نظریه های کیفیت زندگی
از سال 1948، زمانی که سازمان بهداشت جهانی ، سلامتی را این گونه تعریف کرد که «سلامتی تنها فقدان بیماری و ناتوانی نیست، بلکه سلامتی عبارت است از رفاه جسمی، روانی و اجتماعی» موضوع کیفیت زندگی در قسمت بالینی و تحقیقاتی، مراقبت بهداشتی اهمیت بسیاری پیدا کرده است و استفاده از ابزار کیفیت زندگی به عنوان تکنیکی برای تحقیقات بالینی از سال 1973 افزایش یافت (به نقل از تستا و سیمونسون ، 1996).
با شروع قرن بیستم در اکثر کشورها به خصوص کشورهای صنعتی هم زمان با استفاده از اقدامات پیشگیری و درمان برای بیماری ها، تغییرات زیادی در مراقبت های بهداشتی به منظور بهبود وضعیت سلامت و بهداشت صورت گرفت که این تغییرات باعث افزایش متوسط طول عمر و ارتقای کیفیت زندگی مردم شد پس تمایل به بررسی کیفیت زندگی به عنوان یکی از فرایندهای درمانی در طول دهه های گذشته افزایش یافت (حسن پور دهکردی و همکاران ، 1386).
کیفیت زندگی یکی از بنیادی ترین مفاهیم مطرح در روانشناسی مثبت نگر (تغییر تمرکز از آسیب شناسی روانی به نقاط قوت انسان) است. تغییر عقیده از این که تنها پیشرفت های علمی، پزشکی و تکنولوژی می تواند منجر به بهود زندگی شود، به این باور که بهزیستی فردی، خانوادگی، اجتماعی و جامعه از ترکیب این پیشرفت ها به همراه ارزش ها و ادراکات فرد از بهزیستی و شرایط محیطی به وجود می آید، از منابع اولیه گرایش به کیفیت زندگی است (اسکالوک و همکاران، 2002).
واژه کیفیت زندگی اولین بار توسط پیگو در سال 1920 در کتاب اقتصاد و رفاه مطرح شد که در آن کتاب در مورد حمایت دولت از اقشار پایین و تاثیر آن بر روی زندگی و سرمایه های ملی بحث شده بود. اقدامات سازمان جهانی بهداشت و همچنین وجود نابرابری های اجتماعی گسترده روند توسعه مفهوم کیفیت زندگی و اعمال سیاستگذاری های مختلف را در ارتباط با کیفیت زندگی تسریع بخشید. در واقع تاریخچه تحقیق درباره کیفیت زندگی مربوط به تحقیقات جامعه شناسی است که در سال 1960 با تشکیل کمیته ای توسط رییس جمهور آمریکا شتاب گرفت و جامعه شناسان توجه خود را به کیفیت زندگی در مورد گروهها و جوامع مبذول داشتند. سایر پژوشگران کیفیت زندگی فردی را مورد مطالعه قرار دادند. بحث کیفیت زندگی به تازگی در ادبیات توسعه پایدار، برنامه ریزی توسعه اجتماعی، مباحث اقتصاد نوین مطرح شده و جایگاه ویژه ای یافته است و دولتها در سطح ملی و محلی و نیز موسسات متعددی بر روی سنجش و شاخص سازی آن فعالیت می کنند ( محققی کمال، 13:1386 ).
کیفیت زندگی ، حدود 40 سال پیش در آمریکا معرفی شد و علوم اجتماعی پرچمدار طرح و سنجش آن شدند. با گذشت زمان و خصوصاً در دهه گذشته، تلاش های زیادی برای ارزیابی کیفیت زندگی در علوم پزشکی بر روی افراد مختلف صورت گرفت. در سال 2001 در تعریفی که ویور ارائه داد و مورد قبول بسیاری از صاحب نظران می باشد، کیفیت زندگی عبارت است از برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان رضایت از این وضعیت (کینگ و همکاران ، 2006).
کیفیت زندگی یک مفهوم چند بعدی است و به عنوان احساس نشاط و رضایت از زندگی تلقی می شود. در واقع نشاط و بهزیستی نوعی ارزشیابی ذهنی از تجارب فردی در حیطه های مختلف زندگی است. حیطه ها شامل تأهل، خانواده، اشتغال، دوستان، تحصیلات، سلامت و . . . می باشند (گولیک ، 1997).
کیفیت زندگی عبارت است از ساختار چند بعدی که با نشاط اجتماعی، روانی و جسمی مشخص می شود و لغات متعددی به جای آن استفاده می شود. مانند رضایت از زندگی، اعتماد به نفس، بهزیستی، سلامتی، شادی، تطابق مفاهیم و ارزش ها در زندگی و وضعیت عملکردی (کانام و آکرون ، 1999).
تستا و سیمونسون (1996) کیفیت زندگی را چنین تعریف می نمایند: حیطه های اجتماعی، روانی و جسمی سلامت که متأثر از تجارب، باورها، ادراکات و انتظارات فرد می باشند.
برخی از صاحبنظران کیفیت زندگی را در رابطه با سطح خوشحالی و رضایتمندی از زندگی و احساس فردی بهتر زیستن توصیف مینمایند و گروهی نیز آن را در ابعاد عملکردی و کنترل بیماریها و نشانههای آن مورد توجه قرار داده اند. ( الینگسون، ۲۰۰۰، به نقل از صبوری، ۱۳۸۹).
کارلسون، برگلین و لارسون (2000) معتقدند که مفهوم کیفیت زندگی فاقد یک تعریف مشخص می باشد. یکی از تعاریف موجود این مفهوم را چند بعدی دانسته و شامل جنبه های مختلف زندگی فرد می داند. اگرچه توافق مشترکی روی تعریف کیفیت زندگی وجود ندارد ولی اغلب تعاریف در حول و حوش رضایت از زندگی متمرکز است. در واقع اغلب آنان، کیفیت زندگی را به صورت رضایت از زندگی در گذشته، حال و آینده تعریف می کنند.
وینهوفن معتقد است در نیمه اول قرن بیستم کیفیت زندگی در کشورها بیشتر بر اساس سطح مادی زندگی مورد اندازه گیری قرار می گرفت. هرچه سطح این معیار در کشورها بالاتر بود این گونه پنداشته می شد که زندگی شهروندان آن کشور نیز بهتر است. کیفیت زندگی بر اساس معیارهای مرتبط با تولید ناخالص داخلی اندازه گیری می شود. در دهه 1960 اعتقادات و باورها تغییر کرد این امر موجب شد کیفیت زندگی در قالب شاخصهای گسترده تر و فراگیر تر تعریف شود. تغییری که به جنبش شاخصهای اجتماعی منتهی گردید. همان گونه که گزارش وینهوفن نشان می دهد در نیمه اول قرن بیستم تولید ناخالص داخلی یا سطح مادی زندگی به جای کیفیت زندگی اندازه گیری می شد. آنچه از شواهد بر می آید در گذشته تعریف یا بازتعریف آمارهای اجتماعی یا جمع اوری آمارهای اجتماعی تحت عنوان کیفیت زندگی صورت گرفته است. کامنیز سخنرانی رئیس جمهورآمریکا،جانسون، را در سال 1964 گزارش میکند که گفت: پیشرفت و ترقی به سوی اهداف اجتماعی را نمی توان بر اساس تراز مالی بانک ها اندازه گیری کرد.پیشرفت تنها از طریق کیفیت زندگی مردمان قابل اندازه گیری است. نول یکی از محققان برجسته در زمینه کیفیت زندگی نیز سخنان رئیس جمهور امریکا در سال 1964 را مورد تاکید قرار می دهد " بزرگترین جامعه در ارتباط با " چقدر" تعریف نمیشود بلکه با " چقدر خوب " قابل سنجش است، نه با کمیت کالاها بلکه با کیفیت زندگی تعریف میشود. از این رو ایده کیفیت زندگی به عنوان شاخص قابل اندازه گیری دستاوردهای یک جامعه بزرگ با ایده ترقی و پیشرفت عجین شده و قابل انفکاک نیست ( آخوندی و همکاران،1388: 47).
رویکردهای کیفیت زندگی براساس منطقه جغرافیایی
در بخش های مختلف دنیا نظریه ها و رویکردهای مختلفی در مورد کیفیت زندگی و تعاریف مربوط به آن وجود دارد که هر یک بر ابعاد خاصی توجه و تاکید دارند .
- رویکرد اسکاندیناوی : این رویکرد در کشورهای اسکاندیناوی طرفداران زیادی داشته و توسط جان درینوسکی و ریچارد تیتموس مطرح شده است . در این رویکرد بر شرایط عینی زندگی و تعیین کننده های مرتبط با آن ها تاکید شده است و کیفیت زندگی و رفاه افراد از طریق ارضای نیاز های اولیه زندگی مشخص می شود . این رویکرد بر بسیاری از گروههای اجتماعی اثر گذار بوده است .
- رویکرد آمریکایی : در بیشتر تحقیقاتی که در آمریکا بر روی کیفیت زندگی انجام شده محققان بیشتر به تجارب ذهنی افراد از زندگی شان توجه کرده و به معرف های ذهنی تاکید نموده اند . از تاثیر گذاران این رویکرد می توان به روانشناس اجتماعی توماس اشاره کرد . در این رویکرد رضایتمندی و خوشبختی به عنوان معرف های اصلی سنجش کیفیت زندگی به کار برده می شود . و طرفداران این دیدگاه معتقدند که شهروندان بهترین قضاوت کنندگان در خصوص موقعیت های زندگی خود می باشند و بیان می کنند که کیفیت زندگی را باید از دریچه چشم بیننده مشاهده کرد .
- رویکرد اروپایی : " ارزیابی کیفیت زندگی " این مفهوم ابتدا در سال 1997 در اتحادیه اروپا در دوران ریاست آلمان مطرح شد . گروهی از محققان علوم اجتماعی در آمستردام گردهم آمدند و ارتباط بین سیاست اجتماعی و کیفیت زندگی را مورد بررسی قرار دادند. آنها بیان داشته اند که ما باید جامعه ای داشته باشیم که از نظر اقتصادی موفق باشد ولی در همان حال بتواند عدالت اجتماعی و مشارکت را برای شهروندان ارتقاء دهد و این امر باید به عنوان پیامد پیشرفت اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی در اروپا در نظر گرفته شود . همان گروه در سال 1998 تصمیم به تاسیس اتحادیه اروپای کیفیت زندگی گرفتند . آنها بیان نمودند که کیفیت زندگی باید به عنوان یک اصل یا یک معیار علمی در نظر گرفته شود . آنها کیفیت زندگی را اینگونه تعریف کرده اند : توسعه ای که در آن شهروندان قادر باشند زندگی اقتصادی – اجتماعی و نیز ارتباطاتشان را مشارکت کنند . شاخص های مد نظر آن شامل موارد زیر بود :
- درجه حضور در جامعه
- انسجام و همبستگی اجتماعی
- وسعت خودمختاری و مقتدر سازی
با توجه به رویکردهای گفته شده، در مطالعه حاضر بیشتر به رویکرد آمریکایی توجه شده است زیرا به معرفهای ذهنی بیشتر پرداخته شده است. از آنجایی که کیفیت زندگی با استفاده از ابزار SF36 سنجیده شده است و در این ابزار و در تحقیق حاضر بیشتر، کیفیت زندگی با ملاکهای ذهنی و قضاوت افراد سنجش می شود.
رویکردهای کیفیت زندگی براساس حوزه مطالعاتی
- رویکرد جامعه شناختی
گرسون بیان می دارد که در علوم اجتماعی دو رویکرد اصلی به مبحث کیفیت زندگی وجود دارد :
1- رویکرد فرد گرایانه
در رویکرد فردگرایانه عوامل موثر در تعیین کیفیت زندگی ، فعالیت ها و دستاوردهای فردی می باشند ، دستاوردهایی همچون تسلط یافتن بر محیط زندگی بویژه توانایی غلبه بر فقر و بدبختی ، آزادی از قید محدودیت ها و مواردی از این دست ، به طور عمومی این رویکرد بر اولویت داشتن منافع فرد نسبت به جامعه تاکید می کند .
در رویکرد فردگرایانه ، کیفیت زندگی از طریق سنجش میزان موفقیت فرد در برآورده ساختن نیازهایش بر اساس وجود محدویت های گوناگون بررسی می شود . مکتب اندیشه سیاسی لیبرالیسم مثال اولیه چنین رهیافتی است ، حقوق غیر قابل اغماض انسان بر اساس این رویکرد عبارتند از : حق زندگی کردن ، آزاد بودن و تعقیب خوشحالی .
از نظریه پردازان بزرگ این رهیافت می توان به جان لاک ، جفرسون و آدام اسمیت اشاره کرد .
مفهوم کیفیت زندگی را در این رویکرد مستقیما بر مبنای پیش فرض برتر بودن دستاوردهای انفرادی نسبت به تعهدات اجتماعی تعریف کرده اند .
2- رویکرد استعلایی
رویکرد استعلایی بر مکمل بودن علاقه فردی و کارکرد اجتماعی تاکید می کند . در این رویکرد بر اهمیت وفاداری و دیگر شکل های همبستگی تاکید می شود و منفعت اجتماعی ، خیر عمومی و همچنین اولویت داشتن جامعه نسبت به فرد مورد توجه قرار می گیرد .
مفهوم کیفیت زندگی در رویکرد استعلایی همواره با سنجش میزان حفظ فردی در نظم اجتماعی وسیع تر تعریف می شود .
همانگونه که گرسون بیان می کند تاکید رویکرد استعلایی همیشه روی ماهیت نظم اجتماعی است ، به گونه ای که در این رویکرد چنین استدلال می شود که ، تا جایی که نظم جامعه وسیع تر به طرز مناسب حفظ و تثبیت شود ، کیفیت زندگی اعضای آن جامعه در سطح بالایی قرار دارد . در این دیدگاه از اعضای جامعه انتظار می رود تا جایی که توان دارند برای سود رسانی به جامعه تلاش کنند و رضایت خود را در خدمت رسانی به خیر عمومی جستجو کنند ( ربانی خوراسگانی ، 1385).
- رویکرد روانشناختی
انسان ها دارای نیازهای مادی و غیر مادی هستند که ممکن است به شیوه گوناگون ارضاء شوند و یا به عکس ممکن است به این نیازها پاسخی داده نشود ، که در این صورت احساس سعادت شخص تا حد زیادی کاهش می یابد .
در روان شناسی اجتماعی ، کیفیت زندگی به کلیتی از نیازهای انسان بستگی دارد که باید ارضا شوند ، نیازهای قوی یا ضعیف ، خوب یا بد ، مثبت یا منفی که اگر برآورده شوند کیفیت زندگی انسان افزایش می یابد و در صورت عدم ارضای آن ها کیفیت زندگی فرد کاهش پیدا می کند ( شوسلر ، 1985).
- رویکرد اقتصادی
نظریات اقتصادی بر فرآیندهایی تاکید می کنند که از طریق آنها افراد به لحاظ عقلانی ، منابع موجود را به برآورده ساختن نیازهای شان اختصاص می دهند و به این وسیله آنچه که مطلوبیت یا سودمندی نامیده می شود را تولید کرده و در راه ارتقای کیفیت زندگی گام می نهند ، اقتصاد دانان این فرآیند را در قالب به بیشترین اندازه رساندن مطلوبیت با توجه به محدودیت های اعمال شده روی دسترسی پذیری و جانشینی منابع مدل سازی می کنند .
به طور کلی در این حوزه ، مسئله اصلی در به بیشترین اندازه رساندن کیفیت زندگی با توجه به منافع موجود و قابل دسترس خلاصه می شود ( ربانی خوراسگانی ، 1385).
- رویکرد اکولوژیکی
دیدگاه های اکولوژیکی نوعی نگرش تلفیقی دارند زیرا در این دیدگاه ها ابعاد فیزیکی و اجتماعی مفهوم کیفیت زندگی باهم ترکیب می شوند .
به اعتقاد بابولز و همکاران ، در رهیافت های اکولوژیکی ، کیفیت زندگی بعنوان یک عنصر در فرآیندی کلی دیده می شود که در آن هر عنصر در معرض تاثیر دیگر عناصر قرار دارد ، در اینجا گفته می شود که کیفیت زندگی به محیط زیست بستگی دارد و بنابر این زیست گاه عمومی در واکنش به تلاش هایی که مردم برای بهبود بخشیدن به کیفیت زندگی شان انجام می دهند دچار دگرگونی می شود .
رویکردهای اکولوژیکی بر پیوستگی متقابل عناصر ، اعم از جاندار و بی جان ، تاکید می کنند . میلبراث از نظریه پردازانی است که در رهیافت اکولوژیکی طبقه بندی می شود ، او کیفیت زندگی را به عنوان جنبه ای از فرآیند اکولوژیکی در نظر می گیرد و آنرا بعنوان عنصری در کنار ابعاد بیولوژیکی محیط زیست تعریف می کند . در نگاه او کیفیت زندگی و زیست گاه به مانند داده و ستانده عمل می کنند ( ربانی خوراسگانی ، 1385).
جورج زيمل و فرهنگ مدرن
زيمل به رغم آنكه در طول زندگي خويش همواره يك حاشيه نشيني دانشگاهي محسوب مي شد . تاثير كتمان ناپذيري بر انديشه مدرن و حتي بنيان پست مدرن داشت و اين بدان جهت است كه دل مشغوليهاي وي همواره با هم نسلانش بسيار متفاوت بود يا حتي به گفته كيويستو ، ماهيتي خيالي و غير عملي در علايق وي به چشم ميخورد .زيمل، جامعه شناس فرهنگ مدرن است و اساسا ظهور سبكهاي زندگي مولود مدرنيته است . وي را نخستين جامعه شناس زندگي شهري مدرن ميدانند . زندگي اي كه مصرف به تعبير امروزي از مظاهر آن است. نظريه مصرف زيمل حول مفهوم ؛ شهر و پي آمدهاي مترتب بر شهر نشيني سامان يافته است .
از نظر وي با آزاد شدن فرد از قيد و بندهاي جامعه سنتي ، فرديت بروز مييابد ، اما فرد آزاد در معرض فشار ساختارهاي جامعه جديد است . شيوه خاص مصرف كردن با هدف دنبال كردن نمادهاي منزلت ، راهي است كه از طريق آن ، افراد ميتواند ، فشارهاي زندگي مدرن را تحمل كنند، پيروي از مد و نمادهاي منزلتي ديگر ، از نظر زيمل كاركرد دارد ، از يك سو اعلام تمايل فرد براي متمايز شدن از ديگران و بيان هويت فردي است و از سوي ديگر ، سبب همبستگي گروهي و تقويت و انسجام اجتماعي ميگردد.او جهان مدرن را عصري ؛ عصبي ارزيابي ميكند كه در آن بر خلاف گذشته ، عرصه انتخاب براي مصرف بسيار وسيع است و اين تنوع انتخاب و تكثر گونههاست كه به افراد امكان ميدهد كه راهشان را از ديگران متمايز كنند .به دنبال همين انديشه است كه امروزه يكي از مولفههاي بسيار مهم ، کیفیت زندگی را ، قدرت انتخاب ميدانيم.
به عقیده زیمل”عمیق ترین مشکل زندگی مدرن از این امر ناشی می شود که فرد می خواهد خود مختاری اش را در برابر نیروهای اجتماعی، سخت و شدید حفظ نماید.این مسایل و مشکلات به خصوص در شهرهای بزرگ دیده می شود.بنابراین الگوهای مصرف مدرن،تا حدودی می تواند نتیجه زندگی در شهرهای بزرگ یا دیگر شهرها باشند. درست به همین دلیل است که در این گونه شهر ها افراد جدیدی به ظهور می رسندکه همیشه نگران هستند(خسروی،72:1375)
شخص در یک شهر بزرگ ترجیح می دهد به گونه ای حساب شده مصرف نماید تا بوسیله آن دارای یک “حس هویتی”گردد که آرزوی رسیدن به آن را دارد .به عنوان مثال ،انواع دکراسیون منزل و یا لباسی که یک شخص بخصوص مورد استفاده قرار می دهد.مجموعه ای از علایم می باشند که جدای از دیگران بوده و فرد می خواهد از طریق آنها توسط دیگران شناخته شده و تعریف شود.زیمل مضمون هویت فردی را خوب توضیح داده است.
“ما نیاز داریم جزیی از دیگران ،حلقه دوستان ،خانواده ،جامعه ،ملت و بخشی از بشریت باشیم،دیگران ما را جزیی از خود بدانند ،دوستمان بدارند و تاییدمان کنند ،همچنین نیاز داریم بر تمایز خود از دیگران پافشاری کنیم فردیت خود را به اثبات برسانیم و نشان دهیم که مسئولیت تضادهای حاصل از این فردیت را می پذیریم.”(آلتمن،73:1382)
زیمل در تحلیل خود از مد عنوان می کند که دو نیروی متضاد،تغییر در مد را پیش می برند .گروه های فرعی یا تابع سعی می کنند با نمادهای پایگاهی گروههای بالاتر منطبق شوند؛به گونه ای که به قله نردبان تحرک اجتماعی برسند . بر این اساس سبکهای مسلط از طبقات بالاتر سرچشمه می گیرند.( خسروی18:1375)
نورشتاين وبلن : ثروت و کیفیت زندگی
سئوال اساسي وبلن اين است كه مبناي افتخار ، منزلت و جايگاه اجتماعي چيست ؟وي پاسخ ساده اي ميدهد. ثروت در نظر وي قدرت پولي و مالی مبنايي براي شهرت آدم در جامعه است ، ليكن از نظر وي براي آن پول و ثروت به افتخار و منزلت تبديل شود،شرطي قائل است زماني ثروت بيشترين تأثر را براي كسب افتخار دارد كه ، حاصل كار مستقيم فرد نباشد.براي مثال : وقتي كه به فرد به ارث رسيده باشد، چنين خصيصه اي دارد . با اين حال ، هر گونه ثروتي براي آنكه بيشترين شأن و منزلت را براي صاحبش به ارمغان آورد ، بايد به صورتي خود نمايانه يا متظاهرانه به نمايش گذاشته شود .
به نظر وبلن ؛ طبقه مرفه يا تن آساي ابتدا از طريق كسب مال و ثروت تشكيل شد . ثروت بيشتر ، قدرت بيشتري را براي اين طبقه به همراه آورده است . داشتن ثروت اگرچه منبع منزلت بوده است ليكن نشان دادن اين ثروت افتخار آميز است . به نظر وي در ابتدا ؛ فراغت خودنمايانه كه از طريق اشتغال فرد به كارهاي غير توليدي نمايش داده ميشد ، نشان دهنده ثروت فرد بود.كار غير توليدي نشان ميداد كه فرد براي فراغت و تفريح كار ميكنند و اشتغال به كار مولد به طبقات پايين تر اختصاص دارد ، فراغت خود نمايانه در اجتماعات كوچك كاربرد داشت ولي در جامعه شهري نمي شد از اين طريق ثروت را به نمايش گذارد . در اين مرحله شهر نشيني اين مصرف ، خودنمايانه است كه در خدمت نشان دادن ثروت قرار ميگيرد .كاركرد ديگر مصرف خودنمايانه اين است كه ميان فرد و ريشههاي وي فاصله مياندازد .وبلن فكر ميكرد كه طبقه مرفه بدين وسيله به اقتدار هنجاري دست مييابد و خود را به الگوي جامعه تبديل ميكند .
رفتار رقابت آميز در جامعه ناشي از همين مساله است . گروههايي اجتماعي زير دستي ميكوشند تا خود را با الگوي هنجاري طبقه مرفه تنظيم كنند و بدين ترتيب ، رقابت اجتماعي مبناي اجتماعي پيدا ميكند و بر خلاف اقتصاد دانان كلاسيك ميانديشند ، چنين رقابتي در نظر وبلن با اتكاء بر ميل انسان ، بر ارضاء نيازهاي طبيعي تبيين نمي شود . در نظر وي : حرمت نفس ، بازتاب همان حرمتي است كه ديگران براي انسان قائل هستند ، تلاش وقفه نا پذير در يك فرهنگ رقابت آميز ، در هراس از دست دادن حرمت نفس دارد. و حرمت نهادن ديگران به فرد ناشي از ثروت و خودنمايانه به كار گرفتن اين ثروت است.
نقدهايي نيز به آراي وبلن وارد شده است .كولين كمپل ؛ دو ايراد اصلي انديشه وي را چنين بيان ميكند :
- شايدرقيبان پايين دستي طبقه مرفه به جاي تقليد كردن ، از نوآوري استفاده كنندو بدين ترتيب موقعيت اجتماعي طبقه مرفه را به چالش مياندازد .
- شايد گروههاي اجتماعي معيار منزلتي را كه طبقه مرفه تعريف ميكنند نپذيرند و بر سر تعريف معيار منازعه كنند .
انتقاد ديگر به وبلن، اين است كه وي الگوي مصرف يا کیفیت زندگی را فقط در صور مشهود و خودنمايانه آن ها مشاهده كرده است . وي قادر است چنين الگوهايي را با استفاده از نظريه رقابت اجتماعي خود تبيين كند ، ليكن وي در خصوص الگوهاي مصرفي كه فاقد چنين ويژگي اي هستند حرفي براي گفتن ندارد . اين امر ناشي از توجه افراطي وي به انگيزشهاي بيروني در تبين رفتار مصرف است. بايد انديشه وبلن را از اين منظر كه راهگشاي تحليل تغييرات اجتماعي بر مبناي تحليل الگوهاي مصرف بوده است، پيشرو دانست. وي از گرايشات ماركسيستي براي تحليل تغييرات اجتماعي با استفاده از تحليل ابزارها و روابط توليد دور ميشود .
در ضمن تبييني براي شكل گيري قريحه ارائه ميكند . اگرچه در نظر وي قريحه افراد محصول درآمد و ثروت خانواده است و بدين لحاظ نگاه وي كاملا تك بعدي است، ولي وي تحليل رفتار مصرف را وسيلهاي براي نقد اجتماعي قرار داد .وبلن ، هم چنين نقش زنان را در طبقه مرفه آمريكا تحليل كرد . زيرا اسباب و اثاثيه منزل ، پوشاك ، جواهرات ، خوردن و نوشيدن ، خوراكهاي گران قيمت و نوشابههاي الكلي در مركز زندگي اجتماعي طبقه مرفه قرار دارد ، و اين جا فعاليتهايي بودند كه به وسيله زنان سازماندهي ميشدند .همسران و دختران نيز وسيله به رخ كشيدن ثروت مردان شدند با آن ها نشان ميدادند كه چه چيزهاي گران قيمتي و با چه تجربههاي پر هزينه و مد روزهايي هم چون : اسب سواري و سفر به اروپا را ميتوانند براي زنان عامي خود فراهم كنند .
ماركس وبر : منزلت اجتماعي و کیفیت زندگی
وبر ، آخرين جامعه شناس كلاسيك است كه مي تواند درباره کیفیت زندگی اظهار نظرهاي صريح در آثار وي يافت. وبر بر نظم منزلت ها در جامعه معتقد است و براي توجيه اين نظم منزلتي اعتقاد دارد كه عموما قدرت اقتصادي و خصوصا پول عريان، مبنايي براي افتخار اجتماعي نيست . قدرت سياسي نيز چنين تواني را ندارد، غالبا چنين است كه افتخار اجتماعي يا پرستيژ، مبنايي براي رسيدن به قدرت اقتصادي است.ملوين تامين ،معتقد است كه ماركس وبر واژه کیفیت زندگی را براي اشاره به شيوههاي رفتار ، لباس پوشيدن ، سخن گفتن ، انديشيدن ، نگرشهايي كه مشخص كننده گروههاي منزلتي متفاوت بودند و در ضمن الگويي بودند براي كساني كه ميخواستند جزئي از اين گروههاي منزلتي باشند ، بكار گرفت .
اما برخي مدعي اند كه اصلي ترين انتقاد وارده بر وبر بر عدم تعريف دقيق و عملياتي مفاهيم کیفیت زندگی يا سبك مند شدن زندگي است .وي براي اشاره به کیفیت زندگی و ارائه تحليلي چند بعدي از آن سه مفهوم را بكار ميگيرد :
- کیفیت زندگی يا سبك مند شدن زندگي( Stylization of life)
- تدبير زندگي Life conduct))
- بخت زندگي (Life chance)
تدبير زندگي بر انتخابهايي كه افراد صورت ميدهند دلالت دارد.بخت زندگي ،عبارت است از احتمال تحقق يافتن انتخاب ها . با اين همه ؛ دارند ورف، و وبر، تعريفي روشني از بخت زندگي ارائه نمي دهند ، ولي ميتوان بخت زندگي را : احتمال ساختار ، تحقق يافتن منافع خواسته ها و نيازها و بنابراين احتمال اينكه رخداد ها بر وفق مراد باشند، تعريف كرد.تا به اين جا ميتوان گفت كه وبر خصيصه اصلي کیفیت زندگی را انتخابي بودن دانسته است اما انتخابي كه در محدوده مضايق ساختاري است ، تنگناهايي كه احتمال تحقق يافتن انتخاب ها را محدود ميكنند .وي اين محدوديت را اقتصادي و اجتماعي ميداند .
اشاره به محدوديتهاي اجتماعي نشان دهنده توجه وبر به مجموعه عوامل ذهني، سنتي، هنجاري ، حقوقي و مذهبي در محدود كردن سبكهاي زندگي است .در درجه اول وي معتقد است كه ميتوان مزيتهاي طبقاتي را به کیفیت زندگی تبديل كرد، همين سبكهاي زندگي ميتوانند منبع منزلتي باشند كه در بازار اقتصادي به مزيت تبديل شود . موضع دوم وبر اين است كه علي رغم تبديل پذير بودن منزلت و مزيت طبقات به يكديگر ، اين دو هرگز قابل تقليل به يكديگر نيستند : نئو ماركسيستهايي چون بورديو و كريچر درباره درستي اين موضوع وبر ترديددارند ، اين افراد گروه منزلت را منفك از طبقه اجتماعي قابل تحليل نمي دانند .
دست آورد ديگر وبر، تاكيد نهادن بر كاركرد سبكهاي زندگي در جهت انسجام بخشيدن به گروههاي اجتماعي است . در نظر وبر افرادي كه کیفیت زندگی مشابه دارند ، نوعي انسجام گروهي را كه ناشي از شباهت در رفتار و الگوي مصرف است ، تجربه ميكنند .اين انسجام گروهي ميتواند به سرمايه اجتماعي تبديل ميشود . همين ويژگي است كه ، کیفیت زندگی را به يكي از مفاهيم و قابل بررسي در نظريه و تحليل شبكههاي اجتماعي تبديل ميكند . مشابهت در الگوهاي رفتار و مصرف كه غالبا با گرد آمدن در اماكن خاص و تشابه الگوهاي ارزشي و ذهني نيز همراه است ، ميتوان نقطه آغاز آشناييهايي باشد كه در مقام پيوند ضعيف ( Weal Ties) به سرمايههاي اجتماعي تبديل ميشوند .وجه ديگر انسجام اجتماعي ناشي از کیفیت زندگی مشابه به ناظر بر تبديل شدن کیفیت زندگی به خرده فرهنگ سخن ميگويد .اين خرده فرهنگ قادر است انسجام اجتماعي و هويت مشتركي را كه هر خرده فرهنگي بدان اتكا دارد، پديد آورد.
گيدنز و ساختار يابي و کیفیت زندگی
گيدنز، در نظريه خود در خصوص ساختار طبقاتي در جوامع پيشرفته به شيوه جديدي به طرح مفهوم کیفیت زندگی ميپردازد كه در واقع اين مفهوم نيز در نظريه ساخت يابي وي شكل ميگيرد . ايده ساخت يابي گيدنز در واقع جستجوي راهي براي بيان تفاوتهاي بنيادين نگاه خويش با ديدگاههاي طبقاتي ماركس و وبر است . او مانند همه ماركسيستها و شمار زيادي از وبري ها معتقد است كه عامل اساسي و تعيين كننده در ايجاد نظام طبقاتي ، مالكيت با عدم مالكيت داراي و ابزار توليد است ولي در نهايت ديدگاههاي او در نظام طبقاتي به وبر نزديك تر است و جايگاه عامل ؛ قدرت را در بازار سرمايه داري روشن ميكند.به اعتقاد وي در جوامع سرمايه داري جديد سرمايه داري پيچيدگيهايي وجود دارد كه مدل مبتني بر دو طبقه ماركس يا مدل طبقات منزلتي وبر نميتواند بطور كامل همه اين پيچيدگي ها و تناقضات را در بر ميگيرد. و در اينجا نقطه اوج تفاوت انديشه گيدنز با ماركس و وبر ما را تا حدودي به مفهوم کیفیت زندگی وي نزديك ميسازد .
اين عامل سوم ، داشتن مهارتهاي شناخته شده و صلاحيتهاي تحصيلي است . گيدنز، در كتاب؛ ساختار طبقاتي جوامع صنعتي پيشرفته سعي در نشان دادن تفاوت ها و شباهتهاي شكل بندي طبقاتي صنعتي معاصر با جامعه پيشين كه ماركس آن را تحليل نموده بود ،دارد و از اين رهگذر بر ،دوگانه انگاري مرسوم فائق ميآيد و پيوندي ميان كنشگران و ساختار ها ميسازد.راه حل پيشنهادي وي براي حل مسئله غامض كنش گر , ساختار با تمركز بر شيوه عمل اجتماعي عمل اجتماعي به دست ميآيد . بر حسب اين نظريه ساختارها به دست كنشگران انساني بوجود ميآيند. ساختار ها را انسانها ايجاد ميكنند ، اما آن ها هم كنش انساني را محدود و امكان پذير ميسازند.وي نظام كلي نظريه ساختاريابي خود را در آثار سه گانه اي كه در اوايل دهه نود منتشر كرده براي بررسي جنبههاي گوناگون مدرنيته كه سبك ها زندگي نيز جزء لاينفك آن است ، بكار گرفت .
مهمترين كتاب از سه گانه ياد شده ؛ پي آمدهاي مدرنيته كه در سال 1990 منتشر شد كه در آن به بررسي جنبههاي اجتماعي مدرن پرداخت كه سبكهاي زندگي به ويژه فرهنگ مدرن نيز از تاملات آن است ، دومين كتاب؛ مدرنيته و خود همايي است كه در سال 1991 به چاپ رسيد و بالاخره كتاب ؛ دگرگوني روابط نزديك است كه به نظر ميرسد در آن از آرا زيمل بسيار بهره جسته است . او در اين كتاب ها به وضعيت انسان در جامعه مدرن پرداخته است. جامعه اي كه در آن رفته رفته دولتهاي ملي تقويت ميشوند و به ايجاد جامعه اطلاعاتي نوين كمك ميكنند . از رهگذر جديد وضعيت جديد اطلاعاتي مردم با كساني رابطه مييابند كه حضور فيزيكي ندارند كه گيدنز اين فرآيند را ؛ دوري گزيني مينامد . و از همين رو است كه دگرگوني عميق روابط موجب ميشود كه انسان ، شيوه جديدي از زندگي را تجربه كند و به اين معناي رخ نمودن سبكهاي جديد زندگي است .تاثيري كه اقتصاد جهان صنعتي بر زندگي فرد باقي ميگذارد ، اين است كه خود به طرحي تبديل ميشود كه بايد ايجاد كرد نه چيزي كه سنت يا عادت بطور قطعي تعيين كرده است . اين طرح فرد را قادر به انتخاب ميسازد، امكان برگزيدن شيوه زندگي را به او ميبخشد.
گيدنز، اين روند را بر حسب ظهور ؛ سياستهاي زندگي توصيف ميكند كه همانا آزادي و انتخاب است . از اين رو سياست زندگي ، به مثابه ارتقاي خود شكوفايي فردي است.گيدنز، در ساختار طبقاتي سه گانه خويش به سه نوع حقوق ، قدرت يا ظرفيت اشاره ميكند كه تا حدودي يادآور انديشه سرمايه بورديوست .اين سه عامل عبارتند از : دارايي ، آموزش و نيروي كار يدي است . او چنين استدلال ميكند كه در جهان امروز ديگر نمي توان مانند : خطوط در نقشه جغرافيايي ميان طبقات ، مرزهاي مشخصي تقسيم نمود . زيرا بسياري از مردم از اقشار گوناگون به بيش از يكي از اين انواع سه گانه حقوق دسترسي دارند وتمايل دارند كه از مرزهاي جغرافيايي طبقاتي عبور نمايند .آنچه در آراي گيدنز ، ما را به مفهوم کیفیت زندگی رهنمون ميشود، سه عامل مطرح شده از سوي وي در روشن نمودن مرزهاي طبقاتي است :
- تقسيم نيروي كار در عمل كار
- چگونگي ساخت يافتن روابط مبتني بر اقتدار در محل كار
- سومين عامل كه به بحث ما نزديك تر ميشود ، الگوي؛ گروبندي توزيعي است كه به ميزان خوشه بندي اشاره ميكند ، كه به دليل سبكهاي زندگي يا عادات مصرفي مادي متمايز به وجود ميآيد .
گيدنز، بر آن است كه ،کیفیت زندگی بيشتر شبيه ژانر در ادبيات و هنر است . و مانند الگو يا نوعي شابلون است كه ،انسان ها را قادر ميسازد كه بوسيله آن به نوعي ،حكايت گويي از خود بپردازند . سبكهاي زندگي كه افراد براي خود بر ميگزينند نه فقط نيازهاي جاري آن ها را بر آورده ميسازد بلكه روايت خاصي را هم كه وي براي هويت شخصي خود برگزيده است، در برابر ديگران متجسم ميسازد .هر چه وضع و حال فرد به دنياي مدرن, كه ملازم با نوعي انتخاب است تعلق داشته باشد ، کیفیت زندگی او نيز با هسته واقعي هويت شخصي اش و ساخت و همچنين تجديد ساخت آن سر و كار خواهد داشت .
هر چند كه گيدنز، سبكهاي زندگي را مولود انتخابهاي دنياي مدرن ميداند ، اما مفهوم وبري , شانسهاي زندگي را نيز از نظر دور نمي داند و بر آن است كه انتخاب کیفیت زندگی مشروط به شانس ها يا فرصتهايي است كه نصيب فرد ميشود .تفكر گيدنز ، در ارتباط با مفهوم انتخاب و گزينش كه زاييده دنياي مدرن است و از سوي محل تجلي هويت فردي است ميتواند در تحققق راهبردي به سوي تواناييهاي زيبا شناختي برآمده از هويت و نهايتا گزينش كالاهاي فرهنگي ويژه و رسيدن به سبكهاي زندگي فرهنگي خاص اثر گذار باشد .
گیدنز” خود” را پدیده ای نسبتا سیال و متغیر میداند.در نتیجه به نظر او هویت شخصی را نمی توان چون هویت اشیا، در طول زمان ماندگار دانست.هویت شخصی بر خلاف خود مستلزم آگاهی باز اندیشانه است.هویت از این منظر چیزی است که فرد به آن آگاهی دارد و در نتیجه تداوم کنشهایش به او تفویض نشده است، ،بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند .
گیدنز تمایز میان خود و جامعه را مشکل آفرین می دانست.او فرض می کند که هویت شخصی[1] با هویت اجتماعی تفاوت دارد.
“در بسیاری از فرهنگ های پیش مدرن،سرو لباس در درجه اول هویت اجتماعی و نه هویت فردی را مشخص می کرد.امروزه نیز به طور یقین لباس و هویت اجتماعی کاملا با هم بی ارتباط نیستندلباس هم چنان یک تمهید دلالت گرایانه است که جنسیت،موقعیت طبقاتی و منزلت حرفه ای را نشان می دهد.”(جکینز،25:1381)
در دیدگاه گیدنز ،بدن جایگاه خود و هویت شخصی است و اگر چه همواره نظارت و کنترل بر بدن و چهره در روابط متقابل روزمره اهمیت داشته و عامل با صلاحیت بودن “خود” تلقی شده اما در دوران معاصر،بدن انسان به صورت کانونی برای کسب قدرت و باز اندیشی و تحت انظباطهای بیرونی و درونی درآمده است .کنترل منظم بدن یکی از ابزارهای اساسی است که شخص توسط آن روایت معینی از هویت شخصی را محفوظ می دارد و در عین حال خود نیز از ورای همین روایت در معرض تماشای دیگران قرار می گیرد.این ،هم ناشی از نیاز به ارزیابی مثبت دیگران است و هم ناشی از احساس جامعیت بدنی یعنی این احساس که خود به طور صحیح در بدن جای گرفته است.
انطباق یا عدم انطباق اطوارهای بدنی یاظواهر شخص کنشگر با روایت از زندگی نامه اش،برای کسب احساس امنیت وجودی بسیار مهم است.همواره میان هویت شخصی و عملکرد افراد در زمینه های اجتماعی فاصله وجود دارد اما چنانچه فرد احساس کند کل اعمالش کاذب یا نمایشی و ناهماهنگ باهویت شخصی و روایت زندگی اوست، دچار بحران می شودو حس می کند که بیشتر امور روزمره را نه به دلایل معتبر و ارزشمند از نظر “خود”ش،بلکه صرفا برای انجام وظیفه یا بنا به مصلحت انجام می دهد.این وضعیت به خود کاذب می انجامد.از آنجا که جدایی” خود” از بدن به طور ناخواسته روی می دهد اضطراب هایی پدید می اورد که هویت شخصی فرد را مستقیما زیر ضربات خود می گیرد.با این حال برخی اوقات،جدا شدن خود از بدن کوششی است برای عافیت طلبی و از سر گذراندن خطرها و نوعی واکنش موقتی در برابر خطر های گذر است نه جدایی مزمن خود و بدنی که جایگاه آن است(همان:90)
کنترل بدن همیشه از نوعی سازماندهی اجتماعی و فرهنگی پیروی می کند.چه در مورد رژیم های غذایی،چه در مورد رژیم های جنسی و چه در مورد پوشاک که آن نیز تابع نوعی رژیم است.در همه فرهنگ ها،لباس آشکارا وسیله ای برای عرضه نمادین خویشتن است؛نوعی شکل دادن به قالب برونی روایتی که فرد برای هویت شخص برگزیده است.رژیم های خودآرایی و تزیین خویشتن (بدن) نیز مرتبط با هویت شخصی است.پوشاک همان طور که نوعی وسیله خودنمایی است ابزار مهمی برای پنهان سازی وجوه مختلف زندگی نامه شخصی نیز هست(همان:91)
از نظر گیدنز انتخاب سبک زندگی با هویت شخصی ارتباط دارد،زیرا در دنیای مدرن فرد با تنوع پیچیده ای از انتخاب های ممکن مواجه می شود. که ناچار باید از آن میان دست به گزینش بزند.در نتیجه یافتن سبک زندگی اهمیت می یابد،گرچه سبک زندگی همواره آگاهانه بر گزیده نمی شوند.سبک زندگی روایت خاصی را که فرد برای هویت شخصی خود برگزیده است،در برابر دیگران مجسم می سازد و مستلزم تصمیم گیری های روزانه درباره نحوه پوشش،خوراک ،کارو فراغت است و چگونه بودن افراد را نیز شکل می دهد.در نتیجه در فرهنگ های سنتی که دامنه انتخاب ها محدود است و شیوه زندگی از نسل گذشته آموخته و تحویل گرفته می شود کاربردی ندارد.(همان:121)
در مورد الگوهایی که در مورد نحوه زیستن،آراستن بدن و مصرف تبلیغ می شود،همواره مقاوتهایی صورت می گیرد به گونه ای که گاه به استقلال و آزادی از الگوهای رایج تبدیل شده؛می انجامد.فرد با آگاهی به تصمیم گیری مبادرت می کند و بر اساس ارزش های “خود”دست به انتخاب می زند و سبکی رادر نحوه زندگی و مصرف انتخاب می کند ؛ که با هویت شخصی او هماهنگ و موجد احترام به خویشتن باشد.
مطابق نظر گیدنز،زنان که در جامعه ماقبل مدرن از مشارکت کامل در عرصه فعالیت های اجتماعی محروم بودند،گشودگی دوران مدرنیته اخیر را به طرز ی کامل تر ولی تناقض آمیز تجربه می کنند.در جوامع جدید،زنان از سویی فرصت آزمودن شانس خود را در طیف وسیع تری از امکانات دارند و از سوی دیگر در فرهنگ مرد گرای،بسیاری از این راه ها به روی زنان بسته می ماند.فعالیت های افراطی زنان برای کنترل بدن نوعی اعتراض و پاسخ فعالانه است به کثرت ظاهری امکانات،و نوعی احساس کمال و قدرت یابی به زنان می دهد و داعیه اثبات باز اندیشانه هویت شخصی و عرصه پیکری مطلوب را دارد(همان:154) از سوی دیگر مصرف گرایی به ویژه در میان زنان که کمتر در عرصه عمومی و تولید عمومی و تولید برای بازار حضور دارند،طرح کلی “خود”و انتخاب سبک زندگی را تحت تاثیر قرار می شود.نیاز فرد به استقلال شخصی،هویت معین و کمال طلبی مبدل می شودبه نیازمندی بی پایان به داشتن و مصرف کردن کالاهایی که بازار عرضه می شوند.با این همه کالا پرستی بدون ابزار مخالف و مقاومت به پیش نمی رود (گیدنز،280:1378)
با جهانی شدن فزاینده رسانه های ارتباط جمعی ،وجود و عملکرد های محافل و سازمانهای متعدد،گوناگونی در هر زمینه به گوش و چشم هر کس که خواهان شنیدن و نگریستن باشد می رسد و همین اطلاعات طبعا راههای تازه ای برای انتخاب در برابر شخص می گشاید و رسانه های جمعی ما را به موقعیت هایی هدایت می کنند که شخصا هر گز امکان تماس یا آشنایی مستقیم با آنها را نداشته ایم.(گیدنز،124:1385) مدرنیته فضایی را به وجود می آورد که تمامی اعمال آدمی در مقابل آینه ای عظیم قرار گرفته و انسان در تلاش است تا در ظواهر امر،نمایشگر شخصیتی سرزنش ناپذیر و متناسب با ارزشهای اجتماعی روز باشند.(گیدنز،243:1385) از سوی دیگر پیکر ما ،به طرز فزاینده ای اجتماعی می شود و به صورت یکی از عناصر ساختاری زندگی اجتماعی در می آید.(گیدنز،143:1385)
داگلاس هالت: فرا ساختار گرايي و کیفیت زندگی
وجه بارز ديدگاه داگلاس هالت به عنوان نماينده فرا ساختارگرايان در مقوله مصرف و کیفیت زندگی طرح نظريه ارزش , کیفیت زندگی است كه، در رويكرد وي فضاي فرهنگي ذهن فرد كه سليقه ها ، ارزش ها ، ترجيحات و علايق وي را شكل ميدهد ، بر نحوه انتخابهاي او در زندگي تاثير ميگذارد . هالت، از زمره كساني است كه مطالعات کیفیت زندگی را به گونه اي پژوهشي كيفي نزديك نموده است و از اين روست كه روش : ارزش ها ، کیفیت زندگی را بر گزيد و الگوهاي كمي گذشته را به چالش طلبد.
رویکرد جامعه شناختی به کیفیت زندگی
جامعه شناسان از جمله گرسون (1976) و آندریو و همکاران (1976) به تعریف و تبیین ابعاد و شاخصهای اجتماعی کیفیت زندگی و احساس خوشبختی پرداخته اند. این مطلب آنقدر عمومی شده که پژوهشگران در زمینه های علمی دورهم جمع شده اند و مجله علمی تخصصی تحت عنوان تحقیق شاخصهای اجتماعی را منتشر کرده اند (سال آغاز انتشار مجله مورد نظر 1938 میلادی است). شاخصهای اجتماعی یا جنبش کیفیت زندگی با گزارش کمیته هوور تحت عنوان تمایلات اجتماعی اخیر در ایالات متحده آمریکا آغاز شده است. افزایش تولیدات علمی در زمینه تحقیق به آنجا سرانجامید که مجله علمی تخصصی دیگری تحت عنوان تحقیق کیفیت زندگی از سال 1991 منتشر شده است.(شقایق،1387)
کیفیت زندگی در بردارنده الگوهای متعدد اجتماعی است که جامعه شناسان را برآن داشته تا به ابعاد اجتماعی کیفیت زندگی بپردازند. الگوهای اجتماعی کیفیت زندگی شامل سن، جنسیت، نژاد، حوزههای اجتماعی شهری و روستائی، طبقه اجتماعی، میزان تعلقات و پیوند اجتماعی، همبستگی اجتماعی و سرمایه اجتماعی می باشد. بخشی از بررسیهای دانشمندان اجتماعی اختصاص به تحولات ساختاری و همچنین تغییرات کیفیت زندگی می باشد که البته این تحولات مربوط به ساخت اجتماعی می باشد (شقایق،1387).
لانگ
مفهوم کیفیت زندگی، که برای اولین بار در مقالۀ « درباره کمیت و کیفیت زندگی » لانگ در 1960 منتشر شد، بیان می کند که چگونه افراد جنبه های مثبت و منفی زندگی خود را به صورت ذهنی درک می کنند.
گافمن
گافمن ( Goffman ) معتقد است افراد در چارچوب نظم تعاملی،درباره هویت های خود چک و چانه می زنند و با بسیج کردن مهارت های تعاملی شان در درون روال های موقعیتی (چارچوبی) تصویری از خود به دیگران ارایه می دهند تا مورد پذیرش آنان قرار گیرد.(جنکینز،121:1381)
در جریان زندگی روزمره ،ما خود را از طریق کنشهای متقابل ، به دیگران عرضه می کنیم.این فرایند از طرق روشهای مختلفی نظیر صحبت کردن،لباس پوشیدن و ..صورت می گیرد.در جریان این کنش متقابل،مرزهای خود و غیر خودی-یعنی آنها که به لحاظ هویتی با ما مشابه هستند و آنها که با ما تفاوت دارند-مشخص می شوند.
گافمن انتخاب مد را به هویت های متعددی که افراد معاصر موظف به انجام نقشهای مختلف هستند مربوط می داند. مُد مجالی برای فاصله گرفتن از نقش رسمی است و موجب می شود سایر نقشها راهی برای ظهور پیدا کنند. همانطور که گافمن سالها قبل از مطرح شدن مبحث پست مدرنیست اشاره کرده است پوشاک عنصر اصلی در ” نظام موقعیتی فعال ” بشمار می آید، نظام خاص ارتباطی که در آن عامل ،انتخاب خود را برای یکی از هویت های چندگانه انجام داده یا تصمیم می گیرد کدام هویت خود را در یک موقعیت خاص در اولویت قرار دهد (گافمن، 1961).
طبق نظر گافمن فکر دائمی برای تغییر و تمایل به تمایز خودمان با سایرین و بیشتر با توجه به اینکه دیگران معمولاً چه انتظاری از ما دارند عنصر اصلی علاقمندی ما به مد بشمار می آید که ابزاری برای کنترل تصور خودمان در اذهان دیگران را در اختیار ما قرار می دهد. ” فاصله از نقش نسبت به نقش مانند مُد است نسبت به عرف ” (گافمن، 1961). در عین حال قبل از آنکه سایر افراد شروع به صحبت کنند این ظاهر و پوشاک آنهاست که بر ادراکات ما از آنها تأثیر می گذارد. در تصمیم گیری برای آغاز هرگونه ارتباطی، در ابتدا به ارزیابی ظاهر بیرونی شخص می پردازیم. نکته متناقض در اینجا آنست که برای فهمیدن آنچه در پشت ظاهر یک فرد قرار دارد باید در ابتدا قضاوت خود را بر اساس ظاهر او قرار دهیم (گافمن، 1959).
اهمیتی که گافمن برای عرضه خود در تعامل اجتماعی قایل بود به همین دلیل است، گر چه مردم بر پیامهایی که راجع به خودشان برای دیگران می فرستند تا حدودی کنترل دارند اما ما از این لحاظ که نمی توانیم از دریافت یا تفسیر صحیح آنها مطمئن شویم یا این که به طور قطع از این که پیامها اصلا دریافت و تفسیر شونداطمینان حاصل کنیم در وضع نامساعدی به سر می بریم(جنکینز،37:1381)
گافمن در این زمینه اهمیتی را برای راهبردهای مدیریت تاثیر گذار قایل است(ریتزر:29،1382) مدیریت تاثیر گذار وجه نمایشی هویت اجتماعی و این واقعیت را که هویت اجتماعی در قالب عمل اجتماعی تجسم می یابد به خاطر آورد.موضوع مهمی که گافمن فرض کرده این است این است که افراد به طور آگاهانه اهداف خود را دنبال می کنند آن ها در صدد آن هستند چیزی یا کسی باشند .یا آن که آن طور به نظر برسند تا بتوانند با موقعیت هویت های اجتماعی خاصی را به دست بیاورند.(جنکینز،38:1381)
اساس نوشته های گافمن این است که افراد به ناچار وارد اجتماع می شوند و باید بهترین وجه ممکن در آن پیشرفت کنند در این خصوص می تواند دید که اولویت تعیین کننده ای به ساختار اجتماعی داده شده است که در درون آن ارایه خود در زندگی هر روزه تشریفات و شعایر و کنش متقابل،تاثیر گذاری و شیوه های دیگر که مردم با استفاده از آن ها بیشتر زندگی را در می نوردند رخ می دهد.(کیوسیتو،163:1380)
گافمن در این خصوص پیشنهاد می کند،باید توجه خویش را به پیوند سنت بین عمل های کنش متقابلی و ساخت های اجتماعی،معطوف کرد(لوپزو اسکات:152،1385)گافمن مانند خود آیینه سان کولی بر آن بودکه نمی توان حس هویت فردی را بدون حمایت آشکار یا ضمنی دیگران به وجود آورد و حفظ کرد.بنابراین این گونه کنش های متقابل معمولی ،مانند کنش های متقابلی که در رفتارهای مودبانه ی عادی و هر روزه رخ می دهد.به هیچ وجه بی اهمیت نیست و بر عکس اهمیتی حیاتی در کمک به مردم برای ابراز هویت شان نشان دارد.(کیویستو،163:1380)
گافمن با استفاده از بررسی های مفصل تجربی و توصیفی موقعیت اجتماعی افرادی را مورد باریک بینی قرار داده است که به واسطه ایجاد شکافی میان هویت اجتماعی بالفعل و بالقوه شان قادر به پیروی از هنجارهای متداول جامعه هستند و در نتیجه در نزد سایر افراد جامعه و سایر افراد عادی یا معمولی در رد پذیرش واقع نمی شود.
ریف و سینگر
ریف و سینگر کیفیت زندگی را شامل شش مولفه میدانند که عبارتند از:
- پذیرش خود: به معنای احترام به نفس بر اساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف
- هدف داشتن در زندگی: با استفاده از هدف در زندگی،افراد می توانند در مقابل سختی ها مقاومت کنند
- رشد شخصیتی: به صورت شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود
- تسلط بر محیط: یکی دیگر از مولفه های کیفیت زندگی تحت کنترل داشتن محیط پیرامون است.
- خود مختاری: به این معنی که فرد بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل و زندگی کند.
روابط مثبت با دیگران: عبارتست از توانایی برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران
موری
موری با رویکردی تلفیقی، چهار مجموعه شرایط را برای بهبود کیفیت زندگی موثر می داند، منابع مادی، امنین، عزت نفس و خشنودی و در هر زمینه یک سطح آستانه را پیش بینی می کند که در آن سطح شادکامی فرد تحقق می یابد. او عدالت و آزادی را به عنوان پیش نیازهای این شرایط فرض می کند و بر این نظراست که کیفیت زندگی در صورتی بهبود می یابد که:
- منابع مادی پایه ای در دسترس باشند.
- قدرت سیاسی برای اجرا و تقویت استانداردهای جمعی وجود داشته باشد.
- محیطی فراهم باشد که در آن افراد بتوانند مسولیت کارهایشان را بپذیرند و اعتماد به نفس خود را بهبود ببخشند.
- افراد بتوانند استقلال و توانمندی لازم برای خشنودی انسانی را تجربه کنند.
دیوید فیلیپس
دیوید فیلیپس نیز کیفیت زندگی را در ابعاد فردی و جمعی مورد بررسی قرار می دهد که در سطح فردی مولفه های عینی و ذهنی را شامل می شود.لازمه کیفیت زندگی فردی در بعد عینی، تامیین نیازهای اساسی و برخورداری از منابع مادی جهت برآوردن خواست های اجتماعی شهروندان است و در بعد ذهنی به داشتن استقلال عمل در:
- افزایش رفاه ذهنی شامل لذت جویی، رضایتمندی، هدفداری در زندگی و رشد شخصی.
- رشد و شکوفایی در مسیر سعادت و دگرخواهی.
- مشارکت در سطح گسترده ای از فعالیت های اجتماعی مربوط می شود.
کیفیت زندگی در بعد جمعی آن بر ثبات و پایداری محیط فیزیکی و اجتماعی، منابع اجتماعی درون گروهها و جوامعی که در آن زندگی می کنند شامل انسجام مدنی، همکوشی و یکپارچگی، روابط شبکه ای گسترده و پیوندهای موقتی در تمامی سطوح جامعه، هنجارها و ارزشهایی اعم از اعتماد، نوعدوستی و رفتار دگرخواهانه، انصاف،عدالت اجتماعی و برابری طلبی تاکید دارد.
پاورز
پاورز (1985) بیان می کند که ، کاربرد اصطلاح کیفیت زندگی را می توان، از لحاظ مفهومی، در شش حوزۀ زندگی عادی، مطلوبیت اجتماعی، رضایت از زندگی، شادکامی، دستیابی به اهداف شخصی و استعدادهای ذاتی شناسایی کرد.
الیور
از دید الیور و همکاران(1997) عوامل تعیین کنندهی کیفیت زندگی در سه طبقه قرار دارند:
1- مشخصات فردی شامل متغیرهای دموگرافیک.
2- شاخصهای عینی کیفیت زندگی که شرایط محیطی هستند و متغیرهای مربوط به رفاه عمومی، بهداشت محیط اجتماعی، تحرک، فرهنگ و مذهب، محیط طبیعی و سیاست ها.
3- شاخص های ذهنی کیفیت زندگی که با مفاهیمی همچون احساس رضایتمندی از زندگی، رفاه و آسایش جسمی و روانی و شادکامی توصیف می شود.
می برگ ( Meeberg ) و هاس ( Haas )
می برگ (1993) هاس (a1999) گروه سازمان بهداشت جهانی
1 احساس رضایت از زندگی به طور کلی ارزیابی از کیفیت کنونی زندگی فرد از لحاظ ذهنی یعنی با درک فردی انجام می شود
2 ظرفیت ذهنی برای ارزیابی زندگی فردی رضایت و یا چیزهایی دیگر چند بعدی چند بعدی
3 یک بیان قابل قبول از سلامت احساسی، اجتماعی، ذهنی و یا جسمی که بوسیله افراد مورد مراجعه تعیین می شود ارزش ثابت و متغیر شامل ادراک فردی از ابعاد مثبت و منفی
4 یک ارزیابی عینی بوسیله دیگران که شرایط زندگی فردی مناسب است یا تهدید آمیز ترکیبی از شاخص های عینی و ذهنی
5 بیشتر پایایی بوسیله شاخص های ذهنی که بوسیله افراد قادر به خود ارزیابی مورد سنجش قرار می گیرد .
فرانس
فرانس (1993) «کیفیت زندگی، ادراک فرد از از رفاه است که به نظر میرسد از رضایت یا عدم رضایت در حیطه های اصلی زندگی ناشی میشود (عزیزی و ابرقوی، 1389).
فرانس (1996) با بررسی مقالات و مطالعات انجام شده در ارتباط با کیفیت زندگی، به لحاظ مفهومی کاربرد این اصطلاح را را در شش حوزه زیر شناسایی و دسته بندی میکند .
1- زندگی عادی
2- مطلوبیت اجتماعی
3- شادکامی
4-رضایت از زندگی
5- دستیابی به اهداف شخصی
6- استعدادهای ذاتی
فرانس چهار عامل اصلی که بر روی کیفیت زندگی تاثیرگذار می باشند را بدین شکل بیان می کند :
1- وضعیت خانوادگی
2- وضعیت اجتماعی و اقتصادی
3- وضعیت جسمانی
4- وضعیت روحی و روانی ( آقاملایی ، 1384).
فلانگان
فلانگان (به نقل از آندرسون و بارک هارد ، 1999) پنج حیطه در گروه بندی کیفیت زندگی مطرح می کند:
– خوب بودن فیزیکی و مادی شامل رفاه مادی و تأمین مالی بهداشتی و شخصی.
– ارتباط با سایرین مثل: ارتباط با همسر، داشتن و اضافه کردن فرزندان، ارتباط با والدین، خویشان و سایر بستگان و دوستان.
– فعالیتهای جمعی و اجتماعی از قبیل: فعالیتهایی در رابطه با کمک یا تشویق سایر مردم، فعالیتهایی در رابطه با نیروهای نظامی محلی یا ملی.
– تکامل فردی و آشکار سازی شخصیت مثل: تکامل عقلانی، درک فردی و برنامه ریزی، خلاقیت و ابراز وجود و سرگرمی.
– اجتماعی شدن از قبیل فعالیتهایی فعال سرگرم کننده قابل مشاهده و عملی.
اندرسون
در یک مفهوم دیگر کیفیت زندگی با سلامت مشخص میشود و در ارتباط با آن است. موضوع سلامت از بدو پیدایش بشر در قرون و اعصار متمادی مطرح بوده است اما هر گاه از آن سخن به میان آمده عموماً بعد جسمی آن مد نظر گرفته و کمتر به سایر ابعاد سلامت به خصوص به بعد اجتماعی آن توجه شده درسال 1958 سازمان بهداشت جهانی سلامت اجتماعی را به عنوان یکی از سطوح کلی فرد شناسایی کرد( اندرسون، 1995؛ به نقل از لطیفی، موحدی، 1388).
مدل ادراکی زان
زان در سال 1992 کیفیت زندگی را درجه رضایت در تجارب زندگی فرد می داند، وی می گوید کیفیت زندگی ، شامل رضایت از زندگی ، رضایت در تصور از خود ، سلامت و فاکتورهای اجتماعی و اقتصادی است (برگر ،1998).
زان کیفیت زندگی را مفهومی چند بعدی توصیف نموده و معتقد است می توان آنرا به روش عینی و ذهنی اندازه گیری کرد. ابعاد کیفیت زندگی به عواملی نظیر رضایت از زندگی، کارکرد اجتماعی، اقتصادی و… تقسیم کرده است که طبق این مدل کیفیت زندگی تحت تأثیر سن، محیط، فرهنگ، موقعیت اجتماعی ، سلامت و خصوصیات شخصی فرد قرار می گیرد (کینگ و هینوس،1995: 177 به نقل از:شیر افکن،1387: 28)
زان معتقد است كه كیفیت زندگی یك مفهوم چند بعدی است و شاخصها ومعرفهای متفاوتی را شامل میشود ابعاد كیفیت زندگی از نظر زان عبارتند از: رضایت از زندگی، تصویر از خود، فاكتورهای بهداشتی- عملكردی واقتصادی- اجتماعی بر اساس این مدل زمینههای شخصی هر فرد، بهداشت، وضعیت اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، محیط و سن بر كیفیت زندگی تاثیر دارد.
مفهوم درك شده از كیفیت زندگی، اثر متقابل بین شخص و محیط او ایجاد میكند. زان نموداری را برای كیفیت زندگی ارائه كرده كه در آن عوامل تاثیر گذرانده بر كیفیت زندگی را به تصویر كشیده است.
زان در مدل خویش ویژگی هاو عوامل فردی را یکی از عوامی تاثیر گذار بر کیفیت زندگی می داند (مانند سن ،جنس،میزان تحصیلات ،وضعیت تاهل) .همچنین از نظر زان وضعیت اقتصادی اجتماعی سه جزء اشتغال به کار ،تحصیلات و آموزش،درآمد را در برمیگیرد(نصیری،۱۳۸۸؛۲۶).در رویکرد روانشناختی نیز درجه مطلوبیت کیفیت زندگی ناشی از خصوصیات و ویژگیهای فردی می باشد.
ماتریس کیفیت زندگی ولف گنگ زاف
زاف کیفیت زندگی را ترکیبی از شرایط عینی و زندگی و رفاه ذهنی افراد و گروهها تعریف میکند. او با بهره گرفتن از یک جدول ساده، تمایز بین عینی - ذهنی و فردی - اجتماعی را نشان داده و با ارائه جدول زیر آنرا تشریح میکند.
| عینی | ذهنی | |
| سطح فردی | شرایط عینی زندگی ( مانند درآمد) | رفاه ذهنی( مانند رضایتمندی از درآمد) |
| سطح اجتماعی | کیفیت جامعه ( مانند توزیع و درآمد) | کیفیت درک شده جامعه ( مانند تقسیم درک شده بین پولدار و فقیر) |
وی معتقد است که در ارزیابی کیفیت زندگی باید شرایط عینی زندگی و ارزیابی ذهنی افراد از این شرایط را با رفاه واقعی، همزمان در نظر گرفت. وی جهت بیان نظراتش جدول زیر را ارائه نموده است.
جدول برآیند رفاه ذهنی و شرایط عینی زندگی (منبع: فرخی، ۱۳۸۶؛۲۳)
| رفاه ذهنی خوب(+) | رفاه ذهنی بد(-) | |
| شرایط عینی زندگی خوب(+) | رفاه | ناهنجاری |
| شرایط عینی زندگی بد(-) | سازگاری | محرومیت و ناکامی |
زاف در گونه شناسی خود از معرفهای کیفیت زندگی، درآمد را یکی از شرایط عینی تاثیر گذار در سطح فردی می داند.
کینگ و هیندز
با توجه به تعاریفی که در مورد کیفیت زندگی ارائه شد به نظر میرسد که محققان بر سه اصل در ارتباط با مفهوم کیفیت زندگی توافق دارند:
۱ ـ چند بعدی بودن :کیفیت زندگی یک مفهوم چند بعدی است و بر پایه ابعادی که ارتباط نزدیک با یکدیگر دارند بنا شده است ،از این رو لازم است از زوایا و ابعاد مختلفی سنجیده شود. به طور کلی سه بعد اصلی کیفیت زندگی عبارتند از: ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی. بعد جسمانی به دریافت فرد از تواناییهایش در انجام فعالیت های روزانه اشاره دارد و در بر دارنده انرژی ، درد ، ناراحتی، خواب و استراحت، و توان کاری است. بعد روانی شامل جنبه روانشناختی سلامت مانند افسردگی، ترس، عصبانیت، خوشحالی و آرامش است. بعد اجتماعی نیز به توانایی فرد در برقراری ارتباط با اعضای خانواده و همسایهها ، همکاران و سایر گروههای اجتماعی، وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی مربوط میشود.
۲ـ ذهنی بودن: کیفیت زندگی یک ارزیابی ذهنی است و افراد خود بهترین قضاوت کنندگان راجع به کیفیت زندگی شان هستند.
۳ ـ پویا بودن:کیفیت زندگی یک ماهیت پویاست نه یک ماهیت ایستا. بدین معنی که یک فرآیند وابسته به زمان بوده و متاثر از تجربه شخص و درک او از زندگی است ( کینگ و هیندز، ۲۰۰۴ ).
به طور کلی اکثر متخصصان و صاحبنظران معتقدند کیفیت زندگی در این پنج بعد پذیرفته شده است که عبارتند از:
۱ـ بعد فیزیکی
۲ ـ بعد روانشناختی
۳ ـ بعد اجتماعی
۴ ـ بعد جسمانی
۵ – بعد معنوی
بعد فیزیکی شامل قدرت، انرژی ، توانایی انجام فعالیتهای روزمره زندگی و مراقبت از خود است. شایع ترین نشانه بعد روانشناختی عبارتند از : اضطراب، افسردگی و ترس. بعد اجتماعی به چگونگی رابطه فرد با خانواده و دوستان و همکاران و اجتماع اشاره دارد. بعد جسمانی به بررسی علائم بیمار و عوارض جانبی درمان میپردازد. بعد معنوی به این مفهوم اشاره دارد که هر کس در زندگی دارای هدف و معنایی است. ( کینگ و هیندز، ۲۰۰۴ ).
میبرگ
میبرگ ( ۱۹۹۳، به نقل از طباطبایی عینکی، ۱۳۹۰) ۴ بعدرابرای کیفیت زندگی مشخص کرده است:
۱) احساس رضایت از زندگی خود به طور کلی
۲) توانایی ذهنی برای ارزیابی رضایت بخش از زندگی فرد.
۳ ) وضعیت قابل قبول فیزیکی ،روانی ،اجتماعی و سلامت هیجانی که به وسیله شخص ارجاع داده شده،مشخص میشود.
۴) ارزیابی عینی به وسیله شخص دیگری که در زندگی شخصی فرد با کیفیت است که این تهدید کننده است.
ویور
در تعریفی که ویور (۲۰۰۱) ارائه داد و مورد قبول بسیاری از صاحب نظران است، کیفیت زندگی عبارت است از: « برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان میزان رضایت از این وضع ».
کالمن
کالمن (1984) می گوید که کیفیت زندگی گستردگی و انبساط امید و آرزو است که از تجارب زندگی ناشی میشود (عباسی، 1391).
از نظر کالمن وقتی می توان گفت که یک کیفیت عالی برای زندگی وجود دارد که امیدهای افراد با تجارب آنها تطابق داشته باشد. حالت عکس هم صدق می کند. به بیان دیگر ادعای کالمن این است که شیوه زندگی با این مفهوم که فرد به خواسته های خود می رسد بهبود می یابد.کالمن اشاره دارد که اهدافی که توسط عوامل ایجاد می شوند باید واقع گرا تر باشند. وقتی آرزوها را واقعی تر کرده و فرد را به توسعه و رشد در راههای دیگر تشویق کنیم فاصله میان امیدها و دستیابی به آنها به خوبی کم می شود.
گودمن
گودمن در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که دو عامل بر کیفیت زندگی موثر هستند. عامل اول را ابزاری و عامل دوم را ارتباطی ذکر کرده است که انعکاس کننده کیفیت ارتباط بین فردی است. این دو عامل مشابه نیازهای دوم و سوم مازلو یعنی نیاز به امنیت و نیاز به تعلق داشتن می باشد.
تستا و سیمونسون
کیفیت زندگی، ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی است که محدود به تجارب - اعتقادات، انتظارات و ادراک بیمار است (تستا و سیمونسون ، 1996).
نظریه هورنکوئیست
هورنکوئیست (۱۹۹۶) کیفیت زندگی را بر اساس مطالعات خود و یافتههای سایرین به عنوان رضایت فرد در یک تعداد از ابعاد اصلی زندگی، با تمرکز خالص بر احساس خوب بودن تعریف می کند. به عقیده وی اندازهگیری کیفیت زندگی بوسیله بررسی ابعاد زیر از زندگی افراد امکانپذیر است:
۱- قلمرو فیزیکی : شامل سلامت بدنی ودر نقطه مقابل، فشار ناشی از بیماری خاص.
۲- قلمرو روانی و عاطفی : شامل احساس رضایت از زندگی، احساس خوب بودن و عملکرد فکری و عقلانی و همچنین اعتقادات شخص.
۳- قلمرو اجتماعی : شامل تماس اجتماعی و ارتباط مناسب با دیگران بطور عموم و خانواده و همسر بطور ویژه.
۴- قلمور مالی : شامل وضعیت اقتصادی و مالی فرد( لطیفی، ۱۳۹۰؛ ۹۷-۹۶).
شاخص های کیفیت زندگی از دیدگاه مجله اطلاعات اقتصادی بین الملل
این مجله در سال 1999 تا 2000 دست به مطالعه بر روی شاخص های زندگی زد و شاخص های کیفیت زندگی را در 9 دسته معرفی نمود :
1- رفاه مادی: با معیارهایی مانند تولید ناخالص ملی
2- سلامتی :با شاخص هایی مانند امید به زنگی در بدو تولد و ...
3- امنیت و ثبات سیاسی: با شاخص هایی مانند سرمایه گذاری های صورت گرفته با توجه به ثبات سیاسی کشور
4- شاخص های خانوادگی: با شاخص هایی مانند طلاق
5- زندگی جمعی: با شاخص هایی مانند تعداد اتحادیه های تجاری – کلیسا
6- محیط طبیعی و جغرافیایی: با شاخص هایی مانند میزان آلودگی محیط زیست
7- امنیت شغلی: با شاخص هایی مانند بیکاری
8- آزادی سیاسی: با شاخص هایی مانند آزادی مدنی
9- عدالت جنسی: با شاخص هایی مانند میزان موقعیت ها و فرصت ها و حوزه های مختلف برای زنان و مردان
و...
نظریه ادراکی فرانس (تاثیر درآمد بر کیفیت زندگی)
فرانس در مدل ادراکی خود برای کیفیت زندگی چهار عامل اصلی خانواده، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، وضعیت روحی و روانی و وضعیت جسمانی را موثر میداند.
این چهار متغیر اصلی میتواند مستقلاً یا توأم با هم بر روی کیفیت زندگی تأثیرگذار باشند. البته درک فرد از کیفیت زندگی نیز میتواند بر هر یک از متغیرهای نامبرده تاثیر داشته باشد. اگر درک فرد از کیفیت زندگیاش کاهش یابد میتواند بر توانایی وی در محیط کاری و شغلیاش تاثیر گذاشته و موجب نقصان شرایط اقتصادی و اجتماعی میگردد. برخورداری از کیفیت زندگی ضعیف میتواند بر روی ارتباطات خانوادگی نیز تاثیر بگذاد. کیفیت زندگی ضعیف نیز میتواند موجب بکارگیری مکانیسمهای مقابله و سازگاری ناموقر در افراد شده ومتعاقباً موجب تنش در آنان گردد و افزایش تنشهای خود در ارتباط مستقیم با عوامل فیزیکی و جمعی بوده و میتواند شدت بیماری را در فرد افزایش دهد. لذا مشاهده میشود که کیفیت زندگی یک مفهوم وساختار چند بعدی و پیچیده می باشد که بایستی از جنبه های مختلف ارزیابی شود ( آقامولائی،۷۳:۱۳۸۴).
رویکرد ویلکنسون
ویلکینسون ( ۱۹۹۲) کیفیت زندگی، سلامتی و امید به زندگی را در جوامع توسعه یافته ناشی از عوامل روانی و اجتماعی میداند نه عوامل مادی. وی معتقد است که جوامع برابر حساسیت بیشتری نسبت به اخلاق اجتماعی و زندگی گروهی دارند، از شبکههای اجتماعی کیفیتری برخوردارند و حمایت بیشتری از اعضایشان میکنند که این عوامل سطح بالاتری از رفاه ذهنی، اعتماد به نفس و کاهش میزان استرس و در نتیجه کاهش نرخهای بیماری ومرگ و میر را بدنبال دارند. وی همچنین معتقد است که بالا بودن نرخ مرگ ومیر در میان شهروندان فقیر در جوامع نابرابر نه از سوء تغذیه، فقدان پول یا مسکن نامناسب بلکه از محرومیتهای نسبی و شرایط روانی اجتماعی چون افسردگی، ناخوشایندی، یاس و بیهودگی، آسیبپذیری، احساسی بیارزش و… ناشی میشود ( نوبخت،۱۳۸۹؛۵۹).
نظریه ماسام
ماسام (۲۰۰۲) کیفیت زندگی را نتیجه کنشی میداند که نیازمند ثبات و برابری اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی میباشد و در صورتی افزایش مییابد که شهروندان بطور آزادنه، آگاهانه و فعالانه در امور مشارکت داده شده باشند ودولت در تنظیم ها و فرآیندها و عملکردهای جمعی به شهروندان نزدیک باشد. از این رو آنگونه که ماسام نشان میدهددولتهامیبایست پنج اصل رادربرنامه ریزیهای اجتماعی با هدف بهبود کیفیت زندگی مدنظر قرار دهند. این پنج اصل که شرایط لازم و کافی را برای ایجاد جامعهای کل، که در آن کیفیت زندگی برای همگان تضمین شده است را شامل میشوند عبارتند از:
۱- امنیت
۲- وابستگی و تقابل : اعضاء جماعت این امر را بپذیرند که اعتماد به دیگران یک تعهد اجتماعی است.
۳-انصاف و برابری : روابط اجتماعی و اقتصادی می بایست بوسیله اصولی که به کارآیی و اثربخش نیز توجه دارند هدایت شوند.
۴- مشارکت و همکاری : بکارگیری شیوههایی برای هویتسازی و ایجاد احساس تعلق از طریق فرصت دادن به شهروندان برای ایفا نقش معنا دار در فرآیند تصمیمگیری.
۵- تکثر : احترام به تفاوتها موجب ارتقاء جماعت میشود و به آن منزلت میبخشد ( بلیکمور، به نقل از نوبخت، ۱۳۸۹؛۵۸).
نظریه فلاناگان
فلاناگان معتقد است که اعضای یک جامعه از این نظر که کیفیت زندگی تا چه حد بر آنها تاثیر میگذارد متفاوت هستند. این اختلاف نظر به خصوص در میان گروههای سنی وجنسی قابل مشاهده است. چون افراد از این نظر که کدام بعد اهمیت بیشتری در کیفیت زندگی آنها دارد متفاوت هستند او پنج حیطه را در گروهبندی زندگی مطرح میکند:
۱- خوب بودن فیزیکی و مادی شامل رفاه مادی و تامین مالی و بهداشتی و شخصی
۲- ارتباط با سایرین همانند ارتباط با همسر و داشتن و اضافه کردن فرزند و ارتباط با والدین و خویشاوندان
۳- فعالیتهای جمعی و اجتماعی از قبیل کمک به مردم
۴- تکامل فردی و آشکار سازی شخصیت همانند تکامل عقلانی
۵- اجتماعی شدن از قبیل فعالیتهای سرگرم کننده( مختاری، ۱۳۸۹؛ ۱۲۰).
نظریه براون
براون کیفیت زندگی را از یک نظر با توجه به دو سطح خرد ( فردی و ذهنی) و کلان ( اجتماعی و عینی) تعریف میکند. سپس برای هریک از این سطوح شاخصهایی را بر میشمرد که بدین طرح میباشد:
-شاخصهای کلان تاثیرگذاربرکیفیت زندگی عبارتنداز: درآمد، اشتغال، مسکن، آموزش و پرورش و سایر شرایط زندگی ومحیطی.
-شاخصهای خرد تاثیرگذار بر روی کیفیت زندگی عبارتند از: ادراکات کلی کیفیت زندگی، تجارب وارزشهای فرد و معرفهای مرتبط همانند: رفاه، خوشبختی و رضایت از زندگی( فرخی، ۱۳۸۶؛ ۱۳).
الگوی کاسیو
کاسیو الگوی جامعی را مشتمل بر اجزای زیر ارائه داده است:
- مشارکت کارکنان
- پیشرفت شغلی کارکنان
- ارتباطات کارکنان
- حقوق و دستمزد کارکنان
- عمل و انگیزش به کار در کارکنان
- امنیت شغلی کارکنان
- حل و فصل مشکلات کارکنان
- غرور و افتخار ملی .
الگوی هریک و مک بوی
هریک و مک بوی، یک الگوی چهار جزیی ارائه داده اند:
- امنیت
- برابری
- دموکراسی
- فردیت
الگوی ارائه شده توسط انجمن مدیریت امریکا
در تحقیقی که در انجمن مدیریت امریکا به عمل آمده است کارکنان معتقدند که یازده مورد زیر اجزای عمده کیفیت زندگی کاری می باشد:
- حقوق و دستمزد
- مزایا (به ویژه مزایای خدمات درمانی)
- امنیت شغلی
- داشتن فرصت انتخاب شغل دیگر در سازمان
- نداشتن تنش های کاری
- شرکت در تصمیماتی که به سرنوشت افراد مربوط می شود.
- دموکراسی در محل کار
- سهیم بودن در سود
- وجود نظام بیمه بازنشستگی
- وجود امکانات و خدمات رفاهی
- چهار روز کار در هفته
الگوی ارائه شده در شرکت جنرال موتورز
در شرکت جنرال موتورز معیارهای زیر مورد استفاده قرار گرفته است:
- جلب همکاری ومشارکت اتحادیه در فرآیند تولید
- مشارکت آزادانه کارکنان
- تضمین امنیت شغلی
- استفاده از چرخه کیفیت از طریق بحث و بررسی مشکلات مؤثر در عملکرد کارخانه و محیط کار
- تشویق کارکنان به رشد شغلی و توسعه مهارت ها در درون تیم کاری
- دسترسی به آموزش مهارت ها
- مشارکت گروه کاری در پیش بینی نیازهای شخصی، انتخاب اعضا و رهبر گروه
- تشکیل جلسات دوره ای تیم کاری برای بحث پیرامون موضوعاتی چون کیفیت، زمانبندی امور، مسائل ایمنی محیط کار و سفارش های مشتریان
- احساس مسئولیت نسبت به مسائل و مشکلات کارکنان
الگوی ارائه شده توسط مورتن
در مطالعه دیگری که توسط مورتن انجام شده است کیفیت زندگی کاری به شش قسمت عمده تقسیم بندی شده است که این موارد به اختصار عبارتند از:
حقوق و مزایا: که باید بر اساس میزان دقت، توانایی و کوشش افراد در سازمان به آنان تعلق گیرد. چنانچه حقوق و مزایای تعلق گرفته شده ناکافی باشد ممکن است افراد به سازمان های دیگر روی آورند.
جدول زمانی کار: عوامل متعددی در این طبقه جای می گیرد؛ از قبیل: کار تمام وقت، کار پاره وقت، چهار روز کار در هفته، زمان کاری شناور، اوقات فراغت بین کار، مرخصی و تعطیلات. زمانی کاری شناور به افراد آزادی بیشتر و فرصت برای پرداختن به فعالیت های غیر کاری دهد. این عوامل در سال های اخیر اهمیت
ویژه ای یافتند.
ماهیت شغلی: چنانچه ساختار شغل متناسب با توانایی ها و استعداد فرد باشد در آن صورت احساس رضایت به وی دست می دهد.
جنبه های فیزیکی شغل: به مرور زمان توجه فزاینده ای به بی حفاظ بودن کارگران در مقابل مواد شیمیایی خطرناک، مخاطرات ایمنی و سر و صدا در محیط کار معطوف می شود. در گذشته نسبت به زیان هایی که از بی توجهی به این عوامل ناشی می شد آگاهی اندک وجود داشت. چنانچه کارکنان در مدت زمان طولانی در محیطی که از نظر شرایط و ابزار کاری نامناسب است به کار گرفته شوند در آن صورت رضایت شغلی آنان کاهش می یابد.
جنبه های نمادی شده داخل و خارج شغل: عوامل داخلی شامل امنیت شغلی، امکانات رفاهی، رستوران، بهداشت محیط کار می باشد و عوامل خارجی شامل فرصت های تحصیلی، موانع شغلی یا اتحادیه ای برای رشد و پیشرفت، شرایط بازار کار و محدودیت های نژادی، جنس، سن و … می باشد.
عوامل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر زندگی کاری: رضایت یا عدم رضایت شخص از زندگی ممکن است به محیط کار منتقل شود. مسائلی از قبیل ارتقاء سطح زندگی، هزینه های بالای مسکن، مشکلات انرژی، مشاجرات خانوادگی و آلودگی هوا باعث اضطراب و ناتوانی شده و در نهایت منجر به عدم رضایت می گردند. از طرف دیگر نزدیکی به مراکز فروش، امکانات تفریحی، غذاهای منجمد شده، موفقیت در آموزش های عمومی، وجود وسایل حمل و نقل خوب و کافی و دیگر امکانات رفاهی باعث آرامش و آسایش زندگی افراد شده و رضایت آنان را فراهم می آورد .
بطور کلی می توان شاخص های مشترکی را که نشانگر کیفیت بالای زندگی کاری باشند، فهرست کرد:
- وجود اعتماد در سازمان
- حمایت مدیریت از شیوه های مشارکتی در سازمان
- ایجاد زمینه های رشد و پرورش و فرصت های آموزش و توسعه
مهارت های کارکنان
- فراهم بودن بازخورد عملکرد
- سرپرستی کمتر و تفویض اختیار بیشتر
- کار گروهی در سازمان
- ایمنی و سلامتی محیط کار
- حقوق و مزایای کافی
- توزیع عادلانه پاداش های سازمانی
- کاهش اخبار و شایعات مربوط به اخراج
- وجود آزادی نطق و بیان
- غنی و با چالش بودن مشاغل
- وجود گزینه های دیگری به جای اخراج
- وجود ارتباطات باز
- کاهش فشارهای شغلی
- وجود سازمان های کارگری
مفاهیمی چون کیفیت زندگی کاری و مفاهیم مشابه ان نباید بدون در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مورد استفاده قرار گیرد. اغلب نظریه ها و اصول در مرحله ی علوم اجتماعی زمانمند و مکانمند هستند وبر اساس نگرش اقتضایی و مدیریتی بومی در اعمال مدیریت نباید مقتضیات زمانی و مکانی به فراموشی سپرده شود ، ضروری است که در سایر کشورها با پژوهش های علمی به شاخص های معرف کیفیت زندگی کاری دست یافت. بالاخص رفتار مردم در کشورهای در حال توسعه که در اکثر آن ها رفتارهای احساس و عاطفی از رفتارهای عقلانی پیش گرفته است. بنابراین لزوم این تحقیق در جامعه صنعتی کشور جهت افزایش کارایی و اثربخشی سیستم های سازمانی است و باعث توسعه خلاقیت ها و نوآوری ها و بهینه سازی کیفیت نظام کار، یا کیفیت زندگی کاری می گردد.
نظریه سازمان بهداشت جهانی
بنا به تعریف سازمان بهداشت جهانی، کیفیت زندگی عبارتست از « درک افراد از موقعیت خود در زندگی از نظر فرهنگ و سیستم ارزشیای که در آن زندگی میکنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولویتهایشان، پس کاملاً فردی بوده و توسط دیگران قابل دیدن نیست و بر درک افراد از جنبههای گوناگون زندگیشان استوار است» ( نجات، ۱۳۸۵،؛۲).
سازمان بهداشت جهانی چهار بعد را برای سنجش کیفیت زندگی در نظر میگیرد که عبارتند از:
– سلامت فیزیکی ؛ شامل توانایی انجام فعالیتها روزمره زندگی، میزان وابستگی به درمانهای پزشکی، قدرت و خستگی، تحرک و چابکی، درد و ناراحتی، خواب و استراحت، ظرفیت و توانایی برای کار و فعالیت میباشد.
– سلامت روانی : شامل رضایت و تصور شخص از خود و ظاهر بدنیاش، احساسات مثبت و منفی فرد، اعتماد به نفس، اعتقادات روحی، مذهبی، شخصی و تفکر، یادگیری ، حافظه و تمرکز است .
-روابط اجتماعی : شامل ارتباطات شخصی،حمایت عاطفی و فعالیتهای جنسی می باشد.
– سلامت محیط : شامل منابع مادی و مالی، آزادی، ایمنی، میزان در دسترس بودن و کیفیت مراقبتهای بهداشتی، درمانی و اجتماعی ، فرصتهای پیش رو برای کسب و به دست آوردن اطلاعات و مهارتهای جدید، امکان فعالیتهای تفریحی، سلامت محلهای که شخص در آن زندگی میکند و امکانات آن و سلامت محیط خانه میباشد ( همان؛۱۱).
نظریه دوب ( دیوب )
دیوب بیان میدارد که همواره شکاف معینی میان آنچه که مطلوب بوده وآنچه که برآورده شده، وجود داشته است و تلاش همه نظامهای اجتماعی پل زدن بین آنها بوده است؛ برخی موفق شده و برخی دیگر شکست خوردهاند، ، برخی از تمدنها موفق به برقراری تعادل و هماهنگی میان مردم، طبیعت و جامعه شدهاند، اما برخی در جستجوی کیفیت زندگی عالی شرایطی را ایجاد کردند که در نهایت به تلاش و انحطاط آنان منجر شده است.
به عقیده دیوب برای معنیدار ساختن هرگونه توجهی به کیفیت زندگی، باید مسئله لذت و کامروایی فردی و نیازهای اجتماعی، هر دو مد نظر قرار گیرند و به حساب آیند. تاکید بیش از حد بر ارضاء شخصی، نظم اجتماعی را غیر قابل محافظت و دفاعناپذیر میسازد و در جامعه عدم تعادل بوجود میآورد که ممکن است اداره آن دشوار باشد، اما به طور مسلم در هر گونه توجهی به مسئله کیفیت زندگی، افراد را نمیتوان نادیده گرفت، نیازهای افراد و تامین و ارضای آنها مهم است اما باید گفت که نیازهای افراد تا حد زیادی مخلوق فرهنگشان میباشد و تامین و ارضای آنان را هرگز نمیتوان از اهداف و وسایل نظم اجتماعی که تحقق آنها را ممکن میسازدجدا کرد. در عین حال توجه تمام به کیفیت محیط فیزیکی هم مهم است، زیرا تا اندازه زیادی تعیین کننده شرایط عینی و همچنین تامین و ارضای درونی و ذهنی فرد است.آنگونه که دیوب میگوید هر تعریف قانعکنندهای از کیفیت زندگی باید شامل سه مجموعه متنوع از معیارها و تعامل پویایشان باشد: معیارهای خاص گرایانه که به طور فرهنگی تعیین میشوند، معیارهای عام گرایانه که به طور علمی تعیین میشوند و معیارهایی که از یک طرف به استثمار بیش از حد و تخریب زیست محیطی و از طرف دیگر به ارتقای زیست محیطی توجه دارند. در تحلیل نهایی نیز کیفیت زندگی به عنوان تعادلی در تامین و ارضای نیازهای زیستشناختی، ثانوی یا فرعی و یکپارچه ساز مردم در عرصهها و موقعیتهای اجتماعیشان تعریف میشود.
در نهایت دیوب به معرفی مهمترین نیازها و ملزومات برجسته کیفیت زندگی میپردازد و آنها را در دو سطح فردی و جمعی نشان میدهد، این نیازها و ملزومات عبارتند از:
– بقا ( نیازهای حیاتی)
– نیازهای اجتماعی
– نیازهای فرهنگی و روانی
– رفاه ( نیازهای رفاهی)
– نیازهای انطباقی و سازش بخش
– نیازهای مترقی
رفاه ( نیازهای رفاهی) در دوسطح فردی واجتماعی بدین قرار میباشند:
در سطح فردی
– توانایی غلبه یافتن بر محرومیتها و تبعیضات ساخته دست بشر.
– توانایی رهبری زندگی مفید و سودمند، با وجود نقص و ناتوانی طبیعی یا تصادفی
در سطح اجتماعی
– منسوخ کردن رویههای تبعیضآمیز مبتنی بر جنسیت، نژاد، مذهب، با توجه ویژه به گروههای تحقیر شده و فرومانده و از نظر فرهنگی محروم.
– طرح و برنامههای ویژه برای معلولین ذهنی و بدنی
– اقدام مثبت برای دو نکته بالا.
دیوب بیان میدارد که برای مفهومسازی و اداراک کیفیت زندگی برای مردم فقیر جهان به طور عموم و برای بیشترین تعداد آن در جهان سوم به طور خاص، مسئله اساسی امر بقا است، اما انسانی زیستن چیزی بیش از بقای فیزیکی را میطلبد، به همین دلیل این قاعده توجه به بقا به اضافه دست کمی از سطوحی که ورای نیازهای زیست شناختی هستندو انسانها را از حیوانات متمایز می سازند،را ضروری می داند.(لطیفی،۱۰۲:۱۳۹۰-۱۰۰).
باسک و سولز باچر
دبلیو باسک و آر سولز باچر کیفیت زندگی را ارضای نیازهای مادی به اندازه نیازهای غیر مادی تعریف نمودهاند، که به نظر آنها واژه کیفیت زندگی مجموعه متنوعی از حوزههای زندگی را پوشش میدهد.آنها بین نه بخش کیفیت زندگی که موارد زیر را در بر میگیرد تمایز قابل شدهاند:
– زندگی در کل
– شرایط زندگی و محیط زندگی
– حرفه و محل کار
– سلامت
– ایمنی و امنیت
– اوقات فراغت و تفریح
– موقعیت مالی
– دیدگاه فرد در مورد آینده
– خانواده، همسایگان و دوستان
سنجش کیفیت زندگی به معنای نوسان بین رفاه ذهنی و دادههای اندازهگیری شده عینی میباشد. مثلاً احساس امنیت ذهنی لزوماً ملاکهای عینی مانند: نرخهای جنایت یا تصادفات را منعکس نمیکند.
اثرات شرایط عینی زندگی بر رفاه ذهنی بوسیله دو نکته زیر تحریف میشود:
الف- ابعاد متفاوت زندگی که توسط فرد قضاوت قرار میگیرد، تحت تاثیر افراد و گروههای مرجع قرار دارد؛ به عنوان مثال یک میلیونر در یک گروه از میلونرها ممکن است همانند یک فقیر در یک گروه از گرسنگان بدبخت باشد.
ب- از این گذشته، هر فرد ابعاد زندگیاش را به شکل متفاوت از سایرین سبک و سنگین میکند، به عنوان مثال برای یک فرد اوقات فراغت چیز بسیار مهمی است، در حالی که برای فرد دیگر حرفه حائز اهمیت میباشد. ارزیابی فرد نیز تحت تاثیر فرهنگ، جامعه و زمان قرار دارد (فرخی، ۱۳۸۶: ۲۵).
با توجه به نُه بخش کیفیت زندگی که در بالا به آنها اشاره شد، باسک و سولزباچر به تفاوتهای برجست بین اثر بخشهای گوناگون بر کیفیت زندگی اشاره کرده و سه دسته از شرایط را معرفی نمودند: شروط ” کافی”، ” لازم” و ” طولی” .
شروط کافی ” دلالتها و استلزامات” بوده و بخشهای خانواده، همسایهها، دوستان، شرایط زندگی و محیط زندگی به این گروه تعلق دارند. برای مثال رضایت بالا از شرایط زندگی فردی به طور خودکار به معنای رضایت بالا در کل زندگی میباشد.
شروط لازم به بخشهای نقطه نظرات شخصی افراد در رابطه با آینده و شروط مالی مرتبط میباشد. برای مثال نقطه نظرات بدبینانه نسبت به آینده منجر به نارضایتی در کل زندگی خواهد شد.
ایمنی در حوزههای زندگی، حرفه و محل کار، اوقات فراغت و تفریح و شرایط سلامت نیز به شروط طولی مرتبط میباشند.
اگر شروط کافی براورده شده باشند، هیچکدام از سایر عوامل برای تضمین کیفیت بالای زندگی ضروری نمیباشند. اگر شروط لازم براورده شده باشند، کیفیت زندگی نباید بالا باشد مگر آنکه سایر بخشها نیز نقش مهمی بازی کنند، ولی اگر شروط لازم برآورده نشده باشد، کیفیت بالای زندگی غیر ممکن است.
از سوی دیگر این دو محقق بین سه بُعد زیر تفاوت قایل میشوند:
– معرفهای عمومی ( مانند رضایت از زندگی) و ویژه ( مانند رضایت از شرایط زندگی).
– معرفهای عینی ( مانند نرخ بیکاری یا جرم و جمایت) و ذهنی ( مانند رضایت از موقعیت مالی).
– معرفهای جمعی ( تشریح رضایت یک گروه، منطقه، ملت و…) و فردی ( تشریح رضایت فرد) فرخی، ۱۳۸۶: ۲۷-۲۶).
چوکلر و شایبر
به نظر چوکلر و شایبر کیفیت زندگی سه بعد مهمی دارد که این سه بعد یعنی رابطه ،زمان و تجربه را به هم می پیوندد .
- رابطه شامل مولفه های فامیل ، گروههای اجتماعی ، چهارچوب فرهنگی و سیاسی و نیز خود فرد است که وضعیت فرد رد رابطه با فامیل و گروههای اجتماعی از همه مهم تر است . چهارچوب فرهنگی و سیاسی مولفه هایی هستند که هم بر روی فرد هم فامیل و هم گروههای اجتماعی تاثیر می گذارد .
- زمان دومین بعد است که به طور عمده بیانگر وضعیت موجود است . تاریخچه فرد قسمت دیگر از این بعد را تشکیل می دهد . همچنین انتظاراتی که ممکن است فرد از آینده دور داشته باشد بر روی این بعد تاثیر می گذارد .
- تجربه سومین و شاید مهم ترین بعد می باشد که خود شامل چندین حوزه می باشد :
1- ایمان مذهبی و عقاید باورهای اخلاقی یکی از حوزه های آن است .
2- حوزه بعدی وضعیت اقتصادی اجتماعی است که شامل وضعیت مالی ، سلامت جسمی ، محیط ، شغل و اوقات فراغت می باشد
3- حوزه بین فردی نیز دربرگیرنده نحوه ارتباط با خویشاوندان و دوستان ، مهارت اشخاص در برقراری ارتباط جدید و الگوی تماس های اجتماعی افراد است .
4- حوزه های روانی نیز یک استراتژی مثل سازش است که نحوه برخورد با هیجانات ، مهارت ارتباط دادن بین ادراک و تجربیات و انگیزه افراد جهت سلامت فردی در این حوزه قرار می گیرد .
5- آگاهی از شرایط بدن یک مولفه مهم از بعد تجربه است و فاکتورهای تعیین کننده آن شامل وجود علائم بیکاری ، درد قابل ملاحظه وظرفیت روحی و عملکرد اعضاء بدن می باشد .
هر کدام از این ابعاد و اجزاء مذکور در شکل گیری قضاوت فرد از کیفیت زندگی نقش مهمی ایفا می کند .کینگ و هندس : کیفیت زندگی را شامل چهار بعد می دانند که عبارتند از رفاه جسمی ، رفاه روانی ، رفاه اجتماعی ، رفاه معنوی .
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .