري، مانعي ندارد. اگر چيزي بتواند بر قضا و قدر پيشي گيرد، چشم زدن است».
هم‌چنين از رسول گرامي اسلام نقل شده است كه فرمود: «چشم‌زخم شتر را در ديگ و مرد را در قبر مي‌كند».
حضرت علي عليه السلام نيز مي‌فرمايد: «اَلْعَينُ حَقُّ و الرُّقي حق؛ چشم‌زخم حق است و توسل به دعا براي دفع آن نيز حق است».
روايت‌هاي متعدد ديگري نيز در اين باره وجود دارد كه همه نشان مي‌دهند چشم‌زخم خرافه نيست و حقيقت دارد. چشم‌هايي وجود دارند كه اثر مي گذارند و ناگواري و مرگ و بيماري به همراه دارند، اما اين حقيقت ـ كه گاهي ردپاي آن در زندگي ها ديده مي شود و چشم‌هاي شمار اندكي اين ويژگي را دارد ـ در جامعه ما و ديگر جامعه ها چنان دامن گسترانده كه شماري را به اين پندار گرفتار ساخته كه هميشه و در همه جا، خود و عزيزانشان را در دايره و حلقه چشم‌هاي بد و ويرانگر مي بينند و راه رهايي از آنها ندارند. از اين رو، به خرافات مي آويزند و راه هاي نابخردانه اي در پيش مي گيرند و از كورباطنان، رمالان و سودجويان كمك مي طلبند يا به اعمالي شگفت روي مي آورند كه نه تنها خود و خانواده شان را از طوفان چشم‌هاي بد در امان نمي دارند كه در گرداب‌هاي سخت و سهمگين فرو مي‌افتند.

براي مثال، اسفندهاي به هم پيوسته را بالاي سر در خانه ها مي‌آويزند يا معتقدند شوري چشم شور را بايد با همراه داشتن نمك خنثي كرد يا براي دفع چشم‌زخم تخم‌مرغ مي شكنند و زير چرخ‌هاي اتومبيلشان قرار مي دهند و... .
شهيد مطهري هنگام تفسير آيه «وَ اِنْ يَكادُ» مي فرمايد:
مقدمتاً دو مطلب را عرض بكنم:
يكي اينكه، چشم‌زخم اگر هم حقيقت باشد، به اين معناي رايج امروز در ميان ما ـ بالاخص در ميان طبقه نسوان كه فكر مي كنند همه مردم چشمشان شور است ـ قطعاً نيست. همان كفار جاهليت هم به چنين چيزي قائل نبودند، بلكه معتقد بودند كه يك نفر وجود دارد و احياناً در يك شهر ممكن است يك نفر يا دو نفر وجود داشته باشند كه چنين خاصيتي در نگاه و نظر آنها باشد.
پس قطعاً به اين شكل، كه همه مردم داراي چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح نظر مي كنند، نيست.
دوم، اگر بعضي مردم داراي چنين خصلت و خاصيتي باشند، آيا آيه «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ» خاصيت جلوگيري از چشم‌زخم را دارد؟
ما تا حالا به مدركي و حديثي و جمله اي برخورد نكرده ايم كه دلالت كند و بگويد از اين آيه براي چشم‌زخم استفاده كنيد.
اينكه چشم‌زخم حقيقت است يا نه، يك مسئله است (فرضاً حقيقت است، ولو در بعضي افراد) و اينكه آيه براي دفع چشم‌زخم باشد مسئله ديگري است».
نبايد چيزي را كه از طرف پيغمبر يا ائمه به ما نرسيده از پيش خود بتراشيم. هيچ آيه اي به اندازه آيه «و ان يكاد» در ميان مردم براي شعار رايج نشده است. در هر خانه اي كه بروي، مي بيني يك «و ان يكاد» آنجا زده اند. اين امر يك حالت خودخواهي در مردم و يك حالت بدبيني به ديگران را نشان مي دهد.

شش ـ راهكارهاي اسلام در پيش‌گيري از چشم‌زخم

دين مقدس اسلام پيروان خود را رها نكرده است كه در برابر امواج و اشعه‌هاي چشمان شور به زانو دربيايند و زندگي شان خاكستر شود يا براي در امان ماندن از آن امواج و اشعه هاي ويرانگر به خرافات چنگ زنند و كارهاي نابخردانه اي انجام دهند و در برابر دين وحياني و آموزه هاي ناب اسلام و سيره پاك رسول خدا صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام ، دم و دستگاه خرافي و نابخردانه راه بيندازند، بلكه راه هاي خردمندانه را نشان داده است؛ راه هايي كه نه تنها انسان را از شر چشمان شور مي رهاند و نجات مي بخشد، درهاي سعادت و خوش‌بختي را به روي انسان مي گشايد.
اول ـ باور عميق به اينكه هيچ چيز جز خدا اثرگذار نيست
حضرت يعقوب عليه السلام در مورد فرزندانش كه آهنگ سفر به مصر را دارند، نگران است. از اين رو، به آنان سفارش مي كند، هنگامي كه خواستيد وارد مصر شويد، به صورت گروهي و از يك دروازه وارد نشويد. پس بدون فاصله و با ايمان قلبي مي گويد: «ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ‏ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ؛ و من با اين دستور نمي توانم حادثه اي را كه از سوي خدا حتمي است از شما دفع كنم. حكم و فرمان تنها از آنِ خداست. بر او توكل كرده ام و همه متوكلان بايد بر او توكل كنند».
حضرت يعقوب عليه السلام با اين جملات به پسران خود يادآور مي شود: وارد شدن از دروازه هاي گوناگون سبب اصيل و مستقلي براي دفع بلا از شما نيست. هيچ اثرگذاري در وجود به جز خدا نيست. اين‌گونه اسباب كسي را از خدا بي نياز نمي سازد و بدون حكم و اراده خدا اثر و حكمي ندارد.
دوم ـ توكل بر خدا
حضرت يعقوب عليه السلام پس از سفارش به پسران خويش مي فرمايد: «و عليهِ تَوَكَّلتُ و عليه فَليتَوَكَّلِ المُتَوَكّلون». تعاليم اسلام همين‌گونه به انسان دستور مي‌دهند هر لحظه با توكل به خداوند و پناه بردن به درگاهش روحيه و نيروي خود را در برابر هر گزند محسوس و غيرمحسوس تقويت كند؛ زيرا تنها اراده و مشيت پروردگار جهان است كه بي چون و چرا بر همه عالم حكومت مي كند.
سوم ـ دعا
از جمله راه هايي كه خداوند فرا روي انسان مسلمان گذارده تا در پناه آن، خود را از هر گزندي به دور دارد و در امان نگه دارد، دعاست. دعا راه را بر شرور و آفت ها مي بندد و انسان را به خدا نزديك مي سازد و نزديك شدن به خدا، يعني دور شدن از اشعه هايي كه از چشمان انسان‌هاي حسود بردميده مي شود.
در حديثي آمده است: رسول اكرم صلي الله عليه و آله براي امام حسن و امام حسين عليهما السلام به منظور پيش گيري از چشم‌زخم دعايي خواندند كه مضمونش چنين بود: «اُعيذُكُما بِكَلماتِ اللهِ التّامةِ مِنْ كُلِّ شَيطانٍ وَ هامّةٍ وَ مِنْ كُلِّ عَينٍ لامةٍ؛ شما را از شر شيطان و حيوانات موذي و هر چشم بد، به تمام كلمات خداوند مي سپارم.» سپس فرمود: «اين چنين حضرت ابراهيم براي دو فرزندش اسحاق و اسماعيل تعويذ كرد».
هم‌چنين از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «هر گاه بخواهيد با هيئتي آراسته و چشم‌گير از خانه رويد، معوذتين (سوره هاي فلق و ناس) بخوانيد تا چشم در شما اثر نكند».
چهارم ـ ذكر
«ياد كردن زباني و قلبي خداوند به تكبير، تسبيح، تحميد، تهليل (لا اله الا الله) و حوقله (گفتن لا حول و لا قوة الا بالله) است».
خداوند در قرآن كريم در آيات متعددي بندگان خود را به ذكر و ياد خود دعوت كرد، تا او نيز آنان را ياد كند: «فَأذْكُروني اَذْكُرْكُم؛ پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم».
هم‌چنين امام صادق عليه السلام مي فرمايد: هرگاه از چشم‌زخم ترسيدي، بگو: «ماشاءالله لا قوة الا بالله العلي العظيم».
آري، اهل ذكر هيچ‌گاه در برابر چشم‌زخم حسودان و دارندگان چشم‌هاي زخم زننده خود را بي پناه احساس نمي كنند.
پنجم ـ صدقه و قرباني كردن
در روايت‌هاي معصومين به صدقه و قرباني كردن براي خداوند متعال توصيه شده است. چنان‌كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «صدقه بدهيد و بيماران خود را با صدقه درمان كنيد؛ زيرا صدقه جلوي پيش‌آمدهاي ناگوار و بيماري‌ها را مي‌گيرد و بر عمر و حسنات شما مي افزايد.»
امام محمد باقر عليه السلام نيز فرمود: «صدقه هفتاد بلا از بلاياي دنيوي و مردنِ بد و ناگوار را دفع مي كند؛ صدقه‌دهنده هرگز به مرگ دلخراش نمي ميرد».
پس با توجه به آيات و روايات دريافتيم چشم‌زخم حقيقت دارد و علاج آن با توجه به آموزه‌هاي ديني، توكل و توسل به آيات و دعاهاي وارده است، اما اين اعتقاد كه هر ويراني و بيماري و مشكلي بر اثر چشم‌زخم اتفاق مي‌افتد، باطل و غيرحقيقي است و به همراه داشتن نمك، باباغولي، خرمهره و كارهاي خرافي ديگر براي درمان و پيشگيري از چشم‌زخم، خرافه‌گرايي است.

ب) سعادت و نحوست ايام (خرافه يا واقعيت؟)

برخي مردم معتقدند روزهاي سال دو گونه است: روزهاي نحس و شوم و روزهاي سعد و مبارك. آنها مي‌گويند: در روزها و شب‌ها تأثيرات مرموز و ناشناخته‌اي هست كه ما آثار آن را احساس مي‌كنيم، اما علل آن براي ما مبهم است.
به راستي سعادت و نحوست روز يعني چه؟ آيا اعتقاد به اين مسئله عقيده‌اي خرافي است يا مورد تأييد عقل و شرع است و روزهايي از سال ميمون و مبارك و روزهايي شوم هستند؟
نحوست روز به اين معناست كه در آن زمان، به جز شر و بدي حادثه‌اي رخ ندهد و اعمال آدمي و برخي كارهايش براي صاحب عمل بركت و نتيجه خوبي نداشته باشد و سعادت روز خلاف اين است؛ يعني كارها يا برخي از آنها براي انسان موجب بركت و سود باشد.
علامه طباطبايي از نظر عقلي مي‌فرمايد: «ما به هيچ وجه نمي‌توانيم بر سعادت روزي از روزها و يا زماني از ازمنه و يا نحوست آن اقامه برهان كنيم، چون طبيعت زمان از نظر مقدار، طبيعتي است كه اجزا و ابعاضش مثل هم‌اند و خلاصه يك چيزند؛ پس از نظر خود زمان فرقي ميان اين روز و آن روز نيست، تا يكي را سعد و ديگري را نحس بدانيم. اما عوامل و عللي كه در حدوث وقايع مؤثرند و نيز در به ثمر رساندن اعمال تأثير دارند، از حيطه علم و اطلاع ما بيرون‌اند. ما نمي‌توانيم تكه تكه زمان را با عواملي كه در آن زمان دست در كارند بسنجيم تا بفهميم آن عوامل در اين تكه از زمآن‌چه عملكردي دارند، و آيا عملكرد آنها طوري است كه اين قسمت از زمان را سعد مي‌كند يا نحس و به همين جهت است كه تجربه هم به قدر كافي نمي‌تواند راه‌گشا باشد، چون تجربه وقتي مفيد است كه ما زمان را جداي از عوامل در دست داشته باشيم و با هر عاملي هم سنجيده باشيم تا بدانيم فلان اثر، اثر فلان عمل است و ما زمان جداي از عوامل نداريم و عوامل هم براي ما معلوم نيست.
و به عين همين علت است كه راهي به انكار سعادت و نحوست هم نداريم و نمي‌توانيم بر نبودن چنين چيزي اقامه برهان كنيم، همان‌طور كه نمي‌توانستيم بر اثبات آن اقامه برهان كنيم؛ هر چند كه وجود چنين چيزي بعيد است، ولي بعيد بودن، غير از محال بودن است».
براي بررسي نظر شرع، ابتدا قرآن و روايات را بررسي مي‌كنيم. در آيات قرآن، تنها در دو مورد به «نحوست ايام» اشاره شده است: يكي، در آيه 16 فصلت كه مي‌فرمايد: «فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ.» و ديگري، در آيه 18 و 19 قمر كه مي‌فرمايد: «كَذَّبَت عَادٌ فَكَيفَ كَانَ عَذَابِي و نُذُر إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ.» هر دو مورد درباره ماجراي عذاب قوم عاد است كه با وزش تندباد به هلاكت رسيدند.
علامه طباطبايي مي‌فرمايد:
هر چند از سياق داستان قوم عاد استفاده مي‌شود كه نحوست و شئامت مربوط به خود آن زماني است كه در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عاد وزيد و آن زمان، هفت شب و هشت روز پشت سر هم بوده كه عذاب به طور مستمر بر آنان نازل مي‌شده، اما برنمي‌آيد كه اين تأثير و دخالت زمان به نحوي بوده كه با گردش هفته‌ها دوباره آن زمان نحس برگردد.
شهيد مطهري نيز ذيل دو آيه شريفه مي نويسد:
واضح است كه در اينجا قرآن نمي خواهد بگويد مثلاً آن روز چون يكشنبه يا دوشنبه بود، نحس بود و عذاب آمد... .
اين دارد تصريح مي كند: «فَكَيفَ كَانَ عَذَابِي و نُذُر؛ يعني عذاب به علت تكذيب و به علت حق ناشناسي و كفران يك نعمت بزرگ بود، پس روز شوم بود، ولي شومي اش نه از خود روز بود از آن جهت كه [روزي از روزهاي] هفته يا ماه است، بلكه به علت حادثه اي كه در آن روز پيش آمد، اين روز شوم شد.
زحيلي، از مفسران اهل سنت، در تفسيرش ذيل آيه 19 سوره قمر آورده است:
مراد از آيه آن است كه ما بر آنها تندبادي همراه با صدا و سرماي شديد در روز شومي مسلط ساختيم تا آنكه آنها را كشت و نابود كرد؛ زيرا عذاب دنيوي آنان را به عذاب اخروي متصل ساخت، اما وصف يك روز به خودي خود به نحوست يا شومي صحيح نيست و روزها و شب‌ها مساوي‌اند. لذا نحوست عدد 13 از نظر شرع و دين غيرصحيح است.
در مورد سعد و مبارك بودن زمان، در قرآن كريم از «ليله مباركه» ياد شده است: «وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَه مُبارَكَه.» و مراد از آن شب، شب قدر است كه در مورد آن فرموده است: «لَيْلَه الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ».
مبارك بودنِ آن شب و سعادتش از اين جهت است كه شب به نوعي مقارن بوده با اموري بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطني و الهي و تأثيرهاي معنوي، از قبيل حتمي كردن قضا و نزول ملائكه و روح و سلام بودن آن شب: «فِيها يُفْرَقُ كُلّ أَمْرٍ حَكِيمٍ.» و نيز فرموده است: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَه وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِيَ حَتَّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ». و برگشت معناي مبارك بودنِ آن شب و سعادتش به اين است كه عبادت در آن شب داراي فضيلت است و ثواب عبادت در آن شب قابل قياس با عبادت در ديگر شب‌ها نيست و در آن شب، عنايت الهي به بندگاني كه متوجه ساحت عزت و كبريايي شده‌اند، نزديك است».
قرآن كريم در مورد سعادت و نحوست ايام تنها به همين آيات اكتفا كرده است، اما در سنت نيز روايات بسياري در مورد سعد و نحس ايام، ماه‌هاي عربي، فارسي و رومي وارد شده است. با توجه به نكات علامه طباطبايي درباره روايات وارد شده در اين باب، بايد بدانيم:
يك ـ «بيشتر اين روايات و احاديث ضعيفند، چون يا مرسل و بدون سندند يا اينكه قسمتي از سند را ندارند، هر چند بعضي از آنها سندي معتبر دارد، به اين معنا كه خالي از اعتبار نيست».
دو ـ در برخي از رواياتي كه ايام نحس از جمله چهارشنبه هر هفته، چهارشنبه آخرماه و... را برمي‌شمرد، علت اين نحوست نيز ذكر شده و آن عبارت از اين است كه در اين روزهاي نحس، حوادث ناگواري به صورت مكرر اتفاق افتاده است. البته ناگوار از مذاق ديني، از قبيل رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و شهادت سيدالشهدا و انداختن ابراهيم در آتش، اما نحس شمردن چنين ايامي استحكام بخشيدن به روحيه تقواست؛ در حالي كه اگر هيچ حرمتي براي اين ايام قائل نشوند و به آن اعتنا نورزند، از حق روي‌گردان مي‌شوند و به آساني حرمت دين را هتك مي‌كنند.
سه ـ در برخي روايات آمده است كه براي دفع نحوست ايام بايد به خدا پناه برد يا روزه گرفت يا دعا كرد يا مقداري قرآن خواند يا صدقه‌اي داد. از جمله روايتي از خصال نقل مي‌كند كه محمد بن رياح فلاح مي‌گويد: «من امام موسي بن جعفر عليه السلام را ديدم كه روز جمعه حجامت مي‌كرد. عرضه داشتم فدايت شوم چرا روز جمعه حجامت مي‌كنيد؟ فرمود: من آية الكرسي خوانده‌ام. تو هم هر وقت خونت هيجان يافت، چه شب باشد و چه روز، آية الكرسي بخوان و حجامت كن».
چهارم ـ «از برخي روايات استفاده مي‌شود كه ملاك در نحوست ايام نحس، صرفاً تفأل زدنِ خود مردم است، چون تفأل و تطيّر اثري نفساني دارد و اين روايت‌ها (كه دستور مي‌دهد خلاف اهل طيره و خرافه‌پرستان به آن عمل اقدام كنيد) در مقام نجات دادن مردم از شر تفأل و نفوس شرير است و مي‌خواهد بگويد اگر قوت قلبت به اين حد است كه اعتنايي به نحوست ايام نكني، چه بهتر و اگر چنين قوت قلبي نداري، دست به دامن خدا شو و قرآني بخوان و دعايي بكن؛ مانند روايتي كه مضمون آن اين است كه احمد دقاق از امام هادي عليه السلام درباره مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه ـ كه برخي از مردم نحس مي پندارند ـ مي‌پرسد. حضرت در پاسخ مي نويسد: هر كس با وجود مردمي كه اين‌گونه مي‌انديشند روز چهارشنبه آخر ماه مسافرت كند، از هر آفتي ايمن خواهد بود و از هر گزندي محفوظ مي‌ماند و خدا حاجتش را هم برمي آورد، اما رواياتي كه بر سعادت ايامي از هفته دلالت دارد، سعادت و مبارك بودنِ آن به دليل حوادث متبركي است كه در آن روزها رخ داده، حوادثي كه از نظر دين بسيار مهم و عظيم است؛ مانند ولادت رسول خدا صلي الله عليه و آله و بعثتش؛ چنان‌كه روايت شده كه خود حضرت دعا كرد: بارالها! روز شنبه و پنجشنبه را از همان صبح براي امتم مبارك گردان».

ج) سعادت و نحوست ستارگان (خرافه يا واقعيت؟)

يكي از مشكلاتي كه مسلمانان با آن مواجه شدند، درگير شدن با موضوع نجوم احكامي بود؛ مسائلي كه در آنها از اوضاع ستارگان آسمان و ارتباط آنها با حوادث زميني سخن به ميان آمده بود.
البته شهيد مرتضي مطهري معتقد است اين امر از خارج از حوزه اسلام وارد سرزمين مسلمانان شد و حاكمان از آن استقبال كردند. ايشان در اين باره مي نويسد:
وقتي كه دوره ترجمه آثار ديگران فرا رسيد و از آثار يوناني و هندي و احياناً ايراني چيزهايي ترجمه كردند، خلفا بيش از هر چيزي به مسئله نجوم احكامي توجه كردند. از بس كه علاقه مند به سرنوشت خودشان بودند كه طالع و ستاره‌شان را ببينند. از آن زمان، مسئله نجوم احكامي رايج شد.
علم نجوم سال‌ها پيش از اسلام و حتي پيش از ميلاد مسيح رواج داشت و بين منجمان هميشه اختلاف نظر بود. برخي از آنها معتقد بودند ميان اوضاع سماوي و حوادث زميني ارتباطي كامل و مطلق وجود دارد، اما برخي از آنها معتقد بودند ارتباط تنها ميان اوضاع سيارات هفتگانه آن روز با زمين وجود دارد. برخي چون صابئه مشرك شدند و گفتند وقتي ستارگان پديد‌آورنده حوادث زمينند، پس مدّبر نظام هستي و شايسته معبوديت مي‌باشند.
علامه طباطبايي معتقد است:
در پاسخ به اين سؤال كه آيا اوضاع كواكب آسماني در سعد يا نحس بودن حوادث زمين تأثير دارند يا خير، از نظر عقل راهي براي اقامه برهان بر هيچ طرف نداريم؛ نه مي توانيم با برهان سعادت خورشيد و مشتري را اثبات كنيم و نه نحوست مريخ و قمر در عقرب را (و نه نفي اينها را). اما از داستان‌هاي عجيب، كه از استخرجات اين طايفه (منجمان) به ما رسيده، اين معنا مسلّم مي شود كه چنان هم نيست كه هيچ ارتباطي ميان اوضاع آسماني و حوادث زميني نباشد، بلكه رابطه‌اي جزئي هست كه اتفاقاً در روايت‌هايي كه از ائمه معصومين در اين باره به ما رسيده، اين مقدار تصديق شده است. نمي توان حكم قطعي كرد كه فلان ستاره يا وضع آسماني سعد يا نحس است، اما هيچ دانشمندي اصل ارتباط حوادث زميني با اوضاع آسمان را نمي تواند انكار كند و اين مقدار از نظر دين ضرري نمي رساند.
علامه معتقد است، روايت‌هاي وارده در اينكه اوضاع ستارگان در سعادت و نحوست اثر دارند يا ندارند، بسيار و بر چند قسم است:
يك ـ بعضي از روايت‌ها به ظاهر مسئله سعادت و نحوست را پذيرفته‌اند؛ مانند روايتي كه در بحارالانوار از نوادر و او به سند خود از حمران از امام صادق عليه السلام آورده كه فرمود: كسي كه مسافرت يا ازدواج كند، در حالي كه قمر در عقرب باشد، هرگز خوبي نخواهد ديد و ممكن است امثال اين روايت‌ها را بر تقيه حمل كنيم يا بر تفالي كه عامه مي زنند حمل شود، چون در آن روايت‌ها دستور داده اند براي دفع نحوست صدقه دهيد؛ مانند روايتي كه از راوندي از امام موسي بن جعفر از پدرش از جدش عليهم السلام نقل كرده است. امام فرمود: در هر شامگاه، به صدقه اي تصدّق ده تا نحوست آن روز از تو برطرف شود و در هر شامگاه، به صدقه اي تصدّق ده تا نحوست آن شب از تو دور شود.
شهيد مطهري نيز معتقد است، چون مردم مسئله نجوم احكامي را نمي‌پذيرفتند، اين سخنان را به پيامبر صلي الله عليه و آله يا امام علي عليه السلام يا امام صادق عليه السلام نسبت داده‌اند؛ حال آنكه جعلي است و به اسلام مربوط نيست.
دو ـ دسته اي از روايت‌ها اثر نجوم در حوادث را به كلي انكار و تكذيب و نيز مردم را از اشتغال به علم نجوم نهي مي كند؛ مانند زماني كه منجمي از اميرمؤمنان عليه السلام مي خواهد كه از جنگ با نهروانيان در آن روزهاي خاص خودداري كند. حضرت او را به شدت سرزنش كرد و فرمود: اي مردم، از اخترشناسي روي بتابيد. اين دانش به غيب‌گويي مي كشاند؛ منجم چون غيب‌گوست و غيب‌گو چون جادوگر و جادوگر، همانند كافر و كافر در آتش است. به نام خدا راه بيفتيد.
برخلاف تصور منجم، حضرت در اين نبرد پيروز شد و جز هشت نفر از خوارج همه نابود شدند يا حضرت امام صادق عليه السلام به عبدالملك بن اعين (برادر زراره بن اعين) امر مي كند كتاب هايي كه در علم اخترشناسي و طالع‌بيني دارد بسوزاند.
سه ـ «احاديثي كه دلالت دارد بر اينكه نجوم در جاي خود حق است. چيزي كه هست اين است كه اندك از اين علم فايده ندارد و زيادش هم به دست كسي نمي آيد؛ مانند روايتي از امام صادق عليه السلام كه در آن، امام به عبدالرحمان بن سيابه مي فرمايد: شما مختصري از اين علم را مي توانيد به ‌دست آوريد و يك قسمت از آن را تحصيل كنيد كه تازه زياد همان قسمت را هم نمي توانيد به ‌دست آوريد و اندكش هم به دردتان نمي خورد».
صاحب جواهر، فقيه نامي شيعه، ميان آن دسته روايت‌هايي كه بر صحت علم نجوم دلالت دارد و آن دسته كه بر عدم تكيه بر نجوم دلالت مي كند و در آن منجم مانند ساحر و كافر به حساب آمده است، آشتي برقرار مي كند و مي فرمايد: اگر اعتقاد بر اين باشد كه نجوم فاعل مختار و مستقل هستند بدون اينكه مسخّر خداوند باشند [چنان‌كه منجمان پيش از اسلام بر اين باور بودند] در اين صورت منجم مانند ساحر و كاهن است، اما اگر اعتقاد بر اين باشد كه اوضاع فلكي همه نشانه ها، علامت‌هاي سنت خدا و عادت او باشند، در اين صورت حرام نيست. مي توانيم فراگيريم و آموزش دهيم، به ويژه كه حق‌تعالي قادر است تأثير آنها را با صدقه دادن و دعا و راز و نياز تغيير دهد. (و البته ايشان تأكيد مي كند بايد گروهي از شيعه كه در ميانشان علما و بزرگان وجود داشته باشند، به علم نجوم بپردازند.)
در پايان عرض مي كنيم، متأسفانه برخي مردم در زندگي به جاي استفاده از موقعيت ها، بيش از حد به مسائل نجومي توجه مي كنند؛ در صورتي كه با صدقه، دعا، توكل و توسل مي توان تمام نگراني‌ها و احتمالاً نحوست را برطرف كرد، اما در مسئله ازدواج، از آنجا كه احتمال دارد زمان قرار گرفتن قمر در برج عقرب، تشعشعاتي از ماه ساطع شود كه براي نطفه و جنين مضر باشد و با توجه به رواياتي كه از ازدواج در زمان قمر در عقرب نهي كرده اند، بهتر است جانب احتياط رعايت شود؛ چنان‌كه برخي فقها به كراهت آن فتوا داده اند.

د) دعانويسي (خرافه يا واقعيت؟)

دعا يكي از بهترين راه هاي تقرّب به درگاه پروردگار متعال و برخورداري از فيض و رحمت اوست. درباره دعا و چگونگي آن، زمان و مكان دعا، عوامل و شرايط استجابت دعا و موانع اجابت، روايت‌هاي بسياري از پيامبر گرامي اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام وارد شده است.
در برخي روايت‌ها، معصوم به نوشتن و نگه داشتن دعاي خاصي براي رفع مشكل توصيه كرده است كه در مورد اين مطلب هيچ شك و شبهه اي نيست. همان‌گونه كه براي دردها و بيماري هاي مختلف داروهاي متنوعي نيز وجود دارد، براي گرفتاري و مشكلات مردم جامعه نيز درمان‌هاي متعددي هست. چنان‌كه در بحث چشم‌زخم اشاره شد، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به اسماء بنت عميس تعويذي آموخت كه با آن فرزندانش را از شر حسودان حفظ كند. از آنجا كه هر قفلي كليد خاص خود را مي طلبد، لازم است در مواردي انسان براي رفع مشكل علاوه بر ذكر و نيايش به درگاه پروردگار، دعايي را بنويسد و نزد خود نگه دارد، مانند حرزهايي كه ائمه سفارش كرده‌اند.
اما سال‌هاست آمال و آرزوها و مشكلات مردم و ميل آنان براي دست‌يابي به خواسته هايشان سبب رونق بازاري به نام دعانويسي شده است. زماني كه اموال كسي به سرقت مي رود يا مي خواهند بخت بسته دختر يا پسرشان را به اصطلاح باز كنند و نيز براي رفع انواع گرفتاري ها و نيازهاي ديگر به سراغ دعانويس مي روند و با پرداخت هزينه هاي گزاف و دريافت دعايي كه غالباً مستند شرعي ندارد و معلوم نيست از كجا آمده است و حتي گاهي قابل خواندن هم نيست، نهايت تلاششان را به كار مي‌برند.
متأسفانه كار بيشتر اين دعانويسان، شيادي و كلاه‌برداري است. اينان تا به آنجا پيش رفته اند كه در اينترنت، آگهي تبليغاتي منتشر مي كنند و ادعا مي‌كنند مي توانند با دستور قرآني و دعانويسي موجب قبولي داوطلب ـ در كنكور ـ آن هم در دانشگاه هاي دولتي تهران شوند. البته دستور دعا زماني داده مي شود كه هزينه قابل توجه آن به حساب دعانويس واريز شود!
گروه ديگري از دعانويسان فاسد به سوء‌استفاده جنسي از مراجعه‌كنندگان خود اقدام مي كنند، كه گاهي طبل رسوايي شان به صدا در مي آيد و به دام مي‌افتند و قطعاً در بسياري از موارد نيز قربانيان به علت ترس از آبروريزي، هيچ شكايتي نمي كنند.
محبوبيت دعانويسان، ناآگاهي و ساده لوحي عوام و حتي برخي خواص از يك طرف و احساس خطر نكردن مسئولان و نهادهاي قضايي و امنيتي براي مبارزه با اين گروه شياد و مروّج خرافات از سوي ديگر، باعث شده تا كسب و كار دعانويسي پر رونق باشد. به همين سبب و درباره صحت دعانويسي از مراجع تقليد استفتائي صورت گرفت. مراجع عظام تقليد نظير آيت‌الله مكارم شيرازي، آيت‌الله صافي گلپايگاني و آيت‌الله علوي گرگاني، در پاسخ گفته‌اند: «نوشتن دعاهايي كه با دليل معتبر از ائمه معصومين عليهم السلام نقل شده و در كتاب‌هاي معتبر موجود است، اشكالي ندارد، ولي دعانويسي، حرفه اي كه شغل افراد سودجوست، صحيح نيست و بيشتر كتاب‌هايي كه به آن استناد مي كنند اعتباري ندارد».
بنابراين، به اين نكات تأكيد مي شود:
1. از نظر اسلام و فقها، خواندن و نوشتن دعاهاي معتبر و مستند به معصومان عليهم السلام براي رفع انواع گرفتاري ها و برآورده شدنِ حوايج، امري صحيح است.
2. در هيچ منبعي معصومين توصيه نكرده‌اند انسان سراغ دعا نويسان برود و از آنها بخواهد مشكلش را برطرف كنند، بلكه هر انساني بايد خود را با دعا و ذكر به خدا نزديك كند و در سختي ها و مشكلات و لحظه لحظه زندگي به او پناه برد و در مواقع ضرورت با داشتنِ حداقل سواد خواندن و نوشتن براي خود و خانواده اش دعاي معتبر و مستندي كه ائمه دستور داده‌اند، بنويسد. (البته با رعايت شرايط طهارت و وضو)
3. بيشتر دعانويسان امروزي قابل اعتماد نيستند و حتي شنيده شده كه برخي از آنان با سحر كردنِ مراجعه كننده، او را وامي‌دارند براي رفع مشكلات جديدش، كه خود آنها ايجاد كرده اند، دوباره نزدشان برود.
4. برخي كتاب‌هاي معتبر دعا كه مشتمل بر دعاهاي مورد نياز انسان در جنبه هاي مختلف مانند دعا براي تنگي رزق يا انواع بيماري ها هستند، عبارتند از: صحيفه سجاديه، عدّه الدّاعي از ابن فهد حلي، إقبال الأعمال از سيد بن طاووس، مصباح كفعمي و مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي.

ه‍) جن و جن‌گيري (واقعيت يا خرافه؟)

قرن‌هاي متمادي است كه انسان‌ها در مورد جن و جن گيري سخن مي گويند. مردم ِناآگاه خرافات بسياري را درباره اين موجود بافته و ساخته و در همه جا رواج داده اند. در اين سخنان گزاف و دروغين، جن موجودي دم‌دار و سم‌دار است كه درصدد آزار و اذيت انسان‌هاست.

يك ـ ماهيت جن در قرآن

در پاسخ به سؤال مطرح شده، به سراغ قرآن مي رويم؛ زيرا به يقين اين كتاب آسماني تنها منبعي است كه چهره واقعي جن را بدون هيچ خرافه و دروغي ترسيم مي كند.
آيت‌الله مصباح يزدي در كتاب معارف قرآن مي آورد:
جن از موجودات غيرمحسوس عالم است كه در قرآن از آن ياد شده است. جن را به اين مناسبت كه از چشم انسان پوشيده است، جن مي‌گويند كه در لغت به معناي پوشيدگي است و گاهي «جانّ» ناميده مي شود.
در قرآن هر دو واژه به كار رفته و شواهدي وجود دارد كه مقصود از هر دو كلمه در قرآن يكي است؛ از جمله شواهد آنكه گاهي در مقابل انسان، جن و گاهي جانّ به كار رفته است: «يا مَعْشَرَ الْجن وَ الْإِنْسِ» و «فَيَوْمَئِذٍ لا يُسْئَلُ عَنْ‏ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ». به علاوه در قرآن آمده كه جانّ از آتش آفريده شده است: «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ ‏نارٍ» و شيطان نيز كه از جن است اعتراف مي كند كه از آتش آفريده شده و اين نيز تأييد ديگري است.
ويژگي‌هاي جن در قرآن كريم عبارتند از:
1. جن موجودي است كه از شعله آتش آفريده شده، برخلاف انسان كه از خاك آفريده شده و خلقت آنها روي زمين پيش از خلقت انسان‌ها بوده است:
«وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ.
«وَ الْجَانّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ».
2. داراي علم، ادراك، تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. (چندين آيه سوره جن)
3. گروهي از آنها مؤمن و گروهي كافرند. «وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ».
4. داراي حشر و نشر و معادند و اگر معصيت كنند، به دوزخ مي‌روند.
«وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» و «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجن وَ الْإِنْسِ... .
5. به چشم ديده نمي‌شوند.
«...إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ... .»
6. آنها قدرت نفوذ در آسمان‌ها و خبرگيري و استراق سمع داشتند و بعدها ممنوع شدند.
«وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً».
7. آنها با بعضي انسان‌ها ارتباط برقرار مي‌كردند و با آگاهي محدودي كه از بعضي از اسرار نهاني داشتند، انسان‌ها را اغوا مي‌كردند.
«وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجن فَزادُوهُمْ رَهَقاً».
8. در ميان آنها، افرادي يافت مي‌شوند كه قدرت بسياري دارند و بر صنايع عجيبه و دقيقه قادرند؛ همان گونه كه در ميان انسان‌ها نيز چنين است:
«قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجن أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ».
9. آنها قدرت بر انجام بعضي از كارهاي مورد نياز انسان دارند:
«مِنَ الْجن مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ... يَعْمَلُونَ لَهُ مايَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ...».
10. خداوند برايشان پيغمبر فرستاد:
«يا مَعْشَرَ الْجن وَ الْإِنْسِ أَ َمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا...».
11. براي عبادت خلق شده‌اند و تكليف و مسئوليت‌ دارند:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ».
و نيز آيات سوره جن و الرحمن.
12. شياطين از عاصيان جن هستند:
«وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجن يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً».
13. طايفه جن نيز مرد و زن دارند: «يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجن».
دو نكته:
نكته اول: نوع انسان بر جن برتري دارد، به دليل اينكه تمام پيامبران الهي از انسان‌ها برگزيده شدند و جنيان به پيامبر اسلام، كه از نوع بشر بود، ايمان آوردند و اصولاً واجب شدنِ سجده در برابر آدم بر شيطان كه بنا به تصريح قرآن، آن روز از (بزرگان) طايفه جن بود: «... فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجن» دليل بر فضيلت نوع انسان بر جن است.
نكته دوم ـ جن گاهي بر مفهومي وسيع تر اطلاق مي شود كه انواع موجودات ناپيدا را شامل مي‌شود. اعم از آنها كه عقل و درك دارند و آنها كه عقل و درك ندارند و حتي گروهي از حيواناتي كه با چشم ديده مي شوند و معمولاً در لانه ها پنهانند. شاهد اين سخن روايتي است كه از پيامبر نقل شده كه فرمود: «خداوند جن را پنج صنف آفريده است: صنفي مانند باد در هوا [ناپيدا هستند] و صنفي به صورت مارها و صنفي به صورت عقرب ها و صنفي حشرات زمينند و صنفي از آنها مانند انسانند كه بر آنها حساب و عقاب است».

دو ـ انسان و جن

اعتقادهاي خرافي مردم در مورد جن سابقه اي طولاني دارد. برخي مفسران ذيل آيات 100 و 101 انعام آورده اند: «قريش معتقد بودند خداوند با جنيان ازدواج كرده و فرشتگان ثمره اين ازدواجند. بنابراين، منظور از جن فرشتگان نيستند».
سيد بن قطب نيز از قول كلبي در كتاب الأصنام مي آورد: «يكي از طوائف عرب به نام بنومليح، كه شعبه اي از قبيله خزاعه بود، جن را مي پرستيدند» و نيز گفته شده است: «پرستش و عبادت جن و اعتقاد به الوهيت آنها در ميان مذاهب خرافي يونان قديم و هند نيز وجود داشته است».
رسم جاهلانه ديگر كه در ميان اعراب رواج داشت، آن بود كه هرگاه در مسافرت، شب هنگام به بياباني يا دره اي وارد مي شدند، از شر جانداران و سفيهان جني به عزيز آن بيابان كه سرپرست جنيان است، پناه مي بردند و مي‌گفتند: پناه مي برم به عزيزِ اين وادي از شر سفهاي قومش. خداوند در قرآن به اين رسم جاهلانه اشاره مي‌كند و مي فرمايد: «وَ أَنَّهُ‏كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجن فَزادُوهُمْ رَهَقاً».
با توجه به اين آيه، تسخير جن و ارتباط با جن در زمان‌هاي گذشته ثابت مي شود. همان زمان هايي كه كاهنان ادعا مي كردند ، با جنيان ارتباط دارند و اخبار غيبي را از آنها مي گيرند. البته با بعثت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جنيان متوجه شدند ديگر امكان نزديك شدن به ملكوت آسمان‌ها ـ كه مقرّ ملائكه بود ـ را ندارند و اگر بخواهند نزديك شوند، آنها را با شهاب مي رانند.
شهيد مطهري نيز ذيل اين آيه آورده است:
«فَزادُوهم رَهَقاً» دو معناي مختلف دارد كه در آنِ واحد هر دو درست است: يكي اينكه، پناه گيرندگان انسي كه مي خواهند خود را در پناه آن مردان جن قرار بدهند، آنها را بدبخت‌تر و گناه‌كارتر مي كنند. عكسش نيز درست است؛ وقتي اينها خودشان را در پناه آنها قرار مي‌دهند، اين جن ها آن انس‌ها را بدبخت‌تر و گناه‌كارتر مي كنند. هر دو همديگر را بيشتر گناه‌كار و بدبخت و بيچاره مي كنند؛ يعني كاري است به زيان هر دو طرف.
با توجه به آيه 6 سوره جن، در مورد تسخير جن بايد گفت: اگرچه تسخير جن و به خدمت گرفتن آنها ممكن است، ميان فقها درباره اينكه آيا چنين كاري جايز است يا نه، اختلاف وجود دارد. مسلّم است كه اين كار نبايد از راه هايي كه شرعاً حرام است، انجام گيرد يا باعث آزار و اذيت آنها شود. البته برخي علما به طور كامل ارتباط با جن را حرام مي دانند. استاد شهيد مطهري نيز در اين باره مي نويسد:
كساني‌كه به جنبه هاي معنوي انسان مي انديشند، اين كار را كار غلط و بدي مي دانند و معتقدند كه روح انسان را خراب و فاسد مي كند؛ نه تنها براي انسان كمالي شمرده نمي شود، بدتر انسان را خراب مي كند. اين جور ادعا مي كنند كه معاشرت با جن در روح انسان آن اثري را مي گذارد كه معاشرت با انسان‌هاي پستِ منحطِ كوتاه فكر گرفتارِ به يك نوع آلودگي ها چگونه اگر انسان با آنها معاشرت داشته باشد، روحش را پست و منحط مي كند؟.
كساني كه جن تسخير كرده اند نيز انجام چنين كاري را پسنديده نمي دانند و البته آثار سوئي براي اين ارتباط بيان شده است كه به چند مورد اشاره مي‌كنيم.
1. فشارهاي ابتدايي كه براي ديدن عالم جن، انسان متحمل مي شود؛ يعني همان رياضت ها، ذكرها، وردها و اعمال كه انجامشان بسيار سخت است.
2. وحشت و اضطراب اولين ملاقات ها كه به علت استرس و حركت شديد خون در بدن، به سكته مغزي و قلبي منجر مي‌شود يا فشار سنگين به سيستم كنترل مغزي كه باعث معلوليت هاي نخاعي مي شود و بسيار اتفاق مي افتد كه افراد حالت رواني پيدا مي كنند.
3. تحليل قواي فكري، روحي و جسمي در استمرار ملاقات با اجنه كه نشانه هاي آن را در بسياري از احضاركنندگان مشاهده مي كنيد. مانند رنگ‌هاي پريده، حالت عصبي، تفكرات پَست، بدن‌هاي لاغر و نحيف و... . كساني كه اين امور نسل به نسل به آنها رسيده يا رياضت هاي سنگين كشيده اند، البته اين آثار سوء در آنها كمتر است، گرچه آنها نيز راحت نيستند و دچار اختلالاتي مي شوند.
4. ضرر به ديگران
اشخاص از اين امور هدفي را دنبال مي كنند كه معمولاً براي استيلا بر امور ديگران است مثل خراب كردن يا درست كردن كسب و كار يا زندگي كسي، كه در هر صورت دخالت در جريان طبيعي بشر محسوب مي شود و مستوجب عقاب است.
5. صرف نيرو و انرژي در كار بيهوده
كاري كودكانه است كه از هواي نفسِِ انسان تربيت نشده سرچشمه مي گيرد و پس از گذشت زمان، اشخاص متوجه خواهند شد كه اگر اين وقت و انرژي را صرف كسب علم مي كردند، پيشرفت هاي قابل توجهي داشتند. بنابراين، جن موجودي خيالي نيست، بلكه موجودي مادي و واقعي است كه ارتباط با او ممكن است، اما از آنجا كه برخي علما به حرمت اين ارتباط فتوا داده اند و بسياري از كساني كه به دنبال چنين اموري رفته اند با مشكلات، گرفتاري ها و آسيب هاي جبران ناپذير روحي و حتي جسمي روبه رو شده اند عقل حكم مي كند انسان احتياط كند و به سراغ چنين كارهاي بيهوده و زيان‌باري نرود.
كلام آخر اينكه به نظر مي رسد حتي تهيه و توليد فيلم با موضوع جن و جن گيري، مانند فيلم پرفروش جن‌گير ـ كه هاليوود آن را ساخته است ـ جز آسيب هاي روحي و ايجاد ترس و وحشت و اضطراب هيچ نكته مثبتي ندارد.

و) سحر (اعتقادي خرافي و جاهلي يا امري واقعي؟)

براي پاسخ دادن به اين سؤال لازم است ابتدا به معناي سحر، پيشينه سحر و ماهيت آن بپردازيم .

يك ـ واژه «سحر» و معاني آن

ابن فارس مي گويد: «سِحْر به كسر سين و سكون حاء به معناي خدعه و شبه آن، كه حق را به صورت باطل درآوردن است».
راغب نيز در مفردات در مورد اين واژه به سه معنا اشاره دارد:
1. خدعه و خيالاتِ بدون حقيقت و واقعيت، همانند شعبده و تردستي، و آيه «سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ» به آن ناظر است.
2. جلب شيطان‌ها از راه‌هاي خاص و كمك گرفتن از آنها؛ آيه: «هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلي مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ تَنَزَّلُ عَلي كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ» و آيه «وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ» به آن اشاره دارد.
3. آنچه به عنوان تغيير صورت و تغيير طبيعت اشيا، مثل تغيير انسان به صورت حيوان مطرح است كه حقيقت ندارد و پنداري بيش نيست.

دو ـ پيشينه سحر

علامه يحيي نوري در مورد پيشينه سحر مي‌نويسد:
آن‌چه مسلم است آنكه ساحر و كارهاي ساحرانه در اقوام ابتدايي و قرون وسطايي نقش بسيار مهم داشته است. بسياري از آداب و رسومي كه در اقوام ابتدايي معمول بوده، حتي آويختن فلزات منقوش و مخطّط به نقاط مختلف بدن، و نقش كردن اشكال خاصي بر بدن تمامي، جنبه‌هاي سحري و جادويي داشته و در مقابل و براي تحفّظ از ارواح خبيثه و شياطين از طرف ساحران به مردم توصيه مي‌شد.
آيت‌الله جوادي آملي نيز در اين باره مي‌آورد:
سحر از زمان‌هاي بسيار قديم در ميان مردم رواج داشته است. اصل سحر قبل از عصر حضرت سليمان در شهرهاي كهن، مانند كلدان و مصر سابقه‌اي طولاني داشته و ساحران فرعون براي نبرد با معجزه حضرت موسي عليه السلام صف‌آرايي مي‌كردند. اتهام به سحر در عصر حضرت نوح رواج داشت، چون طاغيان آن دوران به آن حضرت و ساير انبيا مي‌گفتند‌ تو ساحري. «كَذلِكَ ما أَتَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجنونٌ».
پس با توجه به اين نظريات و شواهد قرآني، اگرچه تاريخ دقيقي براي سحر در دست نيست، مي‌توان گفت سحر پيشينه‌اي طولاني دارد؛ به گونه‌اي كه نمي‌توان آن را انكار كرد.

سه ـ ماهيت سحر

طبرسي صاحب تفسير ارزشمند مجمع البيان در مورد ماهيت سحر و حقيقت آن به سه قول اشاره مي‌كند:
1. شيخ مفيد فرموده است: سحر نوعي از تخيل و صنعتي است از نوع صنايع لطيف و خداوند مردم را فرمان داده كه از آن پناه برند و كتاب خويش را موجب تحفظ از آن قرار داده و سوره فلق را در مورد آن نازل كرده است.
2. خدعه و نيرنگ و صورت‌سازي است و حقيقتي براي آن نيست، اما كسي كه سحر شده مي‌پندارد آن واقعيت است.
3. براي ساحر ممكن است انساني را به صورت حمار بيرون آورد و آن را از صورتي به طور ديگر درآورد و به صورت اختراع و خلقت، حيواني را ايجاد كند.
طبرسي رحمه الله مي‌فرمايد: اين معناي سوم امكان ندارد و كسي كه چنين پندارد آشنايي با حقيقت پيامبري ندارد و ايمن [از اين شبهه] نيست كه معجزات پيامبران همه از اين نوع باشد.
و چنان‌چه ساحر و افسونگر قدرت داشته باشند كه نفعي را به خود جلب يا ضرري را از خود دفع نمايند و غيب عالم را بدانند، پس در اين صورت توانايي دارند كه پادشاهان را از تخت فرونشانده و كشورهاي آنان را بگيرند و بر شهرها غالب و پيروز گردند و گنج‌ها را از معادن استخراج نمايند و كوچك‌ترين ضرري به آنان توجه پيدا نكند؛ با اينكه ما آنان را گرفتارتر از ديگران مي‌بينيم و خدعه و نيرنگ آنان را بيشتر از مردم مشاهده مي‌كنيم و از اينجا پي مي‌بريم كه آنان هيچ‌گونه توانايي ندارند».
در تفسير پرتوي از قرآن آمده است: «سحر نشان دادنِ كارها و تصرفات غيرعادي است كه در نظر عامّه مردم، شخص ساحر را داراي نيروي برتر بنماياند. منشأ آن‌گاهي نفساني است؛ مانند تصرف در خيال و نفوس ديگران و خبر دادن از آينده و خاطرات اشخاص، تله‌پاتي، خواب‌هاي مغناطيسي و احضار ارواح كه درباره آن بررسي‌هايي صورت گرفته و اسراري كشف شده، ولي هنوز تحت قوانين و قواعد علمي درنيامده است. گاه منشأ آن چابكي و سرعت در عمل يا به اصطلاح تردستي است. گاه منشأ آن استفاده از خواص اجسام و فعل و انفعال‌هاي آن و هم‌چنين مقارنات كواكب بوده است؛ مانند تشعشع اجسامي چون فسفر يا پيش‌گويي حوادث خسوف و كسوف و... . اين علوم و تجربيات چون به عده‌اي منحصر بوده و در ميانشان دور مي‌زده، در نظر عامه مردم نادان و بي‌خبر از آن، اعجازآميز و غيرعادي مي‌نمود.
آيت‌الله جوادي آملي نظر سومي دارد. ايشان مي‌نويسد:
اَعمال خارق عادت و غيرعادي بر چند قسم است: قسمي از آن علت مادي و محسوس و عادي دارد، گرچه خودش غيرمحسوس است؛ نظير سم خوردن و نمردن كه گرچه كاري خارق عادت است، منشأ آنكه تكرار و تمرين متمادي در اين كار است، امري عادي است.
قسمي ديگر علت مادي و طبيعي دارد، ولي به دليل سرعت عمل به حس نمي‌آيد؛ مانند اينكه كسي روي طناب به گونه‌اي و با سرعتي حركت مي‌كند كه كسي او را نمي‌بيند. يا متاعي را به نحوي از جايي به جاي ديگر منتقل مي‌سازد كه به رؤيت ناظران نيايد. اين قسم همان شعبده معروف است.
قسم سوم: اموري است كه علل و مبادي غيرعادي و غيرمحسوس دارد؛ نظير پيش‌گويي و گزارش از آينده كه گاهي از مرتاضان و ساحران و كاهنان سر مي‌زند و در بعضي از موارد مطابق واقع و در مواردي ديگر، مخالف با واقع است. موضوع مورد بحث ما، يعني سحر، از قسم سوم است.

چهار ـ سحر در قرآن

با بررسي حدود 51 مورد كلمه «سحر» و مشتقات آن در سوره‌هايي از قبيل طه، شعرا، يونس و اعراف، درباره سرگذشت حضرت موسي، عيسي و پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله به اين نتيجه مي‌رسيم كه سحر از نظر قرآن به دو بخش تقسيم مي‌شود:
1. آنچه مقصود از آن فريفتن و تردستي و شعبده و چشم‌بندي است و حقيقت ندارد؛ مانند: «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعي.»1 در آيه ديگري آمده است: «فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ.» از اين آيات روشن مي‌شود كه سحر حقيقت ندارد كه بتواند در اشيا تصرف كند و اثر بگذارد، بلكه اين تردستي و چشم‌بندي ساحران است كه آنچنان جلوه مي‌دهد.
2. از بعضي از آيات قرآن استفاده مي‌شود بعضي از انواع سحر به راستي اثر مي‌گذارد؛ مانند آيه‌اي كه مي‌فرمايد: آنها سحرهايي را فرامي‌گرفتند كه ميان مرد و همسرش جدايي مي‌افكند: «فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ» يا تعبير ديگري كه در ادامه اين آيه است «وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ».
علامه طباطبايي ذيل آيه «وَ مِنْ شر النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ» مي‌فرمايد:
يعني و از شر زنان جادوگر ساحر، كه در عقده‌ها و گره‌ها عليه مسحور مي‌دمند و به اين وسيله مسحور را جادو مي‌كنند و... از اين آيه استفاده مي‌شود كه قرآن كريم تأثير سحر را في‌الجمله تصديق دارد و....
ايشان آيه 102 بقره و نيز آيه‌اي را كه سخن از ساحران فرعون دارد، نظير آيه 4 سوره فلق مي‌داند كه اثرگذاري سحر را تصديق مي‌كنند.

پنج ـ متصديان سحر در قرآن (مرد يا زن؟)

با توجه به آيات قرآن، هم مردان و هم زنان به امر سحر و جادوگري پرداخته‌اند. خداوند در سوره اعراف آيه 116 به مردان ساحر اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: «سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ» و در سوره فلق آيه 4 در مورد زنان ساحر مي‌فرمايد: «وَ مِنْ شر النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ.» پس مطابق اين آيات هر دو جنس انسان (زن و مرد) به سحر و ساحري روي آورده‌اند.

شش ـ سحر از نظر اسلام

اسلام براي نجات بشر از كابوس وحشتناك سحر، بازيچه نگشتن زندگي و سرنوشت خلق و جلوگيري از فروپاشي نظام جامعه، ياد گرفتن و انجام سحر و ساحري را حرام و ممنوع اعلام كرده است امام صادق عليه السلام از قول رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نقل مي‌كند:
«ساحر مسلمان كشته مي‌شود و ساحر كافر كشته نمي‌شود. از رسول اكرم عليها السلام سؤال شد: چرا ساحر كافر كشته نمي‌شود؟ فرمود: زيرا كفر از سحر بزرگتر است و نيز بدين جهت كه سحر و شرك با هم مقرونند».
هم‌چنين از امام علي عليه السلام روايت شده است: «اگر دو مرد عادل شهادت دهند كه مرد مسلماني جادو كرده است، بايد كشته شود».
آيت‌الله جوادي آملي در اين باره مي‌نويسد:
مي‌توان گفت سِحر گاهي كفر عملي و گاهي كفر اعتقادي است. كفر اعتقادي در جايي است كه انسان به تأثير مستقل سحر معتقد باشد، اما اگر كسي در مقام عقيده موحد و از اعتقاد به تأثير استقلال سحر مبرا بود، ولي در مقام عمل آن را به كار گرفت، مبتلا به كفر عملي، يعني معصيت بزرگ شده است؛ نه از آن جهت كه به ديگري ضرر مي‌رساند و اضرار به غير، عنوان ديگري است كه بر آن عارض مي‌شود.
ايشان معتقد است: «از جهت تشريع و در فقه و حديث، سحر از شراب‌خواري و شراب‌فروشي بدتر است؛ زيرا درباره شراب به نافع بودن اجمالي آن اعتراف شده است، گرچه تصريح شده كه گناه آن بيشتر از منفعت آن است: «وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما» ولي درباره سحر منفعت به طور كلي نفي شده است. «وَ يَتَعَلّمُونَ ما يَضُرّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ» بر همين اساس ساحران از شراب‌خواران و شراب‌فروشان بدترند.
اگر ياد گرفتن سحر به منظور ابطال سحر ساحران باشد، اشكالي ندارد، بلكه گاهي به عنوان واجب كفايي بايد عده‌اي سحر را بياموزند تا اگر مدعي خواست از اين طريق مردم را اغفال يا گمراه كند، سحر و جادوي او را ابطال كنند.
در تفسير نمونه، به اين مطلب اشاره شده و آمده است: «شاهد اين سخن حديثي از امام صادق عليه السلام است كه طبق آن يكي از ساحران و جادوگران، كه در برابر انجام عمل سحر مُزد مي‌گرفت، خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و عرض كرد: حرفه من سحر بوده و در برابر آن مزد مي‌گرفتم. خرج زندگي من نيز از همين راه تأمين مي‌شد و با همان درآمد، حج خانه خدا را انجام داده‌ام، ولي اكنون ترك و توبه كرده‌ام. آيا براي من راه نجاتي هست؟ امام صادق عليه السلام فرمود: عقده سحر را بگشا ولي گره جادوگري مزن».
از اين حديث استفاده مي‌شود كه براي گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن ‌اشكال ندارد.
نكته مهمي كه در پايان بايد به آن اشاره كرد اين است كه اگرچه سحر و جادو واقعيت دارد، تمام اين تأثرها زير نظر خداوند است و مي‌توان با پناه بردن به ذات مقدس او، توكل، دعا، صدقه، خواندن معوذتين و در صورت ضرورت، استفاده از دعاهاي ابطال سحر، كه در مفاتيح الجنان و كتاب‌هاي معتبر ديگر وارد شده است و علما توصيه كرده‌اند، از توطئه‌ها نجات يافت. به ويژه مراجعه به علما و دعاي آنان به طور قطع راهگشاست. هم‌چنين نبايد گمان كنيم هر گرفتاري و مشكلي كه در زندگي رخ مي‌دهد از اثر سحر و جادوي ساحري است.
در بسياري از موارد، ما انسان‌ها اشتباه‌هاي بزرگي را مرتكب مي شويم، اما به جاي پذيرفتن لغزش خود، گمان مي‌كنيم كسي ما را سحر كرده است؛ از جمله دختراني كه فرصت هاي طلايي ازدواج را با دست خود نابود كرده اند و زماني كه ديگر خواستگاري ندارند، مي‌انگارند بختشان را بسته اند يا كساني كه در كارهاي اقتصادي‌شان راه درست را نپيموده اند، مي گويند كسي آنها را جادو كرده كه به ورشكستگي افتاده اند.
در اين مواقع، افراد خرافاتي به دنبال رمالان و جادوگران مي روند و با پرداخت هزينه هاي گزاف از آنها مي خواهند طلسمشان را باطل كنند، غافل از اينكه بيشتر آنها كلاه‌برداراني هستند كه فقط به دنبال پر كردن جيب خودند. بنابراين، باز هم تأكيد مي كنيم كه در هنگام ضرورت، فقط بايد به علماي آگاه مراجعه كرد، نه هيچ كس ديگر.