نظریه های روانشناختی ویرجینیا ستیر
ستیر در مزرعه ای در ویسکانسین به دنیا آمد (1988- 1916) از دیگران متفاوت بود در سه سالگی خواندن را آغاز کرد (سیمون، 1989). او در دوران کودکی بیشتر اوقات مریض احوال بود. دانش آموز خوبی بود. هدف اولیه او این بودٰ معلم شود. وقتی این کودک غول پیکر، بدقواره و مریض احوال بزرگ شد، از تجربه خود به عنوان یک آدم بیگانه نسبت به دیگران ناگهان حساسیت پیدا کرد (سیمون، 1989) این حالت سرانجام او را از پیشه معلمی در کلاس به سمت مددکاری اجتماعی با خانواده ها سوق داد.
ستیر در سال 1851 در شیکاگو به عنوان مددکار اجتماعی وارد کار خصوصی شد. کار بی نظیر او زمانی روی زبان ها افتاد که با یک بیمار زن جوان مبتلا به اسکیزوفرنی کار می کرد، مادر آن زن از دست ستیر به دادگاه شکایت کرد، اما ستیر به جای گرفتن حالت تدافعی از مادر دعوت کرد که به درمان بپیوندد، سپس از پدر و پسر ارشد خانواده خواست که به جلسه درمان بیایند که تعادل خانوادگی بدست آید.
ستیر تحت تاثیر کارموری بوون و دان جکسون با خانواده های اسکیزوفرنیک قرار گرفت.
براساس نظریه ستیر: انسانها دارای پتانسیل رشد و تکامل هستند (سیمونٰ 1989).
ویرجینیا ستیر و مددکاری
ویرجینیا ستیر یک مددکار اجتماعی موفق است. او در ایران با کتاب بی نظیرش با نام "آدمسازی در روانشناسی خانواده" ترجمه بهروز بیرشک مشهور شد. خیلی از افرادی که در رشته های یاورانه فعالیت دارند اندیشه های ستیر را با کتاب معروفش شناخته و او را پیشگام خانواده درمانی می نامند. اما او افکارو اندیشه های بزرگی دارد، وسعت اندیشه های او به پهنای صلح و انسانیت است، شایدبتوان چنین ادعا کرد که سخنان ویرجینیا ستیر زمان و مكان ندارد .
ویرجینیا ستیر در سال 1916 در وسیكانستین امریکا متولد شد و در سال 1851 به عنوان مددكار اجتماعی مشغول به كار شد. رویكرد ستیر از درمان یك زن آغاز شد، پس از درمان زن و اعضای خانواده وی رویكرد درمانی خویش را بر مبنای خانواده نهاد. ستیر اولین فعالیت خانواده درمانی خود را در سال 1951 در شیكاگو آغاز کرد و در سال 1959 تحت تأثیر دان جكسون در راه اندازی موسسه تحقیقاتی ام.آر.آی به وی كمك کرد.
همزمان با تألیف، ایراد سخنرانیها و بیان رویكرد و برپایی كارگاهها در سراسر جهان بر ترویج رویكرد خود همت گماشت. ستیر به عنوان استاد ارتباط و بنیانگذار نظریات خانوادگی است كه در این رویكرد تمركز روی شفاف سازی تعامل میان اعضاء و خانواده دارد.
ستیر با اضافه كردن چهارچوب انسانگرایی به رویكرد خود و استفاده از شماری از متون خانواده درمانی برفرآیند احساسات و ابراز احساسات در پیام رسانی اعضاء خانواده تأكید می ورزد و در آخرین كتاب خود رویكرد خویش را الگوی فرآیند اعتباریابی انسان برمی شمرد.در این رویكرد درمانگر و خانواده نیروی خود را با یكدیگر درمی آمیزند تا فرآیند ذاتی افزایش سلامت روان را در خانواده به تحرك درآورند.
ویرجینیا ستیر: الگوی فرایند ارزشمند سازی انسانی
ویرجینیا ستیر در نقش های متفاوتی همچون درمانگر ، معلم ، همکار، دوست و الگو برای بسیاری از افراد، خدمات شایانی ارائه داده است؛ تا آنجا که بعد از مرگش ، اهمیت تأثیر وی و فقدان او در این رشته در مقاله ای تحت عنوان «یادبود ویرجینیا» مورد مداقه قرار گرفت و در سال 1989 به چاپ رسید.
برای بسیاری از اشخاص ویرجینیا ستیر فقط یک خانواده درمانگر نبود، بلکه همچنین پیشگامی بود بزرگ و کامل، متخصصی با نفوذ، انسانی بسیار خوش بین با روحیه و تلاشی که موجب شروع نهضت خانواده درمانی شد. وی برداشت عمیقی از حیطه بهداشت روان داشت و بوسیله کتابها ، کارگاه ها و مصاحبه های بی شمارش، درون نگری بسیاری افراد را تغییر داد و برای تغییر زندگی بسیاری از خانواده ها فرایند درمان را با توانایی آنها متناسب ساخت.
شما نمی توانستید وجود ویرجینیا ستیر را در کارگاهها یا مصاحبه هایش با خانواده ها نادیده بگیرید. حتی اگر در پناه گروه وسیعی از مستمعین نشسته بودید او حائل ها را از میان بر می داشت و به شما می رسید. شهرت ستیر تنها به خاطر سخنرانی های بسیار ماهرانه و دیدگاههای بالینی اش ، که باعث رشد برخی روشهای درمانی دیگر شد، نبود. درمانگرانی که نزد ستیر آموزش می دیدند عمیقاً تحت تاثیر دیدِ انسان دوستانه او، که بر رشد فردی و عزت نفس تاکید داشت، قرار می گرفتند.
آن طور که گفته می شود ستیر بر اثر سرطان پانکراس فوت شده است. ستیر اگر چه در سال 1988 چشمانش را به روی این دنیا بست، ولی کارها و راهش هنوز ادامه داشته و بر بیشتر خانواده درمانگران تاثیر می گذارد. حضور فوق العاده اش همیشه مشهود بود و فقدان او بسیار بیشتر از آنچه که تصور می شد محسوس. گویا ستیر نیروی فطری بسیار آشنایی بود که ناگهان ناپدید شد .
ویرجینیا ستیر مددکار اجتماعی ،با شیوه ای بسیار ظریف ومددکارانه ،بخش بزرگی از زندگی علمی خود را صرف ((خانواده درمانی ))نمود.او از پیشگامان رشد و تحل خانواده درمانی می باشد و به عنوان یکی از برجسته ترین خانواده درمانگران در اوایل قرن بیستم مطرح بود.
زیر بنای نظریات ستیر Satir تحلیل روانی است و دیدگاه او به ارتباطی معروف است .شیوه های او ترکیبی از انسانگرایی و ارتباطی است .درطول زندگی نظریاتش تا حدی تغییر یافته است جان کلام نظریات او بهبود ارتباطات در جهت افزایش عزت نفس است که بر اساس آن افراد هویت مستقل پیدا می کنند.نکته اصلی کار « ستیر » در افزایش عزت نفس افراددر یک خانواده تغییر در سیستم بین فردی است.
ستیر معتقد است که همبستگی مستقیمی بین عزت نفس و ارتباط وجود دارد.به عبارت دیگر عزت نفس پایین با ارتباط ضعیف رابطه مستقیمی دارد. خانواده به عنوان یک سیستم کل در نظر گرفته می شود که نمی توان آن را تبدیل به اجزا کرد،نقش ها تاثیر عمده ای بر روی عملکرد موثر خانواده دارند،این مهم از طریق نفوذ نقش ها ،فرایندهای ارتباطی پاسخ به فشارهای روانی Stree انجام می گیرد.هر دو هم به عنوان افراد و هم به عنوان خانواده می توانند رشد و تحول پیدا کنند.
ستیر معقتد است (1983) که در برآوردن نیازهای عاطفی هر فرد،ارتباط احساسی اهمیت خاصی دارد،خواه این ارتباط رضایت بخش باشد یا نباشد هدف درمان باید اصلاح آن باشد.
ستیر دو سال قبل از مرگش در 1986 راهبرد خود را تحت عنوان ((مدل فرایند اعتباردادن به انسان (Human Validation Process )Model مطرح می کند که در آن درمانگر وخانواده هر دو نیروهایشان را روی هم می گذراند تا یک فرایند ذاتی توسعه بهداشت یا سلامت در خانواده را تهییج و تحریک کنند. استعداد و توانایی و روابط سالم در خانواده و اعضای خانواده وجود دارد در درمانگرباید آنها را به کار اندازد و تسهیل کند.
سیتر معتقد است که انسان ها در درون خود منابع مورد احتیاج خود را دارند تا دریک شیوه سالم رشد و تحول پیدا کنند.او می گوید وظیفه درمانگر است از:کمک کرددن به مردم تا از این توان بالقوه ای که در آنان وجود دارد بهره مند شوند و همچنین آموزش دادن به مردم تا آن که از این نیورها نهفته به طور موثری استفاده کنند.
در واقع دیدگاه ستیر نسبت به خانواده عبارات است از :ترکیبی از دیدگاه اولیه او در مورد معلوم و مشخص کردن ارتباط نا موافق Discrepancy بین اعضای خانواده از یکطرف و کوشش های مرتبط با انسانگرایی از طرف دیگر به منظور ساخت و ایجاد عزت نفس و خود ارزشی در بین اعضای خانواده.
ديدگاه ارتباطی تعاملی وريجينيا ستير
ستیر را به عنوان استاد ارتباط و مبدع نظریه ارتباطات خانوادگی می شناسند . برجستگی کار ویرجینیا ستیر ، افزایش عزت نفس افراد در خانواده به منظور ایجاد و تغییر در نظام میان فردی آنهاست . او بین عزت نفس و ارتباط ، یک همبستگی مستقیم یافت و عزت نفس پایین را با ارتباط ضعیف همخوان می داند .
ویرجینیا ستیر ، رویکرد ارتباطی تعاملی را به وجود آورد ،که بر ارتباط و تجربه کردن هیجانی تاکید دارد . او اعتقاد داشت که فنون درمانی نسبت به رابطه درمانی در درجه دووم اهمیت قرار دارد . وی روی رابطه فردی بین درمانگر و خانواده برای دستیابی به تغییر تمرکز کرد .
مفاهیم نظریه ستیر
1- نشانه های بیماری وتوازن خانواده : ستیر سیستم خانواده را یک نظام متوازن می دانست . او مایل بود بهایی را که هر عضو نظام برای حفظ توازن کلی آن واحد می پردازد ، تعیین کند . ستیر می گوید نشانه های شخصی پریشان حالی در حقیقت می تواند علامتی باشد مبنی بر اینکه فرد دارد در برابر عدم تعادل خانواده واکنش نشان می دهد و به خاطر آنکه می کوشد درد و ناراحتی خانواده اش را کاهش دهد ، رشد و نمو خویش را مخدوش می سازد .
2- رشد و کمال فردی : ستیر معتقد است که انسان ها در پی
رشد و كمال هستند و هر يك از ما تمامي منابع مورد نياز براي شكوفايي توان خويشتن را در اختيار داريم، البته در صورتي كه بتوانيم به اين منابع دست يافته و آنها را بپرورانيم. ستير سه دسته عوامل موثر بر رشد و تحول را معرفي ميكند.
(1) ميراث ارثي تغييرناپذيري كه توان بدني، عاطفي و خلق و خوي ما را تعيين ميكنند.
(2) عوامل طولي كه ماحصل يادگيريهاي ما در طي فرايند رشد و كمال است.
(3) تعامل هميشگي ذهن و بدن
عامل مهم دیگر در رشد و کمال فرد ، عبارت است از مثلت روان ، بدن و احساس . قسمت های بدن از معنایی استعاری برخوردارند ، هر قسمت معمولا ارزشی مثبت یا منفی دارد که صاحبش ارزش آن را تعیین می کند . برخی محبوب هستند ، سایر قسمت ها نامحبوب اند ، و برخی را باید تحریک کرد . ستیر با استفاده از عملی که آن را ضیافت اندام ها می نامند ، درمانجو را ترغیب می کند تا از این اجزا آگاهی یافته و یاد بگیرد که تا از آن ها به شیوه هماهنگ و یکپارچه استفاهد کند ( گلدنبرگ ، 1385).
3- نقشهاي خانوادگي و سبكهاي پيام رساني
شيوه پيام رساني خانواده بيانگر احساس ارزش شخصي اعضاي آن است. پيام رساني به كار يا ناكارآمد شاخص نظام خانوادگي بدكار به شمار ميآيند.
دو جهان بینی متضاد
ستير دو جهان بيني متضاد را معرفي ميكرد :
1- الگوي تهديد و پاداش
2- الگوي بذرافشاني با بسترسازي
در الگوي اول روابط بيانگر نوعي سلسله مراتب است كه در آن عدهاي قواعد را تعيين ميكنند و ديگران بايد آنها را بدون چون و چرا اجرا كنند.
اين سلسله مراتب مبتني بر نقش هايي است كه افراد در زندگي ايفا ميكنند. در حالي كه افراد موجود در رأس الزاماً اشخاصي بدخواهي نيستند، رفتارشان موجب خلق كساني ميشود كه احساس ضعف كرده و عزت نفس پاييني دارند. در الگوي تهديد و پاداش انتظار همرنگي وجود دارد.
در الگوي بسترسازي انسانيت هويت را تعيين ميكند نه نقشها و تغيير به منزله فرايندي دايمي در طول حيات و فرصتي براي رشد و كمال است. هر كس با توان بالقوهاي به دنيا آمده كه ميتواند آن را شكوفا سازد.
خانوادههاي بالنده و آشفته
هر خانواده را ميتوان در مقياسي بين بيمار بالقوه تا بسيار آشفته قرار داد. خانواده بالنده خانوادههاي فردي هستند . با وجود اين شباهتهاي زيادي در نحوه عملكرد اين خانوادهها ميبينيم. در خانوادههاي آشفته و ناراحت جو منفي را خيلي سريع ميتوان احساس كرد گاهي محيط آن چنان سرد است كه گويي يخ زدهاند. فضا فوقالعاده مودبانه است و بي حوصلگي به وضوح مشهود است. در خانوادههاي آشفته وضع چهره و بدن افراد بيان كننده وضع ناخوشايند آنان است. بدنها سفت يا دولا و خميده چهرهها عبوس و غمگين يا مانند صورتكي بي احساس به نظر ميرسد چشمها فروافتاده است و نگاهها از مردم ميگريزند. نشانه دوستي در ميان افراد خانواده كم است و شادي از وجود يكديگر ناچيز گويي همبستگي خانوادگي نوعي وظيفه است و افراد صرفاً تلاش ميكنند يكديگر را تحمل كنند.
در خانواده بالنده حركت بدنها مليح و حالت چهرهها آرميده است، افراد روشن صحبت ميكنند و در روابطشان با هم رواني و هماهنگي وجود دارد. حتي وقتي خردسالند به نظر گشاده رو و مهربان ميآيند و بقيه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهاي بزرگ رفتار ميكنند. به سخنان هم گوش ميدهند، رعايت حال و خواستههاي هم را مي كنند آشكارا صحبت خود را ابراز ميكنند با يكديگر همدردي ميكنند. از خطر كردن ميترسند چون احساس ميكنند اشتباهات احتمالي از طرف افراد خانواده پذيرفتني است، همه احساس ميكنند كه ديگران براي او ارزش قائل هستند و او را دوست دارند.
نيروها
از نظر ستير نيروهاي واحدي در همه خانوادهها در كارند و اين نيروها خانواده را به دو نوع آشفته و بالنده تقسيم ميكند. اين نيروها چهار تا هستند.
1- ارزش خود
2- ارتباط
3- قواعد
4- پيوند با اجتماع
1- ارزش خود
ستير افراد خانواده را تشويق ميكنند تا از «ديگ» خود صحبت كنند و ببينند كه محتواي آن احساس ارزش است يا گناه شرم يا بي ثمري مثلاً بگويد: ديگ من امروز پر است...
منظور از ديگ «ارزش خود» يا «احترام به خود است» عامل قاطعي كه در درون مردم و در بين مردم وجود دارد تصويري از ارزش خودي است كه هر كس هميشه با خود دارد يعني «ديگ» او كمال، درستي، مسئوليت، عشق و شفقت همه از افرادي تراوش ميكنند كه ديگش پر است و احساس ميكند براي خودش كسي است به شاتيگر خود ايمان دارد. اما بسياري از مردم بيشتر زندگي خود را در شرايط ديگ سرخالي ميگذرانند احساس «ديگ»سر خالي بدين معني است كه در حال حاضر فرد احساس نامطلوبي را تحمل ميكند و سعي دارد طوري رفتار كند كه گويي چنين احساسي وجود ندارد.
از نظر ستير احساس ارزش احساسي است كه آموخته ميشود و خانواده محلي است كه چنين احساسي را ميآموزاند. احساس ارزش داشتن فقط در محيطي ميتواند شكوفا شود كه در آن به تفاوتهاي فردي ارزش داده شود. اشتباهات اغماض ميشوند، تبادل نظر آشكار است و قوانين قابل انعطافند.
2- ارتباط
از نظر ستير ارتباط مانند چتر بزرگي است كه تمام آنچه را بين آدميان ميگذرد در بر ميگيرد و بر آن اثر ميگذارد. زماني كه كودكي به دنيا ميآيد ارتباط بزرگتر يك عاملي است كه نوع رفار او با ديگران و حوادثي را كه در جهان اطراف او برايش اتفاق ميافتد تعيين ميكند. چگونه زندگيش را اداره كند؟ چگونه نزديكي با ديگران را گسترش ميدهد؟ چگونه با خداي خود ارتباط برقرار ميكند؟ و ... همه اينها به مقدار زياد به مهارت او در ارتباط بستگي دارد.
ارتباط شامل رشته كامل راههاي رد و بدل كردن اطلاعات بين مردم است. و يا اطلاعاتي را كه ميدهند و ميگيرند و نيز راههاي استفاده از اين اطلاعات را در بر دارد. ارتباط نحوه معني بخشيدن به اين اطلاعات بوسيله مردم است. ارتباط آموخته ميشود و همين كه انسان دريافت كه همه ارتباط خود را از راه ياد گفتن به دست آورده است اگر مايل باشد ميتواند باي تغيير آن دست به كار شود.
اولين مرحله تغيير (هم آهنگر) يا صادق بودن با احساسات است. مسئله ناراحت كننده اين است كه اكثر مردم احساساتشان را به طور نادرستي به كار ميبرند و نميدانند كه نوع ديگري هم ميتواند باشد در حقيقت فكر ميكنند كاري را كه بايد انجام داد انجام ميدهند. در نتيجه چنين تفكري رنج بي فايده ميكشند.
گاهي اوقات تغييري كه ميخواهيم انجام دهيم ريشهاي و اساسي است و در مرحله تغيير به چهار نكته بايد توجه كنيم.
1- چه احساسي در مورد خود داريم (احترام به خود)
2- چگونه منظورم را به ديگران ميفهمانم (ارتباط)
3- چگونه احساساتم را به كار ميگيرم (قوانين و دستورات)
4- چگونه به كارهاي جديد و متفاوت واكنش نشان ميدهم (خطر كردن)
·كنارگذاشتن موانع موجود براي تغيير دومين مرحله تغيير در ر وابطمان است ترس از تغيير
·سومين مرحله: كشف قوانين (بايدها و نبايدها) و دوباره نوشتن قوانين بر اساس آنچه خودمان به آن اعتقاد داريم
·گذشته: تغيير گذشته چهارمين مرحله است: تكرار كارهاي پوچ و بي معني گذشته فقط به اين دليل است كه چيز تازهاي ياد گرفتهايم.
·شناسايي واژههاي تحريك كننده: چنانچه استفاده از كلمات نامناسب فرصت برقراري يك رابطه خوب را يا از بين ميبرد يا مخدوش ميكند بايد آنها را بشناسيم و تغيير دهيم. همه ما يك سري واژهها هستند كه يك سري خاطره را برايمان زنده ميكنند و از شنيدنشان ناراحت يا تحقير و ... ميشويم. اغلب تشخيص اينكه اين واژهها از طرف افراد مختلف معاني متفاوتي دارد عاجزيم. پيامد اين عجز آسيب روحي و فيزيكي است.
ابزارهاي لازم ارتباط خوب (كاربرد حواس)
ابزارهاي انساني براي ارتباط خوب شامل: نيروي تنفس، امكانهاي جسمي، بيان احساس، صدا، حواس، حالتهاي جسمي، كلمات، احساسات، تجارب گذشته ، تواناييهاي حركتي و زمان، محيط و ديگران است.
حواس پنجگانه ابزارهاي ما براي گرفتن اطلاعات از محيط اطراف و درونمان هستند، تعداد كمي از افراد آموزش براي استفاده از حواس را فرا گرفتهاند.
ديدن : ديدن هر چيز به صورت طبيعي يكي از عوامل موثر است. وقتي نميخواهيم چيزي را ببينيم در واقع به جاي آن در ذهنمان تصور سازي ميكنيم. ديدنها اغلب بر اساس تجارب گذشته است و نتيجه گيريها بر اساس تصاويريست كه در ذهنمان ميسازيم نه بر اساس آنچه كه در حال حاضر وجود دارد و اين نديدن واقعيت در موجود روابط را خدشه دار ميكند چون اطلاعات غلط به ما ميرسد.
شنيدن : شنيدن بايد با گوش دادن همراه باشد آيا متوجه شدهايد وقتي كسي در حال صحبت كردن است و شما هم حضور داريد گاهي متوجه صحبت كردن است و شما هم حضور داريد ديدگاهي متوجه صحبتهايش نميشويد زيرا در افكار خود غوطهور هستيد و فكر ميكنيم كه چه بايد بگوئيد يا به درست و غلط بودن آن شخص فكر ميكنيد در واقع ذهنتان مشغول است و فقط آخرين كلمات را ميشنويد و همين كلمات آخر ممكن است سبب سوء تفاهم شوند.
نفس كشيدن : بسياري از مردم نامنظم و كم عمق متصل ميكشند. نفسي كه ميكشيد سبب ادامه حيات شماست و اكسيژن لازم براي بدن را فراهم ميكند و اين توجه كردن به تنفس سبب ميشود تا تمام بدن و ذهن ما پذيرنده اطلاعات باشد و سبب بهبود ارتباط
چشايي (كلمات) : كلمات مهمترين ابزار در رابطهاند. چگونگي كاربرد كلمات در ارتباط بسيار حائز اهميت است. كلمات جداي از صداها و حركات و تماسهاي يك شخص نيستند آنها همه در يك قالبند.
توجه به ده كلمه و كاربرد صحيح آنها خبر از مشكلات را كه بر اثر سوء تفاهم ايجاد شده حل ميكند.
- من: كاربرد آن نشان ميدهد مسئوليت آنچه را كه ميگوئيد ميپذيريد
- تو: كاربرد مستقيم آن حائز اهميت و كمتر سوء تفاهم ايجاد ميكند تو كار را بدتر ميكني به جاي – من فكر ميكنم تو كار را بدتر ميكني
- آنها: يك روش منفي در شايعه پراكني آنها ميگويند ...) بايد مشخص كنيم آنها كيستند و واضح حرف زدند مبهم
- آن: لغتي است كه به راحتي ايجاد بد فهمي ميكند چون معلوم نيست مرجع آن كيست.
- اما: راهي است براي گرفتن بله و نه من به تو علاقهمندم اما اي كاش تو بيشتر به خودت توجه ميكرد اما به راحتي سبب گيج شدن شخص مقابل ميشود به جاي اما و به كاربرد
- بله، نه: وقتي بله و نه به طور واضح گفته شود و منظور از گفتن آنها فقط در چارچوب زماني ما ميباشد نه براي هميشه ميتواند كلمات مفيدي در ايجاد ارتباط باشد. نه كلمهاي است كه بايد از آن استفاده كرد اما معمولاً افراد وقتي ميخواهند بگويند نه ميگويند شايد.
- هميشه- هرگز- هميشه لغت جهاني مثبت و هرگز صورت منفي آن است سعي در تبعيت از اين قوانين هميشه و هرگز (تعميم) در تمام وضعيتها منجر به شكست ميشود.
- بايد: اين حس را به فرد ميدهد كه شما كاري را اشتباه انجام دادهايد و نبايد چنين ميشد.
الگوهاي ارتباطي
زماني كه نوعي فشار در زندگي وجود داشته باشد برخي مردم از چهار طريق به مقابله با آن ميپردازند. اين چهار نمونه تنها در زماني اتفاق ميافتد كه شخص در مقابل فشار عكس العمل نشان ميداد و در همان زمان احساس ميكرد كه مناعت طبع او مطرح است و ديگش به قلاب آويخته شده است ستير 4 الگوي ارتباطي را مطرح ميكند كه پيام ها در اين چهار الگو دو سطحي هستند. در خانوادههاي آشفته انتقال پيام به صورت دو سطحي است. شخص فرستنده از اينكه پيام دو سطحي ميفرستد ناآگاه است اما شنونده به دو پيام توجه دارد مانند تفاوت بين كلمات و حركات بدني- مثال: فرد لبخندي با لب داشته باشد و با كلمات بگويد «حالم خيلي بد است».
1- سازش گر (yes people)
كلمات: موافقت آميز
بدن حالت رقت آميز به خود ميگيرد «من بيچارهام»
درون: من احساس هيچ بودن ميكنم، من بي ارزشم
فرد سازش گر همواره سخنانش در جهت جلب توجه ديگران است و سعي ميكند از هر موضوعي كه موجب ناخوشايندي ديگران ميشود معذرت خواهي كند و هرگز مخالفتي نشان ندهد دنبال تائيد ديگران است.
2- سرزنشگر
كلمات: مخالفت آميز «هيچ وقت كاري را درست انجام نميدهي»
بدن: وضع ملامت كننده دارد «در اينجا من ارباب هستم»
درون: قدرت: هيچ كس به من اهميت نميدهد و اگر سرشان را نزنم محاري انجام نميدهند.
ضعف: من تنها و ناموفقم كسي مرا دوست ندارد
سرزنشگر: ايراد ديگر خود كامه و اربا است.
سرزنشگر معمولاً با عبارتي مانند «تو هرگز اينكار را نميكني» هميشه چنين ميكني، چرا هميشه تو ...» ... شروع ميكند.
3- حسابگر:
كلمات بيش از اندازه معقول است
بدن: «من آرام: خونسرد و آسوده خاطرم»
درون: احساس ميكنم آسيب پذيرم (ضعف) قدرت- من بايد كاري بكنم تا مردم متوجه شوند كه انساني باهوش هستم و فقط منطق و عقايد هستند كه ميتوانند مورد قبول باشند و مرا مجاب كنند حسابگر بسيار مرتب و معقول است و اصلاً نشان نميدهد كه احساسات دارد. فردي است آرام خونسرد و آسوده خاطر صدايش خشك و يكنواخت بوده، كلماتي كه به كار ميبرند به نظر انتزاعي ميرسد. بدنش خشك و سرد از ديگران بريده است.
4- گيج (نامربوط)
كلمات: نامربوط كلمات معني ندارند
بدن: كج و نابجا
درون:
ضعف: هيچ كس توجهي به من ندارد، هيچ جا جايم نيست.
قدرت: براي اينكه توجه ديگران را جلب كنم بايد دست به كارهاي افراطي بزنم
هر عملي كه از يك آدم گيج سر ميزند و هر حرفي كه از دهانش خارج ميشود با آنچه ديگران ميگويند و كاري كه ميكنند نامربوط است. هيچ وقت جوابي به جا نميدهد. احساس دروني او به افراد مات و مبهوت شباهت دارد. صدايش مرتب بالا و پايين ميرود. فكرش هيچ جا متمركز نيست.
اين الگوهاي ارتباطي بيشتر از طريق مادر آموخته ميشود:
سوء استفاده نكني خودخواهي است كه انسان چيزي را براي خود بخواهد- به سازشگري كمك ميكند (هيچ وقت اجازه نده ديگران بر تو غالب شوند. ترسو مباش)- سرزنشگري را تقويت ميكند و ...
- الگوي پنجمي وجود دارد به نام تراز كننده يا روان
در اين نوع پاسخ تمام عوامل موثر در انتقال پيام در يك امتداد سير ميكنند. صدا كلماتي را ميگويد كه با حالت صورت، وضع بدن و طنين صدا جور است، تهديد كلي متوجه احترام به خويشتن است. اين پاسخ امكان انجام دادن گسيختگي در روابط را دارد پاسخ همتراز واقعي است اگر كسي بگويد «از شما خوشم ميآيد» صدايش گرم است و چشمش با شماست.
* پاسخ همتراز نمايشگر حقيقت شخص در لحظهاي از زمان است. پاسخ به صورت كلي است نه جزئي تمام بدن، اعضاي حسي، افكار و احساسات همه واكنش نشان ميدهند.
در يك آدم همتراز نوعي كمال، رواني گفتار سر حالي و سرگشادگي وجود دارد و ميتوان به چنين فردي اعتماد كرد و ميدانيم كه تكليفمان با او چيست.
3- قواعد زندگي
تعداد زيادي از ما يك سلسله از قوانين را در زمان كودكي ياد گرفتهايم و هنوز هم آنها را به كار ميبريم مگر اينكه تجارب ديگري آنها را تغيير داده باشد اين قوانين رئيسهاي سفت گيري هستند كه ما را به اطاعت بي چون و چرا وادار ميكنند. بسياري از ما با همين قوانين غير ممكن و غير انساني زندگي ميكنيم و پيامد آن چيزي جز احساس گناه و خشم نيست.
- هميشه تمام غذاي بشقاب را بخور
- هرگز خطر نكن
- هيچ وقت حرف نزن مگر اينكه موضوع جالبي براي گفتن داشته باشي
- هيچ وقت با بزرگترها بحث نكن
- هميشه لبخند بزن و ...
در ابتدا اين قوانين براي وضعيت خاصي كه احتمالاً مناسب هم بودهاند وضع شدهاند اما بعدها به همه چيز تعميم ساده شدهاند.
قواعد با مفهوم «بايد» سر و كار دارد. افراد ميتوانند با فكر كردن به زندگي خود، خودشان قوانين خودشان را بيابند و خود را از بايدها و نبايدها و هميشه و هرگزها دور كنند. و اگر اين كار را انجام دهند. از خيلي احساسهاي كاذب و ناخوشايند مانند احساس گناه دور ميشوند
در خانواده نيز بايد قواعد خانوادگي را كشف كرد و اعضاي خانواده بايستي دور هم بنشينند و اين قواعد را كشف كنند. عده زيادي تصور ميكنند كه ديگران نيز از آنچه آنان ميدانند آگاهند. صحبت با ديگر افراد خانواده در مورد قواعد ممكن است راه را براي يافتن دلايل سوء تفاهم و مشكلات رفتاري باز كند. به عنوان مثال تا چه حد قواعد شما براي ديگران مفهوم است؟ آيا اين قواعد را به صراحت بيان كردهايد يا فكر كردهايد خانواده شما ميتواند قاعدهها را در فكر شما بخوانند؟ عاقلانه اين است قبل از محكوم كردن كسي به اين كار از قواعد سرپيچي كرده بدانيد درجه فهم او از قواعد چقدر است. مثال: شايد پسري ده ساله داشته باشيد كه فكر ميكند قاعده اين است كه فقط وقتي خواهر يازده سالهاش (با دليل موجه) در جاي ديگه كار ميكند. شستن ظرفهاي غذا بر عهده اوست او چنين تصور ميكند كه يك ظرفشويي كمكي است و خواهر فكر ميكند كه هر وقت پدر بگويد برادرش بايد ظرفها را بشويد. آيا متوجه نوع سوء تفاهمي كه معلول اين وضوح است هستيد؟) شايد در اين خانواده لازم باشد افراد بدانند كه قاعده چيست؟
مراحل تعيين قانون در خانواده
1- اعضا دور هم بنشينند و در مورد قوانين جاري خانواده فكر كنند و آنها را بنويسند
2- كدام قوانين هنوز قابل اجراست و كدام قوانين كهنه و قديمي شدهاند يا مناسب نيستند و بايد تغيير كنند (خانواده بالنده قوانين را مطابق زمان نگه ميدارد)
3- آيا قوانين كمك كننده هستند يا سد راه اصلاً چه منظوري از اين قواعد داريد و هدفتان چيست؟
4- براي تغيير قواعد چه بايد كرد؟ چه كسي اجازه دارد كه خواستار تغيير شود. قواعد چگونه به وجود ميآيد؟ آيا يكي از اعضا قواعد را بوجود ميآورد؟ اين شخص از همه مسنتر ، عاقلتر خوبتر يا قوي تر است؟ آيا قواعد را از كتاب بيرون ميآوريد يا از همسايهها؟
5- آيا آزادي اظهارنظر در چهار ناحيه زير وجود دارد:
- درباره آنچه ميبينند و ميشنوند چه ميتواند بگويند «آيا ميتوانند ترس، خشم، نياز به استراحت ، تنهايي، نازك دلي و ... را بيان كنند.
- به چه كسي ميتوانند اين مطلب را بگويند «فرضاً شما فرزند خانوادهاي هستيد و بشنويد كه پدرتان بد دهني كرد و در خانواده شما قاعدهاي هست كه مخالف بددهني كردن است آيا ميتوانيد اين مطلب را به پدرتان بگوئيد؟
- اگر شما كسي يا چيزي را تائيد نكنيد چگونه رفتار ميكنيد.
- اگر موضوعي را نفهميد چگونه سوال ميكنيد و آيا اصلاً سوال ميكنيد.
بيشتر اوقات در قاعدههاي خانوادگي اجازه ابراز احساسات فقط وقتي وجود دارد كه احساسات موجه باشد. بنابراين صرف «وجود يك احساس» دليل آن نميشود كه آن را ابراز كند و معمولاً چنين عبارت هايي شنيده ميشود «شما نبايد اينطور احساس كنيد» چطور ميتوانيد چنين احساسي داشته باشيد». اگر قوانين بگويند كه هر گونه احساسي كه داريد مطلوب و قابل قبول است» خويشتن رشد ميكند.
4 - شبكه خانوادگي
1- همه افراد خانواده با شبكهاي از پيوندها كه همه را در بر ميگيرد به يكديگر متصل هستند. ممكن است اين پيوندها مرئي نباشند اما وجود دارند. رشته ديگري كه در خانواده وجود دارد جفتهاست. جفتها نقش و اسم مشخصي در خانواده دارند. در خانواده نقشها در سه طبقهبندي عمده مشخصي هستند.
- زناشويي (زن و شوهر)
- پدر فرزندي و مادر فرزندي (پدر- دختر، مادر دختر، پدر-پسر، مادر پسر و ...)
- خواهر –برادري (برادر- برادر- خواهر – برادر- خواهر – خواهر)
از هر نقش انتظارات متعددي ميشود. يكي از اولين كارهاي درمانگر با خانوادههاي آشفته اين است كه از هر يك از آنان بخواهد تصوري را كه از نقش خود در خانواده دارد بگويد. چرا كه اكثراً نميدانند كه نقش آنها چيست و اين تعيين نقشها باعث ميشود كه روابط رضايت بخش تري داشته باشند.
روابط سه نفره (مثلثها) : روابط را پيچيده ميكنند. در هر مثلث هميشه يك جفت وجود دارد به علاوه يك فرد طبيعت كلي در تغيير مثلث بستگي به آن دارد كه آن تك چه كسي است. مثلثها بسيار مهمند زيرا عمل خانواده بستگي زيادي به چگونگي به كار گرفته شدن مثلثها دارد. اولين قدم براي قابل تحمل ساختن مثلث اين است كه هر عنصر مثلث به روشني درك كند كه وقتي سه نفر حضور دارند در يك زمان واحد توجه به هر سه به يك اندازه ممكن نخواهد بود.
روابط خانوادگي بسيار پيچيده است مثلاً در يك خانواده پنج نفره: پنج فرد، ده جفت و سي مثلث وجود دارد و هر فرد از چگونگي هر يك از اين واحدها تصوير ذهني خاص خود را دارد. در خانوادههاي بالنده افراد اين تصورات به بحث گذاشته ميشود و عناصر و تعبيري كه افراد از آن دارند آزادانه بيان ميشود اما خانواده آشفته يا از تصويرهاي خانوادگي خود بي خبرند يا تمايل و توانائي مطرح كردن آنها را ندارند.
آشنا شدن به شبكه خانوادگي موجب ميشود كه فشارها و نقشهاي خانوادگي سبكتر شوند نقش فقط براي توصيف جزئي از يك رابطه است و مرزي است براي روابط و همچنين نقشها مشخص كننده توقعي هستند كه از يك همبستگي مثبت و عاطفي بين افراد ميرود كه نقش سازگار دارند.
چهار الگوی معیوب ارتباطی زوجین
خانواده درمانگر برجسته ویرجینیا ستیر زوجین را از نظر سبک ارتباطی با طرف مقابل به پنج دسته تقسیم می کند که چهار دسته از آن ناکارا است. طبق این دسته بندی افراد در ارتباط با همسر خود در یکی از دسته های زیر قرار می گیرند.
1-سبک ارتباطی همخوان: افرادی که از این سبک استفاده می کنند به طرف مقابل پیام های روشن و صریحی می فرستند و در ارتباطشان از تهدید، سرزنش، فشار، بی توجهی و ... استفاده نمی کنند. این سبک ارتباطی تنها سبک ارتباطی سالم و کارا است.
2- آرام کننده ها (تسلی دهنده ها): این افراد همیشه در برابر دیگران حق را به دیگری می دهند. آن ها برای جلب محبت دیگران همیشه به دنبال این هستند که آن ها را راضی و خوشحال کنند و در بحث های زناشویی همیشه تسلیم هستند. آن ها محتاط و محافظ کار هستند و همیشه در حال عذرخواهی کردن اند.
3-سرزنش کننده ها: آن ها هیچ وقت حق را به دیگران نمی دهند. سرزنشگران سلطه گر و حق به جانب هستند و همیشه دیگران را مقصر می دانند، کنترل می کنند و از آن ها توقع همکاری دارند. همسر این افراد احساس می کند که همیشه در حال نقد شدن و جنگیدن است.
4-عقل کل ها (خیلی عاقل ها): عقل کل ها احساسات را نادیده می گیرند و فقط به منطق و عقیده اهمیت می دهند. آن ها مثل آدم آهنی هستند؛ خونسرد و آرام به نظر می رسند و سعی می کنند که کنترل هیجانی خود را در دست داشته باشند. در واقع آن ها فاصله ی احساسی خود با دیگران را حفظ می کنند تا از آسیب های یک رابطه ی نزدیک در امان باشند. در نتیجه عقل کل ها در ارتباطاتشان هیچ نوع درک و همدلی ای نشان نمی دهند و همسرانشان احساس می کنند که احساس و علاقه ای بین آن ها وجود ندارد (آن ها با این موضوع هم برخوردی عقلانی و منطقی دارند و می گویند: اگر دوستت نداشتم با تو ازدواج نمی کردم!).
5-بی ملاحظه ها (پرت ها): آن ها موضوع را عوض می کنند و سعی می کنند که با عدم تمرکز بر روی مشکلات از رنجش و ترس دیگران جلوگیری کند. اگر افراد آرام کننده در هرگونه بحث تسلیم می شوند افراد پرت سعی می کنند در بحث درگیر نشوند و موضع گیری نکنند.
نکته: معمولا افراد از همه ی این سبک های ارتباطی استفاده می کنند اما یک سبک در آن ها غالب است.
نکته دوم: اینکه طرف مقابل ازچه سبک ارتباطی ای استفاده کند در شکل رابطه بسیار تاثیرگذار است. مثلا اگر فرد سرزنشگر و همسرش تسلی دهنده باشد معمولا درگیری و تنش زیادی ایجاد نمی شود (یک طرف سرزنش می کند و دیگری تسلیم می شود) هرچند آن ها در رابطه ی خود رشد نمی کنند. اما اگر هر دو طرف سرزنش کننده باشند تنش و درگیری بالا خواهد گرفت.
فن پالایش روانی
این فن که بیشتر توسط ویرجینیا ستیر به کار برده شده تاکید دارد که خانواده های آشفته باید ارتباط روشنی بر قرار کنند واحساسات خود را مستقیما منتقل کنند واگر نتوانند احساسات خود را بیان کنند حتما مقررات گنگی برای بر قراری رابطه دارند .ستیر روی این موضوع تاکید دارد که باید به خانواده ها کمک کرد تا عواطف خود را نشان دهند و مقرراتی را که مانع برقراری رابطه در سطح عاطفی می شود تغییر دهند درمانگرطرفدار ستیردر مانجویان را ترقیب می کند تا احساسات خود را مستقیما ابراز کنند درمانگر ، درمانجویان را ترقیب می کند که به جای اینکه احساس ثانویه ای مثل ،خشم یا حسد را انتقال دهند احساس اولیه ی رنجش را ابراز کنند احساسی مانند خشم برای خانواده ها مضر در حالی که احساس رنجش به خانواده کمک می کند تا مقررات حمایت کننده وهمدلانه ای برای بر قرار کردن رابطه وضع کنند
اگرچه خانم ستیر در رابطه با خاانواده ها فعال ورهنمودی بود ولی بر اهمیت همدلی توجه مثبت وصداقت در سیستمهای خانواده تاکید داشت . درمانگر باید طوری رابطه بر قرار سازد که به ایجاد نوعی ارتباط مفید وکار آمد کمک کند . ارتباط مفید به جوی نیاز دارد که بتوان در باره هر چیزی بحث کرد ، هر چیزی را پرورش داد وهیچ چیزی در ان وجود نداشته باشد که فرد را عقب نگه دارد این موقعیت درمانی را زمانی می توان در خانواده ها به وجود آ ورد که درمانگر بتواند با هر یک از اعضای خانواده همدلانه ، دلسوزانه و همنوا رابطه بر قرا رکنند درمانگر به جای اینکه بی رهنمود باشد باید فورا به اعضای خانواده رهنمود دهد وانها را به سمت احساساتی که در ارتباطهای نامناسبشان حذف شده اند هدایت کنند .هی لی بر جنبه دستوری یا قدرتی ارتباط تمرکز می کند در این حالت مساله این است که چه کسی بر رفتار دیگران حاکم است و تعیین می کند چه نوع رابطه ای باید داشته باشد . چون در هر رابطه ای این مسا له که چه کسی رابطه را اداره می کند ،بسیار مهم است برای رابطه درمانی هم مساله بسیار باهمییتی است دادن رهنمود ها وسیله ای است که درمانگران از طریق آنها می توانند مقررات رابطه را در خانواده ها تغییر دهند . رهنمودها وظیفه ی تعمیق رابطه بین درمانگر وخانواده را بر عهده دارد . درمانگر با گفتن این که افراد چه کاری باید انجام دهند در اعمال آنها در گیر شده وبرای آنها فرد با اهمیتی می شود .
برجستگی کار ویرجینیا ستیر، افزایش عزت نفس افراد در خانواده به منظور ایجاد و تغییر در نظام میان فردی آنهاست. او بین عزت نفس و ارتباط، یک همبستگی مستقیم یافته است و عزت نفس پایین را با ارتباط ضعیف همخوان و هم پیوند می داند. او خانواده را یک نظام کل نگر می داند. نقشها اثرهای عمده ای بر کارایی موثر خانواده از طریق نفوذ قواعد، فرایندهای ارتباطی و پاسخ به فشارهای روانی دارند. هنگامی که اعضای خانواده از همۀ رویدادهایی که در زمان حال تجربه می کنند، آگاه شوند. می توانند هم به عنوان فرد و هم به عنوان خانواده رشد کنند. هدف اصلی، یکی سازی رشد هریک از اعضای خانواده با یک پارچگی و سلامت نظام خانواده است (کارسون و همکاران، ترجمه نوابی نژاد، 1384).
جایگاه محوری ویرجینیا ستیر در تاریخ جنبش خانواده درمانی موضع بی همتایی دارد ، چونکه تنها زن و یگانه مددکار اجتماعی است که در میان روانپزشکان مذکر سفید پوست به چشم می خورد . در واقع ، شاید او از اکثر همتایان مذکرش زودتر به کار با خانواده ها پرداخته باشد .
ستیر به همراه آکرمن معمولاً در زمره اولین و پرجاذبه ترین رهبران این حوزه به شمار می آید ، با اینکه ستیر به خاطر پیوند آغازینش با MRI طرفدار رویکرد پیام رسانی جلوه می کرد ، کارش در اسالن که مرکزی رشدنگر بود ، او تشویق کرد تا چهارچوب انسان گرا را به رویکرد خویش اضافه کند و شماری از فنون رشد افزا (مثلاً آگاهی حسی ، رقص ماساژ ، و فنون رویارویی گروهی ) را به منظور تحریک احساسها و تصریح الگوهای پیام رسانی خانواده به کار گیرد . ستر (1986) در آخرین تالیفش رویکرد خود را « الگوی فرایند اعتبار یابی انسان » نامید ؛ در این رویکرد ، درمانگر و خانواده نیروی خود را به هم درمی آمیزند تا فرایند ذاتی افزایش سلامت روان را در خانواده به تحریک درآورند .
ستیر خانواده را یک نظام متوازن می دانست . مخصوصاً او مایل بود « بهایی » را که نظام برای حفظ توازن کلی آن واحد «می پردازد» تعیین می کند ؛ یعنی ، او نشانه های اختلال در هر عضو را علامتی دال بر وقفه رشد و کمال می داند که برای نظام خانوادگی ارزش تعادلی دارد ، چرا که خانواده باید این انسداد و تحریف رشد را به شکلی در تمامی اعضای آن به وجود آورد تا توازن آن حفظ شود .
عامل مهم دیگر در رشد و کمال فرد عبارت است از مثلث روان ، بدن ،و احساس . قسمتهای بدن غالبا از معنایی استعاری برخوردارند ، هر قسمت معمولا ارزشی مثبت یا منفی دارد که صاحبش ارزش آن را تعیین می کند . برخی محبوب هستند ، سایر قسمتها نامحبوب اند ، و برخی را نیز باید تحریک کرد . ستیز با استفاده از عملی که آن را ضیافت اندامها می نامند ، درمانجو را ترغیب می کند تا از این اجزا آگاهی یافته و یاد بگیرد که از آن ها « به شیوه هماهنگ و یکپارچه » استفاده کند (گلدنبرگ ، 1385-193-195 )
ویرجینیا ستیر ،خانواده درمانی یکپارچه ، مدل فرایند تایید انسان (رویکرد تجربی )را بوجود آورد که بر ارتباط و تجربه کردن هیجانی تاکید دارد .او از طریق مجسمه سازی و باز سازی خانواده سعی داشت الگوهای خانواده را به زندگی زمان حال منتقل کند . ستیر در طول عمر خود به عنوان خانواده درمانگر ،شهرت بین المللی کسب کرد و مداخلات نو آوری را به وجود آورد.او بسیار شهودی بود و اعتقاد داشت که بر انگیختگی ،خلاقیت،شوخ طبعی ،خود افشاگری ،مخاطه جویی و تماس شخصی برای خانواده درمانی ضروری هستند.او اعتقاد داشت که فنون نسبت به روابط درجه دوم هستند ،و روی رابطه فردی بین درمان گر و خانواده برای دستیابی به تغییر تمرکز کرد .
بنمن (2002, Banmen ) معتقد است مدل کوتاه مدت ستیر بر اساس توانایی انسان برای تغییر، رشد و آشکار کردن آنهاست. هر انسانی موجودی یگانه است و دارای منابع درونی و نیروی بالقوهای است که آنها را به کار نمی گیرد. مدل کوتاهمدت ستیر برای همۀ مراجعان امید را به ارمغان می آورد، زیرا تصور میشود که همه انسانها دارای منابع درونی برای تغییر و رشد هستند. همچنین تصور می شود که افرادقادرند استعدادها و نیروهای بالقوه خود را تحقق بخشیده و به شکل کاملتری از انسانیت دست یابند. مدل ستیر برخالف انواع درمان های کوتاه مدتی که تک بعدی هستند و تنها به رفتار، شناخت و یا احساسات می پردازند، همه این ابعاد را مورد توجه قرار می دهد و نشان میدهد که اختالل عملکرد خانواده از ارتباط های نادرست برخاسته است و این موضوع به عزت نفس پایین هر فرد مربوط می شود.
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .