نظریه های روانشناسی رونالد اینگلهارت
رونالد اف. اینگلهارت ( Ronald F. Inglehart )؛ (۵ سپتامبر ۱۹۳۴–۸ مه ۲۰۲۱) دانشمند سیاسی آمریکایی که در زمینه سیاست تطبیقی متخصص بود. وی مدیر پیمایش ارزشهای جهانی، یک شبکه جهانی از دانشمندان اجتماعی است که در پیمایشهای ملی، نظر نمونههایی از مردم بیش از ۱۰۰ جامعه را در همه شش قاره مسکونی بررسی کردهاست که شامل ۹۰ درصد جمعیت جهان میشود. اولین موج نظرسنجی برای این طرح در سال ۱۹۸۱ انجام و آخرین موج آن در سال ۲۰۱۹ تکمیل شد. از سال ۲۰۱۰، اینگلهارت همچنین مدیر آزمایشگاه پژوهشهای اجتماعی تطبیقی در دانشگاه تحقیقات ملی - دانشگاه اقتصاد پلخانف روسیه در مسکو و سنپترزبورگ بود. این پژوهشگاه در روسیه و هشت کشور اتحاد جماهیر شوروی سابق نظرسنجیهایی را انجام دادهاست و دانشجویان دوره دکترا را در زمینه روشهای بینالمللی پژوهش کمی آموزش میداد. اینگلهارت در ۸ مه ۲۰۲۱ درگذشت.
اینگلهارت جایزهها و افتخارات زیر را دریافت کردهاست:
- دکترای افتخاری دانشگاه اوپسالا، سوئد، ۲۰۰۶.
- دکترای افتخاری دانشگاه آزاد بروکسل، بلژیک ۲۰۱۰.
- دکترای افتخاری دانشگاه لونبورگ، آلمان ۲۰۱۲
- همکار آکادمی علوم سیاسی و اجتماعی آمریکا
- همکار آکادمی علوم و هنرهای آمریکا
- برنده جایزه یوهان اسکایت در علوم سیاسی، ۲۰۱۱
نظریه جایگزینی نسلی
جایگزینی نسلی ( Generational replacement ) نظریهای که توسط پل آر. آبرامسون و رونالد اینگلهارت ارائه شدهاست و سبب تفاوت ارزشهای جوانان با بزرگترها را شرایط مختلف رشد آنها میداند. از آنجا که تجربیات تکوینی افراد در سنین پیش از بزرگسالی، تمایلات آنها را در طول زندگی بعدی شکل میدهد، اگر در یک جامعه خاص، گروههای جوانتر شرایط اساساً متفاوتی را نسبت به گروههای بزرگتر تجربه کرده باشند، تفاوتهای اساسی و مداومی بین ارزشهای اساسی نسلهای قدیمی و جوان پیدا میشود. همانطور که گروههای جوانتر به تدریج جایگزین بزرگترها میشوند، بهطور کلی تفاوتهای ارزشها و رفتار جمعیت آن جامعه قابل پیشبینی و مشاهده میشود.
مورد اصلی جایگزینی نسلی در مقاله «جایگزینی نسلی و تغییر ارزش در هشت جامعه اروپای غربی» آبرامسون و اینگلهارت، تغییر از ارزشهای مادی به فرامادی در بین عموم جوامع صنعتی پیشرفته بود. افرادی که به «حفظ نظم» و «مبارزه با افزایش قیمت» توجه دارند به عنوان مادی ولی کسانی که بیشتر به «اظهارنظر» و «آزادی بیان» مردم توجه دارند، را به عنوان فرامادی طبقهبندی میکنند.
چنین تغییری بیانگر این واقعیت است که گروههای سنی متولد پس از جنگ جهانی دوم از ۱۹۴۵ در جوامع دولتهای مرفه غربی، رفاه بیسابقه ای را تجربه کردهاند، در حالی که گروههای قدیمیتر با ناامنی اقتصادی و فیزیکی مرتبط با جنگ جهانی اول، رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم رشد کرده بودند.
در دهه هفتاد، اینگلهارت نظریه تأثیرگذار در مورد جایگزینی نسلی را توسعه داد که تغییر ارزشهای بین نسلی از ارزشهای مادی به فرامادی را بررسی میکرد و به شکلگیری پیمایشهای یوروبارومتر - مجموعه پیمایشهای اجراشده از افکار عمومی از ۱۹۷۳ در اتحادیه اروپا -، پیمایش ارزشهای جهانی و دیگر طرحهای پیمایش جهانی کمک میکند.
اینگلهارت، پیشبینی میکند که جایگزینی جمعیت از نسلی به نسل دیگر، بهآرامی به تغییری طولانی از ارزشهای مادی به ارزشهای فرا مادی منجر میشود (Inglehart et al., 1994:337). وی ارزشها را به دو دسته مادی و فرا مادی تقسیم میکند. خیزش فرا مادیگری اگرچه گسترده است لیکن تنها یک جنبه از فراگرد وسیعتر دگرگونی فرهنگیای است که به جهانبینی سیاسی، گرایشهای مذهبی، نقشهای مبنی بر جنسیت و هنجارهای جنسی در جامعه پیشرفته صنعتی شکل نوینی بخشیده است. این دگرگونیها در ارتباط با یک نیاز مشترکاند: نیاز به احساس امنیت که مذهب و هنجارهای فرهنگی مطلق، به طریق سنتی آن را تأمین میکردهاند (اینگلهارت، 201:1382).
با توجه به این کار، وی بعدها نسخه تجدیدنظرشدهای از نظریه مدرنیزاسیون و نظریه مدرنیزاسیون تکاملی ارائه داد که باورمند است توسعه اقتصادی، نهادهای دولت رفاه و صلح پایدار بین قدرتهای بزرگ از سال ۱۹۴۵، انگیزههای انسانی را به گونهای تغییر میدهد که پیامدهای مهمی در مورد نقشهای جنسیتی، هنجار جنسی، نقش دین، رفتار اقتصادی و گسترش دموکراسی دارد.
او معتقد است نسل باید تغییر کند تا تغییرات اصلی و پارادایمی (از نظر کوهن برداشت کرده بود) اتفاق بیوفتد.
نظریه دگرگونی ارزشی اینگلهارت ( نظریه تحول فرهنگی و ارزشی اینگلهارت )
یکی از تئوری های مهمی که در زمینه دگرگونی ارزش ها در دوره اخیر مطرح گردیده، تئوری «دگرگونی ارزشی رونالد اینگلهارت» می باشد. اینگلهارت معتقد است که دراثر توسعه اقتصادی در کشورهای پیشرفته صنعتی، تحول در ارزش های مادی انسان های این جوامع رخ داده، به گونه ای که روند این تحول، حرکت از ارزش های مادی به ارزش های فرامادی را نشان می دهد. در واقع نظریه دگرگونی ارزشی اینگلهارت، جابجایی از اولویت های مادی به سمت اولویت های فرامادی را به طور بالقوه، فرایندی جهانی می داند؛ یعنی هر کشوری که از شرایط ناامنی اقتصادی به سوی امنیت نسبی حرکت می کند، الزاما این فرایند در آن روی می دهد. این امر به روشنی نشانگر رابطه میان توسعه اقتصادی و دگرگونی ارزشی است.
اینگلهارت با اعتقاد به این استدلال که تفاوت میان اجتماعی شدن تکوینی جوانان اروپایی با بزرگسالان موجب شده تا جوان تر ها اولویت نسبتا بالایی برای آزادی و ابرازعقیده قائل شوند، بیان داشت که با جایگزینی نسل جدید در آینده، نوعی جابجایی به سوی اولویت های ارزشی فرامادی روی خواهد داد.
در نظریة اینگلهارت آن دسته از ارزشها که حول نیازهای زیستشناختی و امنیتی است ارزشهای مادی و آن دسته از ارزشها که پیرامون نیازهای اجتماعی و خودشکوفایی است ارزشهای فرامادی نامیده می شود (اینگلهارت، 1997).
ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﻨﯿﺎدﯾﻦ در ﻧﻈﺎم ارزش ﻫﺎی ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻌﺎﺻﺮ را روﻧﺎﻟﺪ اﯾﻨﮕﻠﻬﺎرت ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮان اﻧﻘﻼب ﺧﺎﻣﻮش (۱۹۷۷)، ﺗﺒﯿﯿﻦ ﮐﺮده اﺳﺖ. او ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﺛﺮ ﺗﻮﺳﻌﻪ اﻗﺘﺼﺎدی در ﮐﺸﻮرﻫﺎی ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻪ ﺻﻨﻌﺘﯽ، در ارزش ﻫﺎی ﻣﺎدی اﯾﻦ ﺟﻮاﻣﻊ ﺗﺤﻮل رخ داده ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ای ﮐﻪ روﻧﺪ اﯾﻦ ﺗﺤﻮل، ﺣﺮﮐﺖ از ارزش ﻫﺎی ﻣﺎدی ﺑﻪ ارزش ﻫﺎی ﻓﺮا ﻣﺎدی را ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ. از دﯾﺪ او وﺟﻪ ﺗﻤﺎﯾﺰ ﻣﺮدم ﺟﻮاﻣﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﻧﮕﺮش ﻫﺎ، ارزش ﻫﺎ و ﻣﻬﺎرت ﻫﺎی اﺻﻠﯽ و ﭘﺎﯾﺪار آﻧﺎن اﺳﺖ. ﺑﻪ ﺑﯿﺎن دﯾﮕﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺗﻔﺎوت دارد. اﯾﻨﮕﻠﻬﺎرت ﻓﺮﻫﻨﮓ را ﻧﻈﺎﻣﯽ از ﻧﮕﺮش ﻫﺎ، ارزش ﻫﺎ و داﻧﺸﯽ ﻣﯽ داﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﺮز ﮔﺴﺘﺮده در ﻣﯿﺎن ﻣﺮدم ﻣﺸﺘﺮک اﺳﺖ (اﯾﻨﮕﻠﻬﺎرت، ۲۲۱ :۲۰۰۰).
اﯾﻨﮕﻠﻬﺎرت در ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺧﻮد در ﻣﻮرد ﺗﺤﻮل ارزش ﻫﺎ در ﺟﻮاﻣﻊ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽ رﺳﺪ ﮐﻪ، در اﯾﻦ ﺟﻮاﻣﻊ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎی اﻧﺴﺎن ﻫﺎ در زﻧﺪﮔﯽ، دﺳﺘﺨﻮش ﺗﺤﻮل ﮔﺮدﯾﺪه اﺳﺖ و ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ ارزش ﻫﺎی ﻣﺎدی در ﻧﺴﻞ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ارﺿﺎی اﯾﻦ ﻧﯿﺎزﻫﺎ (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻏﺬا، ﭘﻮﺷﺎک، ﻣﺴﮑﻦ و ...) در ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ، ﺟﺎی ﺧﻮد را ﺑﻪ ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ ارزش ﻫﺎی ﻓﺮاﻣﺎدی داده اﺳﺖ (اﯾﻨﮕﻠﻬﺎرت، ۴۷۹ :۱۳۷۳).
اﯾﻨﮕﻠﻬﺎرت ﻃﯽ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﮔﺴﺘﺮده ﺧﻮد ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ، ﮐﻪ دﮔﺮﮔﻮﻧﯽ ارزش ﻫﺎ در ﻣﯿﺎن ﻧﺴﻞ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺗﺤﻮل ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻧﺴﻞ ﻗﺪﯾﻢ رخ داده و در اﯾﻦ ﺗﺤﻮل، ﮐﯿﻔﯿﺖ زﻧﺪﮔﯽ و اﺑﺮاز ﻧﻈﺮ ﻓﺮدی، ﺑﺮﺟﺴﺘﮕﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮی در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﻨﺠﺎرﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، اﺧﻼﻗﯽ، ﺳﯿﺎﺳﯽ و ﻣﺬﻫﺒﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ دارد (اﯾﻨﮕﻠﻬﺎرت، ۶۰ :۱۳۷۳).
اینگلهارت به منظور تبیین این تحول، دو فرضیه پیش بینی کننده دگرگونی ارزشی را مطرح می کند:
1- فرضیه کمیابی، که درآن اولویت های فرد بازتاب محیط اجتماعی- اقتصادی اش است؛ به نحوی که شخص بیشترین ارزش ذهنی را برای آن چیزهایی قائل است که عرضه آن نسبتا کم است.
اساساً همگان خواهان آزادی و استقلال هستند، اما اولویتهای مردم، منعکسکننده شرایط اجتماعی ـ اقتصادی است که بیشترین ارزش ذهنی را بر مهمترین نیازها قرار میدهد.
2- فرضیه اجتماعی شدن، که در آن ارزش های اساسی فرد به شکل گسترده، منعکس کننده شرایط و فرایند جامعه پذیری وی است که در سالهای قبل از بلوغ تجربه کرده است.
روابط میان اولویتهای ارزشی و کمیابی مادی یک انطباق آنی نیست، بلکه فاصله زمانی زیادی را در برمیگیرد، زیرا تا اندازه زیادی، ارزشهای اساسی هر فرد تحت تأثیر شرایط تکوینی سالهای پیش از بلوغ او قرار دارند و این ارزشها عمدتاً به وسیلة جایگزینی بیننسلی جمعیت تغییر مییابند. با وجود این، نسلهای قدیمتر هر جامعه به انتقال ارزشهای خود به فرزندانشان تمایل دارند؛ این میراث فرهنگی به آسانی زایل نمیشود. البته، اگر این میراث با تجربه مستقیم افراد ناسازگار باشد، ممکن است بهتدریج تضعیف شود.
اینگلهارت و همکاران با کاربرد همزمان این دو فرضیه، مجموعه روشنتری از پیشبینیهای مرتبط با تغییر فرهنگی را ارائه دادند: "نخست، درحالی که فرضیه کمیابی دلالت بر این دارد که رفاه مادی موجب گسترش ارزشهای فرامادی میشود، فرضیه اجتماعیشدن دلالت بر آن دارد که به احتمال بسیار، ارزشهای افراد و جامعه بهعنوان یک کل، یکشبه تغییر نمیکنند. درعوض، تغییر ارزشی بنیادی بهتدریج به وقوع میپیوندد؛ در اکثر بخشها، این تغییر بهعنوان جایگزینی جمعیتی نسل جوان به جای نسل بزرگسال بهوقوع میپیوندد" (2008: 138). بر این اساس، آنها عنوان میکنند که 10 یا 15 سال پس از آنکه یک دوره رفاهی آغاز شود، گروههای سنی که سالهای تکوین را در رفاه گذراندهاند، به جرگه رأی دهندگان وارد میشوند.
این دو فرضیه با هم، مجموعۀ بههمپیوستهای از پیشبینیهای مربوط به دگرگونی ارزشها را پدید میآورند: اول، درحالیکه فرضیة کمیابی بر این دلالت دارد که رونق و شکوفایی اقتصادی به گسترش ارزشهای فرامادی میانجامد، فرضیة اجتماعیشدن مبین این است که نه ارزشهای فردی و نه ارزشهای جامعه یکشبه تغییر نمیکند. برعکس، دگرگونی اساسی ارزشها بهتدریج و بیشتر به طرز نامرئی روی میدهد (یوسفی، 1383: 43).
این دو فرضیه با هم دلالت بر این دارند که در نتیجه رونق اقتصادی که از سال 1945 در کشور های غربی به وجود آمد، گروههای سنی جوان اهمیت کمتری بر امنیت اقتصادی و جانی قائل هستند تا گروههای مسن تری که بسیار بیش از آنها طعم عدم امنیت اقتصادی را چشیده اند. این مساله نیز حائز اهمیت است که بر خلاف افراد مسن تر، گروههای سنی جوان بیشتر تمایل دارند، اولویت ها را به نیازهای غیرمادی مانند کیفیت زندگی و درک عمومی بدهند.
از دید اینگلهارت، فرضیه کمیابی به دگرگونی های کوتاه مدت و فرضیه اجتماعی شدن بر آثار بلند مدت نسلی اشاره دارد. این دو فرضیه با هم مجموعه بهم پیوسته ای از پیش بینی های مربوط به دگرگونی ارزش ها را پدید می آورند. در حالی که فرضیه کمیابی دلالت بر این دارد که رونق و شکوفایی اقتصادی به گسترش ارزش های فرامادی می انجامد، فرضیه اجتماعی شدن مبین این است که نه ارزش های فردی و نه ارزش های یک جامعه به طور کلی یک شبه تغییر نمی کند، بلکه دگرگونی اساسی ارزش ها به تدریج و بیشتر به طرزی نامرئی روی می دهد. این دگرگونی در مقیاس وسیع وقتی پدید می آید که یک نسل جوان تر جایگزین نسل مسن تر در جمعیت بزرگسالان یک جامعه می شود. همچنین پس از یک دوره افزایش سریع امنیت جانی و اقتصادی انتظار می رود بین اولویت های ارزشی گروههای بزرگ تر و جواتر تفاوت های محسوسی حاصل شود. در واقع فرضیه اجتماعی شدن، فرضیه کمیابی را تکمیل و ایرادهای ناشی از دیدگاه بیش از حد ساده بینانه تاثیر کمیابی بر رفتار را برطرف می سازد.
بنابراین نظریه دگرگونی ارزشی اینگلهارت که دلالت بر جابجایی اولویت های مادی به سمت اولویت های فرامادی دارد را به توسعه اقتصادی جوامع ارتباط می دهد تا جایی که برای تاثیر نهادهای فرهنگی در این دگرگونی چندان وزنی قایل نیست. از دید وی، جوانان به مراتب بیشتر از بزرگترهابر خواسته های فرامادی تاکید می ورزند و تحلیل گروههای سنی مبین این است که این موضوع به مراتب بیشتر بازتاب دگرگونی نسل هاست تا انعکاس آثار سالخوردگی.
اینگلهارت (1980) با استفاده از شواهدی که «هرز» مطرح کرده است، تغییر اولویتهای ارزشی نسلهای متأخر را به ارزشهای پستمدرن متمایل می داند.
اینگلهارت و همکارانش در نظریة دگرگونی ارزشی به جابهجایی اولویتهای مادی با اولویتهای فرامادی اشاره میکنند که فرایند جهانی بالقوهای است. این جابهجایی در هرکشوری که از ناامنی اقتصادی و جانی به سوی امنیت نسبی حرکت میکند باید روی دهد. این امر بهروشنی نشاندهندة رابطۀ میان توسعۀ اقتصادی و دگرگونیِ ارزشی است (آزادارمکی،1383: 3). او تغییر ارزش در جوامع غربی را پیامد غیرارادی کامیابی اجتماعی- اقتصادی افزایشیافته میداند و معتقد است که کامیابی اقتصادی افزایشیافته به برآوردهشدن بهتر نیازهای بنیادی در طول فرایند شکلگیری شخصیت افراد میانجامد (سالهای آخر نوجوانی) که باعث میشود ارزشهای ماتریالیستی کمتری به نسل بعد انتقال یابد. براینمبنا اینگلهارت به تأثیر قشربندی اجتماعی توجه میکند: به نظر میرسد خانوادههای ثروتمند جوانان ماتریالیست کمتری را نسبت به خانوادههای فقیر پرورش میدهند (یوسفی، 1383: 45).
آثارجایگزینی نسلی دردگرگونی ارزشی
نظریه اینگلهارت در خصوص دگرگونی ارزشی پیش بینی می کند که جایگزینی جمعیت نسل جدید به تدریج به جابجایی بلند مدت از ارزش های مادی به ارزش های فرامادی منجر خواهد شد. این نظریه نه تنها امکان پیش بینی جهت دگرگونی در آینده، بلکه دامنه این دگرگونی را که از جایگزینی نسلی انتظارمی رود، فراهم می کند. با توجه به این امر که جایگزینی نسلی تنها عامل درگیر نیست، بلکه مولفه ای مهم در دگرگونی ارزشی به شمار می رود.
بررسی اینگلهارت در کشورهای غربی میان گروههای سنی مختلف بیانگر آن است که گروههای سنی جوان تر نسبت به گروههای سنی مسن تر سطوح بالاتری از فرامادیگری را دارند. وی با اشاره به مطلعات خود که به صورت پانل انجام شده است، نتیجه گیری می کند که جایگزینی نسل جدید و جوان، تحول اساسی از ارزش ها را موجب خواهد شد.
اینگلهارت در این باره می نویسد: « فراگرد دگرگونی ارزش ها در میان نسل ها به تدریج به سیاست و هنجار های فرهنگی جوامع پیشرفته انتقال می یابد. تحول از ارزش های مادی به فرامادی، مسائل سیاسی جدیدی را به مرکز صحنه آورده و نیرو محرکه اصلی بسیاری از جنبش ها گردیده است؛ احزاب موجود را دچار انشعاب کرده، موجب پیدایش احزاب جدید شده و معیارهایی را که مردم با آن درک ذهنی خود را از سعادت ارزشیابی می کنند، دگرگون کرده است. از دید اینگلهارت خیزش فرامادیگری تنها یک جنبه از فراگرد گسترده دگرگونی فرهنگی است که به گرایش های مذهبی، نقش های جنسیتی، هنجارهای جنسی و هنجارهای فرهنگی جوامع غرب شکل نوینی بخشیده است».
علاوه بر آن، تحول ارزش ها تنها بخشی از نشانگان گسترده دگرگونی فرهنگی در میان نسل هاست که به کیفیت زندگی . ابراز نظر فردی اهمیت بیشتری داده، تاکید کمتری بر هنجارهای اجتماعی، اخلاقی، مذهبی و سیاسی گذشته دارد.
ارزش های مادی و فرامادی
اینگلهارت (1971) بیش از سه دهه قبل فرض کرد که در سراسر جوامع پیشرفته صنعتی، اولویتهای ارزشی مردم درحال دگرگونی از اهداف «مادیگرایانه» با تأکید بر امنیت فیزیکی و اقتصادی به اهداف «فرامادیگرایانه» مبتنی بر ابراز وجود و کیفیت زندگی است. در نظر اینگلهارت و همکاران (1389: 121)
اینگلهارت معتقد است که اندازه گیری مستقیم ارزش ها مشکل است، لیکن وجودشان را از الگوی پیوسته تاکید برانواع معینی از اهداف می توان استنباط کرد. او برای سنجش ارزش های شهروندان اروپایی ارزش ها را به دو دسته مادی و فرامادی تقسیم کرد. ارزش های مادی که که مبتنی بر نیازهای زیستی و امنیتی فرد هستند و مستقیما با حیات طبیعی او ارتباط دارند و در مقابل ارزش های فرامادی که در جهت ارضای نیازهای فرازیستی انسان می باشند. جهت سنجش اولویت ارزشی پاسخگویان از منظر خواسته های مادی و فرامادی با شاخص سازی اینگلهارت دوازده سنجه ارزشی در نظر گرفته شده است؛ به طوری که شش گویه متعلق به ارزش های مادی هستند و بقیه ارزش های فرامادی را می سنجند.
شش مولفه ای که ارزش های مادی را شامل می شوند عبارتند از:
الف- حفظ نظم در کشور
ب- مبارزه علیه افزایش قیمت ها
ج- حفظ آهنگ سریع رشد اقتصادی
د- اطمینان از این که کشور نیروی دفاعی نیرومندی دارد
ه- حفظ اقتصاد با ثبات
و- مبارزه با تبهکاری
از لحاظ نظری کسانی بیشترین اولویت را به این ارزش ها می دهند که در طول سال های شکل گیری شخصیت شان با عدم امنیت اقتصادی و جانی مواجه شده باشند.
شش مولفه ای که برای ارزش های فرامادی در نظر گرفته اند، شامل موارد زیر می باشند :
الف- اعطای حق بیشتر به مردم در تصمیم گیری های دولت
ب- دفاع از آزادی بیان
ج- اعطای حق بیشتر به مردم در تصمیم گیری های مربوط به کار و اجتماعشان
د- کوشش در جهت زیباترسازی شهرها
ه- حرکت به سوی جامعه ای دوستانه تر و انسانی تر
و- حرکت به سوی جامعه ای که ارزش اندیشه ها در آن بیش از پول است .
از لحاظ نظری کسانی بیشترین اولویت را به این دسته از ارزش ها می دهند که تحت اوضاع نسبتا امنی پرورش یافته باشند.
اینگلهارت بر اساس نتایج حاصل از مطالعات تجربی انجام شده، اذعان می دارد که از لحاظ تجربی روابط مورد انتظار ارزش ها با پس زمینه اجتماعی مشخص می شود. از نظر وی درون هر گروه سنی معین آنهایی که در خانواده های نسبتا مرفه پرورش یافته اند به احتمال بیشتر به ارزش های فرامادی اهمیت می دهند. او بیان می کند تا 1970 فرامادیون تنها در میان نسلی پس از جنگ به برابر عددی با مادیون دست یافته بودند. علاوه بر این آنان در میان قشر های مرفه تر این گروه سنی متمرکز بودند، و در میان دانشجویان به مراتب بیش از مادیون بودند. از این لحاظ، عقاید مبلنی بر شکاف نسل ها در اواخر دهه 1960 و اوایل 1970 قابل فهم است. در میان نسل پس از جنگ قابل رویت ترین و لاینفک ترین بخش این گروه سنی یعنی دانشجویان، فرامادیون کاملا غلبه داشتند.
پاز دید اینگلهارت، ارزش های حاکم بر محیط های دانشجویی از بنیان با آن ارزش هایی که جامعه را به طورکلی شکل می داد، متفاوت بود. وی اعتقاد دارد که وجود چنین محیطی می تواند نقش مهمی در تکامل و ترویج مجموعه معینی از ارزش ها بازی کند. اما هابرماس( 1979) استدلال می کند که خیزش فرامادیگری به سبب تفاوت در تجربه های سازنده نسل های مختلف نیست بلکه به این نسل است که هر نسل در معرض جهان بینی های خاصی است از سوی شبکه های ارتباطی جداگانه تلقین می شود.
اما اینگلهارت این تبیین را یک تبیین مکمل می داند نه جانشین. و بیان می دارد که این تبیین به توجیه علت گسترش ارزش ها در یک محیط کمک می کند اما برای این پرسشی که چرا هر نسل معین آماده پذیرش ارزش های خاصی به منزله اولویت های ارزشی خود است در حالی که دیگر نسل ها آنها را رد می کنند، جوابی ندارد و در نهایت تاکید می کند که در 1970 به این دلیل که همه جوانان در یک طرف و تمام بزرگترها در سوی دیگر بودند اوضاع برای بقاء اعتقاد به شکاف نسل ها کاملا مناسب بود.
بنا به تعبیر اینگلهارت، فرامادیون کسانی هستند که در دوران شکل گیری شخصیت شان ( پیش از بلوغ ) دارای امنیت سازنده بودند، یعنی دارای امنیت اقتصادی و جانی. این افراد کسانی هستند که اولویت های ارزشی شان فرامادیگرایانه است چرا که آنها امنیت مادی و جانی را مسلم فرض کرده اند. بنابراین یک دسته نیازهای دیگری برای آنها مطرح می شود، نیازهایی چون خود شکوفایی، عشق و دلبستگی که نیازهای سطح بالا هستند. آنها کسانی هستند که به انتخاب انسانی اهمیت بسیار زیادی می دهند. ولی مادیگرایان افرادی هستند که به دلیل نداشتن احساس امنیت سازنده ناشی از دوران شکل گیری شخصیت شان و وضعیت اقتصادی فعلی، دارای اولویت مادیگرایانه هستند. اینان بیشتر بر امنیت اقتصادی و جانی تاکید می کنند.
همین امر منجر به جهت گیری های بسیار متفاوت مادیون و فرامادیون نسبت به بسیاری از مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می شود و نگرش های آنها را نسبت به بسیاری از هنجارهای سنتی جنسیتی مانند روابط جنسی نامشروع، فحشا، سقط جنین، طلاق و ... متفاوت می کند. به منزله یک تعمیم گسترده می توان اظهار داشت مادیون بسیار بیشتر از فرامادیون از هنجارهای سنتی حمایت می کنند.
اینگلهارت معتقد است که بعد از اینکه کشورها به مرحله صنتعی پیشرفته رسیدند و توسعه اولیه را پیدا کردند کشمکشها بر سر مسائل فرامادی مانند محیط زیست، حمایت از شأن زنان، اقلیت های جنسی، آزادی بیان و … تبدیل خواهد شد.
دغدغهای مد نظر اینگلهارت است که به دغدغه غالب اجتماعی تبدیل شود. لذا اینکه مردم توجه دارند به مباحثی مانند حقوق حیوانات یا محیط زیست و …
براساس این نظریه، کارایی ساختارهای اجتماعی جامعه در ابعاد مختلف، گستراننده بسترهای لازم برای رفتارهای محیطزیستی است و برهم کنش میان مجموعهای از عوامل، فرصتها و محدودیتهایی را برای رفتارهای محیطزیستی فراهم میآورد. توسعه اقتصادی به تنهایی به اتخاذ ارزشهای فرامادی منتهی نمیشود، بلکه زنجیرهای از روابط علّی، خیزش این ارزشها را تسهیل میکند. هر چند امنیت اقتصادی یکی از عوامل مهمِ تعیینکنندۀ فرامادیگرایی است، ولی سایر عوامل غیر اقتصادی نیز به تثبیت فرامادیگرایی کمک شایانی میکند. بدیهی است که فقدان این مؤلفهها به عنوان عوامل مفقوده رفتارهای پایدار محیطزیستی شناخته میشوند.
هر چقدر امنیت فردی و اقتصادی بیشتر باشد، گرایش افراد به ارزشهای فرامادی بیشتر فراهم میشود. در چنین کشورهایی که امنیت اقتصادی کامل شده باشد، مذهب نمیتواند بگوید چطور زیست کنند و آنها به سمت معنویتهای جدید گرایش پیدا میکنند و مذهب را دنبال نمیکنند.
به نظر اینگلهارت، ارزشهای فرامادی بازتاب وجود امنیت در طول شکلگیری شخصیت فرد هستند. براساس این فرض، در کشورهایی که ثبات اقتصادی، نیروهای دفاعی قوی، آهنگ سریع اقتصادی، نظم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به طور نسبیحاکم باشد، بهتدریج افراد به مشارکت اجتماعی، آزادی بیان، زیباسازی شهرها و ایجاد جوامع انسانی و عقلانی گرایش پیدا میکنند (آزادارمکی، 1383: 2).
حرکت از ارزش های بقا به ارزش های ابراز وجود
یکی از رویکردهای توسعه جوامع که اینگلهارت و ولزل، آن را تئوریزهکردهاند، تغییر فرهنگی، از ارزشهای بقا به ارزشهای ابراز وجود است. با تکیه بر نظریه تغییر فرهنگی، میتوان جوامع را به دو دسته کشورهای «بهرهمند از ارزشهای بقا و بهرهمند از ارزشهای ابراز وجود» تقسیمکرد.
او با استفاده از دادههای پیمایش ارزشهای جهانی، مدلی از ابعاد فرهنگی را طراحی کرد که دارای دو محور است: ارزشهای سکولار - منطقی ( سکولار عقلانی ) در برابر ارزشهای سنتی و ارزشهای خودبیان گری در برابر ارزشهای بقا. دادهها اغلب در قالب نقشه فرهنگی جهان از اینگلهارت - ولزل تجسم یافتهاند که به عنوان «یکی از مشهورترین بخشهای سنت پژوهش اینگلهارت» توصیف شدهاست.
به عبارتی دیگر اینگلهارت در یک پیمایش جهانی کشورها را از جهت بعد اول ارزشها (سنتی یا سکولار عقلانی) و همچنین از جهت بعد دوم ارزشها (بقا و خود ابرازگری) مورد بررسی قرار داده است و کشورهایی را توسعه یافتهتر میداند که به سمت ارزشهای سکولار عقلانی در بعد اول و همچنین به سمت ارزشهای خود ابرازگری در بعد دوم حرکت کرده باشند.
رونالد اینگلهارت و همکاران با تدوین تز دگرگون شدهای از تئوری نوسازی بر اهمیت رشد ارزشهای ابراز وجود برای تقویت نهادهای دموکراتیک تأکید میکنند (1389؛ 2002؛ 2004؛ 2005 و 2009).
اینگلهارت و همکاران در مراحل متفاوت توسعه اجتماعی- اقتصادی، تغییرات فرهنگی متفاوتی را معرفی مینمایند: صنعتی شدن و جامعه فراصنعتی. آنها برآنند که دگرگونی از ارزشهای صنعتی به فراصنعتی، تعدادی از نهادهای کلیدی جامعه صنعتی را تضعیف میکند. در قلمرو سیاسی، رشد ارزشهای فراصنعتی، کاهش احترام به اقتدار و رشد تأکید بر مشارکت و ابراز وجود را به همراه میآورد. این روندها در جوامع اقتدارگرا منشأ دموکراسی هستند و در جوامع نسبتاً دموکراتیک منشأ چالش نخبگان.
برای این متفکران، ارزشهای ابراز وجود بر آزادی فردی، تنوع انسانی و استقلال مدنی تأکید دارند. "ارزشهای ابراز وجود در بردارنده تأکید فرامادی گرایانه بر آزادی فردی و سیاسی، فعالیت های معترضانه شهروندان، تساهل نسبت به آزادی دیگران و تأکید بر رفاه ذهنی هستند که در رضایت از زندگی منعکس می شود" (اینگلهارت- ولزل، 1389: 285).
بر این اساس و با توجه به نظریه اینگلهارت و ولزل، نوع فرهنگ سیاسی مناسب دموکراسی خواه رسمی یا کارآمد، دربردارنده مقوله های سندرم توسعه انسانی یا ارزشهای ابراز وجود یا به عبارتی دیگر "رهاینده" است. مقوله های شاخص ارزشهای ابراز وجود (رهاینده) شامل ارزشهای فرامادیگرایی، برابری جنسیتی، شاخص استقلال و تساهل نسبت به دیگران است. بر این اساس، افراد دارای نوع دموکراتیک فرهنگ سیاسی از ارزشهای فرامادی برخوردار بوده، نگرش مثبتی نسبت به برابری جنسیتی داشته، بر ویژگیهای استقلال و خودمختاری فردی تأکید میکنند و نسبت به سایرین به شیوهای متساهلانه می نگرند(Welzel and Inglehart, 2009: 132) .
به نظر اینگلهارت و همکارانش، یکی از مهمترین روندهای جایگزینی بین نسلی در حوزه گذار از ارزشهای سنتی به ارزشهای ابراز وجود یا به عبارت کلیتر، گذار از ارزشهای مادیگرایانه به ارزشهای فرامادیگرایانه، به وقوع میپیوندد. در نظر آنها کنشهایی مانند: "رشد فعالیت مدنی به چالشکشیدن نخبگان"، "تلاش در راستای برابری جنسیتی" و "نگرش متساهلانه به دیگری" هر چه بیشتر در میان نسل جوان رایجتر شده است و به عنوان کنشی متعارف تلقی میگردد. بر این اساس، عنوان میشود که مادیگرایان به دلمشغولی برای ارضای نیازهای آنی برای بقا گرایش دارند، درحالی که فرامادیگرایان درباره نیازهای بقا نسبتاً احساس امنیت نموده، انرژی فیزیکیشان را عمدتا ًدر سایر علایق خود سرمایهگذاری میکنند. باتوجه به اینکه در عموم کشورهای جوامع صنعتی، گروههای سنی جوانتر نیز از سطوح بالاتر مهارتهای سیاسی برخوردارند، اینگلهارت نتیجه گرفت که فرایندهای تغییر ارزشی و بسیجشناختی همزمان با هم بهوقوع میپیوندند: شهروندان این جوامع درحال جایگزینی افزایش تأکید بر ارزشهای ابراز وجود هستند و رشد سطوح مهارت، آنها را به مشارکت در سیاست در سطوح بالاتر و تأثیرگذاری بر تصمیماتی که بر زندگیشان اثرگذار است، قادر ساخته و در نتیجه آنها به سادگی اتخاذ این تصمیمات را به نخبگان واگذار نخواهند کرد (اینگلهارت، 1389: 124-128).
انقلاب خاموش
او در سال 1971 که مقاله مهم خود را تحت عنوان «انقلاب خاموش در اروپا» به چاپ رساند و مضمون آن را در کتاب انقلاب خاموش بسط داد .
در انقلاب خاموش (پرینستون: انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۷۷) اینگلهارت یک تغییر عمده بین نسلی در ارزشهای جمعیتهای جوامع پیشرفته صنعتی را کشف کرد.
تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی
تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی (پرینستون: انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۹۰) به تغییرات اقتصادی، فناوری و سیاسی - اجتماعی در چند دهه گذشته پرداخته که فرهنگ جامعههای پیشرفته صنعتی را از جنبههای بسیار مهمی دگرگون نمودهاست. این کار بلندپروازانه، تغییر در باورهای مذهبی، انگیزههای کار، قضایایی را که منجر به تضاد سیاسی میشود، اهمیتی که افراد به زاد و ولد و خانواده میدهند و نگرش به طلاق، سقط جنین و همجنسگرایی را بررسی میکند.
کتاب پیشین رونالد اینگلهارت، «انقلاب خاموش» (پرینستون، ۱۹۷۷)، با کشف یک تغییر عمده بین نسلی در ارزشهای جمعیت جوامع پیشرفته صنعتی، زمینه جدیدی را ایجاد کرد. این جلد جدید نشان میدهد تحول ارزشها، بخشی از روند بسیار گستردهای از تحولات فرهنگی است که بتدریج زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را در این جوامع دگرگون میسازد. اینگلهارت برای تجزیه و تحلیل تحول فرهنگی از مجموعه گستردهای از دادههای پیمایشهای مختلف از بیست و شش کشور استفاده میکند که در طول سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۸ گردآوری شدهاند. این تحولات در حالی رخ میدهد که نسلهای جوان بتدریج جایگزین کهنسالان در جمعیت بزرگسالان میشوند. این تغییرات پیامدهای سیاسی گستردهای دارد و به نظر میرسد در حال تغییر نرخ رشد اقتصادی جوامع و نوع توسعه اقتصادی هست که دنبال میشود.
از نظر اینگلهارت، سه دلیل اساسی برای افول هنجارهای مذهبی و هنجارهای جنسی سنتی در جوامع پیشرفته صنعتی وجود دارد. اولین علت آن، افزایش احساس امنیت است که نیاز به هنجارهای مطلق را کمرنگ میکند. افراد تحت فشارهای روانی نیاز به مقررات قابل پیشبینی و خشک دارند که از آنچه روی میدهد، اطمینان حاصل کنند زیرا در خطر هستند؛ اما فرا مادیون بازتاب پدیده معکوسی هستند: در اوضاع نسبتاً امن و بیخطر، شخص میتواند تنوع و اختلاف بیشتری را تحمل کند، لذا فرد نیازی به امنیت حاصل از مقررات خشک و مطلقی که بازدارندههای دینی قادر به تأمین آن هستند، ندارد. دلیل دوم این است که هنجارهای اجتماعی و مذهبی معمولاً در ابتدا، زمینهای کارکردی دارند در واقع بسیاری از این هنجارهای مذهبی در ضرورت بقای خانوادهاند و امروزه با ظهور دولت رفاه عمومی، حتی اگر خانواده هم متلاشی شود، نسل جدید میتواند به حیات خود ادامه دهد. درست است که با از میان رفتن زمینه کارکردی هنجارهایی که خانواده را تقویت میکرده، ارزشهای جامعه بهسرعت تغییر نمیکند، اما راه برای سست شدن آن هنجار هموار میگردد (اینگلهارت، 203:1382-202).
دلیل سوم برای افول جهانبینی سنتی نیز، مسأله هماهنگی شناختی است. مردم در پی آن هستند که جهانبینیشان با تجربه روزانهشان همسان گردد. از اینرو در جامعه صنعتی که کارخانه مرکز تلاش تولیدی است، مفهوم خدا به منزله ساعتساز بزرگی است که جامعه را خلق کرده و سپس آن را ترک نموده، به حال خویش واگذاشته تا مستقل عمل کند. از اینرو هرچه بر کنترل بشر به محیط افزوده گردید، نقشی که به خدا نسبت داده شد، تضعیف گردید (اینگلهارت، 204:1382). زوال ظاهری هنجارهای اجتماعی و مذهبی سنتی، با تحول از ارزشهای مادی به فرا مادی، در ارتباط است. تحول بهسوی فرا مادیگری و افول اشکال سنتی مذهب، دو اتفاق همراه هستند زیرا هر دو یک علت مشترک دارند: سطح بیسابقه امنیت فردی در جامعه پیشرفته صنعتی معاصر (اینگلهارت، 234:1382).
نوسازی و پسانوسازی
در نوسازی و پسانوسازی (۱۹۹۷) اینگلهارت استدلال میکند در الگوهای منسجم، توسعه اقتصادی، تحول فرهنگی و تغییر سیاسی با همدیگر پیش میروند و این تا حدی قابل پیشبینی است. اینگلهارت این نظریه را مطرح کرد که صنعتی شدن سبب تغییرات مرتبط همچون بسیج تودهای و کاهش اختلافات در نقشهای جنسیتی میگردد. به نظر میرسد تغییرات در جهانبینی بیانگر تغییرات در محیط اقتصادی و سیاسی است ولی با تأخیر زمانی نسلی صورت میگیرد. صنعتی شدن جامعه پیشرفته سبب تغییر اساسی در ارزشها میشود و در آن بر عقلانیت ابزاری تأکید میگردد. پس از آن، ارزشهای پستمدرن، تغییرات اجتماعی جدیدی همانند تحول نهادهای سیاسی دموکراتیک و انحطاط رژیمهای سوسیالیستی دولتی را به دنبال دارند.
وجه اشتراک نظریه اینگلهارت با نظریه نوسازی این است که توسعه مسیر خطی ندارد که لزوما با ورود به نوسازی شما وارد مرحله پسا نوسازی هم بشوید. او میگوید نوسازی لزوما غربی شدن نیست و ژاپن مثال بارز این ادعا است.
اینگلهارت معتقد است، نوسازی لزوما دموکراسی را به همراه نمیآورد و پیوند وثیقی بین این دو وجود ندارد. برای برخی از کشورهای درحال توسعه اصلا دموکراسی بسیار مضر است. اما او اشاره میکند که سرشت حکومتها در مرحله پسا نوسازی آمادهتر و مساعدتر هستند که اندیشه های دموکراسی در آنها ترویج یابد.
رونالد اینگلهارت عنوان می کند که فرهنگ نسبت به ادبیات دو دهه گذشته نقش بسیار حیاتی تری در دموکراسی ایفا می کند. بر اساس بحث او « به نظر می رسد توسعه اقتصادی تغییرات تدریجی فرهنگی را موجب می شود که توده مردم را احتمالاً به طور فزآیندهای خواهان نهادهای دموکراتیک می سازد و اینکه آنها حمایت بیشتری از دموکراسی در جایی که وجود دارد، خواهند کرد » (اینگلهارت 2000: 6- 95:همچنین نک: هاریسون، 2000؛ اینگلهارت و ولزل، 2003؛ ولزل و دیگران، 2003).
در نظریة دگرگونی ارزشی اینگلهارت، مفهوم کانونی مدرنیزاسیون این است که صنعتیشدن مجموعهای از نتایج اجتماعی و فرهنگی به همراه دارد که افزایش سطح تحصیلات و تغییر نقشهای جنسی را به دنبال میآورد. ازنظر او، صنعتیشدن پیامدهای مختلفی ازجمله در حوزة فرهنگ دارد. تغییر جامعة ماقبل صنعتی سبب تغییراتی در تجربة افراد و دیدگاه آنان شده است. پیدایش جامعة فراصنعتی محرک پیدایش و گسترش دیدگاههای جهانی بوده است. افزایش تحصیلات رسمی افراد و تجربههای شغلی آنها به افراد کمک میکند استعدادهایشان را جهت تصمیمگیری مستقل افزایش دهند. بنابراین، پیدایش جامعة فراصنعتی به افزایش و تأکید بر خود ابزاری منجر میشود (درمقابل تأکید بر ارزشهای سنتی) (اینگلهارت، 2000، به نقل از یوسفی، 1383: 45).
اینگلهارت با بررسی رابطة امنیت اقتصادی و جانی و افول هنجارهای مذهبی، یکی از عوامل مؤثر بر کاهش ارزشهای سنتی در جوامع پیشرفتة صنعتی را افزایش احساس امنیت اجتماعی میداند که ضرورت هنجارهای مطلق را کمرنگ میکند. افراد تحت فشارهای روانی به مقررات پیشبینیپذیر و خشک نیاز دارند. آنها نیاز دارند که از آنچه روی میدهد اطمینان حاصل کنند؛ زیرا درخطرند و فاصلهشان تا خطا کم است. این موضوع مشابه امنیتِ وجودی است که گیدنز مطرح کردهاست (خالقیفر، 1381: 101). ازنظر اینگلهارت، افزایش امنیت اجتماعی سبب نوعی تغییر ارزش به سمت ارزشهای سکولار، تحمل بیشتر، فزونی مدارای اجتماعی، اعتماد، آسایش ذهنی، و دید فرامادی میشود. درحالیکه اضمحلال اقتصادی و اجتماعی، جامعه را درجهت مخالف سوق میدهد. ازلحاظ نظری افزایش سطح امنیت اجتماعی عامل اصلی تغییر ارزشهای بیننسلی است؛ چراکه نسلها از حافظهای جمعی برخوردارند که در سالهای اولیة زندگی آنان شکل میگیرد. بنابراین، انتظار تفاوت در نظام ارزشی جوانان، درجایی که شاهد رشد احساس امنیت اجتماعی باشیم، وجود دارد (اینگلهارت، 2000، نقل از یوسفی، 1383: 46).
افزایش جزر و مد
در افزایش جزر و مد: برابری جنسیتی و تغییرات فرهنگی در سراسر جهان (نوشته شده با پیپا نوریس، نیویورک و کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۰۳) بررسی میکند چگونه در سده بیستم تغییرات عمیقی در نقشهای جنسیتی سنتی ایجاد شد. این مطالعه نشان میدهد چگونه نوسازی نگرشهای فرهنگی نسبت به برابری جنسیتی را تغییر داده و نتایج سیاسی آن را تحلیل میکند. این مقاله بهطور سیستماتیک، نگرشها نسبت به برابری جنسیتی، تقریباً در ۷۰ کشور از غنی تا فقیر و از کشاورزی تا پساصنعتی را در سراسر جهان مقایسه میکند. این اثر برای درک بهتر مسایل مربوط به سیاست تطبیقی، افکار عمومی، رفتارهای سیاسی، توسعه و جامعهشناسی بسیار ضروری است.
ناامنی اقتصادی و مالی زمینه را برای بیگانه هراسی و گرایش مردم به دولتهایی با شعارهای اقتدارگرایانه، در مقابل امنیت اقتصادی و مالی زمینه را برای برابری جنسی، مدارای اجتماعی و سکولاریسم فراهم میکند.
مقدس و عرفی
در مقدس و عرفی: دین و سیاست در جهان (با پیپا نوریس، ۲۰۰۴)، دوباره رساله عرفیسازی را بررسی میکند. این کتاب بر اساس شواهد جدیدی است که در چهار موج پیمایش ارزشهای جهانی از سال ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۱ در هشتاد جامعه اجرا شدهاست، که بیشتر ادیان مهم جهان را دربرمیگیرد. با بررسی اشکال دینداری از منظری بازتر و در طیف وسیعی از کشورها نسبت به آنچه پیشترً انجام شده بود، این کتاب استدلال میکند دینداری در میان جمعیتهای آسیبپذیر، به ویژه در ملتهای فقیرتر و کشورهای ورشکستهای به شدت ادامه دارد که با خطرهای تهدیدکنندهٔ بقای شخصی مواجه هستند. قرار گرفتن در معرض خطرات جسمی، اجتماعی و شخصی سبب دینداری میشود. برعکس، ممکن است در میان اقشار مرفهتر در کشورهای ثروتمند، یک فرسایش سیستماتیک از شیوههای سنتی مذهبی، ارزشها و باورها رخ داده باشد ولی در عین حال، تعداد فزایندهای از جمعیت - چه در کشورهای ثروتمند و چه در کشورهای فقیر - وقت خود را صرف تفکر در مورد معنی و هدف زندگی میکنند. گفته میشود در کشورهای توسعهیافته، کلیساهای موجود، توانایی خود را برای گفتن نحوه زندگی به مردم از دست میدهند ولی ممکن است نگرانیهای معنوی که بهطور گسترده تعریف شدهاند، از اهمیت بیشتری برخوردار شوند.
نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی
در نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی: توالی توسعه انسانی (۲۰۰۵، با کریستین ولزل) نشان میدهد ارزشها و باورهای اساسی مردم در حال تغییر است، به نحوی که بر رفتار سیاسی، جنسی، اقتصادی و مذهبی آنها تأثیر میگذارد. این تغییرات تقریباً قابل پیشبینی است چون میتوان آنها را بر اساس نسخه تجدیدنظرشدهای تفسیر کرد که در نظریه نوسازی ارائه شدهاست. نویسندگان با استناد به شواهدی از جوامع حاوی ۸۵٪ از جمعیت جهان، استدلال میکنند مدرنیزاسیون فرآیندی از توسعه انسانی است که در آن توسعه اقتصادی سبب ایجاد تغییرات فرهنگی میشود که استقلال فردی، برابری جنسیتی و دموکراسی را بیش از پیش افزایش میدهد .
ارتباطات جهانوطنی
در ارتباطات جهانوطنی: تنوع فرهنگی در جهان جهانیشده (با پیپا نوریس، نیویورک و کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۰۹) استدلال میکند از طریق گسترش سریع ارتباطات جهانوطنی، جوامع در سراسر جهان، سیل اطلاعاتی را تجربه کردهاند که از کانالهای مختلف منشعب از جوامع محلی و حتی مرزهای ملی منتقل میشود.
به گفته نوریس و اینگلهارت، برای بیش از نیم قرن، تعابیر معمول در مورد تهدیدات بالقوه ناشی از این روند، اغراقآمیز بودهاند. مجموعهای از دیوارهای آتش از فرهنگهای ملی محافظت میکند. این کتاب یک چارچوب نظری جدید برای درک ارتباطات جهانوطنی را توسعه میدهد و از آن برای شناسایی شرایطی استفاده میکند که به احتمال زیاد ارتباطات جهانی، تنوع فرهنگی را به خطر میاندازد. برای بررسی چشمانداز و باورهای افراد در طیف وسیعی از جوامع، نویسندگان شواهد تجربی را از سطح اجتماعی و فردی تجزیه و تحلیل میکنند. این مطالعه با استفاده از شواهد حاصل از پیمایش ارزشهای جهانی است که ۹۰ جامعه از تمام مناطق عمدهٔ جهان از سال ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۷ را پوشش میدهد. نتیجهگیری پیامدهای یافتههای آنها را در سیاستهای فرهنگی در نظر میگیرد. دانشمند سیاسی آمریکایی، در زمینه سیاست تطبیقی متخصص بود.
یکی از بخش های اصلی نظریه انگلهارت جهانی شدن و ارزشهای پست مدرن است که در نظر او توسعه اقتصادی منجر به افزایش امید به زندگی و رفاه ذهنی میشود و رابطه ای منحنی وار دارند. یعنی ارتقای وضعیت اقتصادی بر رفاه ذهنی و امید به زندگی تاثیر شدیدی در ابتدای امر دارد اما در ادامه به یک حد آستانه میرسد که بعد از یک سطحی دیگر نمیتواند تاثیر چندانی بر امید به زندگی داشته باشد.
به نظر اینگلهارت، در این موضوع که نیروهای نوسازی نوعی فرهنگ یکدست جهانی پدید میآورد تردید وجود دارد.
تکامل فرهنگی
در کتاب تکامل فرهنگی: انگیزههای در حال تغییر مردم و بازسازی جهان (انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۱۸) یافتهها و نظریههای منتشرشده در کتابهای پیشین اینگلهارت به روز میشود، ارائه نخستین بیانیه کامل نظریه نوسازی تکاملی اینگلهارت، توصیف چگونگی تکامل ارزشهای اجتماعی و اولویتهای انسانی در طول تاریخ در نتیجه افزایش امنیت وجودی. این کتاب پیدایش اخیر احزاب پوپولیست بیگانهستیزی را تبیین میکند که ناشی از تغییرات سریع فرهنگی، مهاجرت در مقیاس بزرگ و افزایش سریع نابرابری اقتصادی هست و سبب آن گرایش ذاتی جوامع دانش به داشتن اقتصاد همهجانبه برنده است. در ۱۶ دسامبر ۲۰۱۸، فرید زکریا تکامل فرهنگی را به عنوان کتاب هفته خود انتخاب و آن را «شاهکار واقعی» توصیف کرد. این انتخاب بر اساس دادههای پیمایش طولی در پیمایش ارزشهای جهانی در بیش از صد کشور است که در شش موج از ۱۹۸۱ تا ۲۰۱۴ گردآوری شدهاست.
نظریه نوسازی تکاملی باورمند است که ناامنی اقتصادی و جسمی سبب بازتاب اقتدارگرا میشود که منجر به بیگانهستیزی، همبستگی قوی درونگروهی، سیاست اقتدارگرا و پایبندی سختگیرانه به هنجارهای فرهنگی سنتی میشود. نوسازی و توسعه اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم سبب ایجاد درجهای از امنیت در بسیاری از کشورها شدهاست که در آن مردم بقا را امری مسلم میدانند. این امر سبب کاهش اقتدارگرایی و افزایش ارزشهای پساماتریالیستی همچون هنجارهای برابریخواهی، عرفیسازی، مدارا با خارجیها، برابری جنسیتی، تحمل طلاق و همجنسگرایی و سقط جنین شدهاست. امنیت وجودی و هنجارهای برابریخواهانه که تحت احساس امنیت ایجاد میشوند، برای توسعه دموکراسی ضروری هستند. آزادی انتخاب در جوامع پساماتریالیست سبب افزایش شادی میشود. اینگلهارت اکنون با واکنش تند به افزایش اقتدارگرایی، پوپولیسم سیاسی و فرسایش دموکراسی مواجه هست که نتیجه کاهش منیت اقتصادی و افزایش نابرابری اقتصادی است.
ترامپ و احزاب اقتدارگرای پوپولیست: انقلاب خاموش وارونه
مقاله «ترامپ و احزاب اقتدارگرای پوپولیست: انقلاب خاموش وارونه» نوشتهای است که توسط رونالد اینگلهارت و پیپا نوریس نوشته شده و موضوعاتی را بررسی میکند که سبب پیدایش احزاب پوپولیستی در جهان مدرن شدهاست. این مورد از طریق مثالهای مختلف، همانند برگزیت، حزب ملی فرانسه و ظهور ترامپیسم در حزب جمهوریخواه ایالات متحده (USA) بررسی میشود. اینگلهارت میگوید دستاوردهای اقتصادی سه دهه گذشته تقریباً به آنهایی رسیدهاست که در بالای هرم هستند در حالی که افراد پلههای پایینتر نردبان با کاهش دستمزد واقعی و همچنین کاهش خرجی و کاهش امنیت شغلی روبرو شدهاند. اینگلهارت و نوریس همچنین دو پرسشی را توضیح میدهند که در خلال این مقاله بوجود آمد: نخستین انگیزهٔ مردم برای پشتیبانی از احزاب پوپولیستی چیست؟ و چرا در مقایسه با سه دهه پیش، آرا احزاب پوپولیستی بسیار افزایش یافتهاست؟
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .