نظریه جان باوری درباره دین ( تیلور و فریزر )
زمینه های شخصیتی، فکری و اجتماعی نظریه ادوارد برنِت تیلور
نخستین موضوع مورد علاقه تیلور دین نبود. بلکه مطالعات فرهنگی انسانی یا سازمان اجتماعی بود. برخی او را بنیانگذار انسان شناسی فرهنگی- اجتماعی که اکنون در بریتانیا و آمریکای شمالی مورد استفاده است می دانند. او در خانواده ای ثروتمند از کواکرها (افرادی افراطی و تقریبا خشک پروتستان انگلیسی که با الهام شخصی زندگی می کردند) به دنیا آمد.
آثار او سراسر نشان دهنده نفرت شدید او نسبت به همه اشکال عقیده و عمل مسیحی سنتی است. در جوانی در سن 23 سالگی بعد از وفات پدر و مادرش و پیشرفت علائم بیماری سل، به او توصیه شد در آب و هوای گرم تر زندگی کند و او به آمریکای مرکزی سفر کرد. او آداب و رسوم و عقاید مردمی را که می دید به دقت یادداشت می کرد. در سفرهایش با کواکر دیگری به نام هنری کریستی که باستان شناس بود، آشنا شد که علایق مطالعات ما قبل تاریخ را در او برانگیخت. بعد از 6 سال هنگام بازگشت به انگلیس کتابی بر اساس مشاهدات خود نوشت و دیگر از آن پس مسافرت نکرد. بلکه مطالعات درباره مردمانی که در وضعیت ابتدایی بودند را آغاز کرد. سپس در سال 1871 یعنی 10 سال بعد، کتاب «فرهنگ ابتدایی» آشۀ را نوشت که برای طرفداران انسان شناسی تیلور حکم کتاب مقدس را پیدا کرد.
در سال 1884 نخستین دانشیار انسان شناسی آکسفورد شد و بعدها پروفسور شد. کتاب «فرهنگ ابتدایی» زمانی چاپ شد که مردم درباره عقیده شان چالشهای متعددی داشتند. علمای مسیحیت عمر زمین را شش هزار سال معرفی کردند (براساس سفر پیدایش) ولی دانشمندان علوم طبیعی در حوزه زمین شناسی معتقد بودند عمر زمین و همینطور عمر انسان بسیار کهن تر است.
چارلز داروین هم در سال 1859 کتاب مشهور خود به نام «اصل انواع» را منتشر کرده بود. نظریه تکامل از طریق انتخاب طبیعی برای عده ای به شدت مخالف کتاب مقدس بود ولی در عین حال کاملا متقاعد کننده به نظر می رسید. بعد از کتاب «تبار انسانِ» داروین، که نژاد انسان را حیوانی می دانست، سؤالات مشکل سازی راجع به صحت تاریخی کتاب مقدس، واقعیت معجزه ها و الوهیت مسیح مطرح شد. با انتشار کتاب تیلور این تردیدها بیشتر هم شد. تیلور در جایگاه فردی بی دین از اینکه مساله ای را با توسل به کلیسا یا کتاب مقدس حل کند، امتناع می کرد.
نظریات تیلور
تیلور مانند سایر قوم شناسان انتظار دارد قوانین حاکم بر نظام های قومی و انسانی قوانینی قطعی باشد. دو قانون اصلی از نظر تیلور عبارتند از وحدت روانی بشر و الگوی تکامل و پیشرفت فکری بشر در طول زمان. قانون اول را از شباهت امور زیادی که انسانها در زمانها و مکانهای مختلف انجام داده اند نتیجه گرفت. از نظر او تفاوتها به علت تفاوت در درجه یا سطح توسعه است. البته او می گوید در بعضی فرهنگ ها اصولی هستند که پیشرفته نیستند. باید عقب ماندگی ها را هم به حساب آورد. او می گوید نه همه فرهنگها و نه همه اجزای یک فرهنگ با یک سرعت و روند، تکامل نمی یابند.
از نظر تیلور اسطوره ها شیوه تحقیقی را نشان می دهند که در مطالعه منشأ دین نیز باید دنبال شود. او می گوید ما نمی توانیم دین را صرفا اعتقاد به خدا بدانیم. او دین را «اعتقاد به موجودات روحانی» می داند. از نظر او جوهر دین، جان باوری یا آنیمیسم است. یعنی باور به نیروهای حیّ و شخصی در ورای همه اشیاء .
پس این سوال مطرح می شود که چرا و چگونه به وجود واقعی چنین موجوداتی عقیده یافتند؟ دین داران می گویند علت این است که این موجود از طریق انجیل، قرآن یا متون مقدس واقعا با آنها سخن گفته است. ولی تیلور توسل به وحی الهی را قابل قبول نمی داند. می گوید باید تنها به علل طبیعی و ملاحظاتی از این نوع توسل جست.
تیلور می گوید ایده های دینی اولیه برای تبیین عملکرد جهان به وجود آمدند. او می گوید مردم ابتدایی با این سوال مواجه بودند که چه چیز موجب تفاوت بدن زنده با بدن مرده است و خواب و خلسه و مرگ و مرض چه علتی دارند؟ از اینها به وجود یک نفس یا روح شخص وار جدای از بدن پی بردند.
بعد آنها این عقیده را توسعه دادند و برای تمام اجزای جهان طبیعی به روح قائل شدند و بعد به روح های خالص و جدا از فیزیک مثل دیو و فرشته معتقد شدند و بعد به خدایان معتقد شدند. از نظر او تناسخ در مذاهب شرقی و رستاخیز باوری مسیحی و اسلامی در واقع راه های گسترش حیات نفس پس از مرگ است.
او حتی اعتقاد به فیتیش یا اشیای مقدس را بت پرستی نمی داند (چنانکه به قول تیلور مبلغان کوته فکر مسیحی توصیف می کنند) بلکه مردم ابتدایی مجذوب آنیمای درونی آن سنگ یا چوب هستند. تیلور سعی می کند تمام اعتقادات و آداب و رسوم قبیله ای را به جان باوری مرتبط کند.
از نظر تیلور جان باوری در طول زمان توسعه یافته است. ابتدا مردم ارواح فردی را کوچک، جزئی و مرتبط با هر درخت، رودخانه و ... می دانستند. بعدها مثلا روح یک درخت به روح جنگل یا همه درختها تبدیل شد. بعدها آن روح از چیزی که آن را کنترل می کند بیشتر تفکیک شد و هویت خاص یافت. مثلا وقتی مردم الهه ای را پرستش می کنند، می دانند که جنگل خانه آن الهه است.
او معتقد بود کشاورزی، سواد و تمدّن و نظام طبقاتی تاثیر مستقیم بر رشد جان باوری به صورت پرستش الهه ها داشته است. الهه آسمان و زمین به عنوان پادشاه و ملکه با استفاده از خدایان طبقه بعد بر جهان حکومت می کنند. وقتی یک خدا در صدر گروه خدایان قرار گرفت، جان باوری به عالی ترین شکل خود رسید. او یهودیت و مسیحیت را مثالهای عمده این مرحله می داند.
او معتقد است هرچند جان باوری گستره وسیعی داشته است، ولی از بنیاد یک اشتباه بزرگ است. او می گوید علم، وجود ارواح در پدیده ها را انکار می کند!! او چون دین را صرفا برای تبیین جهان دانسته است، معتقد است که اکنون علم به روش معقول تری این کار را انجام می دهد و جایگزین دین می شود. معتقد است شماری از اصول اخلاقی دین ممکن است هنوز مفید باشد. ولی خدایان باید بمیرند. او معتقد است دین تنها، ذهن کسانی را که نابخردانه می خواهند به آرامش آن بچسبند، کند می کند.
زمینه های شخصیتی، فکری و اجتماعی نظریه جیمز جورج فریزر
جیمز فریزر دانشجوی زبان و ادبیات یونان و روم باستان در دانشگاه کمبریج بود. او جذب ایده های تیلور شد و در مطالعات انسان شناسی تلاش بسیار کرد. کتاب «شاخه زرین» او مطالعه در رسوم و عقاید بدویان است. کتاب او در قرن بیستم علاوه بر انسان شناسی، ادبیات، فلسفه، جامعه شناسی و حتی علوم طبیعی را تحت تاثیر قرار دارد.
فریزر هم مثل تیلور به خانواده ای مسیحی و پروتستان تعلق داشت. ولی خانواده او کواکر و ثروتمند نبودند. بلکه پیرکشیشانی مومن و راسخ بودند. پدرش عادت به مطالعه روزانه کتاب مقدس داشت و او در داستانهای کتاب مقدس فرو می رفت. البته او حقیقت کتاب مقدس و الهیات والدینش را انکار می کرد. او در جوانی نه تنها نسبت به مسیحیت بلکه نسبت به آموزه های هر نظام دینی دیگری موضعی ملحدانه یا دست کم لاادری گرایانه گرفته بود. از نظر او دین یک کشش است و نه یک عقیده. او سعی می کرد خود را در عالم غیر مسیحی تمدن یونان و روم باستان غرق کند.
او از دانشکده ترینیتی کمبریج بورس گرفت و تا آخر عمر معلم دانشگاه بود. ترجمه آثار جهانگرد یونان باستان که درباره افسانه ها و فرهنگ عامیانه مردم یونان یادداشت برداشته بود، را آغاز کرد که در نظریات دین شناسی او مؤثر بود.
در این زمان با کتاب «فرهنگ ابتدایی» تیلور آشنا و جذب ایده های آن شد. او در همان سال با ویلیام رابرتسون اسمیت که دانشمندی انجیل شناس بود، آشنا شد که به زودی مرشد فریزر شد. او نیز مجذوب شیوه انسان شناختی در مطالعات عادات جوامع بود. آن دو تحقیق مشترکی راجع به رسوم و عقاید ابتدایی انجام دادند.
نظریات فریزر
او معتقد بود آمیزه ای از ادبیات یونان و روم باستان و انسان شناسی، چشم اندازی از یک انقلاب واقعی را در فهم و شناخت جهان باستان ارائه می کند. نظر قاطع فریزر درباره منشأ دین در کتاب «شاخه زرین» آمده است که 25 سال وقت فریزر را گرفت.
در این کتاب مقداری اطلاعات تهییج کننده، یک معما و توصیف جالبی از صحنه ها و حوادث بعید العهد ارائه می کند. او کتاب را با یک ماجرای اساطیری نگهبانی همیشگی از معبد متعلق به دیانا و درختان بلوط شروع می کند که اگر کسی نگهبان را شکست دهد و او را بکشد، جایگزین او می شود و شایسته تمتع جنسی از الهه دیانا و حکومت کاهنانه بر جنگل می شود.
هدف او از ارائه این داستان ارائه تفاوت آشکاری است که نشان دهنده خطوط اصلی و وضعیت نخستین و بسیار وحشی انسانیتی است که در سطح زیرین فرهنگهای متمدن امروزی قرار دارد. او می خواهد از نظریه « بقایا » تیلور استفاده کند تا راز این معما را کشف کند که چگونه تفریحات رومیان باستان با این مرگ های بیرحمانه اساطیری مرتبط است. (نظریه بقایای تیلور این نکته را اشاره می کند که همه اجزای فرهنگی و قومی با هم رشد نمی کنند و بعضی اجزاء تا سالیان سال دست نخورده می مانند) فریزر در فرهنگ عامیانه، افسانه ها و اعمال ابتدایی ترین مردم امروزی دنبال این بقایا می گردد.
البته فریزر برخلاف تیلور، قبول دارد که تفکر ابتدایی تحت سلطه یک نظام ایده ها قرار ندارد. بلکه دو نظام متفاوت سلطه دارند؛ جادو و دین. این دو، موضوع اصلی کتاب فریزر هستند.
او می گوید انسانهای اولیه بر نزاع برای ماندن متمرکز بودند. چه کشاورز و چه شکارچی. هرجا شرایط طبیعی جوابگوی نیازشان نبود، هرکاری که برای درک جهان و تغییر آن لازم بود، می کردند. ابتدایی ترین نوع این تلاش «جادوی همدلانه» بوده است. جادوی همدلانه یعنی معتقد بودند طبیعت به وسیله همدلی یا نفوذ عمل می کند. یعنی گمان می کردند وقتی دو چیز از لحاظ ذهنی بتوانند به نوعی با هم همراه شوند، یعنی به صورت همدلانه در ذهن ظاهر شوند، باید در جهان خارج نیز همراه باشند.
او می گوید پیوندهایی که به وسیله جادوگران برقرار می شود دو گونه اند: پیوند تقلیدی یعنی ارتباط ناشی از شباهت و پیوند تماس. در اولی شبیه بر شبیه اثر می گذارد و در دومی جزء بر جزء اثر می گذارد. مورد اول مثل الک کردن آب برای طلب باران و مورد دوم مثل فروکردن سنجاق در بدن عروسکی که با مو و ناخن دشمن تزیین شده است تا بدین وسیله به دشمن آسیب برسانند.
فریزر مثالهای بسیاری می زند که لزوما به وضوح این مثالهای اولیه نیستند. از نظر انسانهای اولیه این دو قاعده همیشگی و جهانی و غیرقابل نقض هستند. از نظر فریزر جادوگر یا پزشک قبیله که در جادو مهارت دارد، معمولا به نقش شاه دست می یابد. زیرا او میتواند جهان را به نفع قبیله اش و بر علیه دشمن کنترل کند.
او می گوید جادو ممکن است شبیه به علم به نظر برسد، ولی یک علم ردوغین است. مردم ابتدایی ممکن است فریب بخورند ولی مردم جدید فریب نمی خورند. امروزه هر فرد فکوری می داند که قوانین تقلید و تماس واقعا کارایی ندارند. با گذشت زمان ذهنهای نقادتر اجتماعی اولیه به این نتیجه رسیدند که جادو بی معناست. جادوگر می تواند شکستها را توجیه کند ولی این نظام است که اشتباه است. با افول جادو دین جای آن را گرفت.
فریزر برخلاف تیلور معتقد است راه دین کاملا متفاوت با راه جادوست. او می گوید نکته جالب درباره دین امتناع از اصول جادوست. مردم دیندار به جای اعتقاد به تقلید و تماس، معتقدند قدرتهای واقعی ورای جهان طبیعی به هیچ وجه اصول ذهنی نیستند بلکه شخصیت اند. بنابراین مردم دیندار به جای استفاده از اوراد جادوگری، از دعا و توسل استفاده می کنند. این خدایان هستند که طبیعت را کنترل می کنند.
او گرایش به دین را نشانه پیشرفت بشر می داند. درحالیکه جادو مدعی قوانین همیشگی و جهانی است که استثنا بردار نیستند، دین ادعای داشتن قوانین آهنین را ندارد. بلکه جهان طبق میل خدایان کنترل می شود. خدایان اهداف و برنامه های متفاوت و اغلب متضاد دارند. ما از آنها طلب می کنیم، ولی نمی توانیم آنها را مجبور به کاری کنیم.
او معتقد است با آمدن دین، شاه- جادوگر قدیم جای خود را به شاه-کشیش داد. او یا با خدایان می تواند ارتباط برقرار کند یا خود نوعی الوهیت دارد. البته فریزر می گوید گرچه در مراحل بعد مردم به خدایان معتقدند ولی جادو را به کلی ترک نمی کنند . یعنی سعی می کنند با جادو خدایان را مجبور به کاری کنند .
در بسیاری جوامع قبیله ای شاهِ خود را خدا می دانند و حرفهای او را قانون می دانند. گاهی خود شاه هم باید تسلیم قدرت الهی با ماهیت جادویی باشد که به او نسبت می دهند (محدودیت های آمد و شد و رفتار شاهان) حتی گاه برای حفظ این قدرت الهی، وقتی علامات مرض یا مرگ در شاه ظاهر می شد، لازم می دانستند این قدرت به شخص دیگری منتقل شود. یعنی شاه را می کشتند تا روح او به دیگری منتقل شود. گاه که شاهان می توانستند غلبه کنند، یک برده، زندانی، حیوان یا حتی پسر شاه قربانی می شد.
فریزر حتی عید فوریم یهودی و عید فصح مسیحی در تصلیب مسیح را نیز از این جمله می شمارد. او معتقد است در این هر دو، قربانی یک شاه ادعایی مطرح است. از طرفی کشتن شاه انسانی و خاکستر کردن بدن او و پخش آن در مزارع نیز برای باروری مزارع از این جمله است.
تبعید و رهاکردن حیوانات توتمی (که نقش الوهی داشتند) نیز از آن جمله است. یعنی تبعید این حیوان روشی برای کشتن خدای قبیله بوده است .
فریزر حتی سوزاندن عکس انسان در جشن و مراسم بزرگ بلتین در میان مردم سلتی جزایر بریتانیا و اسطوره مرگ بالدر و سوزاندن جسد او در آتش را در سنت اسکاندیناوی، شواهی بر ادعای خود می داند.
فحشای عجیبی که برای مجبور کردن خدای آسمان و زمین به آمیزش در بعضی ادیان انجام می شده است، از جمله نقاط اتصال جادو و دین است. فریزر در توجیه علت آن اسطوره رمزآلود اول کتاب و بیان تشابه آن با اسطوره بالدر اسکاندیناوی که با شاخه دارواش کشته می شود، در بسیاری از موارد حدسهایی می زند که در خود اسطوره وجود ندارد. مثلا می گوید احتمالا سلطان معبد دیانا درست مثل بالدار ، با آن شاخه زرین که توسط مهاجم شکسته می شود ، کشته می شود .
فریزر این اسطوره ها را بقایای قتل تاریخی شاه قبیله در گذشته دور میداند . فریزر سوزاندن عکس انسان در آتش جشن ایرلند را مشابه با سوزاندن جسد بالدر می داند. فریزر با مطالعاتش و نه با سفرهای واقعی، تقریبا به همه مکان ها و زمان ها و فرهنگ های شناخته شده سر زد.
او در دهه های طلایی آخر امپراطوری بریتانیا مشغول این کار بود و از مبلغان دینی، سربازان، بازرگانان، دیپلمات ها، مسافران و دانشمندانی که به سراسر دنیا سفر می کردند، می خواست تا مشاهدات خود را برای او بفرستند. فریز می گوید مشخص شده است که ادعاهای دین درباره خدایان بیشتر از قوانین جادو حاوی حقیقت نیست .
فریزر هم مثل تیلور معتقد است همانطور که جادو با دین جایگزین شد، اکنون دین هم با علم جایگزین می شود. از نظر فریزر، علم جادویی است عاری از اشتباهات که قوانین صحیح راجع به طبیعت را بیان می کند.
شباهتهای نظریات تیلور و فریزر
1- هر دو خود را نظریه پرداز علمی دین می دانند. از نظر آنان هر تبیین دین که به ادعاهای مربوط به حوادث معجزه آسا یا الهام فوق طبیعی متوسل شود، باید کنار رود. تنها تبیینهای طبیعی می تواند مورد ملاحظه قرار گیرد. روش علمی آنها عبارتست از مشاهده واقعیت ها و مقایسه و طبقه بندی آنها. آنها این کار را می خواهند از طریق علوم جدیدی مثل قوم شناسی و انسان شناسی انجام دهند.
2- هر دو دین را برحسب منشأ ما قبل تاریخ آن و تکامل تدریجی آن تا کانون تبیین می کنند. آنان معتقدند که می توانند منشأ واقعی دین را بیابند. هردو معتقدند دین برای پاسخگویی به شرایطی که مردم با آن روبرو بودند، ظهور کرده است. موقعیت دین درباره حقیقت و سودمندی اش در طول تاریخ همراه با تکامل فکری بشر تغییر کرده است. دین گرچه عامل پیشرفت از سطح جادو بود، اما اکنون نقش تکاملی خود را ایفا کرده و مدت آن پایان یافته و اکنون دوره علم است.
3- تیلور و فریزر را مدافعان رویکرد «عقل گرایانه» می دانند. یعنی ادیان، عقاید و ایده هایی هستند که مردم برای تبیین جهان آن را توسعه دادند. از نظر آنان دین در ابتدا مربوط به نیازها و فعالیتهای گروهی نیست. بلکه به قول تایلور «در ذهن فیلسوف وحشی ریشه دارد» و او سعی می کند عقاید خود را به دیگران منتقل کند. دین تنها زمانی اجتماعی می شود که دیگران در این عقاید سهیم شوند.
نقدهای وارد بر این نظریات
در نخستین سالهای نفوذ، نظریات تیلور و فریزر، طرفداران بسیاری در انسان شناسی و خارج از آن کسب کردند. افراد اندکی نظیر ماکس مولر (لغت شناس و اسطوره شناس آلمانی) درباره کارایی روشهای انسان شناسی و اصول تکامل عقلی تردید جدّی داشتند. با گذشت زمان، افراد بیشتری به این تردید رسیدند و شدّت انتقادها هم بیشتر شد. اکنون جدّی ترین شبهات به عناصر کلیدی این روش وارد است که در زیر بررسی می کنیم.
1- روش انسان شناختی: انسان شناسان حرفه ای از شیوه این دو نظریه پرداز دین که بدون کوچکترین توجه به زمینه اجتماعی، رسوم به طور مفروض مشابه مردم مختلف در زمانها و مکانهای مختلف را سرهم کرده اند، هراسناکند. شباهت دادن جشنهای سلتی و اسکاندیناوی و شبیه گرفتن انداختن عکس انسان در آتش با سوزاندن جسد بالدر، از آن نمونه هاست. در حالیکه آتشهای آنها نیز یکی در تابستان و دیگری در بهار و پاییز افروخته می شود. این پیوندها بسیار سست و ساختگی اند. صرف نظر از وجود آتش در هردو، چه چیز به فریزر امکان ربط دادن آنها به هم را داده است. این تحریف ها در شاخه زرین بیشتر و در فرهنگ ابتدایی کمتر است.
2- تکامل گرایی: تیلور و فریزر فرض می کنند که یکتاپرستی مرحله بعد از چندگانه پرستی است. در حالیکه شواهد این را نشان نمی دهد. این موضوع به طور گسترده دارای خصیصه بی زمانی است. اینکه فریزر می گوید جادو قبل از دین بوده است، از کجا قابل اثبات است؟ حتی مثالهای خود او بیشتر همزیستی جادو و دین را نشان می دهد. از طرفی وقتی منتقدانی نظیر آندرو لانگ و ویلهلم اشمیت نشان دادند که یکتاپرستی در میان فرهنگهای ساده تر مردم شکارچی شایع تر از اجتماعات پیشرفته تر مردمی بوده است، تیلور و فریزر پاسخ به این نقد را مشکل یافتند.
3- فردگرایی: آیا درست است که رفتار دینی عمدتاً یا تنها از عقل فکری ناشی می شود و عناصر اجتماعی و آیینی فرعی اند؟ اساساً چگونه میتوان اندیشه های نظری مربوط به ریشه دین را که در دوره های فراتر از دسترس تاریخ قرار دارد، اثبات کرد؟ نظرات راجع به منشأ دین سرشار از گمانه زنی هایی ورای اثبات و ابطال است. به قول پریچارد «تبیینهایی از نوع تبیینهای تیلور و فریزر، تنها داستانهای خوبی اند» نه چیزی بیشتر.
نکات مثبت نظریه جان باوری
1) هنگامی که تیلور روش انسان شناختی را در مطالعه دین به کار گرفت، شیوه غالب، شیوه کلامی و فلسفی بود که عمدتاً با تعصبات کور مسیحیت محوری نیز همراه بود. گرچه روش آنها توسط سایر انسان شناسان به شدّت مورد چون و چرای جدی قرار گرفت، ولی در هرکار جدیدی این ایرادات تا حد زیادی طبیعی است. این نظریه از طرفی تاثیر بسیاری بر نظرات بعدی گذاشت. برای مثال نظریه عاطفه گرای مارت و نظریه اجتماعی دورکیم که از نظریات معروف در انسان شناختی و جامعه شناختی است، بیشتر به عنوان واکنش در برابر نظریه تیلور و فریزر ظهور کردند.
2) هرچند این نظریه از لحاظ تاریخی و داده های انسان شناختی مورد نقض و نقدهای متعدد واقع شده است و اعتبار خود را از دست داده است، ولی در مقایسه با سایر نظریات از انسجام بیشتری برخوردار است. نظریه با مفروضات شروع می شود، پدیده ها را تبیین می کند و تحولات مراحل دینی را به تصویر میکشد.
3) هنگام مطالعات انسان شناختی تیلور و فریزر، نژادگرایی تاثیرات مخرّبی بر حوزه های تفکر و سیاست و کل جامعه داشت. نژادگرایان قوم خود را برتر از سایرین می دانستند. نظریه وحدت روانی بشر، اثر مثبتی بر این محیط فکری داشت.
4) نظریه تیلور و فریزر همگانی بودن اعتقاد به دین را مطرح کردند. چنانکه پارسونز می گوید «این دیدگاه که اعتقاد به موجودات مافوق طبیعی عام و همگانی است از سوی انسان شناسی مدرن کاملا پذیرفته شده است.»
انتقادات مربوط به مفروضات نظریه
الف) تیلور و برخی دیگر از نظریه پردازان همه ادیان را ماهیتاً واحد دانسته اند و برای همه، احکام یگانه ای صادر کرده اند. از طرفی براساس دیدگاه پوزیتیوستی و ماتریالیستی خود، ادیان را از همان ابتدا امری کاملاً دنیوی و رابطه مافوق طبیعی را موهوم دانسته اند.
بر اساس واحد دانستن عناصر، ویژگیها و کارکردهای ادیان مختلف، ادیان موجود، مراحل مختلف از یک ماهیت تلقی می شوند و دین را تکاملی می دانند و بر اساس اصل وحدت و تکامل، صفات و ویژگی هایی که در ادیان ابتدایی مشاهده می کنند، به همه ادیان تعمیم می دهند.
اما آیا این دو اصل صحیحند و آیا می تواند تعریف واحدی برای همه ادیان ارائه کرد؟ تیلور دین را اعتقاد به موجودات روحانی دانسته است. این تعریف جامع و مانع نیست. یعنی گویای همه واقعیت دین آن هم در همه ادیان نیست.
وقتی این تعریف را بر دینی مثل اسلام تطبیق دهیم، بیشتر به نقصان آن پی می بریم. علامه طباطبایی دین را اینگونه تعریف می کنند « دین عبارت است از مجموعه ای مرکب از معارف مربوط به مبدأ و معاد و قوانین اجتماعی یعنی عبادات و معاملات که از طریق وحی و نبوت اخذ شود و ...» اساساً بین تعریفی که بر همه ادیان یا اکثر آنان صادق باشد و تعریفی که بیشتر بر دینی خاص صادق است، ممکن است تفاوت بسیار باشد.
تردیدی نیست که همه ادیان برخاسته از فطرتی است که انسان را به سوی درک و احساس یک نیروی بینهایت تحریک می کند که برای درک از جهان، ساختن نظام اخلاقی مستحکم و داشتن تکیه گاه عاطفی استوار، به آن نیازمند است. اما این نیاز ممکن است به صورتهای مختلف پاسخ داده شود.
با نگاهی به بودیزم، مسیحیت و ادیان ابتدایی استرالیا، میتوان به تفاوتهای بنیادین میان آنها رسید. بعضی نه تاریخ روشنی دارند و نه ادعایی درباره چگونگی پدید آمدنشان دارند. بعضی ادعای تاریخی دارند ولی تاریخ آنها آنچنان که باید از وثوق برخوردار نیست.
دسته سوم، هم ادعای تاریخی دارند و هم تاریخشان به خوبی ثبت شده و موثق است. احتمال بشری بودن دسته اول وجود دارد. گرچه میتواند بازمانده تحریف شده ادیان الهی نیز باشد. دسته دوم اسناد معتبر تاریخی دارند که نشان می دهند منشا آنها الهی و غیر بشری است گرچه به مرور تحریف شده اند. دسته سوم هم که مختص اسلام است به وضوح غیربشری بودن آن را نشان می دهد. زیرا پیامبر اسلام(ص) در جامعه عمدتا بت پرست و جاهلی حجاز ظهور کرد و خودش هم مردی بی سواد و درس نیاموخته بود و معارفی که ارائه کرد چنان عظیم و عمیق است که بشری بودن آن را منتفی می کند.
درست است که ابزار جامعه شناسی توانایی مطالعه و تحقیق درباره وحی را ندارد، ولی برهمین اساس قدرت نفی آن را هم ندارد و حتی نمی تواند سیر تکاملی ادیان را اثبات کند. علاوه بر منشأ دین، عناصر مورد پرستش در ادیان مختلف، گستره نفوذ ادیان در زندگی فردی و اجتماعی و اخلاقی و کارایی ادیان نیز متفاوت هستند. ادیان ابتدایی تنها رفتار آیینی گروه را تنظیم می کنند ولی ادیانی مانند مسیحیت و اسلام، قابلیت تاثیر بر جهان و ایجاد تمدنهای عظیم را دارند.
ب) در نظریات تیلور و فریزر، دورکیم، ماکس، فروید و بعضی دیگر، بعد معنوی و مافوق طبیعی دین کنار نهاده شده است و به ناچار سعی شده دین به چیزی که غیر از دین است تحویل شود و منشأ غیرواقعی برای آن تصور شده است. دانشمندانی که بدون شناخت قلمرو علوم تجربی خواستند با استفاده از آنها درباره حقانیت ادیان قضاوت کنند، غالبا یا ملحد بودند یا لاادری مذهب و با دین رابطه خوبی نداشتند.
انتقادات مربوط به روش: از مشخصات علوم تجربی، اتکا به داده های عینی است در حالیکه کسانی مثل تیلور و فریزر راه دیگری رفته اند که قابل قبول نیست. داده های آنها منسجم و موثق نبودند و این باعث شده اشتباه بعدی را مرتکب شوند. یعنی رسوم ظاهراً مشابه مردم مختلف را سرهم کردند.
درنتیجه کارشان بیشتر به یک قصه شبیه است تا نظریه علمی. اشکال بعدی رویکرد تکامل گرایانه است. البته منظورشان تکامل فرهنگی و فکری است. زیرا تکامل زیستی داروین با اصل وحدت روانی بشر در تناقض قرار می گیرد. تکامل فکری فرهنگی به دلیل تجارب انسانی تا حدی قابل قبول است. مشکل در مراحلی است که برای تکامل فکری بشر ذکر کرده اند و بر هیچ مبنای معتبری استوار نیست. اطلاعات تاریخی نیز سیر تکاملی آنها را تایید نمی کند.
انتقادات مربوط به محتوا: تیلور و فریزر دین را به بعد عقلی و فکری محدود کرده اند. در حالیکه دین مشحون از عواطف و احساسات مذهبی، اخلاق و جنبه های مختلفی است که از آن غفلت شده است. از طرفی تیلور و فریزر از جنبه های اجتماعی دین نیز به شدت غفلت کرده اند.
نظر اسلام درباره نظریه جان باوری
از میان دو اصلی که تیلور به عنوان اصول تغییر ناپذیر در قوم شناسی ارائه کرده است، به نظر می رسد اصل وحدت روانی بشر با آموزه های فطرتِ یکسان بشریت در اسلام همخوانی دارد. در اسلام تمام انسانها هنگام تولد از فطرتی یکسان برخوردارند که به گفته قرآن زمینه گرایش به نیکیها و دوری از بدیها در آن وجود دارد.
همینطور گرایش به پرستش و تسلیم دربرابر یک موجود متعال و دارای کمال مطلق نیز در فطرت انسان تعبیه شده است و این فطرت قابل تغییر نیست.
اصل تکامل فکری و فرهنگی بشر نیز تا حدودی در نظر اسلام مورد قبول است اما نه به آن صورت که تیلور و فریزر توصیف کرده اند و نه با آن مراحلی که آنها ذکر کرده اند. اساساً خاتمیت پیامبر اسلام(ص) و پذیرفته شدن دین اسلام به عنوان دین نهایی و جهان شمول بشر توسط خداوند ، نشان دهنده این است که بشر از لحاظ فکری و فرهنگی به اندازه ای رشد کرده است که تعالیم کامل الهی را دریافت کند و بتواند از این تعالیم در مقابل تحریف و انحراف نگهبانی کند.
از طرفی مفهوم جان باوری به نوع دیگری در اسلام پذیرفته شده است. در اسلام تمام موجودات جاندار و حیّ معرفی شده اند . تمام موجودات شعوری دارند و مشغول تسبیح خداوند عالم هستند گرچه نحوه تسبیح آنها را انسان متوجه نمی شود.
اساساً در تعالیم اسلامی تمامی هستی تجلّی خداوند حیّ قیوم است و بدون تصور وجود خداوند، وجود آنها معنایی ندارد. وقتی نوری در اتاقی پر از اسباب نباشد، چیزی دیده نمی شود. به طور نسبتا مشابه وجود اشیاء نیز در پرتو تجلی نور الهی ممکن است و اگر نور الهی تجلی نکند، همه هستی عدم است. پس هستی چیزی جز تجلّی خداوند نیست و زنده بودن هستی و تسبیح هستی نیز جلوه ای از حیّ بودن خداوند است. این همان نقطه اختلاف جان باوری اسلامی با نظریه جان باوری تیلور و فریزر است. تیلور و فریزر گرچه خودِ جان باوری را نیز یک اشتباه بشری در تبیین جهان معرفی میکنند، با این وجود روح و حیات موجود در اجزای هستی را نیز به طور مجزا و جدای از روح متعال حاکم بر جهان و به عنوان مرحله نخست اعتقاد بشر به موجودات روحانی تلقی کرده اند.
نکته دیگر این است که در اسلام روند تکاملی ادیان که توسط تیلور و فریزر ارائه شده است، مورد قبول نیست. در قرآن نمونه های فراوانی از روند قهقرایی پیروان ادیان الهی دیده می شود. یعنی همواره پیروان ادیان الهی بر اثر دنیاطلبی و فراموش کردن خداوند، از تعالیم اصیل انبیاء الهی فاصله گرفته اند و انبیاء بعدی برای بازگرداندن آنها به صراط مستقیم تلاش کرده اند.
همینطور در اسلام بت پرستی (ستایش و اعتقاد به توتم یا فیتیش) و خورشید و ماه و ستاره پرستی، به هیچ وجه به عنوان اشکال ابتدایی دین تلقی نمی شوند، بلکه نتیجه انحرافاتی هستند که در شکل اصیل و توحیدی دین ایجاد شده است. همانگونه که خداوند به مشرکان می فرماید آنچه شما می پرستید صرفاً اسامی ای هستند که خود شما و پدرانتان نامگذاری کرده اید.
برای مثال بت عزّا در ابتدا نماد صفت و اسم «عزیز» خداوند بوده است ولی به مرور زمان به عنوان یک بت و موجود مجزای از خداوند مورد پرستش قرار گرفته است. همینطور حضرت مسیح(ع) در ابتدا به عنوان پیامبر الهی مورد تقدیس و ستایش قرار می گرفته است. اما در اثر انحرافاتی که در مسیحیت به وجود آمده است، نقش الوهی به او داده و او را تجلّی خداوند در کالبد مادّی و حتی پسر خداوند نامیده اند.
هر آنچه از روانشناسی می خواهید را در این وبلاگ بجویید .