نظریه های تیپ شناختی شخصیت
شخصیت حوزه بسیار گسترده اي است، زیرا شخصیّت خود موضوعی است پیچیده و دارای ابعاد و جنبههاي گوناگونی است. برای شناخت شخصیّت انسان، از دیرباز کوششهای فراوانی به عمل آمده که برخی از آنها غیر عملی، بعضی خرافاتی، و معدودی دیگر علميو معتبر است. در زبان عامّه، شخصیّت معانی دیگری دارد.
مثلاً وقتی گفته ميشود که کسی با شخصیّت است یعنی اینکه او دارای ویژگیهایی است که ميتواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار ویژه ای دارد. همین طور در برابر آن بی شخصیّت به معنی داشتن ویژگیهای منفی است. همچنین کلمۀ شخصیّت در عرف بعنوان چهره مشهور و صاحب صلاحیّت در حوزه هــایی همچون شخصیّــت سیــاسی، علمی، هنــری و از این قبیل بکار ميرود. شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار ، افکار ، انگیزش ، هیجان و … استنباط میشود. شخصیت باعث تفاوت کل افراد (انسانها) از همدیگر میشود.
اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. 1- صاحب نظران حوزه شخصیّت و روان شناسی از کلمۀ شخصیّت تعریفهای گوناگونی ارائه داده اند. از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمۀ شخصیّت که معادل کلمۀ Personality انگلیسی است درحقیقت از ریشه لاتین Persona گرفته شده که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره ميگذاشتند.
این تعبیر تلویحاً اشاره بر این مطلب دارد که شخصیّت هرکس ماسکی است که او بر چهرۀ خود ميزند تا وجه تمیز او از دیگران باشد. (شاملو، 1382).
شخصیت حوزه بسیار گسترده اي است، زیرا شخصیّت خود موضوعی است پیچیده و دارای ابعاد و جنبههاي گوناگونی است. برای شناخت شخصیّت انسان، از دیرباز کوششهای فراوانی به عمل آمده که برخی از آنها غیر عملی، بعضی خرافاتی، و معدودی دیگر علميو معتبر است. در زبان عامّه، شخصیّت معانی دیگری دارد.
مثلاً وقتی گفته ميشود که کسی با شخصیّت است یعنی اینکه او دارای ویژگیهایی است که ميتواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار ویژه ای دارد. همین طور در برابر آن بی شخصیّت به معنی داشتن ویژگیهای منفی است. همچنین کلمۀ شخصیّت در عرف بعنوان چهره مشهور و صاحب صلاحیّت در حوزه هــایی همچون شخصیّــت سیــاسی، علمی، هنــری و از این قبیل بکار ميرود. شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار ، افکار ، انگیزش ، هیجان و … استنباط میشود. شخصیت باعث تفاوت کل افراد (انسانها) از همدیگر میشود.
اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. 1- صاحب نظران حوزه شخصیّت و روان شناسی از کلمۀ شخصیّت تعریفهای گوناگونی ارائه داده اند. از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمۀ شخصیّت که معادل کلمۀ Personality انگلیسی است درحقیقت از ریشه لاتین Persona گرفته شده که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره ميگذاشتند.
این تعبیر تلویحاً اشاره بر این مطلب دارد که شخصیّت هرکس ماسکی است که او بر چهرۀ خود ميزند تا وجه تمیز او از دیگران باشد. (شاملو، 1382).
تیپ های شخصیت
معروفترین این نظریه ها متعلق به کره حمر ( کرچمر ) آلمانی و دیگری شلدون آمریکائی است که مبنای کار خود را ارتباط ویژگیهای جسمی با خصوصیّات شخصیّتی قرار داده اند که ریشه در کارهای بقراط یا جالینوس حکمای قدیمی یونان دارد. کرچمر با استفاده از فنون «انسان سنجی جسمانی» انسانها را به سه تیپ ضربه تنان، لاغر تنان و سنخ پهلوانی تقسیم کرد.
بر اساس نظریه کرچمر به هر یک از این سه سنخ جسمی یک نسخ روانی مربوط می شود مثلاً ضربه تنان از نظر روانی ادواری خوی یعنی از نظر خلق و خو بدون ثبات و متلون المزاج اند؛ لاغرتنان از نظر روانی اسکینروئید خوی اند یعنی شخصیّتی گسسته دارند و درونگرا هستند و بالاخره سنخ پهلوانی از نظر روانی صرغ واره هوی هستند یعنی محتاط، محافظه کار و کند هستند.
شلدون به تحقیقات تیپ شناسی خود علمی تر و عینی تری داد. او انسانی را به سه تیپ اکتومورف که از جنبه های سلسلۀ عصبی غلبه دارند. اکتومورف که از نظر جنبه های سلسلۀ عصبی غلبه دارنــد. مزومــورف که در آنها غلبــه با استحکام عضلانی و استخوانها است و اندوموروف که جنبه های احشائی و شکمی در آنها غالب است تقسیم کرد.
مهمترین انتقاد این نظریه های تیپ شناسی این بوده است که اگر یک تیپ جسمی به عللی چون بیماری، یا تغذیه تغییری از نظر جسمی پیدا کنند، تکلیف خصوصیات شخصیّتی آنها چه می شود (سیف،1390).
نظریه تیپ شناسی بقراط
بقراط (Hippocrate) ، افراد را از لحاظ ساختمانبندی به دو دسته تقسیم نمود، یکی آنهایی که کوتاه و چاق بوده و دیگری کسانی که بلند و لاغرند. وی نه تنها ساختمان بدن را به چند نوع یا تیپ تقسیم نمود بلکه یک نوع تیپشناسی (Typology) روانی را که در آن اشاره به چند نوع مزاج شده و با نظریات جدید درباره رابطه بین ترشح غدد به عنوان تعیین کننده رفتار تطبیق مینماید، ذکر کرده است.
این تیپشناسی به طور همزمان ایجاد دو خط فکری در نظریه شخصیت را آغاز کرد. خط اول عبارت بود از این تصور که، شخصیت افراد به نوعی در یک تیپ یا دسته خاص جای میگیرد. خط دوم این تصور را در بردارد که، شخصیت افراد تا حد بسیار زیادی از طریق متغیرهای زیستشناختی تعیین میشود.
نظریه تیپ شناسی جالینوس ( کلاودیوس )
بقراط، بزرگترین حکیم یونانی، رفتار انسانها را در ۴۰۰ سال پیش از میلاد، مشاهده و مورد بررسی قرار داد. او متوجه شد که ما انسان ها در رفتارهای خود تشابهات و تفاوتهایی را نشان می دهیم. بقراط رفتار افراد را به چهار دسته صفراوی، دموی، بلغمی و سوداوی تقسیم کرده بود. به عبارت دیگر، بر اساس مشاهدات وی، ما انسانها همگی یکسان هستیم اما با این وجود هر کدام منحصر به فرد می باشیم.
می توان اولین طبقه بندی تیپ شناختی شخصیت را به بقراط و جالینوس حکمای قدیم یونان نسبت داد بقراط می گوید بدن انسان چهار نوغ خلط دارد .خون، بلغم، صفرا و سودا. او می گفت که میان جسم آدمی و جهان خارج رابطه ای هست و عناصر چهارگانه آب، باد، خاک و آتش که بیش از او به وسیله امپدوکلس فیلسوف دیگر یونانی عناصر تشکیل دهنده جهان تصور شده بود ، در بدن خاصیت های گوناگونی دارد این به همین معناست که خاصیت آتش گرمی، خاصیت باد سردی، خاصیت خاک خشکی و خاصیت آب تری است. در خون افراد بهنجار، هر عنصر را می تون یافت . بلغم نماینده رطوبت آب، صرفا نماینده گرمی آتش است ، و سودا نماینده خشکی خاک است.
دانشمندان دیگری نیز همانند جالینوس رفتارهای انسان را به مدلهای مختلفی تقسیم کرده بودند که امروزه نیز در علم پزشکی به آنها اشاره می شود.
سوداوی مزاج : معمولاً تنفس آنها و جریان خون کندی دارند . سوداوی مزاجان افرادی خیالاتی، مغموم، غیراجتماعی، مضطرب، بدبین و ناراحت هستند.
صفراوی مزاج : لاغر اندام ، رنگ پوست گندمی، خشک و زیتونی رنگ ،تنفس اهان ها تند هست و حرکات مقطعی دارند. از نظر خلق و خو تند، زود جوش ، بلند پرواز، جاه طلب، حسود، کم خواب و پر کابوس اند.
بلغمی مزاج : افراد چاق و با پوست صورتی هستند تنفس و جریان خون آنها تند و عضلاتسستی دارند. پر خواب و خواب عمیق خون گرم و اجتماعی ، تنبل و منفعل و کند ذهن هستند.
دموی مزاج : جریان خون تند، در ظاهر زیبا ، پر خواب و خوش اشها است . شاد است، خوش بین، جدی و فعال است. ذهن او کمی کند و سطحی است .
نظریه تیپ شناسی ارنست کرچمر
ارنست کرچمر (Ernest Kretschmer) میباشد که در حدود سال 1920 میلادی نظریه خود را در این زمینه ارایه کرد. کرچمر یک روانپزشک آلمانی بود که در طی سالها برخورد با بیماران روانی به این نتیجه رسید که، رابطه نزدیکی بین خصوصیات جسمانی افراد و رفتار آنها و بخصوص بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، مانیک و دپرسیو وجود دارد.
این دانشمند آلمانی سه هدف اصلی را از این سیستم طبقهبندی دنبال میکرد.
1- یکی اینکه روشهایی ابداع کند تا بر اساس آنها افراد را به چند طبقه محدود جسمانی تقسیم کند.
2- دوم اینکه این انواع جسمانی را با بیماریهای اسکیزوفرن، مانیک و دپرسیو ارتباط دهد
3- و سوم اینکه ارتباط بین ساخت جسمانی و رفتارهای افراد سالم را معین نماید.
کرچمر، در اندازهگیری ساخت جسمانی بسیار دقیق بود و با استفاده از روشهای عینی در مدت زمانی طولانی به سه نوع یا تیپ جسمانی اصلی در انسان دست یافت. تیپ اول افراد لاغر، باریکاندام و استخوانی که چربی بدن او کم است و آن را تیپ "آستنیک" مینامد. نوع دوم تیپ ورزشکار است که دارای اندامی عضلانی و پرتحرک میباشد و آن را "آتلتیک" مینامد و قسم سوم تیپ چاق است که شاخص اصلی او داشتن چربی زیاد در اندامهای بدن میباشد که "پیکنیک" نامیده میشود. کرچمر نوع چهارمی را نیز ذکر میکند که به آنها "تیپ بیقواره" میگویند و شامل افرادی است که از لحاظ جسمی ناهنجار و غیرعادی میباشند.
سنخ پیکنیک ( Pyknic Type )
کرچمر میگوید: اینگونه افراد در میانسالی دارای قدی متوسط هستند و سر، سینه و شکم آنها نسبت به سایر بخشهای بدن رشد بیشتری دارد و سر و صورت درشتی نیز دارند. پوست بندشان به سرخی میزند و معمولا تاس میشوند. اعصاب سمپاتیک آنها فعالیت زیادی دارد و مستعد بیماریهایی چون رماتیسم، سنگ کلیه، تصلب شرائین و مرض قند هستند. افراد این تیپ از نظر روانی، خوش برخورد، خوش خوراک و خوشگذران، اجتماعی و خونگرماند. از نظر عقلانی به نظریهها و اصول منطقی چندان پایبند نیستند، کینهجویی ندارند و از نظر عاطفی بیثباتاند، زود دل میبندند و زود هم دل برمیگیرند.
افرادی که در این طبقه جای میگیرند، از نظر جسمی چاق هستند و قد آنها کوتاه است و سینه و شکمشان نسبت به سایر قسمتهای بدن رشد بیشتری دارد. صورت آنها پهن است، گردن آنها کوتاه و کلفت و پوست بدنشان تمایل به سرخی دارد. از نظر خلق ، خوش برخورد ، خوش گذران ، شوخ طبع و خوش خوراک هستند، به همه چیز با نظر خوش بینانه نگاه میکنند و ظاهر و باطن یکسانی دارند.
زود به دیگران دل میبندند و زود هم از آنها دل میکنند. این افراد در مجموع برون گرا هستند و در مسائل عقلی و منطقی زیاد عمق ندارند. از نظر جسمی استعداد چاقی دارند، از نظر منش ، ادواری هستند، یعنی خلق آنها بطور متناوب تغییر میکند و از نظر بیماری آمادگی ابتلا به سایکومانیک – دیرسیور را دارند.
تیپ لپتوزوم یا آستنیک ( Asthenic Type )
افراد لاغر، اندامی باریک دارند و استخوانهای دندههای آنها از زیر پوست نمایان و صورتی لاغر دارند. به عقیده کرچمر، در لاغرتنان فعالیت اعصاب پاراسمپاتیک شدید است و مستعد بیماریهایی چون سردرد و زخم معده هستند. این افراد از نظر روانی، افرادی گوشهگیر، خیالباف، دیرجوش و اهل دلیل و منطق میباشند و در عقاید خود تعصب نشان میدهند. همچنین بسیار زودرنج و حساس بوده و دیر به چیزی پایبند میشوند، اما در صورت دلبستن به چیزی دیر از آن دل میکنند.
این گروه افراد اندامی دراز و باریک دارند، رشد بدنشان ، برخلاف تیپ پیک نیک عمودی است. قفسه سینه آنها باریک و مسطح است. استخوانهای آنها برجسته ، دندهها از زیر پوست نمایان با شکم فرو رفته ، صورت لاغر و دست و پایشان دراز است. از نظر خلق ، دیرجوش ، گوشهگیر و خیالباف هستند، کنایهآمیز و نیشدار سخن میگویند.
به عالم خارج کمتر توجه میکنند. بیشتر در خود فرو میروند و به درونگرایی تمایل دارند. این افراد خیلی دیر با دیگران دوست میشوند و در عوض خیلی دیر هم دوستیهای خود را بهم میزنند. افراد کینهتوز و بدبین هستند. از نظر فعالیتهای علمی نیروی قوی و ادراکی عمیق دارند. بیش از اندازه حساساند و آمادگی مبتلا شدن به اسکیزوفرنی را دارند.
تیپ آتلتیک ( Athletic Type )
از نظر جسمی، این گروه دارای استخوانهای محکم، عضلاتی نیرومند و قوی میباشند و از نظر روانی و اخلاقی، افراد این گروه علاقه فراوانی به فعالیتهای بدنی و شرکت در مسابقات دارند. افرادی پرخاشگر و زورگو هستند و حساسیت لاغرتنان را ندارند، بلکه تا حدودی خونسرد و عمدتا محافظهکارند.
این طبقه از انسانها ، از نظر جسم ، استخوان بندی بسیار محکم و عضلات بسیار نیرومند دارند، سینه آنها پهن و قد آنها نسبتا بلند است. از نظر خلق ، به فعالیتهای بدنی ، ورزش ، کوه نوردی ، شرکت در مسابقات ورزشی و مخصوصا موفقیت در آنها علاقه زیادی دارند. این افراد از خطر نمیترسند، پرخاشگر ، زورگو و ریاست طلب هستند، برخلاف تیپ لپتوزوم در مقابل مسائل مختلف حساسیت زیادی نشان نمیدهند، کمتر شوخی میکنند و سعی میکنند بیشتر جدی باشند، آمادگی مبتلا شدن به بیماری صرع را دارند.
نظریه تیپ شناسی ویلیام هربرت شلدون
ویلیام هربرت شلدون (William Herbert Sheldon, ۱۸۹۹-۱۹۷۷) روانشناس نامدار آمریکایی است. نظریه سرشتی شلدون مشهورترین نظریه وی است. وی تمام عمر خود را صرف تحقیق و بررسی نظریه سرشتی کرد.
طبقهبندی شلدن ، از مشاهده افراد طبیعی بوجود آمده و بر فرضیه جنینشناسی استوار است. این طبقهبندی در شکل ظاهری بدن سه بعد تشخیص میدهد که از رشد سه لایه جنین یعنی اندودرم ، مزودرم و اکتودرم ، پدید میآیند. اولین اقدام شلدن این بود که از صدها جوان برهنه در سه حالت مختلف (جلو ، عقب و پهلو) عکس گرفت. هزاران عکس بدست آمده را چند بار طبقهبندی کرد و آخرالامر به این نتیجه رسید که ناحیه شکم ، اعضای درونی (معده ، قلب ، ششها، در بعضی از آنها کوچک و در بعضی دیگر بزرگ است. بقیه افراد بین این دو حد افراط و تفریط قرار دارند. چون این ناحیه از بدن از رشد لایه آندودرم جنین بوجود میآید، این تیپ افراد را اندومورف نامید.
از لحاظ عضلانی بودن و استحکام استخوانها نیز شلدن تفاوتهایی بین افراد دید. او متوجه شد که از این نظر نیز میتواند افراد را طبقهبندی کند. بدین ترتیب که در یک طرف کسانی را قرار دهد که کاملا عضلانی هستند در طرف دیگر کسانی را جای دهد که عضلات بسیار ضعیفی دارند و بقیه را بین دو حد توزیع کند. چون عضلات از رشد لایه مزودرم جنین بوجود می آیند، این تیپ افراد مزومورف نامیده شدند. از لحاظ ساختمان اعصاب نیز بین آزمودنیها تفاوتهای فاحشی دیده شد. افراد این گروه نیز میتوانستند روی یک مقیاس قرار گیرند. چون اعصاب از رشد لایه اکتودرم جنین بوجود میآید، شلدن این گروه افراد را اکتومورف نامید.
او شکل بدن انسان را بیانگر شخصیت او میدانست.
شلدون و همکارش استيونس با استفاده از روشهاي آماري و مطالعه هزاران عکس از ...دانشجويان برهنه در حالتهاي مختلف( روبرو، نيمرخ راست و چپ و ...) و طبقهبندي آنها برحسب چگونگي ساختمان بدن و همچنين با توجه به رشد هر يک از سه لايه جنيني اکتودرم، مزودرم و اندودرم با انتشار کتاب "اطلس انسانها" در 1954 سه جنبه شخصيتي زير را مشخص کردند:
۱) اندرمورف (Endomorph)؛ اندرموفها را افراد چاق و فربه، کوتاهقد و شکم برآمده تشکیل میدهند. که با رشد و برجستگي اعضاي دروني مانند امعا و احشاء همراه است. افراد اين گروه چاق و داراي رشد افقي هستند.
۲) مزومورف (Mesomorph)؛ افراد عضلانی و ورزیده، که با رشد و استحکام عضلات و استخوانها مشخص ميشود. مانند وزرشکاران و افراد قوي.
۳) اکتومورف (Ectomorph)؛ افراد بسیار لاغر، باریکاندام ، استخوانی و قد بلند . که با غلبه قدرت سلسله اعصاب و پوست همراه است.
شلدون پس از طرح ویژگیهای بدنی به بررسی صفات شخصیت پرداخت و در نتیجه آزمایشهای فراوان و همبستگی ویژگیهای روانی و تنریختی صفات شخصیت را در سه گروه روانی که در ادامه ذکر خواهند شد مشخص کرد.
شلدون معتقد بود ساختمان سرشتی انسان، اصلیترین عامل تعیینکننده و در واقع مهمترین علت بروز و تکامل رفتار بشر است.
او پس از مقایسه و ارزیابی چندین هزار عکس دانشجویان کالج پسرانه آمریکا نتیجه گرفت که در تمام انواع مختلف جسمانی سه عامل قابل مشاهده است، بنابراین اختلافهای موجود در شخصیت را به آنها نسبت داد.
تئوری او بر اساس این واقعیت است که در جنین انسان سه لایه آندودرم، مزودرم، اکتودرم وجود دارد و دستگاه هاضمه و احشاء از آندودرم، استخوانها و عضلات از مزودرم و پوست و دستگاه عصبی از اکتودرم مشتق است.
شلدون معتقد بود که هر یک از این انواع روحیه و مزاج خاصی دارند.
او مزاجهای شخصیتی را از میان ۶۵۰ صفت که از قدیم تا به حال در نوشتههای روانشناسی موجود بود برگزید و از بین آنها ۵۰ صفت مشترک را انتخاب و سپس یکسال عدهای را تحت مشاهده آورد تا بفهمد کدامیک از این صفات مشترک در آنها وجود دارد و همبستگی این صفات با هم چگونه است.
او آن ۵۰ صفت را در سه صفت کلی خلاصه کرد: وسیروتنیا، سوماتونیا، سربروتونیا. در مطالعات او ضریب همبستگی بین آندومورفی و سیروتونیا، ۷۹ درصد، بین مزومورفی و سوماتوتونیا ۱۸۲ درصد و میان اکتومورفی و سربروتونیا ۸۳ درصد بوده است.
کار شلدون کاری عظیم بود که ده سال به طول انجامید و در ضمن آن چهار هزار نفر معاینه شدند و شامل دو نوع طبقهبندی جسمانی و روانی و رابطه برقرار کردن بین آنها بود.
۱. شخصیت ویسروتونیایی (Viscerotonia)؛ گروه اول "ويسروتونيا" ميباشد که در ارتباط با آندومورفي (افراد با تیپ بدنی چاق) است که از طريق علاقه به راحتي، مردمآميزي، غذا و محبت مشخص ميشود. افرادی را در برمیگرفت که لذتطلب، خونسرد، عشرتطلب بودند؛
۲. شخصیت سوماترتونیایی (Somatotonia)؛ گروه دوم که شلدون به آن دست يافت "سوماتونيا" ميباشد. يعني همان تيپ مزومورفي (افراد با بدن ورزشکارانه) که افرادي فعال، جسور، ماجراجو و اهل ريسکاند. به کسانی گفته میشد که فعال و پویا، جدی و وظیفهشناس بودند؛
۳. شخصیت سربروتونیایی (Cerebrotonia)؛ گروه سوم را "سربروتونيا" ناميد که در ارتباط با اکتومورفي (افراد لاغر و بلند قد) است و افرادي با خصوصيات گوشهگيري، ترس و کمرويي ميباشند. افرادی را شامل میشد که حساس، نگران و خوددار در کارها بودند.
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .