تمایلات جنسی انسان
تمایلات جنسی انسان ، کانون توجه، علاقه و تحلیل دائمی برای نوع بشر بوده است. توصیف های رفتار جنسی از زمان نقاشی های روی دیوار غارها در پیش از تاریخ، نقاشی های آناتومیک داوینچی رابطه جنسی تا سایت های زشت نگاری امروزی قابل وصول در اینترنت وجود داشته است. تمایلات جنسی با تشریح، فیزیولوژی، فرهنگی که شخص در آن زندگی می کند، روابط با دیگران و تجارب رشدی سراسر چرخه زندگی تعیین می شود. این اصطلاح شامل درک مذکر یا مونث بودن، افکار و تخیلات و نیز رفتارهای خصوصی شخص است. برای فرد بهنجار معمول، جذبه جنسی نسبت به فردی دیگر و هیجان عشقی که متعاقب آن می آید عمیقأ با احساس شادی درونی همراه است. رفتار جنسی بهنجار که برا ی خود شخص و طرف مقابل لذت بخش است، شامل تحریک اعضاء جنسی اولیه از جمله رابطه جنسی است؛ این رفتار یا احساسهای نا متناسب با گناه واضطراب همراه نبوده و در عین حال جنبه جبری هم ندارد (کاپلان و سادوکس، 2002).

فروید ، چنین فرض می کرد که سلامت روانی را می توان با توانایی شخص برای کارکرد خوب در دو زمینه کار و محبت تعیین کرد. وقتی کسی با حداقل ترس و تعارض قادر به دادن و گرفتن محبت است، می توان گفت که بر قراری روابط صمیمانه را با دیگران دارد. وقتی هم درگیر رابطه ای صمیمانه است،فعالانه برای رشد شادی معشوق می کوشد. عشق پخته به غیر همجنس با صمیمیت مشخص است، که از صفات ویژه روابط بین مرد و زن است. کیفیت صمیمیت در روابط جنسی پخته چیزی است که رولو می ، آن را دریافت فعالانه خوانده است، که در آن شخص در عین حال که عشق می ورزد، اجازه می دهد که به او عشق بورزند، “می” ارزشهای عشق جنسی را به گسترش خویشتن شناسی، تجربه شفقت و مهربانی، افزایش غرور و اظهار وجود، و گاهی در لحظه های ارگاسم، حتی از دست دادن احساس جدا بودن از معشوق تشبیه کرده است. در چنین موقعیتی است که سکس و عشق متقابلأ همدیگر را تقویت می کنند و به صورتی سالم در هم می آمیزند. بعضی از مردم تعارض هایی دارند که آنها را در آمیختن تکانه های لطیف و هیجانی باز می دارد. این امر می تواند مانع ابراز تمایلات جنسی در روابط تداخل در احساس نزدیکی با کسی دیگر شده و احساس کفایت و احترام به نفس او را کاهش می دهد. اگر این مسائل شدید باشند ممکن است از ایجاد روابط صمیمانه یا احساس تعهد به آن ممانعت کند (کاپلان وسادوک،2002).

صمیمیت

همانطور که زوجین بعد از ازدواج باید از نظر جسمی و روانی وضعیت بهتر و مناسب تری داشته باشند، در رابطه زناشویی نیز با گذشت زمان و تا وقتی که از نظر فیزیولوژی و جسمی مشکلی وجود نداشته باشد، رابطه جنسی باید بهتر، زیباتر و عاشقانه تر صورت گیرد، به طوری که دلبستگی مرد و زن به همدیگر و نسبت به کانون گرم خانواده بیشتر شود. صمیمیت اغلب به عنوان یک فرایند پویا توصیف می شود.

به نظر استرنبرگ (1987؛ به نقل از اعتمادی، 1387) صمیمیت احساساتی است که نزدیکی، تعلق و تماس را ایجاد می کند و یک نزدیکی، تشابه و روابط شخصی عاشقانه یا هیجانی با شخص دیگر، که مستلزم شناخت و درک عمیق از فرد دیگر می باشد. همچنین به بیان افکار و احساساتی است که نشانه تشابه با یکدیگر اشاره دارد. صمیمیت یک فرایند تعاملی است، محور این فرایند آگاهی، فهم، پذیرش، همدلی با هیجانات فرد دیگر، قدرشناسی یا پذیرش دیدگاه منحصر به فرد، فرد دیگر از دنیاست. صمیمیت نیازی اساسی و مهم برای آدمی است، و تنها یک تمایل یا رغبت نیست (باگاروزی،2001).

استرنبرگ (1986) در مدل سه وجهی خود از عشق، صمیمیت را احساس نزدیکی با دیگری می داند و معتقد است که مشارکت و همدلی با نیازهای طرف مقابل در زندگی خانوادگی، صمیمیت را به دنبال دارد.  مفهوم پردازی رایج از صمیمیت با سطح نزدیکی به همسر، به اشتراک گذاری ارزش ها و ایده ها، فعالیت های مشترک، روابط جنسی، شناخت از یکدیگر و رفتارهای عاطفی نظیر نوازش کردن است. فردی که میزان صمیمیت بالاتری در روابط تجربه می کند، قادر است خود را به شیوه مطلوبتری در روابط عرضه کند و نیازهای خود را به شکل موثرتری به شریک و همسر خود ابراز نماید (پاتریک، سلز، گیودرانو، تولراد، 2007).

صمیمیت میزان احساس نزدیکی و حمایتی است که زن و شوهر درباره یکدیگر دارند یا به عبارت دیگر راه و روش هایی که زوجین به وسیله آنها نزدیکی خود را به همسرانشان نشان می دهند. صمیمیت به عنوان یک نزدیکی، تشابه، عاطفی بودن و رابطه شخصی با فرد دیگر است که مستلزم شناخت، درک عمیق و پذیرش فرد دیگر و بیان افکار و احساسات است. صمیمیت یک نیاز واقعی و اساسی انسان است که در یک چارچوی نیاز بقاء برای دلبستگی رشد می کند (باگاروزی، 2001).

صمیمیت جنسی
صمیمیت تجربه نزدیکی احساسی است. زمانی رخ می دهد که دو نفر از لحاظ احساسی بتوانند به هم نزدیک شوند و احساسات واقعی، افکار، ترس و آرزوهای یکدیگر را کشف کنند. این می تواند تنها زمانی رخ دهد که دو نفر قادرند به یکدیگر خالصانه اعتماد کنند که قادرند خطر آسیبهای موجود را بپذیرند. صمیمیت یک نیاز جهانی برای بشر است، بدون آن ما دلتنگی را تجربه می کنیم. کمبود ادراک صمیمیت یکی از عمومی ترین دلایل فروپاشی روابط است(راندال و همکاران،2009).

از جمله مظاهر زندگی اجتماعی انسان، وجود تعامل سازنده میان انسانها و برقرار بودن عشق به همنوع و ابراز صمیمیت و همدلی به یکدیگر است(عدالتی و ردزوان، 2010).

صمیمیت در روابط زناشویی، به صورت الگوی رفتاری بسیار مهمی مفهوم سازی شده است که جنبه های عاطفی – هیجانی و اجتماعی نیرومندی دارد و بر پایه پذیرش، رضایت خاطر و عشق شکل می گیرد ( تن هوتن ، 2007).

روانشناسان صمیمیت را توانایی برقراری ارتباط با دیگری و بیان عواطف تعریف می کنند و آن را حق مسلم و از حالتهای طبیعی انسان می دانند(بلوم، 2006، به نقل از نصراصفهانی و همکاران، 1392).
مطالعه علمی درباره روابط صمیمانه به عنوان یک جنبه مهم از زندگی زناشویی از دهه 1960 با بررسی های میلر و همکاران آغاز شده است(میلرو همکاران ،2006).

از نظر نظریه پردازان خانواده، روابط صمیمانه میان همسران موجب ایجاد هویت خانوادگی، تأمین بهداشت روانی اعضای خانواده و عاملی محافظت کننده و نیرومند در برابر مشکلات فردی و اجتماعی است. از نظر درمانگران خانواده، شناخت صمیمیت به معنای آگاهی از تنوع در ساختارهای خانوادگی است و از این روست که درمانگران خانواده سعی می کنند تا با در نظر گرفتن فرد در متن روابط صمیمانه ای که در خانواده دارد مشکلات او راحل نمایند و موقعیتی ایجاد کنند که زوج ها، صمیمیت خود را در جو درمانی افزایش دهند(بارنز ، 1998؛ به نقل از ابراهیمی و همکاران، 1390).

صمیمیت در ازدواج
صمیمیت در ازدواج با ارزش است، زیرا تعهد زوجین به ثبات ارتباط را محکم می کند و به طور مثبتی با سازگاری و رضایت زناشویی همراه است (هلر و وود ، 1998؛ به نقل از اعتمادی و همکاران، 1385). یکی از نیازهای عاطفی زوج ها، روابط توأم با صمیمیت است که منبع مهمی برای شادی، احساس معنا و رضایت زناشویی در زندگی می باشد(بپیلاژ و همکاران،2005).

صمیمیت احساس نزدیکی، تشابه و رابطه ی شخصی عاشقانه یا هیجانی با شخص دیگر است و مستلزم شناخت و درک عمیق فرد دیگر به منظور بیان افکار و احساساتی است که به عنوان منشأ تشابه و نزدیکی به کار می رود. صمیمیت، تنها یک تمایل یا آرزو نیست بلکه یک نیاز اساسی و واقعی بوده و مفهوم وسیعی دارد که شامل خود افشایی، رابطه ی جنسی، نزدیکی هیجانی، بدنی و عقلی است. باگاروزی صمیمیت را شامل 9 بعد صمیمیت هیجانی، روانشناختی، عقلانی، جنسی، جسمانی، معنوی، زیبا شناختی، اجتماعی تفریحی و زمانی می داند. شدت صمیمیت و ابعاد نه گانه آن در هر فرد، متفاوت از فرد دیگر است. در این میان صمیمیت جنسی موضوعی پیچیده است که نیاز به توجه ویژه ای دارد؛ زیرا رضایتمندی در این زمینه بر جنبه های دیگرروابط زوجین اثر میگذارد. مشاوران در طول سال ها کار با مراجعان متوجه گردیده اند که صمیمیت جنسی بیشترین حساسیت و در عین حال بیشترین مشکلات را برای زوج ها به ارمغان می آورد. اگر زوجین نسبت به تفاوت های خود در تقاضاهای جنسی آگاهی داشته باشند می توانند قبل از آنکه ارتباطشان دچار مشکل گردد آن را مورد درمان قرار دهند. برعکس اگر زوجین به صمیمیت جنسی خود آگاه نباشند باید شاهد برون ریزی مشکلات باشند (باگاروزی، 2001، به نقل از بطلانی و همکاران، 1389).
صمیمیت به عنوان توانایی ارتباط با دیگران با حفظ فردیت تعریف می شود اینگونه تعاریف مبتنی بر خویشتن حاکی از آن است که فرد به درجه ای از رشد فردی دست یابد تا بتواند با دیگران رابطه صمیمانه بر قرار کند. صمیمیت را می توان به عنوان توانایی شناخت خود در حضور دیگران دانست که خودآگاهی و رشد هویت، برای ظرفیت قابلیت شخص در جهت صمیمیت، بسیار ضروری است. مفهوم پردازی رایج از صمیمیت، سطح نزدیکی به همسر، به اشتراک گذاری ارزش ها و ایده ها،فعالیت های مشترک، روابط جنسی، شاخت از یکدیگر و رفتارهای عاطفی نظیر نوازش کردن است. فردی که میزان صمیمیت بالاتری را تجربه می کند قادر است خود را به شیوه مطلوب تری در روابط عرضه کند. رضایت زناشویی می تواند در زوج هایی که میزان صمیمیت بالاتری دارند، بیشتر باشد یا به عبارتی، زوج هایی که صمیمیت بالاتری دارند ممکن است قابلیت بیشتری در مواجهه با مشکلات و تغییرات مربوط به رابطه خود، داشته باشند و در نتیجه رضایت زناشویی بالاتری را تجربه کنند (پاتریک، سلز، گیوردانو، فولراد 2007 ، به نقل از حیدری و اقبال، 1389).

صمیمیت و کامیابی جنسی و افزایش سطح لذت و رضایت حاصل از آن در بین زوجین، عامل اصلی در جلو گیری از گسیختگی و عنان بریدگی تمایلات در رفتارهای جنسی آنان و جستجوی ارضای جنسی در روابط غیر زناشویی و خارج از خانوادگی است.(وایت و کیت، 1990).صمیمیت در رضایت زناشویی: صمیمیت یک نیاز واقعی است که ریشه های تحولی خاصی دارد و از نیازی بنیادی تر به نام دلبستگی نشأت می گیرد.آشفتگی های شدید در ایجاد دلبستگی مادر-نوزاد یا ناتوانی در شکل گیری دلبستگی سالم دوران نوزادی، به هر دلیلی که باشد، پیامدهای ناگواری برای رشد دلبستگی در زندگی آینده دارد.

صمیمیت در ازدواج حائز اهمیت فراوانی است، زیرا تعهد زوجین به ثبات رابطه را محکم می کند و به طور مثبتی با سازگاری و رضایت زناشویی همراه است. به نظر هات فیلد (1988؛ به نقل از اعتمادی، 1387) صمیمیت شامل فرایندی است که در آن افراد تلاش می کنند به یکدیگر نزدیک شوند و شباهت ها و تفاوت هایشان را در احساسات، افکار و رفتارها را کشف کنند. مطالعات نشان می دهد که برخورداری از صمیمیت در میان زوج های متاهل، از عوامل مهم ایجاد ازدواج های پایدار است (کرافورد و آنگر، 2004؛ به نقل از اعتمادی،1387) و اجتناب از برقراری روابط صمیمانه، از عواملی است که موجب شکست در زندگی خانوادگی می شود (بلوم، 2006؛ به نقل از اعتمادی،1387).

عدم وجود صمیمیت جنسی 

بسیاری از مردم همواره در زندگی خود به دنبال ایجاد این حس صمیمیت جنسی با شریک خود هستند اما در بسیاری موارد نه تنها به این حس نمی رسند بلکه دچار شکست در یک رابطه عادی می شوند. 
علت این مشکل گاهی این است که در این بین یکی از طرفین واقعا نمی خواهد که آنقدر به شریکش نزدیک باشد و همواره نگران از بین رفتن حریم شخصی اش است و حس نگرانی می کند. 
گاهی نیز عدم ایجاد صمیمیت جنسی بین طرفین واقعا به علت مشکلات جدی بین دو طرف است و افراد از لحاظ اخلاقی با یکدیگر مشکل دارند و شخصیت شان با یکدیگر جور در نمی آید. چنین روابطی بهتر است در آغاز رابطه با حرف و صحبت شناخته شده و در صورت عدم تفاهم به درازا نکشند.
برخی دیگر نیز به شدت خود را با کار و مسائل روزمره درگیر می کنند و به قدری با زندگی می جنگند که فرصتی برای شریک زندگی خود ندارند. این افراد در واقع در جستجوی صمیمیت جنسی هستند اما نه تنها هیچ وقت آن را به دست نمی آورند بلکه برای یک صحبت عادی با شریک خود نیز احساس ناراحتی می کنند.

ابعاد صمیمیت جنسی

شناخت : اولین مرحله برای رسیدن به صمیمیت جنسی شناخت طرف مقابل است. اینکه شما بدانید او چگونه فردی است، چه خصوصیات اخلاقی دارد، چه عاداتی در زندگی روزمره او وجود دارد، فعالیت روزانه اش به چه صورت است، و از همه مهم تر اینکه علایق جنسی او را شناسایی کنید و بدانید که چگونه در یک رابطه جنسی او به بالاترین حس لذت می رسد.

پذیرش : بعد از اینکه شریک خود را به خوبی شناختید بسیار مهم است که بدانید اگر عادت بدی در زندگی او یافتید و ویژگی ای از او مشاهده کردید که برای شما قابل تحمل نبود در وهله اول با صحبت از او بخواهید که این مشکل را برطرف کند تا به رابطه صمیمانه تان آسیبی نرسد. و سعی کنید در تغییر این عادت به او کمک کنید. اما اگر نتوانست و این عادت آن قدر هم بزرگ نبود که تاثیر زیادی روی زندگی شما داشته باشد او را همان گونه که هست بپذیرید و اجازه ندهید چیزی به صمیمیت جنسی بین شما آسیب بزند.

درک تفاوت ها : در دنیا هیچ دو انسانی کاملا مثل هم نیستند. شما و شریکتان هرچقدر هم  که عادات مشابه داشته باشید در مواردی با یکدیگر متفاوت هستید. باید توجه داشته باشید که هیچ گاه این تفاوت ها را عیب ندانید و آن ها را در فرد مقابل بپذیرید و تلاش کنید که صمیمیت جنسی را با وجود همین تفاوت ها بین خود برقرار نمایید.

احساس امنیت : برای رسیدن به احساس صمیمیت جنسی اجازه دهید که شریکتان از وجود شما احساس امنیت کند. این موضوع فقط مربوط به آقایان نیست و بانوان نیز می توانند پشتیبان همسر خود باشند. اگر او در مورد مسائل روزمره با شما احساس آرامش کند در مورد مسائل جنسی نیز بسیار صمیمانه تر خواهد بود.
همراهی در حل مشکلات : شما نباید شریک خود را فقط در روزهای خوشی همراهی کنید بلکه باید در مشکلات و اتفاقات ناگوار نیز مانند گذشته کنار او باشید. این کار بدون اینکه متوجه شوید باعث تقویت حس صمیمت و نزدیکی بین شما می گردد.

همراهی در حل مشکلات : شما نباید شریک خود را فقط در روزهای خوشی همراهی کنید بلکه باید در مشکلات رابطه زناشویی و اتفاقات ناگوار نیز مانند گذشته کنار او باشید. این کار بدون اینکه متوجه شوید باعث تقویت حس صمیمت و نزدیکی بین شما می گردد.

رابطه جنسی عاطفی : مهم ترین بخش برای ایجاد صمیمیت جنسی داشتن رابطه جنسی مرتب و مطابق میل طرفین است. رابطه جنسی باید به صورتی برقرار شود که هدف آن فقط ارضای نیاز بدنی نباشد و روشی برای ابراز علاقه و عشق به یکدیگر باشد. سعی کنید رابطه جنسی شما مرتب باشد و حداقل هفته ای 2 تا 3 بار انجام شود. در انجام رابطه خلاقیت به خرج دهید و محل انجام رابطه ونوع پوزیشن خود را مرتبا تغییر دهید تا برای هم تکراری نشوید. تکرار موجب می شود که افراد هرچقدرهم که به یکدیگرعلاقه داشته باشند از هم دلسرد و نسبت به هم بی میل شوند. 
مهم ترین موضوع در مورد ایجاد صمیمیت جنسی و رابطه جنسی این است که در مورد رابطه تان با یکدیگر صحبت کنید. از صحبت کردن درمورد رابطه جنسی خجالت زده نباشید. علایق خود را به شریکتان بگویید و آن ها را در رابطه بعدی امتحان کنید. صحبت کردن در مورد رابطه جنسی بهترین راه برای ایجاد حس صمیمیت جنسی بین زوج هاست.

صمیمیت واقعی
صمیمیت واقعی، فرایندی تعاملی است که از چندین مولفه مربوط به هم تشکیل شده است و هسته اصلی این فرایند، شناخت، فهم و پذیرش فرد مقابل، همدلی با احساسات او و قدر شناسی از دیدگاه وی نسبت به جهان است. این مولفه ها عبارتند از صمیمیت عاطفی، صمیمیت روان شناختی، صمیمیت عقلانی، صمیمیت جسمی و جنسی، صمیمیت معنوی، صمیمیت زیبا شناختی، صمیمیت اجتماعی و تفریحی، صمیمیت زمانی است که دراین میان به مهمترین مولفه صمیمیت یعنی صمیمیت جنسی و جسمی می پردازیم، صمیمیت جسمی یعنی نیاز به تماس جسمی با همسر، نزدیکی جسمی بدین شکل را نباید با صمیمیت جنسی که هدفش برانگیختگی جنسی است اشتباه گرفت. صمیمیت جسمی را می توان با یک نوازش ساده یا در آغوش گرفتن بیان کرد.صمیمیت جنسی به معنای نیاز به ارتباط برقرار کردن، در میان گذاشتن و بیان افکار، احساسات و تمایلات جنسی زن و شوهر با یکدیگر است( نوری زاده و همکاران، 1391).

صمیمیت مجموعه ای از احساسات پذیرش، اعتماد، تعهد و دلسوزی است که برای استمرار ازدواج و روابط بلند مدت حیاتی می باشد(ماسترز و همکاران،1986).

صمیمیت مواردی چون تعهد، صمیمیت عاطفی، صمیمیت شناختی، صمیمیت جنسی و تقابل رفتاری را شامل می شود. پژوهش های زیادی بر نقش صمیمیت و ارتباط زوجین بر رضایت زناشویی در گروه های مختلف تاکید کرده اند(ماس و سشوبل ،1993.به نقل از نائینیان و نیک آذین،1391).
زوجین در محیط صمیمانه و شاد، روابط جنسی رضایت بخش تری دارند و جذابیت این روابط در طی زمان باقی می ماند. برای رابطه صمیمانه، رابطه ی جنسی بسیار مهم است. نارضایتی و فقدان صمیمیت، سرزندگی و شادابی ازدواج را از بین می برد و بر کیفیت ازدواج اثر می گذارد.

صمیمیت در روابط جنسی رضایت بخش با کیفیت زندگی زناشویی ارتباط دارد. پژوهش های انجام گرفته در خصوص صمیمیت جنسی در ازدواج های موفق سه موضوع اصلی را بیان می کنند:

الف) اهمیت رابطه ی جنسی در ازدواج های موفق

ب) فواید حاصل از رابطه ی جنسی در ازدواجهای موفق

ج) تغییر در روابط جنسی در طول زندگی .

مک کارتی بیان کرده است که بین رضایت جنسی و رضایت ازرابطه، ارتباط وجوددارد. رابطه ی جنسی رضایت­مند بخش مهمی از یک رابطه است، رابطه ی جنسی بدون رضایت مشکلات جنسی را افزایش داده و صمیمیت و شور و نشاط زندگی را کاهش می‌دهد . از عوامل  فردی که  بر روابط جنسی، رضایت جنسی و صمیمیت حاصل از آن تاثیر می‌گذارد دلبستگی است. دلبستگی یک پیوند هیجانی و زیست شناختی است و نزدیکی کودک با مراقب خود را به
خصوص در زمان مشاهده ی ترس و خطر تداعی می‌کند .

به نظر برخی محققان، دلبستگی یک رابطه ی هیجانی نزدیک میان دو بزرگسال است و به وسیله ی علاقه ی دوطرفه و تمایل به نزدیکی مشخص می‌شود . دلبستگی برای رشد سالم اهمیت حیاتی دارد. به  نظر بالبی دلبستگی زمانی به وجود می‎آید که رابطه ی گرم، صمیمانه و پایا بین کودک و مادر که برای هر دو رضایت بخش و مایه ی خوشی است، وجود داشته باشد. دلبستگی در سال اول زندگی به تدریج شکل می‌گیرد و کیفیتی متقابل دارد، یعنی کودک و مادر متقابلا به هم دلبسته می‌گردند .

بر طبق نظر هازان و همکاران، افراد با سبک دلبستگی مضطرب/دوسوگرا به سطح بالایی از صمیمیت نیاز دارند. رفتارهای جنسی آن ها بر رفتارهای مراقبت­کنندگی و تمایل به امنیت و صمیمیت، برتری دارند. آن ها میل جنسی بالایی دارند و از موقعیت‌های جنسی استفاده می­نمایند تا نیاز برآورده نشده
ی امنیت خود را بازیابند. آن ها ممکن است شریک­های جنسی مختلفی داشته باشند.

افراد دلبسته ی اجتنابی به احتمال زیاد درگیر روابط جنسی خارج از تعهد در بیرون از خانواده می شوند. آن ها به دنبال رابطه ی جنسی کاملی هستند و شرکای جنسی بیشتری را در طول زندگی ترجیح می دهند(هازان و همکاران، 1994).

اما افراد با سبک دلبستگی ایمن، همدل هستند و می توانند صمیمیت را تجربه کنند. آنها درگیرآن گونه روابط جنسی می شوند که برای هردو زوج لذت بخش و کامل کننده باشد و هدف دراین ارتباط کسب صمیمیت جنسی و لذت دو طرفه است(میلر و فشکین، 1997).
از دیدگاه دلبستگی ، هریک از زوجین با انتظارات و تجاربی از گذشته خود وارد رابط می شوند که نقش مهمی در چگونگی پاسخ دهی آنها به همسر خود دارد (هازان و شیور، 1987).

بنابراین مشکلات زوجین فقط ناشی از فقدان مهارت های ارتباطی نیست بلکه ناشی از نوع تجارب اولیه دلبستگی آنها نیز هست .سبک های دلبستگی متفاوت باعث به وجود آمدن رفتارهای متفاوت در تعاملات زناشویی می شود،افراد با سبک های دلبستگی ایمن در موقعیت های اضطراب زای زندگی بهتر می توانند به دنبال حل مسئله بگردند و رفتارهای طردکننده کمتری را در برابر همسرشان از خود نشان می دهند. در مقابل افراد با سبک های دلبستگی اجتنابی و اضطرابی در طول تعارضات زناشویی رفتارهای منفی زیادی از خود نشان می دهند (گوئین و همکاران، 2009؛ به نقل از آسفیچی و همکاران، 1391).
افراد با دلبستگی ایمن، سطح بالاتری از اعتماد و رضایت و سطح پایین تری از تعارضات دارند، افراد ایمن روابط سالم تری در بزرگسالی دارند (وکرلی،1998) در روابط پایدار هستند (فنی و نولر، 1990)، رضایت بالاتری دارند در مقابل، افراد نا ایمن در روابط بزرگسالی خود سطح پایینی از رضایت، تعهد و اطمینان را نشان می دهند(سیمپسون، 1990).

در حالی که افراد با دلبستگی دوسوگرا با عدم تعادل در احساسات و تعارضات بالاتر و افراد با دلبستگی اجتنابی با رضایت و صمیمیت کمتر و تعارضات بیشتر مشخص می شوند (کالینز و همکاران، 2002 ، سالاری و همکاران،1390).
سیمپسون و همکاران (1998) رابطه بین سبک های دلبستگی، حمایت دهی و حمایت خواهی را در تعارضات زوجین نشان دادند. آنها دریافتند که بیشترین مردان دلبسته اجتنابی چنین حمایتی را نشان نمی دهند. زنان دلبسته ایمن حمایت بیشتری را نسبت به زنان دلبسته اجتنابی طلب می کنند. زوج های ایمن مراقبت بیشتری را در تعاملات زوجی خود نسبت به همسراشان نشان می دهند و زوج هایی که مراقبت بیشتری دریافت می کنند رضایت بیشتری از زندگی خود احساس می کنند(فنی، 1996، به نقل از عیدی و خانجانی، 1385).
پژوهش های زیادی تآثیر سبک دلبستگی زوجین را در کیفیت روابط زناشویی تأیید کرده اند. بر طبق این پژوهش ها زن دوسوگرا با همسر اجتنابی پایین ترین حد رضایت زناشویی را گزارش کرده اند (فنی و نولر،1996). همسران افراد ایمن رضایت بالاتری را گزارش می کنند(وایت وی،2001). این همسران عشق و علاقه بیشتری را نسبت به یکدیگر نشان می دهند، پیستول (1989) سبک دلبستگی را در ارتباط با حل تعارض و رضایت در روابط مورد بررسی قرار داد. نتایج پژوهش های وی موید آن بود که آزمودنی هایی که دلبسته ایمن بودند سطوح بالایی از رضایت در روابط نشان دادند همچنین نسبت به دلبستگی های اجتماعی و دوسوگرا راهبردهای یکپارچه و مصالحه آمیزتری در حل تعارضات اتخاذ می کنند.

یکی از متغیرهایی که بر صمیمیت زناشویی بین زوجین تاثیر دارد دلبستگی است. دلبستگی یکی از متغیرهایی است که بر اساس پیشینه نظری و پژوهشی در اکثر رفتارهای افراد از دوران کودکی تا بزرگسالی تاثیر دارد. از منظر دیدگاه دلبستگی، هریک از زوجین با انتظارات و تجاربی از گذشته خود، وارد رابطه کنونی می شوند که نقش مهمی در چگونگی پاسخ دهی آن ها به همسر خود دارد (هازان و شیور، 1987؛ ضیاء الحق و همکاران، 1391). بنابراین مشکلات زوجین فقط ناشی از مهارت های ارتباطی آنها نیست، بلکه ناشی از حل و فصل ناقص تجارب اولیه دلبستگی آنهاست (کلالو، 2006؛ ضیاء الحق و همکاران، 1391). از این رو هدف عمده این رویکرد این است که به زوجین کمک کند تا نیازها و تمایلات اصلی و نگرانی های دلبستگی یکدیگر را شناسایی کرده و ابراز کنند. بنابراین از ناامنی های دلبستگی زوجین کاسته می شود و دلبستگی ایمن بین آنها پرورش می یابد (جانسون، 2003؛ ضیاء الحق و همکاران، 1391).

بالبی (1961؛ میلیکین،2000) ادعا کرد که پیوندهای دلبستگی فقط یک پدیده انسانی  نیست، بلکه پدیده­ای در بین­ PESTAN(به خاطر محدودیت سایت در درج بعضی کلمات ، این کلمه به صورت فینگیلیش درج شده ولی در فایل اصلی پایان نامه کلمه به صورت فارسی نوشته شده است)داران نیز می­باشد. پیوندهای دلبستگی پدیده­های اجتماعی و فیزیولوژیکی را پیوند می دهد وکنش متقابل آنها را مورد تاکید قرار می دهد، که در مرکز روابط پیرامونی رشد، روابط نزدیک و پیوندهای عاطفی بین کودک و والدین قرار دارد.

کمپل و تیلور (1980) دلبستگی را به عنوان یک «ریسمان عاطفی» طولانی مدت توصیف کردند. رایج ترین تعریف از مفهوم نظریه دلبستگی ظرفیت فرد برای نگرانی و اعتماد، به خصوص در پریشانی است. رفتارهای دلبستگی صرفاً به صورت واکنش به جدایی توصیف نشده است، بلکه واکنش طبیعی به هرگونه ناراحتی یا عدم قطعیت است (آینزورث، بلهر، واترزر و وال،1978؛ بالبی، 1969: میلیکین،2000).

الگوي تحولي(گسترده زندگي)

كساني مثل ساليوان و اريكسون با ديد تحولي نسبت به ظرفيت درگير شدن در روابط صميمي نگاه مرده اند. بر اساس نظر ساليوان حساسترين زمان براي آغاز شكل گيري روابط صميمي پيش نوجواني است. ظهور يك دوست صميمي هم جنس در اين زمان را نماينگر يك انتقال احساس در زمينه ادراك روابط بين فردي مي داند.

تا كنون قبل از 5/8 سالگرد چنين حالتي پديده نيامده است، البته انتقال تحول ممكن است در نتيجه فهم اين واقعيت دردناك كه فقدان صميميت مي تواند يك ماهيت بسيار منفي داشته باشد به صور مختلف تجربه شده است.

اريكسون مواجهه موفقيت آميز با بحران هويت در مقابل انجام نقش را به عنوان يك پيش نياز جهت تجربه صميميت ذكر مي كند. فقط پس از يك احساس هويت است كه اوكان استقرار صميميت با جنس ديگر قابليت تحقق مي يابد. تثبيت يك احساس هويت شخصي بزرگسالانه جوان را از تركيب هويتش با ديگري مضطرب مي كند.

ماركيا همبستگي مثبت بالايي بين هويت و صميميت آن زمان بدست آورد و دريافت براي آنهايي كه وضعيت هويتشان ثابت مانده بود، هويت سابق آنها با صميميت فعلي شان كاملا ارتباط داشت، پس هويت حداقل شرط لازم و منادي صميميت است.

نظریه انگيزش مك آدامز

 

مك آدامز صميميت را بعنوان يك انگيزه پايدار مطرح كرد، اين انگيزه ترجيح با آمادگي فرد براي تجربه نزديكي گرمي و رابطه را منعكس مي كند. وي در بررسيهاي خود به اين نتيجه رسيد كه اعضاي انجمنهاي خيريه نمره بالايي از انگيزش صميميت كسب نموده، همسالان خود را نيز گرمتر، محبوبتر، صميمي تر ادراك مي كنند و حالات خودخواهي، سلطه جويي و خود ميان بيني را در دوستان بطور معناداري از گروه با صميميت كمتر گزارش كردند وي مي گويد در يك موقعيت روان نمايشي دانش آموزاني كه نمره بالايي در انگيزش صميميت كسب كرده بودند نسبت به آنهايي(گروه مقابل) رفتارهاي متفاوتي نشان داده گرمتر برخورد مي كردند، نمره كمتر داشتند.

وي مجددا دريافت افراد با نمره بالا در انگيزش صميميت وقت خود را بيشتر به تفكر در مورد روابط با مردم اختصاص داده و در ارتباط كلامي و نوشتاري خود را بيشتر درگير نموده عواطف مثبت عيني تري در روابط نشان مي دهند.

الگوي تعادل جويي

مقاله آركيل وديان نقطه شروع آن است پترسون آنرا فرمول بندي كرده است. فكر اساسي اين الگو اين است كه افراد سطوح بهينه و مطلوبي از صميميت دارند و بر اساس آن ترجيحات اعمال شده افراد قابل توجيه مي شود، لذا براي افراد رابطه اي مناسب و خوشايند است كه بين تمايلاتشان براي رسيدن و اجتناب از صميميت در تعامل با ديگران تعامل كافي برقرار كرده باشد. ارگيل وديان معتقدند كه صميميت مصداق پيوندي از موضوع مورد علاقه و رفتارهاي غير كلامي ماست(مثل تماس چشمي، لبخند و نزديكي جسماني) تغيير در هر يك از اين عوامل موجبات تغيير عوامل ديگر را فراهم مي كند، بنابراين تعادل بايد بطور مداوم حفظ شود.

رویکرد تکاملی عشق

شارپ (2004) رویکرد رشـدی یـا تکاملی عشق را مطرح می‌کند. از این دیدگاه رابطه صمیمانه زوجین پنج مرحله‌ تکاملی‌ را طی مـی‌کند. این‌ مراحل عـبارتند از:

1)عشق رومانتیک؛

2)عدم توافق و ناسازگاری؛

3)تمایز و پذیرش؛

4)هماهنگی؛

5)عشق با لغانه.

الگوهای ارتـباط‌ و تـماس و الگوهای جـدایی و فـردیت در طـی مراحل نقش اساسی دارند.

الگوهای ارتـباط شامل سه‌ مرحله‌ مراقبت‌ ،یکی شدن‌ و ایده‌آل‌سازی ‌ است.

الگوهای‌ جدایی و فردیت شامل چهار مرحله ارزیابی مجدد کنترل ‌، رقابت برای برتری ‌ و‌ قـدرت‌ و رقابت سـه‌تایی‌ می‌شود.

در هر مرحله زوجین وظایف‌ خاصی‌ دارنـد و مـشکلات خـاصی نـیز ممکن اسـت بوجود آید (شارپ، 2004).

مدل ترکیبی صمیمیت زناشویی وارینگ

مدل ترکیبی وارینگ وارینگ‌ (1980،1983) صمیمیت همسران را بعنوان ترکیبی از هفت عنصر زیر تعریف می‌کند (به نقل از اعتمادی، 1387):

1- محبت یا هیجان ‌: میزانی کـه احـساسات نزدیک هیجانی بوسیله همسر بیان می‌شود. وقتی احساسات نزدیک هیجانی و محبت بین همسران ابراز می‌شود، صمیمیت‌ ایجاد‌ می‌شود.

2- بیانگر بودن ‌و خـودافشایی ‌: میزانی کـه افکار، عقاید، گرایشات و احساسات در درون‌ رابطه بیان می‌شود. خودافشایی با صمیمیت ارتباط مثبت دارد وقتی خودافشایی در رابـطه‌ زناشویی تـسهیل می‌شود، صمیمیت افزایش می‌یابد.

3- تطابق ‌: میزانی که همسران می‌توانند با یـکدیگر‌ بـصورت‌ راحـت کار و تفریح داشته‌ باشند. تطابق صمیمیت را بوسیله افزایش زمـان بـا هم بودن در فعالیتهای مشترک ایجاد می‌کند.

4- همبستگی‌ و تعهد : میزانی تعهد همسران نسبت به‌ رابطه‌ است.تعهد شـرط ضـروری‌ برای سایر ابعاد‌ صمیمیت‌ است،زیرا اطـمینان و اعـتماد در رابطه را تـسریع می‌کند.

5- روابط جـنسی‌ : میزانی کـه نیازهای جنسی مبادله و ارضاء می‌شود.ارضاء جـنسی‌ منعکس‌کننده بـیشتر با هم بودنهای شدید است‌ که‌ یک زوج تجربه می‌کنند.

6- تعارض‌ : میزان آسانی‌ حل عقاید مـتفاوت بـین همسران است.مهارتهای حل تعارض‌ بعنوان یک پیـش‌بینی‌کننده سطح نهایی صمیمیت در نـظر گـرفته می‌شود.

7- اختیار : میزان روابط مثبت همسران با خـانواده و دوسـتان است.

اختیار مربوط به‌ استقلال از روابط هیجانی‌ قوی‌ با افراد دیگر مانند خانواده اصلی اسـت کـه به زوج اجازه یک‌ فضای هیجانی‌ کـه بـرای رشـد صمیمیت نیاز اسـت، را مـی‌دهد (یانگ و لانگ،1998؛ لارسون ‌، هاموند و هارپر ، 1989؛ به نقل از اعتمادی، 1387).