نانسی آیزنبرگ ( Nancy Isenberg ) متولد 1950 ، استاد نایب رئیس در  گروه روانشناسی  در دانشگاه ایالتی آریزونا است. علایق تحقیقاتی او شامل تنظیم هیجان و روابط با سازگاری و شایستگی اجتماعی-عاطفی است. توسعه اخلاقی و عاطفی: نوع دوستی ، همدلی: اجتماعی شدن و عوامل فرهنگی در تنظیم/اختلال در تنظیم هیجان ، سازگاری ، شایستگی اجتماعی و واکنش اجتماعی. و آسیب شناسی روانی رشد.

بسیاری از دانشجویان مقطع کارشناسی در آزمایشگاه آیزنبرگ روی مطالعات طولی در مورد رشد اجتماعی ، عاطفی ، روانی و اخلاقی در کودکان کار می کنند ، از جمله کودکان در معرض مشکلات. دانشجویان تحصیلات تکمیلی بر روی موضوعات مختلفی مانند تنظیم هیجان ، سازگاری و انعطاف پذیری در کودکان ، نقش تفاوت های فردی در هیجانی و تنظیم در سازگاری و شایستگی اجتماعی کودکان (در ایالات متحده ، چین ، اندونزی و فرانسه) ، اجتماعی شدن پاسخگویی مرتبط با همدلی و استدلال اخلاقی.

وی در سال 1968 وارد دانشگاه شد و لیسانس روانشناسی را در 1972 از دانشگاه آن آربور میشیگان و ارشد روانشناسی را از دانشگاه برکلی کالیفرنیا در 1975 و دکترای روانشناسی رشد را در 1976 از دانشگاه برکلی کالیفرنیا دریافت کرد .

 

او در سال 2014-2015 رئیس انجمن روانشناسی غرب و در سال 2010-2012 رئیس بخش روانشناسی آمریکا بود. تحقیقات وی بر زمینه های رشد عاطفی و اجتماعی کودکان متمرکز است. او همچنین مسئول آزمایشگاه تحقیقاتی در دانشگاه ایالتی آریزونا است که در آن محققان در مقطع کارشناسی در مطالعات طولی در مورد رشد اجتماعی و عاطفی در کودکان و نوجوانان جوان کمک می کنند. 

بیشتر تحقیقات او بر رشد اخلاقی در کودکان متمرکز است . او همچنین در زمینه نوع دوستی ، همدلی و اجتماعی شدن تحقیقاتی انجام داده است . تحقیقات او همچنین شامل عوامل فرهنگی در تنظیم هیجان ، شایستگی اجتماعی ، سازگاری ، پاسخگویی اجتماعی و آسیب شناسی روانی رشد است . 

در کنار مطالعات تحقیقاتی متعدد ، وی همچنین در تعداد زیادی از نشریات مشارکت داشته است. او همچنین مسئول آزمایشگاه تحقیقاتی در دانشگاه ایالتی آریزونا است که در آن دانشجویان کارشناسی را در زمینه مطالعات مربوط به رشد اجتماعی ، روانی و اخلاقی در کودکان راهنمایی می کند.

جوایز

  • جایزه ارنست آر هیلگارد برای مشارکت در روانشناسی عمومی ، از جمله "بخش 1" توسط انجمن روانشناسی آمریکا (2007) 
  • جایزه مشارکت علمی بین المللی برای مطالعه توسعه رفتاری (2008) 
  • جایزه استنلی هال برای مشارکت متمایز در روانشناسی رشد (2009) 
  • جایزه ویلیام جیمز برای مشارکتهای شغلی در علوم پایه روانشناسی (2011) 
  • جوایز تحقیقاتی توسط موسسات ملی بهداشت NICHD و NiMH6 اعطا می شود. 

 

سطح های رشد استدلال رفتار اجتماعی مثبت آیزنبرگ 

نانسی آیزنبرگ مانند کلبرگ، او معماهای اخلاقی را، مانند آن چه در زیر می آید، برای مطالعه استدلال کودکان استفاده کرد.

یک روز دختری به اسم ماری در حال رفتن به مهمانی تولد دوستش بود. در راه او دختری را دید که افتاد و پایش آسیب دید. دختر از ماری خواست تا به خانه او برود و والدینش را بیاورد تا والدینش بتوانند برای او دکتر بیاورند. اما اگر ماری می رفت و والدین بچه را می آورد، او به مهمانی تولد دیر می رسید و بستنی، کیک و همه بازیها را از دست می داد. ماری چه کاری باید بکند؟ چرا؟

 

همان معما در کتابی دیگر : "یک روز یک دختر(پسر) به نام مری (اریک) در حال رفتن به جشن تولد یکی از دوستانش بود. سر راه دختر (پسری) را دید که به زمین خورده بود و پایش شکسته بود. دختر از مری خواست که به خانه ی آنها برود و به والدینش اطلاع دهد تا آنها بیایند و او را نزد پزشک ببرند. اما اگر مری برای آوردن والدین کودک می رفت ، دیر به جشن تولد می رسید و بستنی و کیک و همه بازی ها را از دست می داد. مری در این مورد چه باید بکند؟ و چرا؟" (هترینگتون و پارک ، ترجمه طهوریان و همکاران ، 1373،ص411).

استدلال هایی که بچه ها برای تصمیم هایشان داشتند به آیزنبرگ کمک کرد تا 5 سطح رشدی برای استدلال رفتار اجتماعی مثبت تعریف کند.

1- لذت خواهانه : به دنبال لذت های شخصی بودن

2- در جهت نیازها : دغدغه مند نیازهای دیگران اما هنجارهای رفتار اجتماعی مثبت درونی شده را نشان نمی دهد

3- تایید، بین فردی : اعمال برای به دست آوردن تایید اجتماعی یا تقلیدی(کلیشه ای)

4 الف - همدلی متمرکز بر خود (self-reflecting) : فرد ابراز همدردی می کند و از این صحبت می کند که چگونه عمل کردن یا عمل نکردن ممکن است به احساسات مثبت یا احساس گناه بیانجامد.

4 ب – مرحله گذار : فرد بر اساس ارزش های درونی سازی شده استدلال می کند اما این ارزش ها به صورت واضح بیان نمی شوند.

5- مرحله درونی سازی شده شدید : فرد بر اساس ارزش های درونی سازی شده استدلال می کند و دغدغه دارد که احترام به نفس را با زندگی بر اساس ارزش های خود حفظ کند.

اکثر کودکان سنین قبل از مدرسه و خیلی از کودکانی که در سنین مدرسه هستند در سطح لذت خواهانه استدلال می کنند یعنی عمدتا به خودشان توجه می کنند و بر اساس اینکه چه قدر فرد مقابل را دوست دارند در مورد کمک به او تصمیم می گیرند. اما بعضی از کودکان قبل از مدرسه یا سنین مدرسه نیز هستند که در مرحله نیاز محور استدلال می کنند. این کودکان به نیاز دیگران توجه دارند هر چند به طور مستقیم همدردی را ابراز نمی کنند.

مرحله سوم آیزنبرگ خیلی شبیه مرحله سوم کلبرگ است. کودکانی که در این مرحله استدلال می کنند تلاش می کنند کاری را انجام دهند که یک آدم خوب انجام می دهد. برخی دانش آموزان ( از ابتدایی تا انتهای دبیرستان) در این طبقه بندی قرار می گیرند. افرادی که در مرحله چهارم آیزنبرگ استدلال می کنند به طور صریح از دیدگاه دیگران به مسأله نگاه می کنند و لزوم حفظ حقوق افراد را درک می کنند. خیلی از دانش آموزان دبیرستان و بزرگسالان در این سطح استدلال می کنند. در نهایت، مشابه با مرحله پس قراردادی کلبرگ، افرادی که در بالاترین سطح آیزنبرگ استدلال می کنند انگیزه این را دارند که بر اساس ضوابط اخلاقی متعلق به خودشان زندگی کنند. تعداد کمی از دانش آموزان دبیرستان و تعداد کمی از بزرگسالان در این سطح استدلال می کنند.

اما آیا استدلال اجتماعی مثبت، رفتار اجتماعی مثبت را پیش بینی می کند؟ رابطه بین استدلال اجتماعی مثبت و رفتار اجتماعی مثبت کامل نیست (is imperfect). آیزنبرگ پیشنهاد کرده است که این به این دلیل است که استدلال اجتماعی مثبت، فقط یکی از عوامل موثر بر رفتار اجتماعی مثبت است. سایر عوامل اثرگذار شامل تفسیر موقعیت، اینکه آیا همدلی احساس می شود یا خیر و باورهای مربوط به هزینه و فایده کمک کردن است. همچنین لازمه رفتار اجتماعی مثبت این است که فرد بداند چه باید بکند و توانایی ادراک شده ای در مورد آن داشته باشد و در نهایت کودکان برای انجام یک رفتار اجتماعی به نوعی احساس کنترل، برای دنبال کردن یک کار از ابتدا تا انتها نیاز دارند.

اگرچه مدل آیزنبرگ نسبتا جدید است و هنوز به صورت گسترده مورد آزمون قرار نگرفته است، داده های موجود از مدل مرحله ای او برای استدلال اجتماعی مثبت حمایت می کند.

نکات پژوهشی ایزنبرگ
تفاوت هاي جنسي مهمي در پاسخ هاي احساس محور، كودكان مشاهده شده است . (لنون و ايزنبرگ، 1987) .

ممكن است از لحاظ اجتماعي بيشتر قابل قبول باشد كه دختران تجارب عواطف منفي يا پاسخ خود در برابر ناراحتي ديگران را گزارش دهند، اما اين براي پسران چندان پسنديده نيست. (لنون و ايزنبرگ، 1987) .

ايجاد محدوديت در عواطف منفي كودكان با سطح بالاي واكنش ناراحتي از جانب كودكان مرتبط است (ايزنبرگ و همكاران، 1991) .

كودكان همچنين احساس اخلاقي را از خلال تدريس يا الگوگيري از رفتارهاي اخلاقي ديگران مي آموزند. در تحقيقات متعدد، گزارش والدين از خود، كه چه احساسي دارند و به كدامين ديدگاه معتقدند، با پاسخ احساس محور كودكان از همان جنس، ارتباط مثبت نشان مي داد ( ايزنبرگ و ديگران، 1991) .

روشن است كه كودكان به احتمال قوي، با والدين از جنس خودشان بيشتر احساس نزديكي مي كنند يا احساس همجنسي خود با والدين را شكل مي دهند. (ايزنبرگ و ديگران، 1991)

بين ابراز عاطفه منفي از جانب كودكان و تحريم از جانب والدين رابطه است ( ايزنبرگ و ديگران، 1991); يعني كودكان مزبور هنگامي كه با ناراحتي ديگران مواجه مي شوند ممكن است به جاي ابراز عاطفي، در معرض واكنش فشار رواني شخصي قرار گيرند.

والدين عاطفي تر (و احتمالا صميمي تر و حمايتگر) كودكاني عاطفي تر دارند. اين رابطه بخصوص درباره مادران و دختران صادق است. ( ايزنبرگ و ديگران، 1991; ايزنبرگ و مك نالي، 1993)

ايزنبرگ و فابز (1992) معتقدند که عواطف اخلاقي كودكان، بخصوص پاسخ هاي احساسي به ناراحتي ديگران به عنوان علايم رفتارهاي پيش اجتماعي و توانايي برتر اجتماعي محسوب مي شود. 

كودكاني كه آموخته اند با عواطف منفي كنار بيايند ممكن است در شرايط وسوسه انگيز، از عهده كنترل رفتار خود بهتر برآيند. (ايزنبرگ و فابز، 1992).

به دليل آنكه كودكاني كه والدين به ابراز عواطف آن ها پاسخ منفي مي دهند در مهارت هاي اجتماعي نسبتاً ضعيف عمل مي كنند (ايزنبرگ و ديگران، 1992، 1996) و نسبتاً تمايل ندارند از خط مشي هاي سازنده تقليدي استفاده كنند (ايزنبرگ و فابز، 1994)، ممكن است در پاسخ دادن به روش ديگرمحوري، نسبت به همسالان خود ضعيف تر عمل كنند. 

در مقابل ناراحتي شخصي، ابراز عاطفي با كمك و ظرفيت اجتماعي كودكان ارتباط مثبت دارد.( ايزنبرگ و ديگران،1996)

ايزنبرگ و ديگران در سال 1996 به اين نتيجه رسيده اند كه گزارش مادران در باب كاهش تعامل يا تعامل توبيخ آميز با عواطف منفي كودكان، با اجتناب آنان از همسازي (اجتناب عملي يا اجتناب از انديشيدن، از طريق روي آوردن به محرّك ها يا فعاليت هاي انحرافي) ارتباط مثبت دارد و با همسان سازي سازنده كودكان ارتباط مثبت دارد، و با همسان سازي سازنده كودكان (بازسازي مثبت شناختي و تلاش در جهت حمايت)، اشتهار و مهارت هاي اجتماعي، ارتباط منفي دارد.

ايزنبرگ و ديگران در سال 1996 به اين نتيجه رسيدند كه بين توانايي كودكان بر مقاومت در برابر اغواگري، همچنين فعاليت هاي خسته كننده از يك سو و گزارش والدين و معلمان در باب تنظيم كودكان از سوي ديگر، رابطه برقرار است. علاوه بر اين، محققان دريافتند كودكاني كه به خوبي منظّم شده اند احتمالا كمتر بر پريشاني خود متمركز مي شوند و به احتمال بيشتر به پريشاني ديگران با ابراز همدردي بيشتري پاسخ مي دهند و نسبت به كودكان ديگر، از آنان رفتارهاي مصلحت جويانه اجتماعي بيشتري سر مي زند.

 

کودکان نوع دوست، بزرگسالان نوع دوست

بررسی ها نشان می دهد که کودکان نوع دوست به بزرگسالانی نوع دوست تبدیل می شوند. دکتر نانسی ایزنبرگ در این مورد از «استدلال اخلاقی دگرمحور» یاد می کند و معتقد است کودکانی که در دوران بچگی خود به خود (و نه در پاسخ به یک درخواست) اعمال جامعه یار و پسندیده انجام می دهند در بزرگسالی به سمت «استدلال اخلاقی دگرمحور» روی می آورند. ایزنبرگ می گوید کسانی که رفتارهای نوع دوستانه ای در کودکی دارند در دهه بیست  سالگی عمرشان هم به همان شکل عمل می کردند.

نکته ) نانسی آیزنبرگ شیوه‌های تربیتی را در جامعه‌پذیری کودک به‌صورت زیر برشمرده است: 1. الگوسازی؛ 2. تأثیر پند و اندرز بزرگسالان؛ 3. راهنمایی برای کمک‌کردن؛ 4. انتساب صفات معین اجتماعی؛ 5. تنبیه و تشویق و 6. اهمیت آموزش همدلی